غزل های عارفانه- عاشقانه، منظومه معانی (۶۹)


آدم، در بهشت عدن زندگی می کرد، آز و افزون طلبی موجب شد تا عصیان کند و از بهشت عدن و روضه دارالسلام به تعبیر حافظ رانده شود و سرانجام به زمین هبوط کرد. اما خاطره بهشت، برای همیشه در ذهن او و ذهن فرزندان او باقی ماند. فرصت زندگی در زمین مانند برزخی تلقی شد، تا سرانجام انسان در زندگی دوباره خویش، به بهشت رجعت کند و سر نهد آنجا که باده خورده است.
یکم:
حافظ از بهشت، در سه مرحله و منزلت، منظومه معانی رنگینی ساخته است. بهشت نخست، بهشت عدن است. می توانیم آن را بهشت آدم بنام ایم. بهشت سوم، بهشت روز بازپسین است و فردوس برین. حافظ در این میان، در دنیایی که ما زندگی می کنیم، به جای برزخ دنیا، بهشت نقد آفریده است. این همان نکته نو و معماری او در منظومه معانی است. البته پیش از حافظ، خیام به مفهوم و مضمونِ بهشت نقد و نسیه توجه داشته است:
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که اب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است!
و:
گویند بهشت و حورِ عین خواهد بود
وانجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار همین خواهد بود!
در رباعیات خیام، ما منظومه معانی از سه بهشت و نسبت آن ها با یکدیگر نمی بینیم. افزون بر آن، حافظ، با آفریدن، شخصیت زاهدِ تندخویِ مغرورِ ملامتگرِ خشکِ عبوسِ ریاکار، توانسته نگاه سلبی و منفی به زندگی این جهانی را به خوبی تفسیر و تصویر کند. در برابر زاهد، رند را آفریده است، که خود بهشتی است که در قواره انسانی، تحقق یافته است. رند در بهشت نقد، با خلق و خوی بهشتی به سر می برد.
حافظ مدام به زاهد عالی مقام و پاکدامن! پیام می دهد، که می توان از زندگی این جهانی و در همین جهان و از همین جهان بهشت نقد ساخت و منتظر بهشت موعود نماند. حافظ به اعتبار رندی و مبانی باور خویش، بهشت موعود را انکار نمی کند. اما می خواهد، زاهد را با تکان تندی، از غفلت بیرون بیاورد و خواب اش را آشفته کند.
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟
و:
آمرزش نقد است کسی را که در اینجا
یاری است چو حوری و سرایی چو بهشتی
و:
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خم ات روزی به حوض کوثر اندازیم
دوم:
نه تنها حافظ زندگی این جهانی را می ستاید و تحسین می کند و زندگی را فرصتی بهشتی می داند، بلکه اندوه می خورد که چرا عمر زندگی در این جهان کوتاه است!
جهان چو خُلد برین شد به دور نرگس و سوسن
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خُلود!
پیداست، حسّ نیاز و باور به جاودانگی در او زنده است. بهشت نقد دنیاو تفسیر دیگری نیز دارد. او بهشت دنیا را برای خوشباشی های غفلت زده نمی خواهد، جهان و طبیعت بهشتی را اینه رخ دوست می انگارد. حتا بهشت دنیا، از این زاویه که آینه رخ دوست است، خواستنی است:
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوش اش آراست
جهانی که پر از رنگ و آهنگ و نغمه و نسیم و گل و سبزه و سرو و جویبار و آینه گردانی خورشید و ماه و تابش ستاره زهره است، اینه رخ دوست است. و البته فرصت طلایی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن:
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
چمن حکایت اردیبهش می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
اگر چه غرق گناه است می رود به بهشت!
مگر نه این است که خداوند در قران مجید، در گنجی که حافظ در سینه دارد، از زیبارویان فراخ چشم با سینه های برجسته و زنده، که دست هیچ کسی به ان ها نرسیده است و ایت زیبایی و لطف و طراوتند، سخن گفته است؟
مگر از شراب طهوری که ختامه مسک ( المطففین: ۲۶) که مُهر آن مُشک است و بوی عطرش مشام جان را تازه می کند، سخن نگفته است؟ (مگر نگفته است که در بهشت موعود آزاری وجود ندارد و دارالسلام است و : تحیتهم فیها سلام! (ابراهیم: ۲۳ و الاحزاب:۴۴) درودشان سلام است! البته درود، نمی تواند، معنای تحیت را برساند. تحیت بوی زندگی می دهد و از ریشه حیات است. ان روزگاران- که یادش به خیر باد!- پدربزرگ ها و یا مادر بزرگ های ما، این تکیه کلام را داشتند: زنده باشی! همان معنای تحیت است.
سوم:
حافظ باور دارد، کسی که در این جهان نتواند، بهشتی زندگی کند، در ان جهان هم، راه به بهشت نخواهد برد! اندیشه پرلطفی که البته سعدی هم، فضل تقدم دارد.
چه کار اندر بهشت آن مدعی را
که میل امروز با حوری ندارد
این مضمون در کارگاه طبع روان حافظ از خاک بر خاسته است! روان و شیدا شده است:
ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد
هر ان که سیب زنخدان شاهدی نگزید
رحمت خداوند متعال بر دوست حافظ شناس، آیت الله محی الدین حائری شیرازی، همین بیت سعدی را خواند و بیت حافظ را و گفت، ببین! بیت سعدی قاعده است و بیت حافظ ارتفاع! مضمون را به پرواز در آورده است، آرامش و طمانینه ای که در موسیقی بیت حافظ است . اصلا ترکیب چه کار ببین، دهان برایش اسان نیست که با « چه کار» اسان باز شود!
در همین غزل نخست دیوان حافظ، از چه استفاده کرده است، نرم و هموار:
« مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم » و « ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها» و یا « تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا»
چهارم:
اصلا بهشت را حافظ نمی خواهد! نه بهشت عدن و نه بهشت نقد و نه بهشت فردوس!
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس
و:
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
این بهشت در حقیقت، بهشتِ بهشتِ بهشت است. چنین بهشتی به حافظ طمانینه جان و روان می دهد. زاهد است که با داستان حور و قصور شادمان است. منظومه معانی بهشت، یکی از زیر مجموعه های منظومه معانی داستان افرینش ادم بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)