این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد (۶۴)


شهد با شکر چه تفاوتی دارد؟ شهد واژه عربی و شکر واژه پارسی است. شهد همان انگبین است. در زبان عربی وقتی، عسل با موم آمیخته باشد به آن شهد می گویند. وقتی شهد را حافظ با شکر به کار می برد، می توان شهد را، شهد معنا در کنار شکرلفظ و واژگان تاویل و یا تفسیر کرد.
فردوسی واژه شهد را برای بیان معنا به کار برده است:
ز فرمان و سوگند و پیمان و عهد
تو اندر سخن یاد کن همچو شهد


ابوسعید ابو الخیر، شهد را، گوهرِ شیرینی شکر می داند. شهد آنی است که شکر را شیرین می کند:

عنبر زلفی که ماه در چنبر اوست
شیرین سخنی که شهد در شکر اوست
زلف خوشبویی که گویی ماه از خم زلفش و نه بر خم زلفش، می تابد. ماه در پیچ و تاب زلف او خانه کرده است.
در دیوان شمس نیز می توان، تفاوتی را در تعبیر جلال الدین بلخی میان شهد و شکر دید:

چنگی که زد دل و جان در عشق با نوا کن
نی‌های بی ‌زبان را زان شهد پرشکر کن

نظامی شهد را برای آوای باربد به کار برده است، نوشیدن یا نیوشیدن شهد آوا و نغمه بارید:
گهی می کرد شهد باربد نوش
گهی می گشت با شیرین هم آغوش
و سرانجام سعدی در خاتمه گلستان از ظرافت شهدِ سخن خود روایت می کند.

«غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز و کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد که مغز دِماغ بیهوده بردن و دود چراغ بی فایده خوردن کار خردمندان نیست، ولیکن بر رای روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشان است پوشیده نماند که درّ موعظه‌های شافی را در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند »
کار کارستان حافظ، این است که شهد منظومه معانی را در شِکَر منظومه واژگان با جادوی منظومه آوا در هم آمیخته است. شاعر دیگری در زبان و ادبیات پارسی و عربی و انگلیسی تا جایی که من می دانم، نتوانسته است، به این والایی اندیشه و هنر برسد. از کتاب دیوان شرقی گوته می توان دریافت، که در زبان آلمانی نیز گوته شاعری را نیافته بود، که او را مثل حافظ از خود بی خود کند و دیوان شرقی را در حال و هوای دیوان غزلیات حافظ بسراید.
بدیهی است که گوته در درجه نخست مست معانی دیوان حافظ شده است. هرچند پیداست، گوش او با موسیقی غزل حافظ آشنا بوده است. از این رو در برخی از اشعار دیوان شرقی شاهد قافیه بندی شعر گوته به سبک شعر پارسی و یا حافظ هستیم. فراموش نکنیم که گوته با جامعیتی که داراست، از جمله کسانی است که در نقطه اوج و اعتلای زبان و ادبیات و هنر آلمان ایستاده است.
در کتاب دوم دیوان شرقی گوته که عنوان آن « حافظ نامه» است، در شعر شماره ۲۳، شعری با نام «بی پایان» (۱) قرار. دارد. بی پایانی و ابدیت صفتی است که گوته حافظ را با آن می ستاید:
« حافظ! تو بزرگی، مانند ابدیّت پایان ناپذیری!
تو ازلی هستی، سرنوشت تو چنین است.
ترانه تو در گنبد مینا طنین افکنده است،
شعر تو مثل آسمان بی آغاز و انجام است.
آغاز ، میانه و پایان غزل تو، در اوج زیبایی و کمال است.
تو سرچشمه فیاض، شعر و شادی یی، که هر دم، موجی از پی موجی از آن می تراود.
دهانت برای بوسه، طبع لطیفت برای ترنم ترانه، کامت برای نوشیدن باده، و دلت برای عشق ورزیدن همواره آماده است.
اگر دنیا به سررسد، تنها تو ، ای حافظ ، با تو و در کنار تو دوست دارم باشم، مانند برادری همزاد، در شادی و اندوهت شرکت کنم،
با تو باده نوشم، مانند تو عشق ورزم، گلبانگ سربلندی من، مایه زندگی ام با تو بودن است.
ای طبع ترانه ساز من!
اکنون، به نیروی خود، نغمه سرایی کن، نغمه ای ناشنیده بساز،
امروز از همیشه عمر، پیرتر و جوانتری! » (۲)
با صراحت می توان گفت، که گوته به جهان اندیشه و معنا و زیبایی روح حافظ، و یا حافظیت حافظ راه یافته است و برخی حافظ شناسان هموطن و همزبان حافظ، نتوانسته اند با حافظ آشنا شوند و از یار آشنا سخنی آشنا بگویند!


