غزل های عارفانه- عاشقانه (۶۶)


در حقیقت وقتی از حافظیت حافظ سخن گفته می شود، توجه و تاکید بر زیباترین غزل های عرشی، عاشقانه و عرفانی اوست. چنان که ما درخت را از میوه اش و هویت کوه را با قله اش می شناسیم. هر چه قله کوه اوج بیشتری داشته باشد، هویتی برتر و زیباتر دارد. مثل دماوند! به قول بهار:
« بنهفته به ابر چهر دلبند»
اگر قله کوه، کوتاه و آسان رو باشد، مانند تپه، که اهمیتی ندارد. اگر مقام شناخت توحید آسان یاب بود، که ابن سینا نمی نوشت: «جَلَّ جناب الحقّ اَنْ یَکونَ شِرْعَةً لِكُلِّ وارد، او يَطّلعَ عليه الّا واحد بعد الواحد»
دیوان غزلیات حافظ را اگر به دشت و دامنه ها و قله کوه تشبیه کنیم. غزل های عاشقانه-عرفانی از بعد معنی و بیان و آوا، قله دیوان هستند.

یکم: منظومه معانی

این سخن مشهور را شنیده اید، در روزگاری سایه چنین سخنی سنگین شده بود و یا اصطلاحا مُد بود، که از هنر برای هنر سخن بگویند. اگر شما در درک معنی شعر، یا نقاشی و یا مجسمه و یا موسیقی، ناتوان بودید و راه به جایی نمی بردید، می گفتند، هنر را ببین! سی سال پیش، عده ای جوان خوش سلیقه و رند، نمایشگاهی از نقاشی در تالار موزه هنر هامبورگ بر گزار کردند. تابلوها از نقاشان مدرن و نقاشی های تجریدی بود. منتها برگزارکنندگان تمام تابلو ها را سر و ته به دیوار نصب کردند. مردم دیدند و هنر شناسان، در باره هنر مدرن مطلب نوشتند. اما کسی در نیافته بود، که تابلو ها سر و ته در نمایشگاه نصب شده بود! البته برگزارکنندگان بعدها توضیح دادند.
این ماجرای هنر برای هنر، امروزه اندکی نرمتر مطرح می شود و یا یکی دو آب شسته تر شده است. می گویند، اصل همان بیان هنری است و نه پیام. شیوه بیان اصالت دارد و نه معانی. اصالت با زیبایی است و نه معانی. به اصطلاح مکتب اصالت زیبایی. با توجه به چنین تفسیری، دیگر تفسیر شعر آسان می شود. هر جا در اندیشه شاعر تضاد و یا حتا تناقضی مشاهده شود، نیازی به جستجو و تامل نیست. هنر است و شاعر در کارگاه افرینندگی خود، نگاهش و تمرکزش بر شیوه بیان بوده است و نه معانی
اگر این تفسیر برای شاعرانی که در بیان معانی ناتوان بوده باشند و کُمیت اندیشه شان لنگ، راهی به دهی داشته باشد؛ در باره حافظ که در اوج اعتلای معانی و شیوه بیان ایستاده است، کاربردی ندارد. مواردی نیز که برخی شارحان به عنوان، نمونه های آشفتگی و یا گسستگی و نارسایی در اندیشه حافظ به نظرشان رسیده است. به نظر آن ها چنان رسیده است و نه آن که حافظ اشفته و گسسته و نارسا سخن گفته است.
برای شناخت، منظومه معانی یک شاعر و یا یک متفکر می بایست، نخست، منظومه معانی او را شناسایی کنیم. نسبت بین موضوعات و مفاهیم را بیابیم. از سویی، آگاهی از سرچشمه معانی و مضامین، ما را در شناخت معانی یاری می کند. به عنوان نمونه، وقتی قرآن مجید را به عنوان یکی از مهمترین سرچشمه های اندیشه الهی و عرفانی حافظ بدانیم. و به سخن او که گفته است، لطایف حکمی را با نکات قرآنی جمع کرده است و : « هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم» فهم معانی حافظانه برای ما آسان تر خواهد بود. زیرا سرچشمه را می شناسیم و شیوه بیان و تبیین حافظ ، جذابیت بیشتری می یابد. شاهنامه فردوسی و رباعیات خیام و نظامی و سعدی و خواجوی کرمانی و فخرالدین عراقی و دیوان های عرب و اندیشه فیلسوفان و عارفان و متفکران، مانند ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی و ابوحامد غزالی و امام محمد غزالی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و حلاج و عین القضات همدانی و شهاب الدین سهروردی و نجم رازی و شمس قیس رازی و قاضی عضدالدین ایجی و میر سید شریف گرگانی و… در منظومه معانی او نشانی دارند.
در شناخت منظومه معانی حافظ، به هر دلیل، بیشتر حافظ شناسان کوشیده اند، مشکلات دیوان حافظ را حل یا منحل! کنند. کمتر به نحو اثباتی در جستجوی بنیاد های اندیشه و باور و منظومه معانی دیوان حافظ بوده اند. گویی دیوان حافظ چیستانی است، که شارحان محترم با چراغ اندیشه و ذوق خود، خواسته اند به ما بگویند که:
کشتی شکستگانیم یا کشتی نشستگان!؟
ثلاثه عساله!؟
چار تکبیر!؟
خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت!؟
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت!؟
گلابی به خاک آدم ریز یا شرابی!؟
وقتی تمامی این مشکلات حل می شود، تازه شما می پرسید، سخن حافظ چیست!؟ چه تعریفی از انسان و سرنوشت او دارد؟ چه تعریفی از زندگی دارد؟ مردمانی که سالیان سال است، در آینه صافی و شاهی غزلیات او، به سیمای خود نگاه می کنند، در جستجوی فهم مشکلات دیوان او بوده اند!؟ یا می خواهند حافظ، شعله ای از معنا و زیبایی و فروغ زندگی، بر زندگی آنان بتاباند. این مشکلات که در دیوان خاقانی صدبرابر است! چرا مردم اقبالی به خاقانی نداشته و ندارند و خاقانی و امثال او در قلمرو ادیبان و علاقه مندان به ادبیات در دانشکده های ادبیات در حصر مانده است.
این ضرب المثل، که از نوجوانی در مدرسه علمیه حاج محمد ابراهیم اراک، از استاد منطق شنیدم که:
الا یا ایها الطلاب ناشی
علیکم بالمتون لا بالحواشی
همچنان در گوشم زنگ می زند و با گذار بیش از پنجاه سال، احساس می کنم، همچنان در حواشی و شیرینی های حاشیه پردازی و حاشیه دوزی گرفتاریم.
به منظومه معانی و به متن حافظ باز گردیم!

