منظومه آوایی (۹۲)

« فاصله » به تعبیر محمود درویش مثل صدای زنگی است که با طنینش پایان آیه اعلام می شود. همین نقش را قافیه در شعر و یا سجع در نثر مُسَجّع ایفا می کند. فاصله است که در قرآن مجید، به نحوی در باره محل واژه تصمیم می گیرد! یعنی گویی اهمیت فاصله در حدی بوده است که دیگر عناصر جمله می باید با او هماهنگ شوند. مثل نقشی که ساز ابوا در سازگان (ارکستر ) سمفونیک بر عهده دارد. به دلیل دقیق بودن کوک ابوا کوک سازگان قبل از نواختن از این ساز گرفته می‌شود. شاید این مثال موضوع را روشن تر کند و راهی به شیوه برگزیدن واژه ها در غزلیات حافظ بیابیم.
یکم:
دو واژه موسی و هارون، در قرآن مجید، به ترتیب « موسی و هارون» به کار می رود. مانند آیه ۱۲۲ اعراف و آیه ۸۴ انعام، ۴۸ شعراء، ۴۸ انبیاء، ۱۱۴ و ۱۲۰ صافات. اين ترتب منطقی و طبیعی است. موسی برادر بزرگ است و پیامبر الوالعزم است. از هر نظر تقدم رُتبی دارد. اما با یک استثناء روبرو هستیم. آیه ۷۰ سوره طه، این استثناء که هارون مقدم بر موسی ذکر شده است به دلیل نقش فاصله در ایات است:
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَىٰ ﴿٦٧﴾
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَىٰ ﴿٦٨﴾
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ ۖ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ ﴿٦٩﴾
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ ﴿٧٠﴾

به آیه ۶۷ توجه کنید. « موسی » فاعل است، یعنی جمله به لحاظ ترتب نحوی می بایست چنین باشد. فَاَوْجَسَ مُوسی خیفَةً فی نَفْسِهِ، اما به تعبير ابوالسعود ( د. ۹۵۱ق ) مفسّر نکته یاب و نکته سنج قرآن مجید، تأخیر اسم موسی به دلیل فاصله صورت گرفته است. (وتأخيرُ الفاعل لمراعاة الفواصل)
همین تأخیر در آیه ۷۰ هم به همین دلیل فاصله انجام شده است. موسی که همیشه و در همه موارد، مقدم بر هارون ذکر می شود، به دلیل مراعات فاصله در آیه ۷۰ سوره طه، دوّم آمده است.
افزون بر منظومه آوایی که جای واژه را با توجه به نقش پراهمیت فاصله، معین می کند. این تأخیر و یا گاه تقدم، در منظومه معانی نیز اثر گذار است. هوشنگ گلشیری در این باره مثال روشنی دارد. دو جمله را با هم مقایسه کنیم:
شب سیاه است.
سیاه است شب.
به نظر می رسد در جمله اول، موضوعی عادی و بدیهی را بیان کرده ایم. طبیعت شب همین است سیاه و تاریک. اما وقتی می گوییم: سیاه است شب، گویی تاکیدی بر سیاهی داریم. انگار سیاهی شب در این جمله بیش از جمله شب سیاه است ، به نظر می رسد یا القاء می شود.
دوم:
قرآن برای بیان شدت در معنا از واژه هایی استفاده می کند، که موسیقی و شدّت واژه، معنا را به روشنی القا می کند. به این آیه توجه کنید:
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا ( مریم، ٨٣)


به آیات از بُعد منظومه آوایی نگاه کنید.در باره معنای واژه هایی که تشدید دارند تامل کنید. قران مجید در واقع متناسب با معانی آیه، که در این آیه و آیات بعدی، موضوع و معنا، در باره کسانی است که در دام شیاطین افتاده اند. و آیات در نکوهش باور و رفتار آن هاست.
ترکیب « تَؤُزُّهُم اَزّا » ببینید، چه شدتی را القاء می کند. در حالی که واژه « هُزّی» که در آیه ۲۵ همین سوره، با توجه به معنا، نرم و ملایم به گوش می رسد.
سوم: سوره عبس
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ﴿٣٨﴾
در آن روز، چهره‌هايى درخشانند،
ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ﴿٣٩﴾
خندان و شادمانند.
وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ ﴿٤٠﴾
و در آن روز، چهره‌هايى است كه بر آنها غبار نشسته،
تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ ﴿٤١﴾
[و] آنها را تاريكى پوشانده است؛
أُولَـٰئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ﴿٤٢﴾
آنان همان كافران بدكارند.


