منظومه آوایی (۹۱)


دیوان غزلیات حافظ خوش نواترین، دلنشین ترین و شیوا ترین دیوان غزل در زبان پارسی است. حافظ توانسته است منظومه معانی و بیانی را در خوش آواترین شکل ممکن با آفریدن منظومه آوایی به هم پیوند دهد. شاید کسی بهتر از ادوارد فیتز جرالد، خوش نوایی و موسیقی غزلیات حافظ را تفسیر نکرده باشد. گفته است: « حافظ واژه ها را می نوازد!» (۱)
البته در فارسی، می نوازد ایهام دارد! به معنای نوازش است و نیز نواختن. مثل سازی که نواخته می شود. به تعبیر حافظ همان نوازیدن و ساختن.
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه شد
آتش عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
و:
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

از زاویه دیگر، محمد رضا شجریان، حافظ موسیقی ما، برای ساز شهناز سلطان تار، این تفسیر بسیار لطیف را به کار برده است: « در باره ساز شهناز نمی توان حرف زد، باید شنید. ساز شهناز سازی آوازی است. دیگران با ساز خود می نوازند، اما شهناز با سازش آواز می خواند! این ساز انسان را به فرازستان معنوی می برد که دیگر ساز ها نمی برد. شهناز خود را اسیر ردیف و قواعد نمی کند. در دم می آفریند. هنگامی جمله های آوایی اش تکرار می شود، در هر تکرار« نُوانْس » تازه ای دارد. ساز او مثل اثر انگشت او است. عطر روح اوست. »
البته گوهر سخن شجریان، که تفصیل این داوری را از او و دادبه شنیده ام، در حقیقت تفسیر این مصراع نخست مثنوی است: « بشنو از نی چون شکایت می کند.» نی آواز می خواند، حکایت می کند و نه این که می نوازد.
حافظ در پیوند منظومه معانی و منظومه بیانی، از منظومه اوایی به بهترین شیوه ممکن استفاده کرده است. حافظ نه تنها زیباترین و شیواترین غزل های غنایی به زبان پارسی را افریده است، بلکه زیباترین و شیواترین شیوه غزل سرایی را نیز در برابر دید ما قرار داده است. این نکته را از تفسیر تعبیر« اَحْسَنَ الْقَصَصِ » ( یوسف، ۳) دريافتم. قران مجيد مي گويد:
« نيكوترين و زيباترين شیوه داستان سرایی»، برخی مفسران، این تعبیر را به معنی « نیکوترین داستان» تفسیر کرده اند. گویی تعبیر را « اَحْسَنُ الْقِصَصْ » خوانده اند. شيوه حافظ، آنِ آنِ حافظ در غزلسرايي، در حقيقت شيوه تركيب منظومه معانی و منظومه بيانی با منظومه آوایی است. این سه منظومه هنگامی که با هم ترکیب می شوند و یا به تعبیر فارابی اقتران پیدا می کنند، زیباترین غزل های ادبیات پارسی مانند :« اَلا یا ایُّها السّاقی اَدِرْ کَاْسَاً وَ ناوِلْ ها» و غزل « در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد » و غزل « دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.» و دیگر غزلیات عرشی حافظ آفریده می شود.
