منظومه بیانی، بوی خدا (۸۶)


افزون بر واژه مسک، در قرآن مجید از واژه « ریحان » برای تبیین بوی خوش استفاده شده است. واژه مسک با رحیق ترکیب شده بود و واژه ریحان با رَوح یا رُوح. میناگری دیگری در منظومه معانی و بیانی قران مجید.
فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ ﴿الواقعة: ٨٩﴾
با دقت در بیشتر ترجمه های پارسی قران مجید، پیداست در ترجمه ریحان تامّل لازم این آیه انجام نشده است. برخی در واقع تفسیر خویش- البته با کمک تفاسیر مشهور- به عنوان ترجمه آورده اند. به عنوان مثال، در ترجمه فولادوند، روح و ریحان به « آسایش و راحت» در ترجمه خرمشاهی « رهایش و گشایش » در ترجمه مکارم شیرازی، روح و ریحان به « روح و ریحان» در ترجمه الهی قمشه ای « آسایش و نعمت» ترجمه آیتی « آسایش و روزی» و البته در ترجمه مجتبوی « گیاه خوشبو» در ترجمه ریحان به کار رفته است، که دقیق است. این سه واژه که در آیه به کار برده شده است، می بایست هر کدام با دقت تمام ترجمه شود. این دقت و تامل از این رو ضرورت دارد، که انتخاب واژگان و نظم آن ها در قرآن مجید، در حد ایجاز و نیز اعجاز است.
در تفاسیر به موضوع و مضمون بحثمان یعنی منظومه بیانی بو در قرآن مجید، که سرچشمه همین معنا و بیان در دیوان حافظ است، نزدیک تر می شویم. گویی این سه واژه به سه مرحله یا منزلت از عمر مربوط است. روح: مرحله زندگانی و دم زدن در اين جهان
ریحان: هنگام کوچ از دنیا
جنة النعیم: بهره مندی از نعمت های بهشتی در بهشت
طبرسی در مجمع البیان، در ذیل آیه نوشته است وقتی انسان در آستانه مرگ است، شاخه ای از ریحان بهشتی را پیش مشام او- انسان مؤمن- می گیرند، در واقع فرشتگان چنین می کنند. او با شمیدن بوی خوش ریحان بهشتی جان می سپرد. (۱۴)
در تفسیر لطائف الاشارات قشیری ( د. ۴۶۵ ق ) تقسیم بندی سه گانه از زاویه ای دیگر صورت گرفته است. روح برای عابدان، ریحان برای عارفان و نعمت های بهشتی برای عوام مؤمنان اختصاص دارد.(۱۵)
بقلی ( د . ۶۰۶ ق ) در تفسير عرائس البيان في حقائق القرآن، که مبتنی بر تفسیر سُلمی و قشیری نوشته شده است. با تأکید بر واژه مقرّبین، تقسیم بندی دیگری در مورد سه واژه انجام داده است

« قوله تعالى { فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ } اى فاما ان كان من العارفين بالله المقربين بقرب الله اياه قلبه روح الوصال وريحان الجمال وجنة الجلال روحه روح الانس ولقلبه ريحان القدس ولنفسه جنة الفردوس قال السلامى الروح لقلوبهم والريحان لنفوسهم والجنة لأبدانهم »

اگر بخواهیم سخن او را حافظانه تفسیر کنیم:
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
در جان عاشق، بوی خوش ملکوت و عالم قدس دمیده و پیجیده است. پیش از این اشاره کردم، که حافظ بوی خوش را، ذاتی می داند و نه اعتباری. این بوی خوش ذاتی می تواند، گیسو و طره معشوقه و یا پیراهن یوسف را معطر کند. اگر بوی خوش اعتباری بود که پس از مدت کوتاهی از میان می رفت. افزون بر ان بوی خوش راهنماست.
واژه سوم، واژه « ریح » است. قرآن مجید این واژه را برای بوی خوش یوسف به کار برده است. نکته قابل توجه این است که قرآن از بوی یوسف سخن می گوید و نه از بوی پیراهن. پیداست مولوی به تمایز بوی پیراهن و بوی یوسف باور داشته است. با تمث
یل تجلی، در مضمونی که ساخته است، تجلی یوسف برهنه وا نمی توان دید، اما دیدن چلوه او در پیراهنش ممکن و روشنایی بخش است:
اگر تجلی یوسف برهنه خوبتر است
دو چشم باز نگردد مگر به پیراهن

وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَن تُفَنِّدُونِ ﴿يوسف: ٩٤﴾
و چون كاروان رهسپار شد، پدرشان گفت: «اگر مرا به كم‌خردى نسبت ندهيد،
بوى يوسف را مى‌شنوم.»
هنگامی که پیراهن یوسف را برای یعقوب بردند. با بوییدن پیراهن چشمانش روشن شد. حافظ همچنان نسبت به برادران یوسف اندیشناک است!
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
حلقه آخر منظومه بیانی بو، بوی نفس الرحمان از یمن است. اویس قرنی به دیدار پیامبر اسلام به مدینه آمده بود، پیامبر مدینه نبود. اویس نمی توانست بماند، اما قلبش سرشار از شور پیامبر بود. مادرش بیمار بود، به مادرش قول داده بود که زود باز می گردد، برگشت، وقتی پیامبر آمد. گفت: من بوی خوش نفحه الهی را از یمن می شنوم!
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد یمن
خانه ای که تا ابد، به اعتبار بوی خوش رحمان که از سوی یمن می وزد، آبادان می ماند! بویی که دم به دم نو می شود.
به روایت مولوی بوی خدا از جانب یمن می آمد:
که محمد گفت بر دست صبا
از یمن می‌آیدم بوی خدا
بوی رامین می‌رسد از جان ویس
بوی یزدان می‌رسد هم از اویس
از اویس و از قَرَن بوی عجب
مر نبی را مست کرد و پر طرب
چون اویس از خویش فانی گشته بود
آن زمینی آسمانی گشته بود
پیامبر اسلام افزون بر این روایت که: «انی اجد رائحه الرحمان من جانب یمن » (۱۶) در تعابير دیگری ایمان و حکمت را نیز به اهل یمن نسبت داده است، « ایمان یمان و الحكمة یمانیة»

در روایت دیگری توصیه کرده است، در زندگی و روزگار شما بوی خوش الهی می وزد، مراقب باشید فرصت دم زدن در چنان بویی را از دست ندهید!
الا ان فی ایام دهرکم نفحات، الا فتعرضرا لها
امام محمد غزالی، نفحات را به معنای جذبات تفسیر کرده است. جذباتی که روزی و رزق آسمانی انسان است. آیه : وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ (الذاريات: ٢٢) را شاهد سخن خود آورده است.(۱۷)
برخی نیز بین خیرات و عطاءات تفاوت قائل شده اند. خیرات، نعمت های زمینی است. مثل انواع میوه ها و نور آفتاب و ماه و آب و هوا و… عطاءات آسمانی است، مثل طمانینه ای که بر قلب وارد می شود. نوری که خداوند در دل مؤمن می افروزد. معرفتی که بر بنیاد تقوا تحقق می یابد. در منظومه بیانی قرآن مجید، که جلوه اش در غزلیات حافظ نیز دیدنی است. خداوند وقتی انسان را آفرید از بوی خوش خود در پیکر آدم ابوالبشر و نیز هر انسانی که آفریده می شود، دمید و می دمد! فرصت زندگی جستجوی همان بوی خوش خداست تا از درون جان چنان بویی را بشنویم. جستجوی صدای خداست تا از قلب خویش آن صدا را بشنویم.
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
انچه من هر سحر از باد صبا می بینم
فراتر از شنیدن صدای خدا و استشمام بوی خوش خدا، سخن حافظ مرتبت عین الیقین است.
*********
پی نوشت:

(۱۴) طبرسی، مجمع البیان، سوره واقعه، آیه ۸۹: { وريحان } وقيل: هو الريحان المشموم من ريحان الجنة يؤتى به عند الموت فيشمه
(۱۵) قشیری، لطائف الاشارات، سوره واقعه، آیه ۸۹: ويقال: رَوْحٌ للعابدين، وريحان للعارفين، وجَنَّةُ نعيم لعوام المؤمنين.
( ۱۶) الطبرانی، المعجم الکبیر، حققه و خرج احادیثه حمدی عبدالمجید السلفی، فاهره، مکتبه ابن تیمه، بی تا. ج۷ ص ۶۰ شماره ۶۳۵۸ ( مکتبه الوقفیه)
waqfeye.com
ابن عربي، فتوحات المكية، ص۱۹۳
alwaraq.net
(۱۷) امام محمد غزالی، احیاءالعلوم، ص ۱۷۸ عکس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)