منظومه معانی، قرآن، مثانی (۸۰)

گلگشتی در تفاسیر قرآن مجید، و جستجو در باره تاویل و تفسیر مثانی در آیه ۲۳ سوره زمر، سفری جذاب و به تمام معنی سرشار از نکته های نو است.
الف: میدانی [د.۴۵۰ ه) در تفسیر پر نکته و لطیف « النکت و العیون » برای واژه مثانی هفت تاویل مطرح کرده است، تاویل ششم، که از ابن عباس روایت می کند:
السادس: معناه يفسّر بعضه بعضاً،
قران مجید، بخش ها یا پاره هایی از آن دیگر بخش ها را تفسیر می کند. این مشخصه که میدانی به عنوان تاویل مثانی بیان کرده است، اصل سخن از امیر مؤمنان امام علی علیه السلام در نهج البلاغه روایت شده است. ابن عباس در واقع سخن امام علی را نقل کرده است؛ در بخش چهارم همین بحث این سخن و موضوع را پی گیری می کنم.

ب: بیضاوی ( د. ۶۸۵ ه) در تفسير انوار التنزيل واسرار التأويل: { مَّثَانِيَ } وصف به كتاباً باعتبار تفاصيله كقولك: القرآن سور وآيات، والإِنسان: عظام وعروق وأعصاب، أو جعل تمييزاً من { مُّتَشَـٰبِهاً }
خداوند از واژه مثانی برای بخش های مختلف کتاب قرآن استفاده کرده است، چنان که پیکر انسان نیز بخش های مختلفی دارد. مانند استخوان ها و رگ ها و رشته های اعصاب. نکته ای که بیضاوی، که حتما تفسیر او از منابعی بوده است که حافظ، آشنا بوده است. ناگفته مانده است، مثانی در دنیای پر پیچ و تاب و ژرف روح انسان است.
ج: شیخ طوسی ( د. ۴۶۰ ه ) در تفسیر تبیان، به مثانی از زاویه منظومه آوایی قران مجید توجه کرده است. مثانی موجب گوشنوازی آیات می شود و شنونده دوست دارد، آیات را بارها و بارها بشنود. و از شنیدن مکرر، گرد ملالت بر او نمی نشیند.

