منظومه آوایی (۹۵)


در دیوان غزلیات حافظ منظومه آوایی را می توان از پنج زاویه بررسی کرد. به عبارت دیگر منظومه آوایی در چنین فضای پنجگانه ای آفریده شده است.
یکم: وزن شعر
دوم: قافیه
سوم: ردیف
چهارم: موسیقی درونی نسبت حروف با یکدیگر
پنجم: موسیقی شیوه تنظیم واژه ها و ایجاد آوایی مخصوص
بدیهی است که همه غزلسرایان به وزن و قافیه توجه داشته اند. ردیف امری الزامی نبوده است، اما حافظ، به خوبی و به شکلی نسبتا فراگیر از ردیف استفاده کرده است. حافظیت حافظ، در آفرینش منظومه آوایی بیشتر در موارد چهارم و پنجم دیده می شود. ممکن است در غزلی بتوانیم تمامی این ویژگی ها را شاهد باشیم، مانند غزل شماره ۱۵۸:

 
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
غزل رندانه و شورانگیز و نیز حاوی مهمترین اندیشه ها و سلوک حافظ است. وزن رمل( در این غزل رمل مثمن مخبون محذوف) که آن را به حق سوگلی وزن در دیوان حافظ خوانده اند؛ وزنی خوشنوا و گوشنواز است. « باشد» ردیف است. طبعا نوعی اعتماد و استقرار را تداعی می کند. وقتی حافظ از «ردیف فعلی» استفاده می کند، غزل طمانینه و تشخص دیگری پیدا می کند که متفاوت از «ردیف اسمی» است.
در مصراع دوم، بیت نخست: غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد. صدای حروف، غین و دو قاف، منظومه آوایی ایجاد می کند که بیانگر نوعی قوت درسخن و ظهور اراده است.
در مصراع: «زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است» حرف «ر» پنج بار، «د» سه بار و «ز» دو بار تکرار شده است. این حروف که آوایی نزدیک به هم دارند، یک منظومه آوایی ساخته اند. محمد رضا شفیعی کدکنی، در « موسیقی شعر» نکته ای را از هوشنگ ابتهاج روایت کرده اند، که همان موسیقی و یا آوای پنجم است. در مصراع :« منْ / کهْ / شبْ / ها/ رهِ / تقْ/ وا/ زده امْ/ با/ دف و چنگ! می توانیم به صدای دف در این مصراع گوش کنیم! مصوت بلند «آ» در ها و تقوا و با، درست مثل ضربه ای است که دف نوازان با كفِ دست بر دف می نوازند و دف آنی یا لحظه ای درنگ می کند.
رضا براهنی تحت تاثیر دف نوازان اهل حق، که در فروردین ماه ۱۳۶۹ هزار نفر در باغی در لواسانات دف می نواختند و البته جادوی دف بود. شعری سرود به نام دف، کوشیده است صدای دف را از واژه دف بیافریند:
بر كوه قاف!
دفدفددف
دفدفددف
سيمرغ جان، بِدف! دفِ البرز را بدف! دفينه ی ارواحِ سنگ را بيدار كن! البرز را بيدار كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
ارواحِ سنگ گشته ی اجداد خواب را بيدار كن!
سيمرغ جان!
بيداد كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
دفدفددفددفددفدف
برغم تلاش بسیار براهنی، صدای دفی که از یک مصراع حافظ به گوش می رسد، به صدای دف بیشتر شبیه است تا دفدف ددف! حافظ وقتی واژه دف را به کار می برد. ما به صرافت می افتیم که عجب داشتیم به صدای دف گوش می دادیم!

دقت در منظومه آوایی، به ما کمک می کند تا بتوانیم غزل را درست بخوانیم و دقیق بفهمیم. چگونه!؟ به این بیت از حافظ به روایت دیوان تصحیح قزوینی-غنی توجه کنید:

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
( غزل شماره ۱۵۴ قزوینی و ۱۵۰ خانلری)
در بین نسخه های کهنی که پرویز ناتل خانلری مراجعه کرده است، دو نسخه «ح» که متعلق به دکتر اصغر مهدوی و در سال ۸۲۱ قمری نوشته شده است و نیز نسخه کتابخانه طوپقاپوسرای استانبول ( اسلانبول) به تاریخ ۸۲۲ قمری، « با آن رطل گران توان زد» ثبت کرده اند. منظومه آوایی و نیز دقت در نسبت آواها به ما می گوید، همین ضبط « با آن» حافظانه است. واژه « او» در واقع نوعی شکنندگی در روال آوایی بیت ایجاد می کند. دو ویژگی « آن » دارد، نخست مصوت بلند «آ» در مصراع دوم با مصوت های بلندِ بخوان و گران و توان هماوا می شود. دوم: حرف نونِ واژه « آن» با بخوان و توان و گران نوعی جناس برقرار می کند. بدیهی است که در روزگار حافظ، «او » و « آن» به جای یکدیگر استفاده می شده اند. پیداست در زبان فارسی تمایز ضمیر برای ذوی العقول که در زبان عربی مرسوم بوده است، مراعات نمی شده است. حافظ در غزل نخست دیوان، «آن» و « او» را توامان برای راز به کار برده است. « نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها»
در غزل ۱۱۸ حافظ از واژه « او» برای آب حیات خضر و نیز جام شراب استفاده کرده است:
آبی که خضر حیات از او یافت
در میکده جو که جام دارد
سررشته جان به جام بگذار
کاین رشته از او نظام دارد


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)