منظومه معانی، خلاف آمد عادت (۹۷) )


در ساحت منظومه معانی، حافظ به نکته نغز و پر پیج و تابی در دیوان خود اشاره کرده است. این اشاره مثل ایهام یکی از شیوه های معماری منظومه معانی و البته بیانی در دیوان اوست.
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
می توانیم، عادت را امری معمول و مرسوم تلقی کنیم. امری که به عنوان هنجار یا « نُرم» تلقی می شود. مثل سنت های اجتماعی که گاه آن چنان سایه اش سنگین و سنگواره می شود، که تبدیل به « تابو» شده و شکستن آن و یا « خلاف آمد آن عادت یا تابو» غیرممکن به نظر می رسد. این عادت ها یا سنت ها و تابو ها می تواند علت و یا دلیل و ریشه های متفاوت و متنوعی داشته باشد. در ساحت اندیشه، سبک زندگی ، سلوک دینی و یا رفتار اجتماعی و سیاسی این هنجارها شکل می گیرد. بیشتر مردمان ترجیح می دهند با هنجارها خود را سازگار کنند. حتا اگر هنجار ها را قبول نداشته باشند. دورویی و یا ریا و تزویر وقتی رخ می دهد که فرد بر خلاف باور خود زندگی می کند، او نیز دچار خلاف آمد عادت است. کامروایی خود را در دوگانگی می بیند و می انگارد. مترنیخ گفته است: « خداوند زبان را به سیاستمداران داد تا با آن برخلاف قلبشان سخن بگویند.» به همین خاطر برای زبان دیپلماسی گاه اصطلاح زبان پلاستیکی و یا چوبی را به کار می برند. زبانی که خون و عصب ندارد و زنده نیست.
کسانی که در قلمرو اندیشه و یا سلوک اجتماعی و هنری خلاف جریان معمول زمانه سخن می گویند و زندگی می کنند، می بایست بهای چنان خلاف آمدی را بپردازند. به عنوان نمونه در جامعه ای که مردم مسلمان و متدین هستند و به معاد و روز بازپسین باور دارند، اگر حافظ بسراید:
گر مسلمانی این است که حافظ دارد
وای اگر از پی امروز بود فردایی
بدیهی است که این بیت با پیچ و تابی که دارد، و تردیدی که می توان در باره اندیشه و باور معاد از آن استنباط کرد، می توانست دستاویزی به مخالفان بدهد و موجب آزار حافظ شود. از این رو استادش قوام الدین عبدالله به حافظ پیشنهاد کرد این سخن را از قول دیگری روایت کند، حافظ این سخن را به ترسایی نسبت داد:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
پیامبران و مصلحان اجتماعی و هنرمندان که برخلاف عادت سخن گفته اند و بر خلاف جریان آب شنا کرده اند. با دشواری ها و مصیبت های بسیار روبرو می شدند. مسیح علیه السلام کسی بود که بر خلاف سنت علمای دین یهود، بر خلاف فریسیان و صدوقیان سخن می گفت و سلوکی متفاوت داشت. او را آزار دادند. مسخره کردند، تاج خار بر سرش گذاشتند و به روایت انجیل او را به صلیب کشیدند. تا مدتها مسیحیان مثل مسیح آزار می دیدند و آواره می شدند و یا به قتل می رسیدند. مگر پیامبر اسلام محمد مصطفی علیه السلام در مکه حتا از طرف خویشاوندانش آزار فراوان و آسیب ندید. مگر ناگزیر از گریز از مکه نشد؟ مگر نگفت: « هیچ پیامبری را مثل من آزار ندادند.»
پیامبران خلاف عادت زمانه خود سخن می گفتند. جامعه پذیرای سخن آنان نبود. از این رو پیامبران با معجزه، سخن غیر متعارف خود را در اذهان مردم، پذیرفتنی جلوه می دادند. زیرا همان مردمی که سخن غیر متعارف پیامبر را نمی توانستند بپذیرند با چشمان خود امر غیر متعارفی را می دیدند که نمی توانستند انکار کنند. مثل عصای موسی که ناگاه تبدیل به ماری بزرگ و یا اژدها می شد. دست موسی که از گریبان بیرون می آمد و مثل خورشید می درخشید. ساحران و جادوگران دربار فرعون کارهایی خلاف عادت انجام می دادند، اما معجزه موسی چیز دیگری بود و بساط ساحران را جمع کرد. سر بر خاک نهادند و به خدای موسی و هارون ایمان آوردند: « آمَنّا بِرَبِّ هارونَ و مُوسی» ( طه، ۷۰)
خلاف آمد عادت و معجزه پیامبر اسلام « کلمه » بود. یا به تعبیر قرآن مجید « آیه». از این رو اعراب جاهلی (۱) پیامبر را دیوانه و جادوگر و کاهن و شاعر خواندند. سخنی غیر متعارف آورده بود. گوش اعراب که آشنا با خطابه و شعر و رجز بود، اشعار خیال انگیز معلقات را شنیده بود. شعر جاهلی بسیط و گستره ای محدود داشت. با وصف اطلال و ویرانه های دیار ، قصیده آغاز می شد. شاعر بر خرابه ها می گریست. منوچهری مقلد ممتاز همین گونه شعر بود:
رَبْع از دلم پرخون کنم
خاک دمن گلگون کنم
اَطْلال را جیحون کنم
از آب چشم خون فشان
( قصیده ۳۱۹)
حافظ همین مضمون را از شعر منوچهری اقتباس و تلفیق کرده است:
ای نسیمِ منزل لیلی خدارا تا به کی
رَبْع را بر هم زنم اَطْلال را جیحون کنم
(غزل ۳۴۹)
پس از ربع و اطلال ، شاعر به وصف اسب یا شترش می پرداخت. گاه شتاب و سرعت اسب یا شتر را به حیوانات وحشی مانند پلنگ تشبیه می کرد ، نوبت به هجو و یا مدح می رسید. شعر تمام می شد. معمولا شعر غنایی اعراب جاهلی در اوزانی یک نواخت و تکراری، با واژه هایی غریب و ناهموار سروده می شد. (۲)
موسیقی شعر، مثل صدای عبور قافله بود. صدای تاخت اسب و شتران و نوای حدی خوانان در صحرا. واژه ها ضرباهنگ تند همین حرکت را داشت. مثل بیت معروف امرؤالقیس که مثل سایر شده است:
مِكَرٍّ مِفَرٍّ مُقبِلٍ مُدبِرٍ مَعًا
كَجُلمودِ صَخرٍ حَطَّهُ السَيلُ مِن عَلِ
منظومه پنجگانه حرف « م » و «ن» تنوین و سه گانه حرف « ر» با آوای تشدید حرکت تاخت اسب را نشان می دهد. صدای سم اسب را می شنویم.