آیات ۳۸ و ۳۹ شرح خرسندی و شادمانی بهشتیان است. گلخندشان و شادی هاشان، آیات ۴۰ تا ۴۲ شرح حال و روزگارِ بدکاران و جهنّمیان است. حرف غین و قاف چگونه در آیات ۴۰ و ۴۱ فضای تنگ و تاریکی را القاء می کند. در حالی که حرف سین و شین، بر عکس فضا را باز و آفتابی کرده است. مثل چهره ای که باز است و غرق شادمانی و گلخند! ببینید موسیقی آوایی چگونه با معنا و واژگان هماهنگ و آمیخته شده است.
چهارم:
گاه در قرآن مجید واژه ای که ادایش دشوار و آهنگش سنگین و نیز واژه ای است که غرابت دارد و در ابتدا آشنا به نظر نمی رسد، استفاده شده است. وقتی آیه را می خوانیم. گویی زبانمان به آسانی نمی گردد و یا واژه در گوش خوش نمی نشیند. مثل آیه ای که گفتگوی نوح نبی با قومش را بیان می کند:
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (هود: ٢٨)
گفت: «اى قوم من، به من بگوييد، اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم، و مرا از نزد خود رحمتى بخشيده باشد كه بر شما پوشيده است، آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد، به آن وادار كنيم؟»
سخن بر سر واژه « اَنُلْزِمُکُمُوها » ببينيد براي خواندن واژه با چه دشواری رویارو می شویم. واژه با صدای فتحه شروع می شود، بلافاصله صدای ضمه، دهان که به دو سو کشیده شده بود، بایست جمع شود و بعد حرف ساکن لام، و سه حرفی که همگی ضمه دارند. گویی داریم بر زبان مان آنچه را طاقت ندارد، بار می کنیم! اتفاقا معنای واژه هم همین است! نوح به قومش می گوید، آیا شما را به انچه اکراه دارید، وادار می کنیم! از این رو واژه درست در جای خود نشسته است و بلیغ است. موسیقی واژه، تحمیل موسیقی بر گوش است. همان که از معنا، استنباط می شود. این ناهمواری با فاصله جبران می شود. حرف نون در آخر کلمه فاصله، زنگ پایان است.
پنجم:
در غوغای سیل و طوفان، نوح نبی قوم خود را سوار کشتی می کند. طبیعتا در بحبوحه بحران مرگ و زندگی که موجی مثل کوه از راه می رسد و کنعان پسر نوح را که گمان می کرد می تواند به یال کوه پناه ببرد، مثل پر کاهی می رباید و می برد. در چنان هنگامه ای نوح با طمأنینه و آرامش تمام می گوید:
وَقالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللهِ مَجْراها وَمُرْساها (هود ، ٤١)
ببینید چه نوای نرم و پرامید و روشنی از این آیه که مثل ابریشم نرم و مثل نسیم روان است به گوش می رسد. پنج مصوت، آوای آیه را پله پله اوج بالا می برد. بسم الله مجراها و مرساها. توفان و غوغای امواج ویرانگر سرکش و سنگین است و این موسیقی نرم امید بخش!
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
و:
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
و:
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزار ساله بر آید
دولت کشتی نوح کدام است که به ما امید و آرامش می بخشد؟
مگر ما در زمانه طوفان حوادث به سر نمی بریم؟
حافظ در تاریکی طوفان و هیاهوی مرگ و پریشانی، چراغ امید را می افروزد. چنان که آیه با موسیقی ابریشمین خود چنان جراغی را بر افروخته است.

