منظومه بیانی، ایهام (۸۹)


ابتدا به نظر می رسد عالَم، یعنی دنیا، جهان و یا گیتی واژه ای آشنا و بدون پیج و تاب یا کژتابی است. در تفسیر « الحمد لله رب العالمین» بعد از وجوه چهارگانه ای که ماوردی برای « رب» بیان کرده است. در باره واژه « عالم » نیز همان بررسی جامع و به اصطلاح تدقیق را انجام داده است.
در تفسیر و یا تاویل عالم چند قول را مطرح کرده است:
یکم: عالم به معنای تمامی موجودات صاحب خرد مانند انسان و فرشته و جنّ است.
دوم: عالم به معنای دنیا و آنچه در دنیاست.
سوم: عالم به معنای تمام ساحت آفرینش از دنیا و آخرت است که خداوند آفریده است. در تبیین این تعریف های سه گانه، ماوردی به ریشه شناسی واژه عالم پرداخته است. دو روایت در این باره مطرح کرده است. ریشه عالم از علم است. از این رو عالم را به عنوان اسمی برای تمام موجوداتی که صاحب خردند به کار می بریم
دوم: ریشه این واژه از علامت است، زیرا عالم نشانه ی خدای آفریننده عالم است. هر موجودی نشانه است و عالم اسمی است برای تمامی موجوداتی که آفریده شده است. این شیوه دقت در وجوه یا ابعاد مختلف معانی واژه، تقریبا در تمام واژه های قرآن مجید، توسط ماوردی انجام شده است. آیا حافظ با چنین زمینه و اسوه ای واژه ها را در غزل خود به نظم کشیده است؟ آیا شباهت غزل نخست دیوان از حیث تعداد بیت ها و معانی بنیادین، از سوره فاتحه اقتباس شده است؟ در همان مصراع نخست غزل «الا یا ایها الساقی» واژه ساقی مثل واژه ربّ در سوره فاتحه ایهام دارد.
در تفسیر و تاویل ایه نخست سوره بقره « الم» ماوردی هشت روایت مختلف مطرح کرده است. در روایت هشتم که بحثی بین یهودیان دانشمند و پیامبر است، سخن از تشابه در آیات، همان ایهام به میان آمده است.
یکم: الم، یکی از نام های قرآن مجید است، مانند فرقان و ذکر ( قول قتاده و ابن جریج)
دوم: الم، نام برخی سوره ها می باشد. ( قول زید بن اسلم)
سوم: اسم اعظم خداوند است. ( قول سدی و شعبی)
چهارم: قسم است، خداوند قسم یاد کرده است. ( قول ابن عباس و عکرمه)
پنجم: حروف مقطّعه برگزیده از اسامی و افعال است. الف از انا، لام از الله و میم از اعلم. معنای الم می شود: انا الله اعلم، من خدای دانایم. ( قول ابن مسعود و ابن عباس)
ششم: هر حرفی از سه حرف الم، معنای مستقل و متفاوتی دارد. الف مفتاح « اسم الله » است. لام مفتاح «اسم لطیف » است. میم مفتاح
« اسم مجید» است.
هفتم: الم نشانه های حساب جمل است. یعنی بر اساس شمارگان حروف ابجدو هر حرف نشانه عددی است. ماوردی از قول ابن عباس و جابر بن عبدالله روایت می کند که ابویاسر بن اَخْطَب بر پیامبر گذر کرد. پیامبر سوره فاتحه می خواند و سوره بقره، برادرش حُیَّی بن اَخْطَب با تعدادی از یهودیان نیز رسیدند. وقتی پیامبر آیات ابتدای سوره بقره، الم ذلک الکتاب لاریب فیه… را خواند. حُیَّی بن اخطب در باره فاصله زمانی بین پیامبران برای یهودیان سخن گفت. گفت، الف می شود عدد یک و لام عدد سی و میم عدد چهل، جمع این اعداد می شود هفتاد و یک. مرادش این بود که پس از هفتاد و یک سال پیامبر دیگری خواهد آمد. چنان که می دانیم بین یهودیان چنین نشانه هایی بر بعثت پیامبری جدید وجود داشت. نمی خواستند محمد مصطفی صلوات الله علیه را به عنوان پیامبر جدید بپذیرند. حیی بن اخطب از پیامبر پرسید، غیر از این آیه ، آیه دیگری که نشانه باشد وجود دارد. پیامبر گفت بله، آیه المص، حیی بن اخطب حساب کرد ، گفت این زمان طولانی تری است می شود صد و شصت و یک، گفتگو ادامه پیدا می کند، بعد از المص پیامبر، الر و المر را مطرح کرد، حیی بن اخطب محاسبه کرد. الر ۲۳۱ سال و المر ۲۷۱ سال می شد. گفت کار را بر ما پیچیده کردی. شاید هم جمع همه این سال ها را بایست حساب کنیم. سرجمع می شود ۷۳۴ سال! حیی بن اخطب گفت: « لقد تشابه علينا أمره» کار او برای ما پیچیده شده است. ماوردی نوشته است آیه: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ» ( آل عمران، ۶ ) ناظر به همین بحث نازل شده است.(۵)
ایهام و تشابه موجب می شود که منظومه های معانی، پایان ناپذیر باشند. سخن همیشه نو می ماند و همواره می توان نکته تازه ای را یافت. شما اگر ماهی یک بار قرآن مجید را ختم کنید و اهل دقت و تامل و تدبر و ترتیل در آیات باشید، حتما در هر دور نکته تازه ای را خواهید یافت. تفاوت دیوان حافظ با دیوان منوچهری همین است. دیوان منوچهری را می توان یک بار خواند. دیگر انگیزه ای برای یافت معنای تازه باقی نمی ماند. مثل جدول ضرب است. منوچهری غزل نسروده است. قصیده هم گویی برای وصف و مدح است و فضا و فرصتی برای ایهام ندارد. این قصیده زیبا و روان نسبتا کوتاه منوچهری که استاد محمد رضا شفیعی کدکنی هم از این قصیده استقبال کرده اند. هیچ ایهامی ندارد.