عرب جاهلی سخنی می شنید که به کلی چیز دیگری بود . داستان آفرینش، داستان های پیامبران، داستان بهشت، رودخانه هاي شير و شراب، زنان زيباي سياه چشم، باغ های انگور و زیتون و انجیر و انار، برای او تازگی داشت. آیات را که می شنید، نمی توانست دربرابر آیات مقاومت کند. شیفته و دلداده می شد. گاه دست بر گوش های خود می نهادند تا سخن پیامبر اسلام را نشنوند. اما سخن مثل نسیم در فضای مکه می گشت. مثل چشمه زمزم می جوشید. محمد مصطفی و خانواده و پیروانش را چند سال در شعب ابی طالب در انزوا و محاصره قرار دادند. زندگی را بر آن ها سخت و توان فرسا ساختند حتا در صدد قتل پیامبر برآمدند. همه این آزارها و زجرها و تهدید ها بهای سخن تازه پیامبر بود که خلاف آمد طبیعت و عادت اعراب می نمود.
در ساحت اندیشه و باور، توحید برای اعراب جاهلی امری نو و خلاف عادت بود. هنوز ریشه ها و آثار باور به توتمیسم در بین آنان برجای مانده بود. نام قبیله ها، مانند بنی اسد و بنی ثعلب و بنی ثور و بنی کلب، در واقع نشانه باور به توتمیسم بود. (۳) در معجم قبایل العرب نوشته عمر کحاله می توان بسیاری از این عنوان ها را یافت.
آن ها هویت خود را با باور به بت ها تعریف می کردند. حتا در جنگ با پیامبر، با شعار و سرود برای بت ها خود را تعریف می کرند، مانند شعار: «اُعلُ هُبَل اُعلُ هُبَل! » بت هبل برتر است. پیامبر در پاسخ به شعار مشرکان مکه به پیروانش گفت، شعار بدهند: « الله اَعلی و اَجلّ »
مشرکان فریاد زند و شعار دادند: « نَحنُ لَنا العُزّی و لا عُزّی لکم.» ما عزی داریم و شما عزی ندارید. مومنان و یاران پیامبر شعار دادند: « اللهُ مَولینا و لا مولی لکم.» خداوند مولای ماست و شما مولا ندارید.
این تقابل شعار ها که تقابل توحید و شرک، تقابل مشرکان و موحدان بود. نشانی است از عادت و خلاف آمد عادت.
در ساحت سلوک اجتماعی، برخی اعراب جاهلی دختران خود را زنده به گور می کردند. دلایل و یا علل این کار مشخص است. اما پیامبر اسلام به تکریم زنان پرداخت و دختر کشی را نکوهش کرد.
در بین اعراب جاهلی کسلنی بودند، که با ادب و شعر آشنا بودند. انان در شیوه بیانی قرآن خلاف آمد هایی می دیدند که حیرت انگیز بود. مثلا:
یکم: ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ (الأعلى: ١٣)


