منظومه معانی، بهشت شیراز (۷۰)


و اما شیراز جنّت طراز! رنگ و بوی بهشتی داشت و دارد. اگر لحظه ای چشم بر هم بگذارید و گمان کنید که در شیراز روزگار حافظ در سده هشتم زندگی می کنید. شهر، بهشتی است که مردم در آن خانه ساخته اند. گلگشت مصلی و آب رکن آباد که در زلالی بی مانند بوده است. و میدان سعادت آباد، باغ بنفشه، باروی بلند آجری خوش نمای شهر، که با فاصله، بر بالای بارو در زمان شاه شیخ ابواسحاق، اتاقک ساخته اند تا دیدبان ها، دیدبانی کنند. شهری که: خال رخ هفت کشور است!
پنج رودخانه در شهر جاری است. همین کفایت می کند که شیراز به بهشت پهلو بزند. در بهشت چهار رودخانه جاری است. و:
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
هنوز روزگار افسانه ای شاه عباس فرا نرسیده بود و عالم کاردان درخشنده ای با جامعتیی شگفت انگیز، مثل شیخ بهائی، که زاینده رود را با طرح ساخت مادی ها به تمام اصفهان گسترش داد، و اصفهان نه پنج رود که گویی رودی در هر محله و صدها رود در شهر اصفهان جاری بود. از بخت خوش، يكي از فرزانگان شیرازی، ابوالعباس معین الدین احمد بن شهاب الدین ابی الخیر زرکوب شیرازی، که معاصر خواجه حافظ شیرازی بوده است، و در سال ۷۸۹ قمری - سه سال پیش از درگذشت حافظ- درگذشته است، در بین سال های ۷۴۴ تا ۷۶۵ قمری کتابی در باره شیراز با عنوان: « شیراز نامه» نوشته است. در یک کلام با این کتاب می توان، در فضای بهشتی شیراز سده هشتم دم زد. نویسنده، در شرایطی که از فضای اجتماعی و فرهنگی شیراز دلگیر و آزرده بوده است. همان فضای سیطره قساوت و ستم و تزویر و ریا که در دیوان حافظ نقش جاودانه یافته است، به بغداد کوچ می کند، به تعبیر خودش، دچار « ارتکاب غارب غربت!» شده بود. اما در غربت غریبه، دلش هوای شیراز می کند. شیرازنامه، سرنوشت و سرگذشت بهشتی یی است که در خلوت یاد یار و دیار ِنویسنده در بغداد، نوشته شده است. کتاب در طول سالیانی، حدود دو دهه، تکمیل و بازنویسی شده است. زرکوب شیرازی در ستایش شیراز نوشته است:
« خطّه ای که از هفت اقلیم ربع مسکون، همچون فصل بهار از چهار فصل، به لطف مزاج و اعتدال هوا بر سر آمده.» زرکوب دیده است، نمی تواند شوق خود را نسبت به شیراز در نثر بیان کند. بی تاب شده ومثنوی سروده است، شعرش معمولی، اما گویا و روشنگرست:
زمینی است رو شسته چون لاجورد
هوایی ست صافی دم از دود و گرد
قدم بر قدم نقره افکنده فرش
منور چو کرسی مقدس چو عرش
همه باغ و راغش پر از بید و سرو
چمن زار رنگین چو پرّ تذرو
مبارک زمینی فلک پرتو است
قدمگاه جمشید و کیخسرو است
در او یادگار بسی پادشاست
بر او دخمه های بسی پارساست
کلاه جهانگیر و اقنوم داد
سریر سلیمان و تخت قباد
دو جام است در وی یکی می فزای
یکی جام زرین گیتی نمای
دو خاتم بمانده درو یادگار
یکی ملک بخش و یکی زینهار
« هوای اهواء انگیزش مفرّح جان علیل هر غلیل، خاک پاکش تریاک طبع هر لَدیغ، شمایل شمالش محرک سلسله آرزوی عاشقان، نسمات صباء صَبوه آمیزش مروّح دل غمگینان … آثار نُزهت گلزارش بر نعیمِ بهشتِ باقی منّت نهاده، و چرخ نیلوفری به تماشای باغ بنفشه او چشم برگشاده، غیرت اعتدال ربیعی که فلک راهب آسا، خزان به تماشای بهار او می آید…
سواد شهر شیراز بر مثال مردمگ چشم جهان بین ممالک تواند بود، گوييا نسخه نزهت نامه بهشت برین است. » (۶)
