(۹۳) منظومه آوایی، طرز سخن حافظ


می توان دلالت صوتی واژه و دلالت موسیقی کلام را از هم تفکیک کرد. شاید این مثال روشنگر باشد. در سازگان سمفونیک، هر ساز صدایی ویژه دارد. اما سازگان با همنوازی موسیقی می آفرینند. موسیقی نسبت و تألیف بین سازگان است. گوش موسیقایی درخشان، می تواند در تلألو سیّال جریان موسیقی، صدای ساز ها را از هم تمییز دهد. خوانندگان کُر، هر کدام صدایی دارند، اما همخوانی نسبت میان همه صداهاست. در قرآن مجید کلمه ها صوتی دارند و سیاق آیات، صدایی و سوره موسیقای ویژه خود را داراست.
از زاویه منظومه آوایی، غزل حافظ را با این صورتبندی می توان تفسیر اوایی کرد:
یکم: واژه، هر واژه به مثابه یک ساز است که نوای مخصوص به خود را داراست، آن را « واژه- موسیقی » می نامیم.
دوم: واژگان در کنار هم، در یک مصراع و یا یک بیت، کلام را تشکیل می دهند. موسیقی مصراع یا بیت تالیفی از موسیقی واژگان است. این موسیقی را « مصراع یا بیت- موسیقی» می نامیم.
سوم: غزل خود به مثابه یک نغمه است و موسیقی خاص خود را دارد. آن را « غزل- موسیقی » می نامیم.
در آواز شجریان این شیوه یعنی موسیقی سه گانه واژه ، بیت و غزل را روشن تر می بینیم. در واقع تجلیِ موسیقیِ آوازِ شجریان ما را با تمایز و نیز آمیختگی صوتِ واژه و بیت موسیقی یا غزل- موسیقی آشنا می کند. گویی همان گونه که حافظ با هنر جادویی خویش می دانست که غزل خود را در کدام وزن باید بسراید، تا وزن مثل جامه یا قالبی متناسب با منظومه معانی و بیانی او باشد. شجریان می داند که غزل حافظ را می باید در کدام دستگاه یا مقام بخواند. در آوای شجریان است که ما می توانیم منظومه آوایی حافظ را حس کنیم. به گمانم اگر در روزگار حافظ زندگی می گردیم و قرار بود حافظ خوش لهجه خوش آواز مثلا غزل: « در همه دیر مغان نیست چر من شیدایی » را بخواند. مثل شجریان می خواند و یا بهتر از شجریان نمی خواند!در واقع همان گونه كه ماهي در آب دريا شنا مي كند، واژگان در دریای آوا و موسیقی شنا می کنند. حرکت حروف و آوای حروف همان شنای واژگان در دریای موسیقی است. شاید کسانی که آوا را مادر و سرچشمه زبان می دانند به همین نکته توجه داشته اند. ابن جنّی (د. ۳۸۲ ق) به این نکته اشاره کرده است. اصل واژه ها از اصوات گرفته شده است. مثل صدای باد، صدای آب، شیهه اسب، صدای آهو… به همین خاطر در شناخت زبان وادبیات بومیان سرخپوست در آمریکا، استفاده از آوا های بدون کلام رواج دارد. موسیقی قوّالی که در شبه قاره رواج دارد، موسیقی است که آواز بیشتر مبتنی بر اصوات است و گاه خواننده، بدون کلمه با آواها می خواند. همانگونه که شجریان در تفسیر ساز شهناز، گفته است که « شهناز با سازش آواز می خواند.» در آواهای قوالی، در واقع خواننده حرف می زند. شاید تحریر در موسیقی ایرانی نشانه همین گرایش باشد. تحریر وقتی در آواز به کار می رود که کلام دیگر از بیان احساس در مانده است. برای بیان احساس خود به چیزی ورای کلمه نیاز است ، تحریر چنین کارکردی داراست.
در بخش نخست کتاب خصائص، ابن جنّی در باره واژه « قول» به معنای سخن، تامل بسیار داشته است. هر شش وجهی که می توان از سه حرف « ق » ، « و » ، « ل » تصور کرد، سخن گفته و معنای هریک را تبیین کرده است. قدر مشترک معانی برای هر شش شکل واژگان، حرکت است. سخن در واقع هنگامی اتفاق می افتد یا آفریده می شود، که آوایی در دهان ما شکل می گیرد. این آوا نمی تواند با سکون آغاز شود و یا با حرکت تمام شود. از این رو تمام حروف را ما با صدا آغاز می کنیم و با سکون و سکوت تمام می نماییم. (۱۸)

پرویز ناتل خانلری در کتاب وزن شعرفارسی، تعریف بسیار دقیقی را نقل کرده است: « وزن نوعی تناسب است و تناسب كیفیتی است كه حاصل آن دریافت وحدت است بین اجزای متعدد كه اگر در مكان واقع شود به آن قرینه می‌گویند و اگر در زمان واقع شد وزن نامیده می‌شود. » (۱۹)
(وزن شعر، دکتر خانلری، ص۲۴)