د. درتفسیر« التأويلات النجمية في التفسير الإشاري الصوفي » نوشته امام أحمد بن عمر ( د. ۶۱۸ ه) احمد بن عمرحدود چهار یا پنج سال پیش از تولد حافظ، در گذشته است. احمد بن عمر، به نکته ای نو، که در تفاسیر قرآن مجید پیش از او اشاره نشده است، توجه کرده است. «متشابها مثانی» را که برای تعریف یا به عنوان صفت یا حال و یا بدل و یا تمییز برای کتاب به کار رفته است، گویی مثانی تلقی کرده است، دقت کنید! « متشابها مثانی » مثانی است! قران را کتابی متشابه در « لفظ » و مثانی در « معانی » تفسیر کرده است. در واقع این لفظ است که می تواند بار معانی گوناگون و چند وجهی را بر دوش بگیرد.
« إنه كتاب متشابه في اللفظ، مثاني في المعنى من وجهين: أحدهما لكل لفظ منه معاني مختلفة »
این جمله احمد بن عمر شایسته تامل جدّی است. در واقع متشابه و مثانی در هم سرشته شده اند. به عنوان مثال واژه « صلوة » را مثال مي زند. در مواجهه نخست، نماز به عنوان نیایش است. در مواجه ای دیگر، به معنای نماز در شریعت است، که صورت و شیوه معینی دارد. در مواجه سوم، نماز اشاره خداوند به رجوع انسان به سوی اوست. همان که رودکی از نماز به عنوان « وسوسه دلبری » یاد کرده است.
ایزد تو وسوسه دلبری از تو پذیرد نپذیرد نماز!
از این رو پیامبر اسلام از نماز به عنوان « معراج مؤمن »یاد کرده است. دریای اشارات قرآنی پایان نا پذیر است. اگر همه دریاها مرکب شوند و تمام درختان قلم، کلمات خداوند تمام نمی شوند! ( لقمان: ۲۷) بدیهی است، چون هر دم، جهان نو می شود و بی نهایت کلمه پدید می آید! در درون هر شکوفه ای که می شکفد، سیبی که رنگ می گیرد، غنچه ای که باز می شود، قطره بارانی که شکل می گیرد، نسیمی که می وزد، هر کدام بی نهایت کلمه در درون خود دارند.
و: علامه سید محمد حسین طباطبایی، در المیزان، متشابه و مثانی را مکمل هم ، تفسیر کرده است. گویی از دید ایشان متشابه نسبت صوری آیات و مثانی نسبت و انعطاف معنوی آیات است. ایشان به این نکته دقیق اشاره کرده اند، که « متشابها»، در ایه ۲۳ سوره زمر، متفاوت از « متشابه » در آیه ۷ سوره آل عمران است. ( یعنی خود متشابه هم مثانی است!)
تفسیر درونی متن، امکان فهم قرآن، یا تفسیر وتاویل قرآن با قرآن، نظریه است که امام علی علیه السلام مطرح کرده است. سخن او توسط دیگران از جمله ابن عباس که باور داشت، دانش او در مقام سنجش با دانش امام علی همانند، قطره ای برابر دریاست، روایت شده است. در کتاب علوم القرآن، نوشته عدنان محمد زرزور، این عبارت به استاد امام محمد عبده، نسبت داده شده است.(۵) این شیوه که امروزه به « تفسیر درون متنی » تعبیر می شود، از جمله بهترین شیوه ها و راه های شناخت درست متن و یا مقصود مؤلّف است. البته اگر خواننده به مقصود مؤلف باور داشته و از مرگ مؤلف سخن نگوید!
چنان که میرزا علی محمد باب در محضر علمای تبریز، به روایت کشف الغطاء، وقتی آیه ای را اشتباه خواند. اشتباهی بسی ابتدایی، از او پرسیدند، چرا آیه را اشتباه تلاوت کردی؟ می بایست می خواند: السمواتِ » خوانده بود: « السماواتَ‌ » به او گفتند مگر الفیّه نخوانده ای؟
و ما بتا و الفٍ قَد جُمِعا
یُکسَرُ فی الجرِّ و فی النصبِ معا
یعنی در جمع مونث سالم، وقتی با «آت » جمع بسته می شود، اِعراب کلمه در حالت نصب هم مانند حالت جر می باشد. باب به روایت کشف الغطاء گفته بود: صرف و نحو را مانند دو مرغ پرواز داده ام. از این پس متن دیگر اسیر صرف و نحو نیست.
اگر قرار باشد، قواعد زبان بر جای خود باشد و منظومه معانی نیز، نمی توان دلخواهانه و سرخوشانه و سرسری به تفسیر آیات پرداخت.
نظریه تفسیر قرآن با قرآن، سرچشمه اش سخنی از پیامبر اسلام است:
« ان القرآن یصدق بعضه بعضاً فلا تکذبوا بعضه لبعض » (۶) برخی از قرآن برخی دیگر، یعنی آیاتی از قرآن، گواه راستی دیگر آیات است. شما با برخی آیات و بعض دیگر را تکذیب نکنید! این تعبیر پیامبر اسلام در سخنان امام علی، تفسیر شده و تفصیل بیشتری یافته است. در خطبه های ۱۲۵ و ۱۳۳ و ۱۵۸ و ۱۸۳ و نیز در نامه شماره ۷۷ به ابن عباس، می توان، مجموعه سخنان امام علی را دید. مثلا در خطبه ۱۳۳ این عبارت بسیار لطیف و راهگشا آمده است: « کتاب الله ، تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض.» با کتاب خداوند، ببینید؛ با قرآن سخن بگویید؛ با قرآن بشنوید؛ آیات از زبان یکدیکر سخن می گویند و بر هم شهادت می دهند.
در تفسیر درونی متن، علامه طباطبایی نظریه غُرَر آیات قرآن را مطرح کردند، مراد، آیاتی است که در فهم دیگر آیات نقش کلیدی و گره گشا دارند.
غرر آیات، یا ایات کلیدی قرآن مجید، آیه هایی هستند که به واسطه آن ها می توانیم، دیگر آیات را که فهمشان با ابهام و ایهام و پیچیدگی روبروست، به روشنی درک کنیم. به عنوان نمونه، علامه طباطبایی آیه مبارکه نور، آیه ۳۵ سوره نور را، از زمره غرر آیات، تفسیر کرده اند. در تفسیر المیزان در موارد متعددی، برخی آیات به عنوان غرر آیات معرفی و تفسیر شده اند. (۷)

