منظومه بیانی، ایهام (۹۰)

یازده سالم بود. دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی دبستان خیام در اراک بودم. مصطفی خیری همکلاسی ام، که ظهر ها و عصرها بعد از تعطیلی دبستان به تنه تابی می رفتیم؛ غروبی زمستانی گونه اش را روی ریل قطار گذاشت و خود را کشت. - در رمان بهشت خاکستری ماجرای خودکشی مصطفی را که هنوز مثل زخم زنده ای از آن خون تازه می چکد، نوشته ام…-
گفت این جمله را ببین، یک دستور است، ولی با تغییر نقطه می توان محتوای دستور را عوض کرد. با یک نقطه مرگ را به زندگی و زندگی را به مرگ تبدیل کرد. دستوری بود که حاکم در مورد یک زندانی محکوم به مرگ صادر کرده بود. نمی دانست ماموری که دستور را می برد، برادر بزرگ محکوم است. دستور این بود:
اعدام . لازم نیست آزادش کنید.
مامور نقطه بعد از اعدام را برداشت و گذاشت بعد از نیست. عبارت چنین شد:
اعدام لازم نیست . آزادش کنید.
از همان روزگار، یعنی ۵۶ سال پیش، از مصطفی یاد گرفتم که می توان با نحوه خواندن یا تغییر نشانه های نگارش، مفهوم را تا حد مرگ و زندگی تغییر داد! واژه های ایهام آمیز و چند پهلو که دیگر جای خود دارد.
منظورم این است که با چگونگی خواندن شعر حافظ، معنا دگرگون می شود. این چگونه خواندن ممکن است در شعر شاعران دیگر به ندرت اتفاق بیفتد، اما در شعر حافظ با دامنه ای گسترده روبروییم. منوچهر انور در زبان زنده به شیوه خواندن و تکیه کلام ها اشاره کرده است. به عنوان نمونه در بیت:
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
می توان بیت را به شیوه های مختلف با تاکید بر « چه شکرهاست » یا « شاهبازان طریقت» یا « مقام مگسی» خواند، معنا متفاوت خواهد بود. اگر تاکید بر « چه شکرهاست» در ابتدای بیت باشد. یعنی عجب وعده های شیرینی داده اند، که توانسته اند شاهبازان طریقت را جذب کنند. اگر تاکید بر « شاهبازان طریقت » باشد. یعنی جای شگفتی است، آنان چرا!؟ اگر تاکید بر « مقام مگسی» باشد، طنز تلخ و گزنده بیت ژرفای دیگری پیدا می کند. در واقع می توان از طریق آوا، ایهام ایجاد کرد. ایهام آوایی که البته در کتاب های بدیع نشانی از آن نیست!
در همان سال های دبستان مصطفی خیری گفت: تو شعری بلدی که از آخر هم بشود خواند!؟ بلد نبودم. خواند: « شکر بترازوی وزارت برکش! » وقتی وزیر شدم ،شکری ندیدم که در ترازو برکشم، بر عکس دیدم که به تعبیر ماوردی در احکام السلطانیه، وزارت از « وِزْر» مشتق شده است و برغم آيه كريمه كه فرمود: « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخري » ( الانعام، ۱۶۴) همه وزر بلكه وبال ، در هر كجای میهن پهناور، مسئوولش وزیر فرهنگ است!
نمونه ای از این نازک کاری های بیهوده، لغز ها و معماهای خنک درشاهنامه فردوسی و دیوان عطار و شمس و مثنوی مولانا و دیوان سعدی و حافظ و رباعیات خیام پیدا نمی شود. به گمانم حافظ شناسی در کشور ما در دهه های اخیر، در دامگه حادثه ابیات مشکل خوان یا مشکل دان! حافظ افتاده است. ببینید چه صفحات بسیاری که در باره این بیت از قصیده حافظ در مدح شاه شیخ ابواسحاق - که قصیده ای متوسط است!- سیاه شده است:
نکال شب که کند در قدح سیاهی مشک
در او شرار چراغ سحرگهان گیرد
به گمانم اگر همه قصاید حافظ از دیوان او حذف شده بود، ذره ای از حافظیت حافظ کم نمی شد و حال که هست، چیزی بر حافظیت او افزوده نشده است. نکته قابل توجه این است که این بیت به روایت قزوینی، فقط در نسخه نخجوانی وجود دارد. احتمال بدهیم که این بیت را نسخه نویسی از پیش خود افزوده باشد و چنین ماجرای پر دامنه ای - قوطی بگیر و بنشان- آفریده باشد! این ابیات دشوار خوان که گویا نسخه نویسان هم در این ماجرا می توانسته اند، نقشی بازی کنند، دامگهی شده است بر سر راه حافظ شناسی(۱۳) ما برای شناخت حافظ به شیوه ای انضمامی و دیدی جامع نیاز داریم. نه نگاهی تجزیه شده و جزئی نگر، که آن چنان در تک تک درختان غرق شده باشد که جنگل را نبیند و از زیبایی شگفت انگیز و تو در توی آن لذت نبرد.
شاید به همین دلیل ابوحیّان توحیدی که قفطی در اخبارالحکماء او را فیلسوفِ ادیبان و ادیبِ فیلسوفان خوانده است و در دقت و گستره دانش و دانایی و توانایی نقد برهانی آیتی بود، در کتاب امتاع و موانسه، سفارش می کند که بایست از آسیب های علم بلاغت برحذر بود؛ در گرداب هایش نغلتید و بر سبک ادیبان بلاغی ننوشت.(۱۴) در واقع آسیب بزرگ، بلکه ویران گر، افراط در قواعد و شیوه ی بیان و بدیع، خواننده را از اصل متن جدا می کند و او را در دامنه ها و گرداب های حاشیه رها می کند.
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان چمن شانه زدند
چمن یعنی بوستان و گلستان، لفظ که در واقع پوشش معناست، از دید حافظ، امکانی برای پیدایی معناست. معنا که نمی تواند بدون لفظ حضور پیدا کند. مگر ما می توانیم حتا در خلوت خویش، بدون استفاده از زبان با خود گفتگو کنیم، یا در باره موضوعی بیندیشیم. مگر می شود!؟ باز هم به قول ابوحیان توحیدی: « لا تعشق اللفظ دون المعنی » نبایست دلداده لفظ شد و برتری معنا را فراموش کرد.
به درستی این همان نکته ای است که حافظ آنچنان با دقت و لطف مراعات کرده است، که گویی چنین شیوه ای ملکه او شده است. همان گونه که در قرآن مجید به شکل طبیعی و روان شاهد چنین شیوه ای هستیم. نثری که به تعبیر طه حسین نه شعر است و نه نثر است، چیز دیگری است!
در شناخت قرآن مجید، ترتیل پیوند زدن شاخه های معانی با یکدیگر است. از سوی دیگر قران مجید از کسانی که قرآن را از هم گسسته معنا می کنند، انتقاد کرده است. الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ( الحجر، ۹۱) کسانی که قرآن را بخش بخش و پاره پاره کردند! واژه عضین تنها همین یک بار در قرآن مجید ذکر شده است. اما همین ایه از بُعد روش شناسی، اهمیتی بسیار دارد.