منظورم این است، واژه، فقط کاربرد آوایی ندارد. فاصله در قرآن مجید در واقع صدای زنگی است که منظومه معانی و بیانی را با آوای خود کامل می کند. آیه به سرانجام و قرار می رسد. ما نفسی تازه می کنیم و تأمّل در باره آیه ای که خوانده یا شنیده ایم. نکته بسیار مهم در منظومه آوایی قرآن مجید، که به نظرم حافظ از این شیوه با ظرافت تمام اقتباس کرده است؛ ترجیح معنی بر واژگان است. یعنی منظومه بیانی و آوایی در خدمت معنی هستند.
می توان گفت انتخاب واژه ای که آیه با آن آغاز می شود و انتخاب واژه فاصله، در شکل گیری و صورتبندی آیه نقش بسیار مهمی دارد. به همین دلیل در بحث فاصله در قرآن مجید به بیان نسبت دو واژه « فاصله » و واژه « ابتدای آیه » پرداخته اند.
حافظ از ادبیات بسیار غنی بلاغی قرآن مجید، شیوه ای را آموخته و به کار بسته است که شهریار شیواتر از همه از آن به « طرزِ حافظ » تعبیر کرده است. حافظ خود از شیوه خود به طرز سخن یاد کرده است:
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
برخی شارحان، طرز غزل را در بیت تخلّص، تنها ناظر به همین غزل گرفته اند. شبیه مفسرانی که « احسن القصص » را فقط در باره سوره یوسف تفسیر کرده اند. حافظ به نحو کلی از طرز غزل خود سخن گفته است و یار شیرین سخن نادره گفتاری که در تمام غزل ها حضور دارد. یار شیرین سخن نادره گفتار، چه مصداقی روشن تر و متناسب تر از قرآن مجید می تواند داشته باشد؟ یاری که حافظ طرز سخنش را از او آموخته است. این نظر با اندیشه در ساقی نامه حافظ، شاهد دیگری پیدا می کند:
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر
ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر
چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر
روان را با خرد درهم سرشتم
وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست
که نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نکهت این طیبِ امید
مشام جان معطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است
نه آن آهو که از مردم نفور است
شهره شدن سخن، وقتی که سخن قبول خاطر پیدا کند، وقتی قبول خاطر می یابد که لطیف باشد. مشام جان را از کدام بوی خوش برای همیشه تا جاوید می توان معطّر ساخت؟ اگر سخن به سرچشمه لطف و زیبایی که کانون توجه و محبت و دلدادگی مردم است، یعنی به قرآن مجید پیوند پیدا کند. می شود غزلیات حافظ!
پیش از حافظ عطار همین مضمون را یعنی سرچشمه طرز سخن خود را به محمد مصطفی سلام الله علیه نسبت داده است. تفاوتی بین سخن عطار و سخن حافظ نیست. محمد و قرآن در هم آمیخته و یگانه شده اند. هویّت حقیقی محمد، قرآن است. مگر عایشه رضی الله عنها همسر پیامبر نگفت: « اخلاق پیامبر قرآن است!»
اویی که به عطار طرز سخن را می آموزد، محمد مصطفی است:
سخن بی طرز او ناساز آید
اگر گوئی بکاری باز ناید
اگر بر طرز او گوئی سخن را
دو صد طعنه زند درّ عدن را
عطار طرز سخن خود را محمدی می داند و طرز سخن حافظ قرآنی است.
البته حافظ از آنجا که حافظ است، تمامی انچه را عطار در یک مثنوی بلند در نعت سید المرسلین و الهام بخشی او سروده است، در یک بیت خلاصه کرده و چیزی هم بر آن افزوده است! همان طرز غزلی است که حافظ از قرآن آموحته است و صد البته:
سکندر را نمی بخشند آبی
به زور و زر میسّر نیست این کار
این آب زندگی بخش را که مصداق:« وَ مِنَ الماء کلُّ شَیی حَیّ »است، به حافظ بخشیده اند، کدام چشمه آب حیات درخشنده تر، شیرین تر و گواراتر از دیوان غزلیّات او؟ طبع چون آب و غزل های روان ما را بس!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)