جرعه ای از جام عاشورا، قرآن صاعد


امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، در باره دعا از شیخ خود، مرحوم آیت الله شیخ محمد علی شاه آبادی جمله کوتاهی روایت کرده اند. آن جمله مَثَل سایر شده است و در ساحت معارف دینی و دعا، نشانه راه است. یک جمله کوتاه چهارکلمه ای گنجایی آن را دارد که کتاب مستطابی در باره اش نوشته شود و :
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
ان چنان این جمله عمیق و حاوی لایه ها و بطون متعدد و مختلف است، که زبان بر آستانش خاموش می ماند: « دعا قرآن صاعد است!»
در شرح این جمله امام خمینی گفته اند:
«بعض از مشایخ ما می فرمودند: قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می‌رود، این قرآن صاعد است.»
تصور کنید. نور آفتاب بر ماه نازل می شود. و ماه، آن نور را باز تاب می دهد. ما در شب ها که به ظاهر خورشید را نمی بینیم و آفتاب بر ما نمی تابد. شاهد مهتابیم. آفتاب قرآن است و مهتاب دعا. بازتاب وحی از آینه جان پیامبر و ائمه معصومین. بازتاب وحی از آینه جان ما!
امام خمینی همین تعبیر « قرآن صاعد» را برای صحیفه سجادیه امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام به کار برده اند:

«صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است و از بزرگترین مناجات عرفانى در خلوتگاه انس است که دست ما کوتاه از نیل به برکات آن است؛ آن کتابى است الهى که از سرچشمه نور اللَّه نشأت گرفته و طریقه سلوک اولیاى بزرگ و اوصیاى عظیم الشأن را به اصحاب خلوتگاه الهى مى آموزد.»
مرحوم شاه آبادی استاد عرفان و راهنما و مربی سیر و سلوکِ امام خمینی، تعبیر « قرآن صاعد» را از کجا یافته یا اقتباس کرده است؟ این گنجینه پایان ناپذیر را چگونه کشف کرده است؟ بدون تردید، ریشه این لطائف و دقائق قرآن مجید است. و این همه آواز ها از شه بود!
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ( سوره فاطر، ۱۰)
« هر كس سربلندى مى‌خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‌رود، و كار شايسته به آن رفعت مى‌بخشد.»
سربلند کسی است که افق های دور دست را می نگرد. طمانینه جان و روان دارد. خوار و سرافکنده نیست.
آیه پرلطفِ ژرف بی منتهایی است. الماسی که از همه سو تراش خورده است و مثل آفتاب نیمروز می تابد. بر جان ما می تابد تا دعا بازتاب آن باشد. کلمه طیبه ای که از دهان ما خارج می شود و به سوی آسمان پرواز می کند! صدای ما، نیایش ما، بر آستان ملکوت طنین می اندازد، ملوکتیان سخن ما و صدای ما و طنین نیایش ما را می شنوند. تلألو برق اشک ما را می بینند. این سخن که بارقه عنایت خداوند در آن دیده می شود، از صدرالمتالهین است:
« و انّ الدُعاء رُبّما یَقرعُ بابَ الملکوت و یوثّرُ فی اَسماعِ الملکُوتیّین. » (۱)
همان تعبيری است که جلال الدین بلخی که صدرالمتالهین او را « رومی قیّومی» می خواند؛ برای نماز به کار برده است:
گفت پیغمبر رکوع است و سجود
بر در حق کوفتن حلقه وجود
با نماز که حقیقت دعاست و با دعا ما از عالم ملک به ملکوت پرواز می کنیم. در عالم ملکوت، قدسیان سخن و نوا و نیایش ما را می شنوند. مگر حافظ نسرود:
صبحدم از عرش می آمد خروشی، عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
این نسبت انسان و آسمان، انسان و خدا، نسبت ماه و آفتاب، نسبت انسان و کلمه طیبه وحی نبوی و کلمه طیّبه ی دعا، مهمترین نسبتی است که در فرصت کوتاهِ عمر شایسته است در باره آن بیندیشیم. گذران زندگی روزمره و مشغولیت و در یک کلام دنیا، موقعیتی است و متاعی و سوختباری، برای شناختن چنان نسبتی. ما گمان می کنیم که « دارایی» داریم. و دارایی های خود را می شمریم. یَحسَبُ اَنّ مالَهُ اَخلَدَه، گمان می کنیم این دارایی ها حقیقی اند و ماندگار.
ما به غیر از دعا چیزی نداریم. این تعبیر درخشنده امام علی علیه السلام در دعای کمیل است: « اِرحَمْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ الّا الدُّعاء» خداوندا! بر کسی که جز دعا چیزی ندارد، رحم کن. آنچه غیر از دعاست، مالکیتش اعتباری است. مالکیت حقیقی با دعا سنجیده می شود.
در این عبارت دعای کمیل حرف « لا » ی نفی و همین طور « الّا» ي استثناء خط فاصل روشنی بین امر اعتباری و حقیقی در زندگی انسان ترسیم کرده است.
يك سو انسان است و سوی دیگر خداوند که نور آسمان ها و زمین است. انسان می خواهد بارقه ای از آن نور بر او بتابد، تا عزیز شود. بدون نور او تاریک و افسرده و گمگشته است. روشنایی دیگری غیر از خداوند در هستی وجود ندارد. کسانی که گمان می کنند روشنایی دیگری می یابند. داستان شان مثل همانی است که قرآن مطرح کرده است. گاهی شاهد یک روشنایی کوتاهی هستند. کورسویی که شتابناک خاموش می شود. مثل کسی که در تاریکی آتش می افروزد. آتشی بی بنیاد. تابلو را ببینید!
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّـهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ (البقرة: ١٧)
« مَثَل آنان، همچون مَثَل كسی است كه آتشى افروخت، و چون پيرامون او را روشن کرد، خدا نورشان را برد؛ و در ميان تاريكی هايى كه نمى‌بينند، رهايشان كرد.»
این روشنایی مصنوعی و بی ریشه است. مثل جمعیت اهل نقاق، که ایمانشان تصنعی و برای کسب سودی یا گریز از زیانی است. کسی که خداوند را خالصانه می خواند. حاضر است جان بر سر ایمان خود بگذارد. به تعبیر سعدی:
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهان
شعله ای که درون جان انسان برافروخته می شود. اتشی ماندگار و نامیراست. این اتش نسبتی با نور خداوند دارد. درک این روشنایی الهی همان یقین گمشده و معرفت نورانی است. صدرالمتالهین شیرازی در مقدمه جلد ششم اسفار به نکته بسیار لطیفی اشاره کرده است. می گوید، انسانی که می خواهد نور معرفت بر جانش بتابد، می بایست هفت شرط داشته باشد. هفت شرطی که لازم است. شرح صدر، سلامت فطرت، حسن خلق، والایی نظر و اندیشه، نیرومندی ذهن، سرعت فهم، ذوق کشف، با کسب یا احراز این وجوه هفتگانه، می بایست در قلب سرشار از معنای او، نور خداوند بتابد. این نور: « یُوقَدُ بِهِ دائِماً کَالقَنْدیل و هو المُرْشِدُ الی الحِکْمَةِ، کما یکونُ المصباحُ مرشداً الی ما فی البَیت.» (۲)
این شعله نامیرا در دل های شیعیان و اهل ولایت امامان معصوم، شعله عاشوراست. شعله ای که هر سال فروزنده تر می شود و شعاع و گستره بیشتر و فراتری پیدا می کند. روايت منسوب به پیامبر اسلام محمد مصطفی صلوات الله علیه وجود دارد. بیان همین داستان عاشقانه محبت امام حسین علیه السلام است:
« اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً. » (۳)
براى شهادت حسین علیه السلام ، گرمی و سوزی در دلهاى مؤمنان است که هیچ گاه سرد و خاموش نمی شود.
نشانه این اتش و سوز، اشکی است که با شنیدن نام امام حسین جاری می شود. حتما شما هم در زندگی و تجربه زیسته تان با افرادی مواجه شده اید، که به محض شنیدن نام امام حسین، اشک از دیدگانشان جاری می شود. در دوره کودکی نسل ما، در گوشه و کنار شهر سقاخانه بود. با پرچمی سبز در کنارش و این بیت بر سردر سقاخانه:
آبی بنوش و شه لب تشنگان را تو یاد کن… می دیدم، افرادی که برای نوشیدن اب می امدند و همزمان که اب می نوشیدند، اشک از چشمانشان می جوشید. پدر بزرگم و پدرم از جمله همین افراد بودند. این سوز و اشک به سیمای‌آنان و به چشمانشان روشنایی می بخشید. شما هرگاه آینه ای را آب بزنید، جلوه و درخشندگی اش افزون می شود. اشک که دیگر جای خود دارد. این روشنایی نشانی است که امام صادق علیه السلام به آن بشارت داده است. فرشتگان بر سیما و پیشانی دوست داران و زائران امام حسین علیه السلام نشان نور نقش می زنند. در روایت از واژه « میسم‌» یاد شده است. میسم هم ریشه با اسم و سِمَه است. آنان حسینی می شوند. مگر قاسم سلیمانی نگفت: ما ملت حسینی هستیم. بر جبین یک ملت نقش نور حسینی می زنند. (۴)
امام حسین به تعبیر علامه محمد اقبال لاهوری نماد عشق و آزادی و گاهی و رمز معرفت قرآن مجید است. آتشی است که از او و نام و یاد و راه او جان ما گرم می شود:
رمز قرآن از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
ای صبا ای پیک دورافتادگان
اشک ما را بر مزار او رسان
زیارت عاشورا، پرچم عاشورا و کربلا و امام حسین علیه السلام و زینب کبری سلام الله علیها و امام سجاد علیه السلام است. آینه ای است که ما هر روز در آن آینه به تصویر روح خود می نگریم. نسبت مان با ولایت و امامت و شهادت تعریف می شود و نیز برائت مان از ستم و تاریکی و قساوت.
زیارت عاشورا، نماد سه گانه آگاهی و آزادی و عشق است، که در آتش درون و حسرت آه و اشک پدیدار می شود. آگاهی و آزادی و عشق، نردبان آسمان است و آتشِ دل و آهِ حسرت و سیلِ اشک زاد راه ما. زیارت عاشورا قران صاعد است. شعله ای که از جان ما افروخته می شود و به اهل آسمان می رسد و آسمانی ها صدای ما را می شنوند. پلی از نور بین عالم ملک و ملکوت


پی نوشت:
*****
(۱) صدرالمتالّهین شیرازی، الحکمة المتعالیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۱ ج ۶ ص ۴۰۲
(۲) همان، ص ۶ و۷
(۳) میرزا حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ۱۴۱۱ق ج ۱۰ ص ۳۱۸ حدیث ۱۲۰۸۴
(۴) همان، ص ۲۲۹ و ۲۳۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)