پی نوشت:
*********

(۱۳) عباس زریاب خویی در آئینه جام( شرح مشکلات دیوان حافظ) مقاله ای را با عنوان: « نکال شب، زگال شب » اختصاص داده است. به شیوه و یا غلظ خوانی نسخه نویسان اشاره کرده اند، « همین قرائت تبدیل «زحال» به « زگال» درست است. نسخه برداران « زگال » را درست نخوانده اند و آن را به « نکال» و « زحال» تحریف کرده اندو…» نگاه کنید به:
عباس زریاب خویی، آئینه جام، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸، ص۳۸۵
علی رواقی، سال ها بعد مقاله مفصلی در ۷۷ صفحه نوشت و ثابت کرد که همان نکال درست است. اگر این تلاش نمایان در شناخت مفهوم و مصادیق ریا و تزویر در دیوان حافظ صرف شده بود، راهی به دهی داشت!
شاخه های شوق، یادگارنامه بهاء الدین خرمشاهی، به کوشش علی دهباشی، نشر قطره، نشر شهاب، تهران، ۱۳۸۶، ص ۶۹۱ تا ۷۶۸
هاشم جاوید، در حافظ جاوید به این بیت پرداخته است و از غلط خوانی و غلط نویسی و دستکاری خوانندگان و نویسندگان که باعث مسخ و تحریف اشعار حافظ شده است، انتقاد کرده است.
هاشم جاوید، حافظ جاوید، تهران، انتشارات فرزان روز، ۱۳۹۸ ص ۴۶۴
(۱۴) ابوحیان توحیدی، الامتاع و الموانسة، تحقيق احمد امين و احمد الزين، لندن، موسسة هنداوي، ۲۰۱۷ ص ۳۰
« لا تدخل فی غمارهم و لا تنسج علی منوالهم»

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)