این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد (۶۵)

می توان از تثلیث جادویی حافظ سخن گفت: منظومه معانی، منظومه بیانی و منظومه آوایی، پیش از این به شعری از اقبال لاهوری اشاره کردم، که چگونه در بین موسیقی و شعر و رقص، سه گانه ای را بر پا کرده است. به عنوان شناخت راز هنر، از زبان حکیمی یگانه روایت کرده است که: شعر، روح موسیقی ست و رقص پیکره آن!
در باره غزل حافظ می توان گفت که معنا روح منظومه بیانی است و منظومه آوایی، ترنم منظومه معانی است و رقص منظومه بیانی.
بدیهی است که در شناخت حافظ و جستجوی مکتب فکری و هنری او حافظ شناسان همزبان و همدل نبوده و نیستند. این تنوع دلخواه! فرصتی برای ما فراهم آورده است، تا سخنان را با هم و مهمتر از آن با دیوان بسنجیم و داوری خود را داشته باشیم. در دنیای ادبیاتی که رولان بارت، از مرگ نویسنده و آزادی کامل خواننده در تفسیر متن، در غیاب مولف سخن گفته است. ساحت و افق پرواز ما بسته نیست. البته می بایست برای سخن و داوری خویش، نشانه هایی جستجو کنیم، که سخن ما و داوری ما رنگ و نشانی از جهان شاعر داشته باشد.
زاویه دید دیگری که کار ما را در فهم غزلیات حافظ، نسبتا آسان و راه را هموار می کند، تقسیم بندی غزلیات او، به سه ساحت است:
یکم:غزل های عرفی،
دوم: غزل های رندانه که نمایی عرفی دارد، اما قابل تفسیر و یا تاویل به غزل عرفانی نیز هست.
سوم: غزل های عرفانی- عاشقانه،

محمد معین در کتاب « حافظ شیرین سخن» برای این غزل ها، تعبیر و یا عنوان، « غزل های عرشی » به کار برده است. عنوانی سنجیده، لطیف و مناسب
مرتضی مطهری در یادداشت های خود، در باره غزلیات حافظ، غزل ها را به سه عنوان، ساده، متوسط و عرفانی تقسیم بندی کرده است. آن گاه برای هرکدام زیر مجموعه هایی قائل شده است،مثلا:
عرفانی، عرفانی متوسط، عرفانی بالاتر از متوسط، عرفانی عالی، عرفانی بسیار عالی
ساده، ساده زیر متوسط، ساده متوسط، ساده بالاتر از متوسط، ساده عالی و ساده بسیار عالی
متوسط، متوسط و ساده
تقسیم بندی ایشان، سلیقه ای بوده است. شاید هم گمان نداشته اند، که این تقسیم بندی روزگاری منتشر شود. می توان، این تفسیم بندی را در همان سه ساحتی که مطرح کردم، یعنی غزل های عرفی، رندانه و عارفانه عاشقانه، متناسب دانست.
بهاءالدین خرمشاهی هم تقسیم بندی، سه گانه ای دارند، غزل های عالی و عرفانی، غزل های متوسط و غزل های زیر متوسط.
مرتضی مطهری و بهاء الدین خرمشاهی معیار تقسیم بندی خود را توضیح نداده اند. در تقسیم بندی مطهری، پیداست در میانه راه، ایشان دیگر به غزل های متوسط نپرداخته و همان عنوان ساده متوسط را کافی دانسته اند. البته تعداد قابل توجهی از غزل ها و در عنوان گذاری ایشان.بدون عنوان یا شناسنامه باقی مانده اند.(۳)
غزل های عرفی:
یکم: قصیده- غزل هایی ست که حافظ در مدح شاهان یا شاهکان زمانه خود، مطابق سنت مداحی آن روزگار سروده است. برخی از مداحی های حافظ، گویی از سر صدق و باور است. مانند مداحی و یا مرثیه ممتازش برای شاه شیخ ابواسحاق. برخی نیز برای رفع مانع و امکان گذران زندگی در آن روزگار است. مثل مدح شاه شجاع. البته نقد محتسب، امیر مبارزالدین محمد را هم می توان در همین، بخش منتها از زاویه ای دیگر تفسیر کرد.
دوم: غزل هایی که بیان امور ساده و عادی است. مانند غزل: « خوشا شیراز و وضع بی مثالش» که مدح شیراز است. در بیت ها یا غزل هایی هم که شیراز را نکوهش کرده و سر سفر و دوری از شیراز را دارد، روی دیگر سکه همین غزل های عرفی است.
سوم: ستایش و یا گلایه از معشوقه، روایت تنگدستی و کام ناروایی. از این غزل ها شهد و شکر نمی ریزد و قدسیان حتما چنین غزل هایی را از بر نمی کنند و زهره چنین سرودهایی نمی خواند و مسیحا هم به رقص در نمی اید! اگر هم محمد گلندام این غزل ها را در دیوان خواجه شیراز، ثبت نکرده بود. اتفاقی نمی افتاد و چه بسا که نیکوتر بود.