می توان این جمله را هم بر تعریف خانلری افزود، اگر چنان تناسبی افزون بر مکان و زمان در «زبان» اتفاق بیفتد نامش منطق است. « منطق » دانش مناسبات اندیشه و « قرینه » فنّ مناسبات معماری و « وزن شعر»، مناسبات بیانی و آوایی شعر است.
حافظ در انتخاب وزن شعر، مثل انتخاب واژه هاو مثل انتخاب منظومه معانی، در جایگاهی ایستاده است که ویژه اوست. طرز اوست. می توانیم در موسیقی آوایی غزل حافظ، سه عنصر را از هم تفکیک کنیم.
یکم: وزن شعر
دوم: قافیه
سوم: هماهنگی هجا ها یا حروف
این سه عنصر در کارگاه آفرینندگی هر شاعری، رنگ و جلوه متفاوتی دارد. طرز سخن، یعنی همان شیوه یُدرَک و لایُوصَفی که می داند، کدام منظومه معانی را در جام کدام وزن شعری بریزد، از کدام واژگان استفاده کند و هجا ها را چگونه در معماری خویش در یک منظومه آوایی به کار برد. دنیایی بیافریند که خواننده مست چنان دنیایی شود. در ان بهشت یافته دم زند، زندگی کند. به عنوان نمونه این غزل شگفت انگیز و روان و ابریشیمین حافظ را از زاویه منظومه آوایی به گوش جان بشنوید!

گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه
الصّبْرُ مُرٌ و العُمْرُ فانٍ
یا لیتَ شعری حتّامَ الْقاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه
( غزل ۴۱۸)
غزل حافظ بر وزن مستفعلن فع ( تن تن تنن تن)
در این وزن سعدی هیچ غزلی نسروده است. اما در وزنی نزدیک به این وزن، مستفعلن فعلن ( تن تن تنن تن تن ) غزلی دارد با مطلع:
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
تو خود چه آدمی یی کز عشق بی خبری
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری!
( غزل ۵۴۸)
تنوّع منظومه معانی در غزل حافظ داستان دیگری است. منظومه بیانی نیز شایسته توجه است. بدیهی است که واژه هایی مثل اشتر و جانور، و کژ ، به منظومه آوایی غزل اسیب زده است. چنان که حافظ هیچ یک از این سه واژه را در غزلیات خود به کار نبرده است. همان کوتاهی نسبی وزن غزل حافظ( یک لن یا تن) به غزل حافظ شور و شتاب بیشتری داده است. صد البته سلطان وزن مولانا جلال الدین بلخی در غزلی با وزن مستفعلتن مستفعلتن (تن تن تن تن ) غزل مشهوری دارد:
آن دلبر من آمد بر من
زنده شد از او بام و در من
از غزل حافظ خاطره خوشی دارم! همان حضور حافظ در زندگی که در آغاز این کتاب به آن اشاره کردم. در انتهای بحث پر کشاکش و البته پر کشش جلسه استیضاح در روز یازدهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۸ در پایان صحبتم این غزل را که ناگاه به یادم آمد، کامل خواندم.
دیدم نمی توانم بیت سوم را به همان صورتی که بود، بخوانم : « ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم!» اصلا رئیس محترم مجلس حجت الاسلام ناطق نوری خود از بنیان گذاران جامعه وعاظ تهران بود. من هم می بایست از نمایندگان محترمی که جمع قابل توجهی از آنان شیخ و واعظ بودند، رای مخالفت با استیضاح و یا دست کم ممتنع می گرفتم. که البته گرفتم! مصراع را تغییر دادم. خواندم:« ما زید و زاهد کمتر شناسیم!» اجازه داشتم تا همین حد از مذهب رندی حافظ تبعیت کنم. بعد از جلسه استیضاح یادداشتی به لطافت شعر هایش، فریدون مشیری شاعر معاصر به تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۸ برایم فرستاد. یادداشت را در کتاب استیضاح منتشر کردم.(۲۰)
هیچ سخنی مناسب تر از این غزل حال و هوا و روزگار مرا در مجلس استیضاح نمی توانست بیان کند. گویی حافظ به جای ما، به جای یک ملت، در مقاطع مختلف و منزلت های متفاوت و فراز و فرود های شکننده و یا خرد کننده، اندیشه و سخن و سرود مناسب را انتخاب کرده است. کافی است با او همدم بشویم. حافظ سر بر گوش ما می گذارد، گاه با آوای حزین و گاه طربناک و گاه عتاب آلود  و گاه همدلانه و مشفقانه با ما سخن می گوید. دیوان او متناسب ترین دیوان در نسبت با زندگی است!

پی نوشت:
(۱۸) ابی الفتح عثمان ابن جنّی، الخصائص، محقق عبدالجمید الهنداوی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ص ۵۸ تا ۶۷
books.rafed.net
(۱۹) وزن شعر، پرویز ناتل خانلری، تهران، انتشارات توس، ص۲۴

(۲۰) سید عطاءالله مهاجرانی، استیضاح، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۸ ص ۳۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)