منظومه بیانی، ایهام (۸۸)

ایهام در واقع هم منظومه معانی دیده می شود و نیز منظومه بیانی. می بایست واژه ای انتخاب شود که ظرفیت چند معنا، دو معنا یا بیشتر را داشته باشد. بیشترین واژه های ایهام ساز یا ایهام امیز حافط، واژگانی است که در قلمرو موسیقی به کار برده شده است. این واژه ها را در سه گروه می توان صورت بندی کرد.
یکم: نام الحان و مقامات، مانند: اصفهان، حجاز، خسروانی، راست، عراق، عشّاق و نوا
دوم: نام سازها، مانند: ارغنون، چنگ، درای، رود، عود و قانون
سوم: عنوان اصطلاحات موسیقایی، مانند: آواز، آهنگ، ابریشم، بازگشت، بانگ، پرده، خراشیدن، دستان، دایره ، راه، رهزن، زخمه، ساز، صفیر، عمل، غزل، قول، کار، گشاد، گلبانگ، گوشمال، گوشه ، لحن ، مقام و نقش (۱)

افزون بر مواردی که بیان شد، حافظ واژگان ایهام سازی به کار برده است، که در ساحت موسیقی نیستند، مانند: پیمانه، درست، دوران، رخ، روان ، روی، سرو، سواد، شست، شکسته، شیرین، صحبت، عهد، عین، غریب، قلب، لاله، مردم و نرگس
چهارم: در برخی موارد، ایهام از فضایی که حافظ در بیت یا غزل افریده است، استنباط یا مشاهده می شود.
به عنوان نمونه ای از ایهام سازی حافظ، به این بیت توجه کنید:
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
این بیت را از این جهت انتخاب کردم، که شارحان دیوان حافظ که به موضوع ایهام پرداخته اند، وجوه پنجگانه ایهام در این بیت را بیان نکرده اند.
یکم: کیمیا، به معنای یُمن و برکت، ماده ای که مس یا روی را طلا می کند و نیز به معنای پدیده ای نادرالوجود است. هر سه معنی در این بیت دیده می شود.
دوم: مهر، به معنای خورشید و نیز محبت
سوم: زر به معنای طلا و نیز رنگ زرد
چهارم: روی، به معنای چهره و نیز فلز روی
پنجم: خاک، به معنای صفت عاشق که در برابر معشوق به مثابه خاک است و نیز خاک معمولی
بهاءالدین خرمشاهی به درستی از تعبیر « اعجاز در ایهام » برای این ویژگی اصلی در غزلیات حافظ استفاده کرده است. (۲)
نمی توان گفت، حافظ با کدام شیوه و یا راه و رسمی چنین میناگری های ایهام سازی از حیث معانی و بیان و اوا، در غزل خود آفریده است. تنها می توان گفت:
لطیفه ای است نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری است
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداری است
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواری است
( غزل ۶۶)
حافظ این راه دشوار را طی کرده است. به فلک سروری عروج کرده، همراه با قلندران حقیقت بر عرش هنر قرار یافته و طعم لطیفه نهانی را از سویدای جان چشیده است. چگونه؟ بخشی از این پاسخ را در بخش سلوک حافظ بیان می کنم. اما در بحث منظومه بیانی می توان گفت، حافظ این شیوه را از قرآن مجید آموخته است. قرآن مجید هم کتاب مثانی است و هم کتاب متشابه. متشابه یعنی ایهام انگیز، سخنی که می توان به لایه های پنهان و پوشیده آن راه برد. این راهبری نیاز به « رسوخ در دانش » دارد، راهی دشوار تا فهم لایه های تو در توی معانی.
حافظ با سراج الدین محمد بن عبدالرحمان فارسی قزوینی ( ۶۸۳- ۷۴۵ ق) هم دوره و همدرس بودند. در واقع دوران جوانی حافظ، و شور و شکوه علم آموزی او، با دورانی که قزوینی در دهه پنجاه و شصت عمر خود بود، همزمان است. قزوینی شصت و سه سال عمر کرد، حافظ و قزوینی به درس قرآن که توسط قوام الدین عبدالله در سحرگاهان، تدریس می شد، می رفتند. قزوینی کتاب شرح کشاف زمخشری را بر اساس تقریر درس کشاف قوام الدین عبدالله نوشته است. محمود بن عبدالله بن محمود حسینی آلوسی تفسیر روح المعانی را بر اساس همین شرح کشاف قزوینی نوشته است. حافظ به همین درس اشاره می کند:
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
از قوام الدین عبدالله در کتاب « شدّالازار» به عنوان « استاد الامام العلّامه» یاد شده است. قوام الدین عبدالله سحرگاهان درس قران داشت و صبحگاهان درس کلام و اصول و بلاغت. خوشا حوزه ی علمیه ای شیراز! قوام الدین عبدالله و عضدالدین ایجی و میرسید شریف گرگانی و فارسی قزوینی و حافظ! گمان نمی کنم، در شیراز روزگار ما کسی بتواند کشاف زمخشری یا مواقف ایجی و یا رساله تعریفات میر سید شریف و شرح کشاف قزوینی و یا دیوان حافظ را چنان که شایسته است، درس بدهد!
حافظ در چنین فضایی که سرشار از عطر معانی و بیان و آوای آیات قرآن مجید و تفسیر کشاف و شرح کشاف و دقت و تامل در نکات بلاغی و معانی و بیان و بدیع بود، شیوه خود را آموخت. یعنی در چنان فضایی دم زد، عطر چنان فضایی را شمید. نهاد پاک و جان صیقل خورده و دل مصفا و چشمانی که از گریه سحری تلالو یافته بود، آینه بازتاب شعشعه آیات قرانی شده بود و آشنای راز دان قرآن مجید.
در بحث ایهام در قران مجید، به گمانم حافظ بی شک با تفسیر « النکت و العیون» نوشته ابوالحسن علی بن محمد ماوردی ( د. ۴۵۰ ق) آشنا بوده است. زمخشری یک قرن بعد از ماوردی می زیسته است. هیچ مفسری مانند ماوردی به تنوع معانی واژه ها در قرآن مجید نپرداخته است. به عنوان نمونه، در تفسیر سوره حمد، در تبیین و تأویل واژه «ربّ» چهار وجه را بیان کرده است. می توان از هر چهار زاویه به ایه نگریست.
یکم: رب را به معنی مالک در نظر بگیریم. مثل ربّ الدار که به معنی مالک خانه است.
دوم: رب را به معنای سرور و آقا در نظر بگیریم. چنانکه در سوره یوسف در آیه ۴۱ به همین معنی امده است. «أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً »
سوم: ربّ را به معنای مدبر در نظر بگیریم، مثل آیه وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأحْبَارُ ( المائدة: ۴۴)