حافظ نه تنها از قران مجید به عنوان گنجینه منظومه معانی استفاده کرده است، بلکه در ساماندهی منظومه بیانی و سبک هنری و نیز منظومه آوایی به قرآن مجید نظر داشته است.
در ساماندهی منظومه معانی، در قران مجید برخی آیات، که به ابتکار مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی « غٌرَر آیات » نامیده شده اند؛ در فهم قرآن نقش متمایز دارند. البته نمی توان از فضل تقدم و شجاعت امام محمد غزالی در کتاب جواهر القرآن، یاد نکرد. چنان که از عنوان کتاب امام محمد غزالی پیداست، او باور داشت که قرآن گرچه تماماً کلام الله مجید است و مانند دریا بی پایان است. اما برخی آیات متمیزند و مثل جواهر رخشنده اند. همه آیات به لحاظ اهمیت و اعتبار معانی و نیز زیبایی بیان، در یک حد و منزلت نیستند. به اصطلاح: « کی بود تبّت یدی مانند یا ارض ابلعی!»
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (المسد: ١)
بریده باد دستان ابولهب و بریده باد!
ایه دیگر که در سنجش با این ایه مطرح شده است، آیه:
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (هود: ٤٤)
و گفته شد: «اى زمين، آب خود را فرو بر، و اى آسمان، [از باران‌] خوددارى كن. و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى‌] بر جودى قرار گرفت.» و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمكار.»
آیه نخست سوره مسد، ساده و روان و بدون پیچ و تاب است، نفرین بر ابو لهب! اما آیه ۴۴ سوره هود، معرکه آرای مفسران قرآن مجید بوده و هست. نکات دقیق و جذاب و پر لطفی را از این آیه استنباط کرده اند. در باره هر واژه آیه اندیشیده اند. در کتاب های بلاغت قرآن و اسرار قرآن. این ایه در واقع مثل چلچراغ در آسمان تمامی مباحث حضور دارد. ابن ابي اصيبع مصري ( د. ۶۵۴ ق) در بررسی آيه ، نوشته است، آیه ۱۷ کلمه دارد، اما می توان ۲۱ نکته بدیعی در آن یافت. ابن ابی اصیبع که کتاب بدیع القرآن را در اواخر عمر نوشت و در واقع کتاب حاصل عمرش محسوب می شود، پس از بیان نکات بدیعی و بیانی و معانی ایه که انصافا شگفت و شوق انگیزست، نوشته است: مر اببخشید که در دوران کم سویی چشم و کاستی توان و کندی ذهن، هستم و نتوانستم چنان که بایست، حق آیه را ادا کنم.(۱)
بدون تردید، وقتی با میناگری های بیانی حافظ روبرو می شویم. آشکارا به این نکته پی می بریم که او این همه از دولت قرآن کریم دارد. بررسی نکته های بدیعی و بیانی و معانی آیه را می گذارم در بحث منظومه بیانی مطرح می کنم. اکنون سخن بر سر این است که مثل جواهر قرآن یا غُرر قرآن، می توان برخی غزلیات حافظ را، که محمد معین، عرشی خوانده است، برای فهم منظومه معانی در دیوان حافظ به عنوان راهنما و گره گشا استفاده کرد.

پی نوشت:
(۱). ابن ابی اصیبع، بدیع القرآن، تقدیم و تحقیق، حفنی محمد شرف، مصر، النهضه، ص ۳۴۰ تا ۳۴۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)