۵-هماهنگی آیات
قران مجید به صراحت مطرح کرده است، که در بین آیات وحدت وجود دارد، ایات به تعبیر پیامبر اسلام یک دیگر را تایید می کنند و نه تکذیب. امام فخر رازی از واژه تقویت و تایید آیات نسبت به یکدیگر استفاده کرده است. تنوع و پراکندگی که در صورت و ظاهر آیات دیده می شود، مانند تنوع شاخسار درخت است، این تنوع بر وحدت تنه درخت و نیز وحدت در عین کثرت ریشه ها، متکی است. ریشه درختان یا گیاهان، پراکنده و پاشیده اند. اما نظام پیدا می کنند و در تنه درخت جاری می شوند، پراکندگی دوم اتفاق می افتد، پراکندگی یا پاشیدگی شاخسار درخت که گویی عکس ریشه ها در فضاست. امام فخر رازی در تفسیر سوره قریش، این سخن بسیار تعیین کننده را مطرح کرده است، « تمامی سوره های قرآن مجید به مثابه یک سوره اند.» ریشه و تنه شجره طوبای قرآن مجید، توحید است. از اول قرآن مجید تا پایان کتاب ممکن نیست صفحه ای را بخوانید که در آن صفحه واژه « الله» و «رب» و یا یکی از اسامی حسنای خداوند، نیامده و یا تکرار نشده باشد. در برخی از چاپ های ممتاز قران مجید، این واژه ها به رنگ سبز یا قرمز خوشرنگ چاپ شده است. گویی در هر صفحه چراغ این نام ها روشن است و چشمک می زند.
۶- شرط طهارت
برای خواندن ظاهر قرآن و مسّ آن شرط طهارت وجود دارد. جز پاکان نبایست قرآن را لمس و مسّ کنند.« لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (الواقعة: ٧٩)
این شرط دسترسی و مسّ ظاهر قرآن است، در مرتبه ای بالاتر، دسترسی به باطن قرآن نیازمند طهارت روح است.

وقتی حافظ می گوید: هر چه دارم همه از دولت قرآن دارم!» می توان تمامی این شش ویژگی را که به اجمال در باره قران کریم، مطرح کردم، بارتاب و شعاع آن را در دیوان غزلیات حافظ دید. به عبارت دیگر داستان حافظ و قرآن فراتر از آن است که بگوییم، حافظ به صراحت یا تلمیح و اشاره ظاهری یا معنوی به ایات قرآن مجید توجه داشته است، مثلا سروده است:
شب قدر است و ظی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
چنان که برخی پژوهشگران این موارد- البته نه تمامی آن ها را- برشمرده اند و فهرست کرده اند. موارد ششگانه ای را که در باره قران اشاره کردم، در دیوان حافظ جستجو کنیم:
یکم: در قرآن مجید، توحید، کانون کتاب و به اصطلاح امّ الکتاب است. در دیوان حافظ عشق چنین نقش و کارکردی دارد. واژه ساقی و دوست، در غزل های عارفانه- عاشقانه به جای الله و رب نشسته اند. از همان نخستین غزل، الا یا ایها الساقی… ساقی خداوند متعال است و جام عشق را دور می گرداند.
دوم: تشابه و ایهام، رکن ساهتار غزلیات حافظ است.
سوم: مثانی، معطوف شدن غزل ها نسبت به یکدیگر و فهم ان ها به واسطه دیکر غزل ها، همان سبک قرآنی است.
چهارم: تفسیر درون متنی، بهترین شیوه فهم غزلیات حافظ است.
پنجم: در بین تمامی غزلیات حافظ شاهد هماهنگی و هارمونی هستیم. کسانی که به تضاد و یا حتی تناقض در غزلیات حافظ اشاره کرده اند. فرصت جستجوی دقیق را به لحاظ شناخت منظومه معانی نداشته اند.
ششم: فهم غزلیات حافظ، با دانش ادبی و شناخت زبان، حاصل نمی شود:
تا نگردی اشنا زین پرده رکزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش


*******
پی نوشت:

(۵) مدخل الی تفسیر القرآن و بیان اعجازه، ص ۴۱۰

(۶) علاء الدین علی المتقی الهندی، کنزالعمال فی سنن و الاقوال، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۳۹۹ ق، ج ۱ ص ۶۱۹، حدیث ۲۸۶۱
(۷) جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، سیره علمی علامه طباطبایی، قم، مرکز نشر اسراء ۱۳۸۶، ص ۱۱۴ تا ۱۱۷
جوادی آملی ده آیه را که علامه طباطبایی به عنوان غرر ایات مطرح کرده اند، بررسی کرده است.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)