آنگاه، نه می میرند و نه زندگی می کنند! چگونه می توانستند چنین امری را تصور کنند؟
دوم: وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَـٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ (البقرة: ١٥٤)
به کسانی که در راه خداوند کشته می شوند، مرده مگوئید، آنان زندگان اند شما آگاهی ندارید؟
سوم:الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ ﴿يس: ٨٠﴾

همو كه برايتان در درخت سبزفام اخگر نهاد كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‌افروزيد.
چهارم: يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ * وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ ( القارعه، ۴ و ۵)
روزی که مردم مانند پروانه ها پراکنده می شوند و کوه ها مانند پشم رنگین زده شده اند.
تصویر یا تابلو را ببینید! چه غرابت شگفت انگیزی دارد. گویی مردم از جاذبه زمین رها شده اند و در اسمان به هر سو می روند. کوه که نماد ایستادگی و استواری و ثبات بود. مثل پشم رنگینی است که تازه زده شده باشد.
پنجم: مادر موسی کودک چند روزه اش را در نیل خروشان رها می کند! مگر می شود؟ فإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي (القصص، ۷)
اگر بر کودکت نگرانی، او را در دریای نیل بینداز و هراس نداشته باش!

ششم: فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ (الأعراف: ١٠٧)
وقتی موسی عصای خود را رها می کرد، اژدها می شد.
هفتم و هشتم و نهم: داستان موسی و خضر، شکستن کشتی و کشتن کودک و ساختن دیوار خرابه و…
دهم: زنده شدن مردگان با دم حیات بخش مسیح
این خلاف آمدها، که همراه بود با ادعای تحدّی از سوی قران مجید، که اگر می توانید یک آیه بیاورید! فضایی از بهت و شوق ایجاد کرده بود.
انسان طبعا معجزه جوست و از امر خلاف عادت لذت می برد. مجموعه داستان های هاری پاتر که تمام معیار های شمارگان و استقبال از کتاب و حدود نشر را بر هم زد، مبتنی بر همین گرایش انسانی یا گرایش کودکانه است، زنجیره پی در پی امور خارق العاده و یا خلاف آمد عادت که خواننده را در سرپنجه خود شکار می کند. حتما شنیده اید که بهترین تبلیغ برای یکی از نوشابه ها این بود: « نمی گوییم بهترین ایم، چیز دیگری هستیم!»
همان آشنایی زدایی. همان اکسیری که شاعر و یا هنرمند در جستجوی آن است تا سخن تازه ای بگوید تا دو جهان تازه شود. ژان پل سارتر در کتاب ادبیات چیست؟ که برغم گذار سال ها همچنان کتابی عمیق و اندیشه برانگیز است. نوشته است:
« شاعر با هر کلمه و تنها بر اثر رفتار شاعرانه خود استعاره هایی به وجود می آورد که پیکاسو حسرتشان را داشت و آرزو می کرد که قوطی کبریتی بسازد که هم خفاش باشد و هم در عین حال قوطی کبریت!
فلورانس نام شهر است و نام گل و نام زن. پس می تواند در آن واحد هم شهر باشد هم زن شهر و گلشهر باشد. (۴)
حافظ ترکیب خلاف آمد عادت» را خود نساخته است. چنان که روش اوست، این ترکیب را از گنجینه ادبیات پارسی اقتباس کرده است. نظامی این ترکیب را در مخزن الاسرار به کار برده است:
هر چه خلاف آمدِ عادت بود
قافله سالار سعادت بود
مولوی که زندگی اش و دگرگونی در زندگی اش خلاف آمد عادت بود! کدام فقیهی حاضر است بساط فقاهت و پیشوایی دینی را رها کند و بازیچه کودکان کوی شود و از حلقه تنگ دفتربارگی خود را برهاند؟
عطاردوار دفترباره بودم
زبردست ادیبان می نشستم
چو دیدم لوح پیشانی ساقی
شدم مست و قلم‌ها را شکستم
جمال یار شد قبله نمازم
ز اشک رشک او شد آبدستم
ز حسن یوسفی سرمست بودم
که حسنش هر دمی گوید الستم
در آن مستی ترنجی می بریدم
ترنج اینک درست و دست خستم
مبادم سر اگر جز تو سرم هست
بسوزا هستیم گر بی‌تو هستم
(دیوان شمس، غزل ۱۴۹۷)
دیوان شمس و مثنوی ثمره گذار مولوی از خلاف آمد عادت است. سعادتی بالاتر از این!؟