مدتی در جستجو بودم که حلاج یا ابونواس یا سهروردی یا صاحب بن عباد!مضمون بسیار لطیف این بیت مشهور:
رَقَّ الّزُجاج و رَقَّت الخَمْر
و تَشابَها فَتَشاکلَ الاَمْر
را از چه کسی گرفته اند، چون شعر به افراد مختلفی نسبت داده شده است! ديدم فارابي در موسيقي كبير اين مضمون را مطرح كرده است. آن هم در بحث بسيار جذاب، اقترانات در موسيقی و الحان، آمیختگی شراب و جام را به عنوان یکی از نمونه های کمال اقتران مطرح کرده است. (۲)
شراب و جام وقتی از یکدیگر قابل تمییز و تفکیک نیستند، که شراب در غایتِ زلالی خویش است و جام، کمترین خدشه ای ندارد، هر دو در منتهای زلالی و صافی به هم رسیده اند. معنا و واژه کی به چنین کمال اقترانی می رسند!؟ هنگامی که آوا، چنان ظرفیت و لطف و روانی پیدا می کند که هر دو را در بر بگیرد! آمیختگی و هماغوشی که نمی توانیم معنا را از بیان و آن دو را از اوا تفکیک کنیم. راز ناگشوده حافظ همین است! این کیمیای هستی بخش را از کجا آورده است که حاج ملا هادی سبزواری فیلسوف و عارف و فقیه و مفسر و زاهد خدایی شیدای او شده است!؟
یکی از هزاران نکته ای که در کتاب موسیقی کبیر فارابی، شایسته تامل جدی است. اتفاقا فارابی هم ما را از تامل کثیر خود آگاه می کند! و می گوید: « اذا تَامّلنا تَامُّلاً کثیراً!» تامل کثیر فارابی را می توان از یادداشت او در نسخه کتاب نفس ارسطو که خوانده بود، دریافت، نوشته بود: « این کتاب را صد بار خوانده ام!» (۳)
بدون تردید حافظ موسیقی کبیر را بارها خوانده است و از میراث عظیم فارابی بهره فراوان برده است. مگر نه این است که ما عطر تامل فارابی در باره موسیقی و کمال اقتران الحان و الوان و معنای و واژگان را در غزلیات حافظ به وضوح می بینیم. فارابی سخن زرینی دارد! البته زرین واژه نارسایی است، مثل واژه «استاد» که در روزگار ما از سکه افتاده است.
سخن فارابی این است که در فطرت ما، شعر و موسیقی به ودیعت نهاده شده است. (۴) دلبستگی ما به شعر و موسیقی، به کلام موزون و الحان موزون امری فطری و غریزی است. این سخن به قول عبدالحسین زرین کوب، فشرده کتابخانه ای در یک جمله است. برگردیم به تمثیل شراب و جام زلال در هم امیخته و این مصمون را با سخن فارابی در تابلو بیت اغزل معرفت حافظ ببینیم:
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت ان روز که این گنبد مینا می کرد
افزون بر جام جهان بین، مگر گنبد مینا، جام جهان بین دیگری نیست؟ و مگر هر دو به تعبیر حافظ ازلی نیستند، مثل عشق و زیبایی و اندوه که ازلی اند. و همه در اینه فطرت انسان متجلی شده اند.
هم شعر و هم موسیقی در دنیای تناسب معنا پیدا می کنند! این هم سخن زرّین دیگری از فارابی است. تناسب به چه معناست؟ چگونه معنا و کلمه و آوا در نسبت با یکدیگر قرار می گیرند. در رسائل اخوان الصفا، به این تناسب به نحوی دقیق و روان پرداخته شده است. چون سخن ما بر سر چگونگی شکل گیری منظومه آوایی در شعر حافظ و نسبت آن با دو منظومه دیگر است. به نظرم توجه به نظریه پردازی و یا صورتبندی رساله اخوان الصفاء در باره موسیقی ضروری است. اخوان الصفاء و خلان الوفاء رساذل خود را بدون ذکر نام منتشر کردند. نمی دانم برای روزگاری که صنعت چاپ نبوده است از واژه انتشار چه معنای روشنی می توانیم داشته باشیم. عدم ذکر نام نویسندگان حتما به دلایل شرایطی بوده است، که در چنان شرایطی منصور حلاج و سهروردی و عین القضات، به دار آویخته شدند و یا شمع آجین و سوزانده. دو سند قابل توجه در باره اخوان الصفاء برجای مانده است. پیداست آنان همگی ایرانی بوده اند. عبدالله بن مقفع
(۱۰۶-۱۴۲ق) در مقدمه داستان کبوتر طوقدار، که در واقع حکیم جهان حيوانات کلیله و دمنه است، در گفتگوی شاه با فیلسوف خردمند به اخوان الصفاء اشاره کرده است. (۵) از همین رو برخی عبدالله بن مقفع را یکی از اخوان به شمار آورده اند. ابوحیان توحیدی نیز در شرح ماجرای گفتگوی اش در شب هفدهم با وزیر، از اخوان الصفاء سخن گفته است. آنان را ستوده و نیز نقد کرده است. (۶) نکته قابل توجه در بحث ما، مناسبات منظومه های معانی و بیانی و اوایی، نظریه قابل توجه اخوان الصفاء است. آن ها به فلسفه رویکردی جدی و سرنوشت ساز در اندیشه خود داشتند. باور داشتند که می بایست جهالت ها و خرافات را از دین زدود و به جای آن فلسفه نشاند. طبعا بر اساس چنین باور یا داوری یی، هستی شناسی و جهان شناسی و معرفت شناسی آنان شکل گرفت. سامان دهی نظریه معرفتی در باره معانی و بیان و موسیقی از آن جمله است.