چهارم: ربّ را از ریشه تربیت تفسیر کنیم مثل ایه ۲۳ سوره نساء : «وَرَبَآئِبُكُمُ اللاَّتِي في حُجُورِكُمْ من نسائکم »
در این صورت وقتی رب به عنوان صفت خداوند بیان می شود، خداوند مالک است، به قرینه مالک یوم الدین این تفسیر را تایید می کند. خداوند سید است، آیه « ایاک نعبد و ایاک نستعین » چنین مناسبت و شأنی دارد. خداوند مدبر و مربی است، آیه « اهدنا الصراط المستقیم » تاییدی بر همین برداشت است.
مالک و سید صفات ذات خداوند و مدبّر و مربی صفات فعل او هستند. اگر ربّ با ال ذکر شود، تمامی این صفات مختص خداوند خواهد بود و بدون ال می تواند صفات مشترکی بین خدا و انسان باشد. تمامی نازك انديشی و ظرایفی که ماوردی در باره واژه رب بیان کرده است، یکی از هزاران نکته ای است که در دریای تفسیر او موج می زند. شما اگر داستان نویس هم باشید، پس از آشنایی با تفسیر «کشّاف » و « النُکَت و العُیون» جور دیگری می نویسید. چیز دیگری خواهید نوشت!
*********

پی نوشت:

(۱) عصمت اسماعیلی و سعید قاسمی نیا، مقایسه ایهام در اصطلاحات موسیقی شعر حافظ با دو شاعر هم سبک پیشین: خواجو و امیر خسرو
مجله مطالعات زبانی-بلاغی، سال ۷، شماره ۱۳، بهار و تابستان ۱۳۹۵ ص ۷ تا۳۲
در این مقاله برخی واژه های ایهام آمیز در ساحت موسیقی مانند « عمل» و « کار» و « کرشمه » و « نقش» نیامده است. در بیت:
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
هر سه واژه گشاد و کار و کرشمه، معنای موسیقایی هم دارند. شارحان دیوان حافظ به این نکته با اهمیت اشاره نکرده اند.

(۲) بهاء الدین خرمشاهی، ذهن و زبان حافظ، تهران، نشر نو، ۱۳۶۱، ص ۹۸ تا ۱۲۹
خرمشاهی به نمونه های متعددی از ابیات ایهام آمیز حافظ در همین مقاله اشاره کرده اند.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)