چو از زلف شب بازشد تابها
فرو مرد قندیل محرابها
سپیده‌دم، از بیم سرمای سخت
بپوشید بر کوه سنجابها
به میخوارگان ساقی آواز داد
فکنده به زلف اندرون تابها
به بانگ نخستین از آن خواب خوش
بجستیم چون گو ز طبطابها
عصیر جوانه هنوز از قدح
همی‌زد بتعجیل پرتابها
از آواز ما خفته همسایگان
بی‌آرام گشتند در خوابها
برافتاد بر طرف دیوار و بام
ز بگمازها نور مهتابها
منجم به بام آمد از نور می
گرفت ارتفاع سطرلابها
ابر زیر و بم شعر اعشی قیس
همی‌زد زننده به مضرابها
وَكَأسٍ شَرِبتُ عَلى لَذَّةٍ
وَأُخرى تَداوَيتُ مِنها بِها
لِكَي يَعلَمَ الناسُ أَنّي اِمرُؤٌ
أَتَيتُ المَعيشَةَ مِن بابِها
شما قصيده بیست و هفت بیتی اعشی را كه بیش از چهارصد سال قبل از منوچهری سروده شده است، وقتی می خوانید، نشانی از وصف طبیعت در آن نمی بینید. قصیده ای عاشقانه و وصف الحال است.
دو بيتی كه می توان در قصیده منوچهری در باره آن تامّل داشت، همان دو بيتی است كه از اعشی قيس وام گرفته است. این مضمون همان است که در غزلیات حافظ، در شمایل « شُرب مُدام » مطرح شده است. البته سرانگشت ایهام ساز حافظ هم پیداست! مدام به معنای شراب است و نیز به معنای همیشه، شراب نوشی همیشگی. بدیهی است که اگر شراب شراب متعارف باشد که نمی شود همیشه نوشید. شراب دیگری است که با هر جرعه و مستی و سرمستی شور و شادی و ژرفای نوشیدن آن، بیشتر می شود.واژه ی مستی ایهام پیدا می کند و:
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
منوچهری با وصف طبیعت از زوایای مختلف، فرصت ایهام آفرینی ندارد. ببینید با تصویر یک قطره باران که فرو چکیده است چه نمایشگاه شگفت انگیز بی مانندی که در تمام ادبیات ما نظیر ندارد، آفریده است. شما نیازی به تامل در این نمایشگاه ندارید. همه تابلو ها روشن و گویا و صریح است:

وان قطرۀ باران که بر افتد به گل سرخ
چون اشک عروسی است بر افتاده به رخسار
 
وان قطره ی باران که بر افتد به سر خوید
چون قطرۀ سیماب است به زنگار
 
وان قطرۀ باران که بر افتد به گل زرد
گویی که چکیده است مُل زرد به دینار
 
وان قطرۀ باران که چکد بر گل خیری
چون قطرۀ می بر لب معشوقۀ می‌خوار
 
وان قطره ی باران که بر افتد به سمن برگ
چون نقطه سفیداب بود از بر طومار
 
وان قطرۀ باران زبر لاله ی حمرا
همچون شرر مرده فراز علم نار
 
وان قطرۀ باران زبَر سوسن کوهی
گویی که ثریاست برین گنبد دوار
 
بر برگ گل نسرین آن قطرۀ دیگر
چون قطره ی خوی بر زنخ لعبت فرخار
( دیوان منوچهری، قصیده شماره ۲۹)
 
همین بیت آخر منوچهری را ببینید. در کارگاه ذهنِ ایهام ساز و زبانِ ایهام پرداز حافظ:
بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند
آن کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
دیگر سخن از « طبیعت بی جان » نیست، سخن از تابلویی است که زندگی در آن دمیده شده است و پیامی که همواره تازه است.
پی نوشت:
******
(۵) ماوردی، النکت و العیون، ذیل آیه الم سوره بقره ( سایت التفسیر)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)