در باره نسبت منظومه های سه گانه معانی و بیانی و آوایی تامل کنیم!
مثلثی را در نظر بگیرید. اگر هر ضلع مثلث را یکی از منظومه های سه گانه تصور کنیم. مساحت مثلث در واقع ملک مشاع هر سه ضلع است. مجموعه زوایای مثلث نيز ملک مشاع است. ملک مشاع را با تمثیل « حسّ مشترک» می توان روشن تر دریافت. ما به ياری حس های پنجگانه، به ابعاد مختلف شناخت حسی دست پیدا می کنیم. خورشید که می تابد. با چشم خورشید را می بینیم و با پوست گرمایش را حس مس کنیم. تکه ای نان می خوریم، طعم نان را می چشیم، بوی نان را استشمام می کنیم. نرمی و یا خشکی نان را لمس می کنیم. اما خورشید و نان تبدیل به دو مصداق در گنجینه حس مشترک ما می شود. در حس مشترک همه ویژگی های خورشید و نان را فهرست می کنیم. حافظه به یاری مان می آید و موارد متعددی از خاطرات ما را دسته بندی می کند.
به عنوان نمونه اگر این بیت حافظ را به یاد بیاوریم:
از آن زمان که براین آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
حافظ تصویری از خورشید ارائه داده است که ما تنها با حس مشترک می توانیم از آن تصویر، دریافتی داشته باشیم. وگرنه این تصویر و مفهوم سازی حافظ از قلمرو شناخت حسّی بیرون است. مسند خورشید کجاست!؟ چگونه می توان آن را دید و یا بر آن تکیه زد؟
یا در این بیت:
برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
اگر بتوانیم این نان را ببوئیم، بوی مرگ می دهد! شمیدن بوی نان مرگ دیگر از حس بویایی ما فراتر است. در ساحت حسّ مشترک قرار می گیرد.
حافظ ما را به جای دیگری می برد. این جای دیگر، این والایی یا فرازستان معنوی به تعبیر شجریان- البته اصل این تعبیر از استاد دادبه است،- عطر روح حافظ است. همان « آنی » است، بلکه در مورد حافظ می توان گفت « آنِ آن» که ما را صید می کند. مگر مولوی نسروده است:
آب را آبی ست کو می راندش
روح را روحی است کو می خواندش
در دیوان های دیگر به زحمت می توان نشانی از « آن » یافت. حافظ به « آن ِ آن » دست یافته است. تفسیر رابرت بلی شاعر امریکایی، از شیداییان حافظ! بسیار لطیف است. می گوید: شاعران سعادت را گاه در جسم می بینند و گاه در روح، جافظ جای سومی را نشان می دهد. در آن جای سوم، خداوند و عشق و حقیقت انسان با هم یگانه می شوند.» می توانم بگویم. اگر هر سه منظومه معانی و بیانی و اوایی در والایی تمام به یکدیگر پیوند خوردند، همان ناکجاآباد ارمانی تحقق یافته است. پیر مغان را یافته ایم! ساقی ازلی جام را به دور در آورده است.
معنا و بیان و آوا هنگامی که با هم آمیخته می شوند، شیوه آمیختن، دانش نظری و تجربه زیسته و عرفان شاعر، و آن «آنی» که حافظ از آن به « لطیفه نهانی» تعبیر کرده است. هنر را به مرتبه والایی خود می رساند، مرتبتی که غزل حافظ رسیده است. غزل های عرشی او از هر نظر، زیباترین و فاخرترین غزل های عارفانه و عاشقانه به زبان فارسی است. از شیدایی و دلدادگی گوته و نیچه و اقبال لاهوری نیز می تواند، پی برد که در دیگر زبان ها نیز چنین دستاوردی در هنر یگانه است.
میرزا اسماعیل دولابی، عارف شیدا، می گفت: قرآن تار خداست. با این تار انسان ها را جذب می کند. تمام سخنش این بود: « خدا تار و تور و تیر دارد. با اینها آدم ها را مجذوب خودش می کند. تار خدا قرآن است، خیلی ها را از طریق قرآن جذب خودش می کند. خیلی ها را با تور خودش جذب می کند. مثل شب قدر. تیر خدا بار مشکلات است. غالب آدم ها را از این طریق مجذوب خودش می کند.»