شهدِ منظومه معانی، شکرِ منظومه الفاظ و جادویِ منظومه آوا و ترنم، به غزلیات حافظ حال و هوایی آسمانی و جادویی داده است که ویژه خود اوست. به تعبیر بسیار گویا و لطیف شهریار، ید بیضای موسوی است!
حافظ در این غزل عرشی :« دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» در تفسیر و یا تبیین، شهد و شکری که از سخن او می ترواد و می ریزد، می گوید:
«اجر صبری است بر آن شاخ نباتم دادند»
تعبیر شاخ نبات را پیش از حافظ، جلال الدین بلخی در دیوان شمس و نیز در رباعیات خود، به کار برده است. مانند:
به دمی گرم بپرسی چو شنیدی دم سردم
نفسی شاخ نباتم، نفسی پیش تو مانم
و در رباعی:
ناگاه بروئید یکی شاخ نبات
ناگاه بجوشید چنین آب حیات
سیف فرغانی ( د . ۷۴۹ ق) که معاصر حافظ است، در غزلی:
از بیخ هر نباتی شاخ شکر بر آید
از بهر جون تو دلبر، در پای چون تو گوهر
اگر منظورش، نیشکر باشد، می توان شاخ شکر را تمثیلی از نیشکر خواند. اما شاخ نبات چیز دیگری است. بهترین مفسر شاخ نبات در این غزل ، خود حافظ است، شاخ نبات را کنایه و نشانه قلم خود می داند:
حافظ چه طرفه شاخ نباتی است کِلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است
(غزل ۳۹، قزوینی- غنی)
در این بیت هم شهد و شکر و هم شاخ نبات امده است.
کدام معشوق برای حافظ، غیر از معشوق ازلی و ابدی خواستنی تر از کلک او، کلکی که:
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
و:
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

اگر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه می خواهد ز نوک کلک مشکینم


شهد و شکر و نبات، با هم نسبت دارند و یک منظومه را تشکیل می دهند؛ از سوی دیگر، شاخ نبات می تواند، نشانه ای از معشوق و محبوب شیرین حافظ باشد. او واژه شیرین را بارها برای وصف معشوقه به کار می برد. افزون بر آن معشوقه ای که بالا بلند است و حافظ او را به بلند بالایی می ستاید:
بالا بلند عشوه گر نقش ساز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من!
و:
در نعلِ سمندِ او شکل مه نو پیدا
وز قدّ بلند او بالای صنوبر پست!


کلک حافظ، که نماد شهد و شکر سخن اوست، بیش از هر تفسیر دیگری می تواند، شاخ نبات را تفسیر کند. البته چنان که شیوه حافظ است می توان، نمایی دیگر، و معانی دیگر، در شاخ نبات جست، و آن معشوق و محبوب بالا بلند شیرین دهن، شیرین گفتار، نکته دان حافظ است. همه این صفات می تواند، به کلک حافظ هم اشاره داشته باشد. کلک شیرین سخنی که از آن شهد و شکر می بارد، معشوق شیرین دهانی که حافظ از ازل با او عهد بسته است. در یک کلام، شاخ نبات نماد هنر آفرینندگی حافظ است.

پی نوشت:
*******

(1) unbegrenzt
(2) Johann Wolfgang von Goethe, West- Eastern Divan, London,Gingko, 2019, p. 54-55
این چاپ تازه دیوان شرقی، این امتیاز را دارد، که متن آلمانی اشعار گوته، در صفحه مقابل ترجمه انگلیسی منتشر شده است. می توان موسیقی شعر گوته و اقتباس او از موسیقی غزل حافظ را دید و سنجید.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)