وقتی می گوید، چمن زار رنگین، چمن زار در روزگار حافظ، به معنای چمن در روزگار ما نبوده است. چمن یعنی گلزار و گلستانه.
بیش از صد سال قبل از زرکوب شیرازی، یاقوت حموی ( د، ۶۲۶ ق ) در معجم البلدان، شیراز را شهری بزرگ- بلد عظیم- می داند. قناتی که از جویم سرچشمه می گیرد، و چاه های آب کم عمقند، نشانه بالا بودن سفره های زیرزمینی آب. از برج و باروی شهر تعریف می کند که در دوره سلطان الدوله ابن کالیجار از سال، ۴۳۶ آغاز و تا ۴۴۰ قمری تمام شده است. یاقوت از شگفتی های شهر شیراز، از درختان سیبی می گوید، که یک سوی سیب در غایت شیرینی و سوی دیگر در غایت ترش مزگی است. گویی افزون بر تلخوش، که حافظ به کار برده است، سیب ترشخوش هم در شیراز به بار می امده آست!(۷)
حمیری در کتاب الروض المعطار فی خبر الاقطار، نوشته است، رودخانه هایی که در شیراز جاری است، از چشمه هایی که در رودخانه می جوشد، پر آب می شود! (۸)
در کنار رودخانه ها، درختان گردو و انجیر کاشته بودند. خانه های مردم، در واقع بوستانی از ریاحین و گل های رنگارنگ بوده است. مردم شیراز از شهر خود، بهشتی برین آفریده بودند. گرچه بی رسمی حاکمان، و تزویر و ریای زاهدان و صوفیان، سختگیری فقیهان و اهل مدرسه باطن زندگی را تلخ و ناهموار کرده بود. بهشت طبیعت، فرصتی است که حافظ، بوی عطر نسیم بهشت را بشنود و تابلویی بهشتی از آب رکناباد ترسیم کند، در باغ بنفشه بر کنار جویی بنشیند و احوال جهان گذران را در آینه آب ببیند. افزون بر آن اینگونه نبوده است که حافظ نتواند، در شیراز با مردمی صاحب کمال و نکته بین مراوده نداشته و هم صحبت نبوده باشد. در غزلی که تماما در باره وضعیت بهشتی شیراز سروده است، به همین نکته اشاره می کند:
خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش الله
که عمر خضر می‌بخشد زلالش
میان جعفرآباد و مصلا
عبیرآمیز می‌آید شمالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی
بجوی از مردم صاحب کمالش
که نام قند مصری برد آنجا
که شیرینان ندادند انفعالش
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
غزلی به یاد گار از دوران جوانی حافظ و جوانی شعر او! ساده ، روان و بدون ابهام و ایهام.
حافظ با نگاه و یا زاویه دید درست به طبیعت، به زندگی خود، جلوه بهشتی داده است. عطر نسیمی، سبزی و سربلندی سروی، نفس زنده سپیده دمی. گلبرگ نسرین و یاسمنی، نغمه مرغی، مصاحبت با دلداری در بنفشه زاری،
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بی قرارانند
خُرده ی زرین درون گلی:
چو گل گر خُرده ای داری خدا را صرف عشرت کند
که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی
در واقع بهشتی که در نگاه حافظ بود، از طبیعتی که در منظر همه بود، بهشتی دلکش می آفرید.

پی نوشت:

(۶) ابوالعباس معین الدین زرکوب شیرازی، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰، ص ۸ و ۹ و ۳۵ و ۳۶
(۷) شهاب الدین یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، بی تا، ص ۳۸۱
(۸) ابو عبدالله الحمیری، الروض المعطار فی خبر الاقطار، تحقیق احسان عباس، بیروت، مکتبه لبنان، ۱۹۷۴، ص ۳۵۱و ۳۵۲

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)