در واقع دعوت پیامبر اسلام به دین اسلام و آئین نو، با تلاوت آیات قرآن آغاز شد. هر کس چند آیه ای از آیات مکی که موسیقی ناب است، به گوش اش می رسید، دلداده قرآن می شد. به همین خاطر مشرکان مکه به یکدیگر توصیه می کردند، هنگامی که از کنار محمد می گذرند و او یا یارانش قرآن می خوانند، گوش های خود را بگیرند! تا مبادا صدای تار قرآن به گوش برسد! ماجرای مسلمانی عمر بن الخطاب ( د. ۴۰ ق) یکی از شگفت انگیزترین ماجرا هاست! جادوی منظومه معانی و آوایی و بیانی قرآن، همان آوای تار خدا او را صید کرد. در سال پنجم بعثت ، با شمشیر آخته در شهر مکه به سمت خانه محمد مصطفی سلام الله علیه می رفت. خشمگین و بی تاب بود. نُعیم بن عبدالله العدوی از بنی زهره، که مسلمان شده بود، اما مسلمانی اش را پنهان می داشت، عمر را با چنان شمایلی دید. پرسید: « کجا می روی عمر!؟» گفت: « می خواهم به سراغ محمد صابی بروم. موجب اختلاف میان مردم شده است. قریش را به جان هم انداخته، به خدایان قریش ناسزا می گوید. می خواهم محمد را بکشم!»
نعیم گفت: « اگر محمد را کشتی گمان می کنی بنی عبد مناف و بنی زهره رهایت می کنند؟ می توانی زنده بمانی؟ خودت را فریب نده، برو به خانه ات ببین، پسر عمویت سعید بن زید بن عمرو- شوهر خواهر عمر بود.- و خواهرت فاطمه، هر دو مسلمان شده اند. به خانه ات برس!»
خشم عمر افروخته تر شد. گویی تحقیر هم شده بود. دید در خانه خواهرش، خَبّاب بن اَرت، صحابی جلیل القدر به خواهر و شوهر خواهرش قرآن درس می دهد. هر سه آنان را سخت کتک زد! آتش خشمش فروکش کرد. پرسید چه می خواندید. خواهرش سوره طه را نوشته بود و نوشته را در گریبانش پنهان کرده بود، نوشته را بیرون آورد و خواند…آوای تار خدا بلند شد. عمر با دقت گوش داد. گفت می توانید مرا نزد محمد ببرید. بردند. با شرم و بی شمشیر برهنه به خانه محمد به دارالارقم در صفا رفت. مسلمان شد! همان تعبيری که پیامبر اسلام برای وحی به کار برده است و وحی را مانند صدای زنگ تفسیر کرده است.- رنین جرس- این موسیقی در آیات قرآن نه عرضی که گویی ماهوی و ذاتی آیات شده است. البته شتاب و شور این موسیقی و طنین کوتاه و گاه میانه و بلند زنگ در سوره های مکی با شور و شتاب بیشتری به گوش می رسد. آیات مدنی مثل صدای دریاست و ایات مکی، مانند تلألو و تلاطم رودخانه.