غزل های رندانه:
غزل هایی است، که از سویی عرفی و عادی به نظر می رسد، اما با تامل می توان، نشانه هایی از غزلی عرفانی را در آن یافت. شاید نمونه روشن چنین غزل هایی، غزل شماره ۴۲ دیوان تصحیح قزوینی-غنی است:
 
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان
شعر رندانه گفتنم هوس است
عنوان « شعر رندانه » در بیت تخلص همین غزل آمده است. به عنوان نمونه محمد علی اسلامی ندوشن، این غزل را تماماً بیان یک عشق زمینی و عرفی تفسیر کرده است. در کتاب خوشخوان: « ماجرای پایان نا پذیر حافظ» به داوری شگفت انگیزی در باره حافظ پرداخته اند. می خواهند نشان دهند یا ثابت کنند، که حافظ اهل لذت های جسمی و ظاهری بوده است. منتها تهی دستی یا بی پولی به تعبیر ایشان سد راه حافظ شده است و در دستیابی به معشوق ناکام مانده است.
« دلیل دیگر توجه حافظ به جسم، اشاره های متعددش به ضرورت « پولداربودن» ، گله از تهی دستی خود بوده است، چون در این ها:
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
(غزل ۶۱)
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی سخت است می باید کشید
( غزل ۲۴۰)
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش
( غزل ۳۸۵)
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش
( غزل ۲۹۰)
من گدا هوس سرو قامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
(غزل ۲۲۴)
وضع مالی او اجازه نمی داده است که به کسانی که مورد دلخواهش بوده اند دسترسی پیدا کند، و در میان آنان چه بسا کسانی بوده اند که اعیان شهر، با پول با آنان سور و کار پیدا می کرده اند.» (۴)

محمد استعلامی نیز در کتاب « درس حافظ» همین غزل را عاشقانه و رندانه، تفسیر کرده اند، که مضامین آن با روزگار جوانی شاعر بیشتر مناسبت دارد. (۵)
اما در همین غزلی که حافظ آن را رندانه خوانده است، این دو بیت، عارفانه است:
ای صبا امشبم مدد فرمای
که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه
خاک راه تو رفتنم هوس است
شب قدر و سحرگاه و صبا، در دیوان حافظ، طنینی عارفانه دارد. هر سه از مهمترین نماد های سلوک عرفانی حافظ است. با مژگان، خاک راه را رُفتن، واز این کار به مقام شرافت رسیدن، یاد آور این بیت است که:
تا ابد موی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
در بیت متشابه :
وه که دردانه ای چنین نازک
در شب تار سفتنم هوس است
دردانه می تواند، گوهر اشک باشد و نشانی از گریه نیم شبی:
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
و:
بیار می که چو حافظ مدامم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبی است
شعر رندانه، یعنی همین غزل، که راه را برای تفسیر عرفی و عارفانه نمی بندد. در واقع در غزل های رندانه است، که حافظ ما را در حالت تعلیق رها می کند! تقی پورنامداریان این شیوه یا رویکرد را به تمام دیوان حافظ تعمیم داده است، که پذیرفتنی نیست. ما در غزل های عارفانه و یا عرفی شاهد روشنایی فضای غزل و همنواختی و هماهنگی هستیم. (۶)


******

پی نوشت:

(۳) مرتضی مطهری، آئینه جام، دیوان حافظ همراه با یادداشتهای استاد مطهری، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۲
به عنوان نمونه:
غزل ۱: الا یا ایّها الساقی… (عرفانی بسیار عالی)
غزل ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا. (ساده و متوسط)

غزل ۱۷: سینه از آتش دل…. (ساده و عالی)
غزل ۹۰: ای هد هد صبا… (ساده)
غزل ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم… (ساده کمتر از متوسط)
شماره غزل ها متناسب با شماره گذاری و ترتیب نسخه قزوینی-غنی است.
(۴) محمد علی اسلامی ندوشن، ماجرای پایان ناپذیر خافظ، تهران، انتشارات یزدان، تهران، ۱۳۶۸، ص:۹۱
(۵) محمد استعلامی، درس حافظ، نقد و شرح غزل های حافظ، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۳، ج ۱ ص ۱۷۹
(۶) تقی پورنامداریان، کمشده لب دریا، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۲ ص دو (مقدمه)
به نحو کلی، پورنامداریان نوشته است:
« شعر حافظ خواننده را در مسیر مستقیم یک اندیشه یا عاطفه معین خواه زمینی و خواه آسمانی هدایت نمی کند؛ او را در میان حقیقت و واقعیت و بود و نمودهای گوناگون این دو سرگردان می کند.»

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)