این جناس عادت و سعادت، در بیت نظامی، توسط بسیاری از شاعران اقتباس شده است
حافظ فقط « خلاف آمد عادت » را به عنوان قافله سالار سعادت، نستوده است، تفسیر درخشانی از خلاف آمد عادت ارائه داده است:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
به جای یک گزاره خبری، با ما به عنوان خواننده گفتگو می کند ، ما را به خلاف آمد عادت تشویق می کند، در واقع امر می کند. می گوید کام و آرزوی ما در «خلاف آمد عادت » است. در مصراع بعدی سرنوشت خود را برای ما بازگو می کند. از زلف پریشان، کسب جمعیت کرده است! از کثرت به وحدت رسیده است.
از جمله خلاف آمد عادت در قرآن مجید، به «کشته شدگان زنده» اشاره کرده است. ما مطابق عادت کشته شدگان در راه خدا را مرده می انگاریم. آنان دیگر زنده نیستند و فرصت حضور ندارند. قرآن آن ها را در جهانی بزرگتر زنده و شاداب و شادمان تصویر می کند.مرگی که زندگی مانند چشمه حیات جاودانه از آن می جوشد. حافظ می گوید:
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
دم عیسی که جان می بخشید، چه شده است که جان می ستاند، پیداست سخن از جانستانی و نیز جان بخشی توامان است.
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم او کنم
حافظ خلاف امد عادت را در سبک غزل و طرز سخن خویش را از دولت قرآن آموخته است. غزل او در واقع خلاف آمد عادت است. او سبک تازه ای از غزل ارائه کرد که سابقه نداشت. غزل عارفانه سنایی و عطار و مولوی را با غزل عاشقانه سعدی و عراقی با رباعی خیام با حماسه فردوسی در کارگاه خیال زرین خود رنگامیزی کرد و غزلی نو آفرید. خلاف آمد عادت و ایهام را به عنوان مشخصه های سبک خود برگزید و خواننده را به شگفتی آورد.


*********
پی نوشت:
(۱). جاهلی به معنی متعصب و خشن است ، جهل در تعبیر اعراب جاهلی و جاهلیت نقیض علم نیست. چنان که عمروبن ربیع سروده است:
الا لا یجهلن احد علینا
فنجهل فوق جهل الجاهلینا
دکتر شوقی ضیف توضیح دقیقی در این باره داده است. نگاه کنید به :
شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، العصر الجاهلی، منشورات ذوی القربی، ۱۴۲۷ ق، ج ۱ ص ۱۳
(۲) شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، العصر الجاهلی، منشورات ذوی القربی، ۱۴۲۷ ق، ج ۱ ص ۱۸۳-۱۸۴
(۳) همان ص ۸۹
(۴) ژان پل سارتر، ادبیات چیست؟ ترجمه ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی. تهران، زمان، ص ۲۱
نکته ای که سارتر در باره واژه فلورانس نوشته است، با توجه به سه سیلاب این واژه . فلو ، اور ، در زبان فرانسه و البته با اعمال سلیقه است.
Fleuve رودخانه
Or طلا
Decence شرم

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)