از مجموعه سخنان عمر بن خطاب که بر جای مانده است، می توان دریافت، که عمر با ادبیات و به ویژه شعر جاهلی انس داشته و در سخنانش می توان نشانه های چنان آشنایی را یافت. وقتی خواهرش فاطمه یا شاید هم خبّاب بن ارت، سوره طه را تلاوت کردند، که از جمله خوش نوا ترین سوره های قرآن مجید است. آیات قرآنی جان عمر را دگرگون کرده بود. حتما عمر دریافته بود که آیات قرانی موسیقی و معانی و تاثیر دیگری دارد. قابل مقایسه با شعر عرب جاهلی نیست. در شعر عرب جاهلی، در معلقات هفتگانه، تکرار مضمون، وصف صحرا و اسب و شتر و شب و عشقبازی و خود ستایی و تمام! داستان های قرآنی و شیوه روایت قرآن، تاثیر دیگری داشت. به همین دلیل مفسران و قرآن شناسان در بحث اعجاز، به نحوه تاثیر بی سابقه ایات قرآنی اشاره کرده اند. کتابی که دم به دم نو شونده است و خواننده از آن خسته و سیراب نمی شو تعبیر قرآن اشک از دیدگان شنونده جاری می شود. به گمانم حافظ شیوه تاثیر گذاری و موسیقی کلام و انتخاب واژه و نظم واژگان و البته منظومه های معانی، مانند داستان های پیامبران، داستان آقرینش، داستان انسان و معشوق ازلی و ابدی را از قرآن اقتباس کرده است. آن چیز دیگری که در غزلیات حافظ، به گفت نمی اید ، به قول حافظ:
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
حافظ شیوه سخن و شیوه چشم قرآن را آموخته است، بله آموختنی نیست! بی حوالت و عنایت این کار بر نمی اید و:
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
حافظ را بخشیده اند.یافته است. این شیوه از زمره ان مجموعه ورقی نیست که بتوان خواند. راه ورسم دیگری دارد

شاید همین خصوصیت موجب شده است، که طه حسین تعبیر بسیارمشهورش، در باره قرآن کریم را که در مطالعات قرانی بین نویسندگان و پژوهشگران عرب زبان، مَثَل سایر شده است، در سخنرانی اش درباره موضوع « نثر در قرن دوم و سوم هجری » در ماه رجب سال ۱۳۴۹قمری ( دسامبر سال ۱۹۳۰) بیان کند: « شما می دانید که قرآن نثر نیست. چنانکه شعر هم نیست! قرآن، قرآن است. نمی توان نام دیگری برایش انتخاب کرد. قرآن بر اساس قواعد شعر سروده نشده است، نثر هم نیست. قید ها و شیوه خاص خود را دارد. ویژگی یی که در جای دیگری دیده نمی شود. یگانه است، پیش از قرآن و بعد از آن مانندی برای قران نمی توان یافت. کسی هم نتوانسته مانند آن را بیاورد. » (۷)
قرآن در کدام مقام ایستاده است که چنین امتیازی دارد؟ آیا به دلیل معانی است؟ بسیاری از معانی و یا داستان های قرآن مجید و یا حکام در ادیان ابراهیمی سابقه دارد. رمز قرآنیت قرآن چیست؟

طه حسین برای بیان شیوه قرآنی به اشاره دو نکته را مطرح کرده است. نخست به شیوه قرآنی فاصله ها اشاره می کند. فاصله همانند قافیه در شعر است، منتها در اصطلاحات علوم قرآنی از واژه « فاصله » استفاده می کنند. دوم، نغمه موسیقی ویژه ای که از آیات به گوش می رسد. طه حسین از تعبیر « النغمة الموسيقية الخاصة » استفاده كرده است. اين نغمه موسیقایی ویژه، مثل همان شیوه چشم در غزل حافظ است. نمی توان آن را وصف کرد و نمی توان از ان تقلید کرد! مانند راز است، تلألویی از آن پیداست، اما تا می خواهیم نزدیک بشویم مثل پیکری اثیری محو می شود. محمرد درویش در دهه آخر عمر خود، که قصیده های منثور می نوشت، در جستجوی همین نغمه اثیری قرآنی در اشعار خود بود. طیب صالح می گفت، وقتی کتاب موسم الهجره الی الشمال را می نوشتم، اگر بگویم هزار بار قرآن خواندم تا در فضای قرانی به سر برم و موسیقی قرآنی در رمانم جریان پیدا کند. این سخن را وقتی گفت که به او گفتم. وقتی رمان شما را که به عنوان یکی از صد رمان برجسته تاریخ ادبیات به شمار می رود، می خواندم. در همان صفحه اول که رسیدم به این جمله: « فی بلادٍ تَمُوتُ من البردِ حیتانُها» (۸) در سرزمینی که از سرما ماهیان اش می میرند! این جمله نغمه یا موسیقی ناشناخته ای را در درون دارد، برای من تداعی موسیقی قرآنی بود. به ویژه واژه بسیار زیبا و خوش نوای « حیتان » به معنای ماهیان، واژه ای قرآنی است. آیه «اذ تاتیهم حیتانهم» ( الاعراف، ۱۶۳) گویی واژه « تموت » در نثر طیب صالح بر جای « تاتیهم » در آیه نشسته است و حرف « ت » در نغمه سازی نقشی تماشایی بازی کرده است. نغمه ای نرم و دلنواز، مثل لغزيدن ماهی قرمز در دريای زلال.
