نقدِ«تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۵)

حسن العلوی ساکن اربیل است. امروز ( چهارشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۹) با او در باره کتاب «اسوار الطین » و خاطره اش گفتگو کردم. همینطور از سفر عزت ابراهیم دوری و سعدون حمادی به تهران صحبت شد. حسن العلوی به رغم دوستی و نزدیکی اش به صدام حسین، تقریبا از سال ۱۹۸۰ تا سقوط صدام، یعنی تا اشغال عراق و اعدام صدام، خارج عراق زندگی می کرد. او را در سمینار ها می دیدم. اکنون هم در اربیل زندگی می کند. به قول خودش: « به دور از بغداد! » در کتاب اسوارالطین، به تفسیر شخصیت صدام حسین پرداخته است. داوری حسن العلوی را می توان از زاویه دید دیگر شخصیت های سیاسی و نظامی عراق مانند: نزار الخزرجی، وفیق السامرایی و برزان تکریتی و… مشاهده کرد.
صدام برای خود رسالت تاریخی و تمدنی قائل بود. اسوه های او، حمورابی ( پادشاه بابل از ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ پیش از میلاد) و بخت النصر،( پادشاه بابل از ۶۰۵ تا ۵۶۲ پیش از میلاد) از سویی و صلاح الدین ایّوبی ( ۱۱۳۸- ۱۱۹۳ م، فاتح جنک های صلیبی و سردار بلند آوازه مسلمانان در جنگ های صلیبی و موسس دولت ایوبیان که اصلا اهل تکریت بود، همین نسبت برای صدام تکریتی الهام بخش بود. جمال عبدالناصر(۱۹۱۸- ۱۹۷۰) ريس جمهور مصر، رهبر عربی که الهام بخش صدام بود. با عنوان « قادسیه صدام» می خواست خود را با خلیفه دوم، عمر بن الخطاب مقایسه کند. یک بار دیگر فتح ایران و پایان دادن به امپراتوری فارس و مجوس!
بدیهی است که اطرافیان در ستایش او رقیب یک دیگر بودند ، به تعبیر جلال الدین بلخی: « از وفور مدح ها فرعون شد!»
ارتش و سازمان سیا و سازمان اطلاعات پنتاگون، بعد از اشغال عراق، تمامی اسناد و نوار های سرّی حکومت عراق را مصادره و به آمریکا منتقل کردند. بخشی از این اسناد با عنوان « اشرطة تسجيل صدام» منتشر شده است. در جلسه ای ، به تاريخ ۱۸ آوریل ۱۹۸۸ برابر با ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ یعنی در سال هشتم جنگ، که قرار بود جنگ شش روزه صدام علیه ایران و فروپاشی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و تجزیه خوزستان و تشکیل دو لت دست نشانده عراق در ایران باشد. در سال آرزوهای خاک شده صدام. صدام در این جلسه از پیروزی خود در جنگ سخن می گوید. طارق عزیز( ۱۹۳۶- ۲۰۱۵) وزیر خارجه وقت عراق، از صدام با عنوان رهبر حکیم و رهبری که افق های دوردست را می بیند؛ ستایش می کند. نکته مورد توجهم این جمله طارق عزیزست که عیناً از نوار پیاده شده است: « هکذا کان محمد! هکذا کان عمر منتصرا…العرب صاروا منتصرین!» محمد همین گونه بود. عمر هم همین گونه پیروز شد… عرب ها پیروز شده اند!» (۳) البته همین طارق عزیز که در این مجلس چهچه مستانه در ستایش صدام می زند و در آغاز مذاکرات صلح ایران و عراق، در ژنو، سیگار برگش را دود کرد و ابری از دود به آسمان فرستاد و ژست پیروزی گرفت، شخصیتی قابل مطالعه است. همین ها صدام و عراق را به زمین مرگ زدند. برزان تکریتی ( برادر ناتنی صدام، ۱۹۵۱- ۲۰۰۷ اعدام شد. از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ رئیس سازمان امنیت عراق بود. صدام هر سه برادر ناتنی خود، برزان و سبعاوی و وطبان را از جمیع مناصب کلیدی برکنار و همگی را حذف کرد.) در بخش چهارم خاطراتش، به جلسه و گفتگویی با طارق عزیز اشاره می کند. « در سال ۱۹۹۲ طارق عزیز به صرف شام، در بغداد خانه ام مهمان بود. به او گفتم، به نظرت نمی رسد که صدام بعد از وقایع ۲/۹/ ۱۹۹۰ از نظر سیاسی مرده است!؟ رنگ طارق عزیز از وحشت زرد شد. گویی به زبان بی زبانی می خواست بگوید: می خواهی مرا به کُشت بدهی!» (۴) صدام در چنین فضایی که خود خواسته و ساخته بود دم می زد. پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی بود تا او بتواند به تعبیر خودش سر ایران و ایرانی ها را به سنگ بکوبد و از میان خون و دود و آتش جنگ به عنوان رهبر پیروز عربی و منطقه ای و رهبر جهان عرب سربلند کند. البته لهجه و واژگان و شدت مواضع او با طولانی شدن جنگ تغییر و تطور یافته است. وقتی جنگ شش روزه، هشت ساله شد. در جلسه شورای فرماندهان و مشاوران در ۱۹ جولای ۱۹۸۷ برابر با ۲۸ تیرماه ۱۳۶۶ صدام می گوید: « جنگ را ایران اغاز کرده است!» یک نفر هم از جمع جرئت نمی کند که بپرسد پس ان سرود مستان چه شد. مگر قرار نبود امپراتوری فارس نابود شود. قادسیه صدام کجا رفت؟ شرایط به گونه ای دگرگون شده بود که حتی رهبری او در عراق هم با پرسش جدی روبرو شده بود، یکبار در شورای رهبری، این پیشنهاد را مطرح می کند تا ببیند در این آزمون سر چه کسی باید بر باد برود. می گوید: «عده ای معتقدند که من از قدرت کناره بگیرم. با ایران صلح شود. شرایط جدیدی پیش بیاید. تا بعدا اگر مقتضی بود در فرصت مناسب به مسئولیت باز گردم.» نعیم حداد ( متولد ۱۹۳۳ـ ) رئیس مجلس عراق فریب خورد و پیشنهاد را تأیید کرد و از صحنه قدرت از سال ۱۳۶۲برای همیشه حذف شد.
در شصت و هشتمین اجلاس بین المجالس در هاوانا درمهرماه سال ۱۳۶۰، او رئیس هیات عراقی بود. در سخنرانی اش به امام خمینی اهانت کرد. سید محمود دعایی از جا برخاست و فریاد زد و با لهجه عراقی به نعیم حداد پرخاش کرد. واژه « چلب!» در فضای سالن پیچید. دکتر ولایتی از سوی هیات ایرانی به اظهارات نعیم حداد پاسخ سنجیده و محکمی داد. هیات ایرانی الله اکبر گفتند و جلسه متشنج شد! رئيس مجلس کوبا که پیرمردی حدود هشتاد نود ساله بود، از من پرسید الله اکبر یعنی چه؟

پی نوشت:
*****
(۳) کیفن ام وودز ، دیفید دی بالکی، مارک ای ستارت، اشرطة تسجيل صدام، ترجمه علي عبدالله صالح، بغداد، منشورات جمل، ۲۰۱۷. ص ۲۶۸
(۴) مذکرات برزان التکریتی، بخش ۴ ص ۱۰ و ۱۱
از دوست ارجمند جناب آقای محمد حسن خاقانی ممنونم، که این متن را برایم فرستادند. متن در واقع توسط برزان ویرایش شده است، منتها همان نسخه تکثیر شده است. بی نا و بی جا و بی تا
برزان تکریتی که در جنایت به ویژه هنگامی که رئیس سازمان امنیت عراق- مخابرات- بود. روی صدام را سفیدکرد! برای سنجش اعتماد افراد گارد ریاست جمهوری و یا مأموران امنیتی، آن ها را به کشتن اسیران ایرانی وادار می کرد. در این خاطرات از خود شخصیتی آزادی خواه و دموکرات و خانواده دوست و منتقد صدام جلوه می دهد. در دوره مذاکرات صلح ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ او نماینده عراق در دفتر سازمان ملل در ژنو بود. طبقه همکف ساختمانی که دفتر نمایندگی ایران در طبقه سومش بود! همیشه عکس قدی صدام با لباس عربی با پرچم عراق. جلو دفتر گذاشته بودند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)