منظومه بیانی، رنگ (۸۷)


منظومه بیانی رنگ، در واقع تکمیل کننده منظومه بیانی نور و بو در دیوان حافظ است. از این سه حیث هیچ یک از دیوان های شاعران، البته در نسبت به تعداد غزل ها، و نه به شکل کلی و کمی، با دیوان حافظ قابل مقایسه نیستند. زیبایی تصویر سازی و لطافت معنی خود داستان دیگری است.
منظومه بیانی رنگ را می توان در چهار ساحت بررسی کرد.
یکم: مواردی که حافظ از رنگ ویژه ای مثل سبز، سرخ و زرد نام می برد.
دوم: در مضمون سازی از عناصری استفاده می کند، که مهمترین جلوه آن عناصر، رنگ آن هاست. و یا نماد رنگ اند. مانند، لعل و زمرد و لاله و آتش
تخت زمرّد زده است گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب

سوم: پدیده ها مانند لعل و یا زمرد، در ابتدا رنگی خاصی را تداعی نمی کنند اما در منظومه معانی رنگ می توانیم جای آن ها و رنگ آن ها را بیابیم.

چهارم: فضایی می آفریند، که در ظاهر نه از رنگی نام می برد و نه از نمادی که در واقع نماد یک رنگ است. فضایی می سازد که رنگین است. وقتی می خواهیم آن فضا را در ذهن خود زنده کنیم، با فضایی رنگین مواجه می شویم.
به این بیت از غزل شماره ۱۷۵ دقت کنید
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
درخت سبز شده است. سبزی درخت تصویر سبزی را در برابرمان قرار می دهد. لاله که به رنگ سرخ است، از نسیم بهاری شعله می کشد! حتما در لاله زاران در صحرا ها دیده اید، وقتی باد تند می وزد، انگار دشت لاله آتش گرفته است. شما حتی از آتش لاله گرم می شوید، مگر سهراب سپهری نسرود: « چراغ شقایق مرا گرم کرد.» لاله خود نماد و نشانه رنگ سرخ است. به همین خاطر نیز نماد شهادت و سرخی خون است.
غنچه که غرق عرق است و گل که به جوش آمده است، رنگ های مختلفی را در ذهن ما جلوه می دهند. گنجینه ذهن ما تا آنجایی که گل می شناسد و در احوال غنچه دقت کرده است، شکوفا می شود. می بینید که در همین دو بیت هر سه وجه منظومه بیانی رنگ را می توان شناسایی کرد. و اما، میناگری حافظ پایان ناپذیر است. در همین دو بیت منظومه بیانی بوی، با تعبیر« مسیح نفس » و « باد نافه گشای » و منظومه بیانی نور، از « تنور لاله برافروخت» به غزل جلوه کاملی می بخشد. در بیت مطلع غزل شماره ۴۰۷:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
مزرع سبز فلک ترکیبی زیبا و بدیع است. تعبیر« سقف سبز و طاق مینا » و نیز « سبزْ خنگِ گردون» را هم حافظ به کار برده است. رنگ سبز آسمان ذهن ما را می پوشاند. ناگاه رنگ نقره ای یا طلایی داس مه نو پدیدار می شود. یاد آور و تداعی کِشته حاصل عمر ماست، کشته تصویر گندمزاری طلایی را به ذهن متبادر می کند. واژه « درو» داسِ درو گندم را تداعی می کند که تیغه اش نقره ای است و برق می زند. در واقع سبز در همان وجه اول منظومه بیانی رنگ قرار می گیرد. « مه نو»، تداعی رنگ نقره ای يا طلايی ماه و » کِشته »تداعی رنگ طلایی گندمزار و
« درو» رنگ نقره ای داس را تداعی می کند. در واقع در یک بیت شاهد نمایشگاه نقاشی هستیم!
به چند بیت از غزل۲۶۴ توجه کنید.

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز
به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم
ناز از سر بنه و سایه بر این خاک انداز
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز

منظومه رنگ در این غزل با کاسه زر آغاز می شود، کاسه زر یا زرین، در واقع جام شراب بوده است یا پیاله شراب. حافظ واژه کاسه زر را برای شراب به کاربرده تا با کاسه سر، تناسب بیشتری داشته باشد. یک سو رنگ طلایی کاسه زر یا زرین است. آب طربناک، شراب سرخ است. شراب در هر رنگ طربناک است. اما در این بیت در نسبت با کاسه زر، و بعد کاسه سری که خاک شده است، شراب سرخ تناسب بیشتری از حیث منظومه بیانی رنگ داراست. سر سبز سرو، تابلو رنگ است، و خاک که با سرو تقابل تضاد دارد، بلندی سرو و پستی خاک، رنگ خاک-خاکی- در برابر رنگ سبز درخشنده سرو قرار می گیرد. پیوند این دو سایه سرو است، که لزوما سایه خاکستری و نیمه تاریک است. سرو را به خاک پیوند می دهد، پیوند رنگ سبز با خاکی از طریق رنگ سایه.
مزرعه رنگین است. رنگ درختان و کشتزار و علفزار، ناگاه از جگر جام، یعنی رنگ سرخ شراب، شعله ای به آسمان می رود تا تمام دنیا را بسوزاند! به قرینه مُلک مزرعه، در این مصراع هم بایستی املاک را جمع مُلک به معنای متاع دنیا تلقی کرد. برخي شارحان ديوان حافظ، گمان كرده اند، املاك جمع مَلَك به معنای فرشته است. چنین نیست. جمع ملک به معنی فرشته مِلاک یا ملائکه است. املاک جمع مُلک به معنای دارایی و ضیاع و عقار است و یا جمع مَلِک به معنی پادشاه و حاکم. املاک نماد دارایی های این جهانی است. شعله ای از جگر جام، آن متاع قلیل را به قول قرآن مجید می سوزاند. جگر هم به معنی رنگ سرخ است، که اشاره به شراب سرخ دارد و هم به معنی گوهر جام است. دود آه، در آینه ادراک می افتد. آینه نقره ای و روشن است و دود تیره و تاریک. در هر بیت، در منظومه بیانی رنگ ها می توان تقابلی را شناسایی کرد:
یکم: کاسه زرین شراب سرخ در مقابل کاسه سری که خاک شده است. کاسه زرین شراب سرخ را در جمع ساقی می گرداند و کاسه در واقع در موقعیت بالا نسبت به خاک قرار دارد. چنان که حافظ سروده است: «خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد» کاسه سر در زیر خاک به خاک تبدیل می شود.
دوم: سرِ سبزِ سرو در مقابل خاک، بلندی در برابر پستی
سوم: آتشی از جگر جام در مقابل املاک
چهارم: دود آه در مقابل آینه روشن

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)