بازگردیم به نغمه ویژه غریب آشنای ایات قرآنی! فاصله در آیات قرآنی را با قافیه در شعر و یا سجع در نثر مقایسه کرده اند. گرچه رمّانی در اعجاز القرآن ، فاصله را نشانه بلاغت و سجع را نشانه عیب دانسته اند.
ممکن است، تفسیر رمّانی از تفاوت فاصله و سجع، در فهم این نکته ما را یاری کند. رمّانی فاصله را نتیجه طبیعی نظم آیه می داند، که در واقع معناست که تکلیف فاصله را روشن می کند. اما در سجع، واژه است که اصالت پیدا می کند. (۹)
فاصله مثل صدای زنگ در گوش ما می پیچد. طنین زنگ به آرامی خاموش می شود تا زنگی دیگر در فاصله بعدی طنین بیندازد. کارکرد فاصله و یا صدای زنگ فقط موسیقایی و خوشنوایی نیست، به تعبیر قاضی ابوبکر ( د. ۵۴۳ ق ) فاصله موجب « حسن افهام المعانی» می شود. از واژه حُسن استفاده کرده است که در این بحث، بلاغت تمام دارد. یعنی فاصله موجب زیبایی، نیکویی یا والایی برای فهماندن معنا می شود. زرکشی در البرهان، گویی عنوان فاصله را اقتباس از آیه مبارکه : « کتابٌ فُصِّلَت آیاتُه » ( فصلت، ۳) تلقی می کند. البته فصلت در این آیه، که نام سوره هم از همین آیه اقتباس شده است، ایهام دارد. هم می تواند اشاره به فاصله موسیقایی آیات داشته باشد و هم اشاره به تفصیل آیات در قرآن. زمخشری در کشاف در تفسیر این آیه فقط به وجوه معانی اشاره کرده است. مانند احکام و وعده و وعید و نیز تمایز حق از باطل، زمخشری به فاصله آیات اشاره ای ندارد. مثلا آیات مربوط به توحید در قرآن مجید به تفصیل بیان شده است. نظم آیات با توجه به فاصله ، البته با استثناهای بسیار بلیغ و اعجاز قرآنی بیان شده است. به عنوان نمونه در سوره نازعات در باره داستان موسی، حرف « ی » آخرین حرف کلمه فاصله است.

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى
إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوى
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى
فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى
وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى
فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى
فَكَذَّبَ وَعَصَى
ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى
فَحَشَرَ فَنَادَى
فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى (النازعات، ۱۵ تا ۲۵)


پی نوشت:
*****

(1). The Letters of Edward Fitzgerald, edited by Alfred Mckinlay Trehune. And Annabelle Burdick Princeton University, 2016 vol 2 1851-66
Exchange between Cowell and Fitzgerald on how to translate Hafez.

(۲) ابی نصر محمد بن محمد بن طرخان الفارابی، الموسیقی الکبیر، تحقیق غطاس عبدالملک خشیه، مراجعه و تصدیر محمود احمد الحفنی، القاهره، دارالکتب العربی، ص ۱۱۱
« فان کمال المقترنات فی الاقتران هو مثل ما یعرض للونی الخمر و الزجاج اذااقترنا»
(۳) همان، ص ۳
(۴) همان، ص ۷۱
(۵) عبدالله بن مقفع، کلیله و دمنه، تصحیح عبدالوهاب عزام و طه حسین، قاهره، موسسه هنداوی ۲۰۱۲،
ص ۱۲۳
(۶) ابوحیان التوحیدی، الامتاع و الموانسه، موسسه هنداوی، ص ۲۳۵
(۷) طه حسین، حدیث الشعر و النثر، موسسة الهنداوي، قاهرة، ۲۰۱۳، ص ۲۶-۲۷
الاعمال الکاملة ، ج ۵ ص ۵۷۲
(۸) الطیب صالح، موسم الهجرة الي الشمال، بيروت، دارالعودة، ۱۹۸۷، ص۵
(۹) بدرالدین محمد بن عبدالله الزرکشی، البرهان فی علوم القرآن، القاهرة، دارالحديث، 1427/ ۲۰۰۶ م ص ۵۰
در بخش النوع الثالث، کتاب البرهان، زرکشی بحث مفصلی در باره فواصل در آیات قرآنی دارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)