نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۱۷) )


امام خمینی بر اساس دیدگاهی که داشتند و و در دیدگاه ایشان ملت ها اصیل و پایدارند و حکومت ها موقتی و رفتنی اند. در فروردین ماه سال ۱۳۵۹ دولت عراق تعداد قابل توجهی از ایرانیان را از عراق به شکل اهانت آمیزی اخراج کرد. به آنان مجال نداده بودند تا به زندگی خود سامان بدهند و به ایران بیایند. مثلا فرصتی برای فروش خانه و یا مدیریت امور مالی شان به ان ها داده نشده بود. آن ها را با ماشین های نظامی به کنار مرز ایران آورده بودند. در چنین فضایی امام در ۲۰ فروردین ۱۳۵۹ بیانیه ای منتشر کردند و با توجه بر نقش ملت عراق نظام بعثی را ناپایدار و رفتنی تفسیر کردند. از بیانیه امام خمینی می توان دریافت که ایشان احتمال ماجراجویی رژیم عراق علیه ایران را می داده اند:
 « صدام حسین که با ملت شریف عراق مواجه شده است و خود را در معرض هلاک می‌بیند، می‌خواهد با صحنه‌سازیها اذهان برادران اسلامی ما را از خود و رژیم منحط خود منصرف کند تا چند صباح دیگر به جنایات خود ادامه دهد. آنکه دستش تا مرفق به خون جوانان غیور عراق آلوده است، می‌خواهد خود را طرفدار ملت عرب جا بزند.
آنکه به خیال خود عروبت را از اسلام والاتر می‌داند و به اسلام پشت کرده به زعم آنکه ملتهای عرب را به خود متوجه کند، غافل است که ملت عزیز عرب از اسلام چون جان‌ شیرین حفاظت می‌کند و با دشمنان اسلام، چون اسلاف خود در صدر اسلام به جنگ و ستیز برمی‌خیزد.
برادران عرب ما بدانند که ملت عزیز ما با دشمنان آنان- که در راس آنها رژیم منحوس بعث است- دشمن و با دوستان آنان دوستند، و در مصیبت هایی که آنان از آن رژیم فاسد می‌کشند با آنان شریکند. به امید آنکه رژیم بعث چون رژیم شاهنشاهی به زباله دان تاریخ افکنده شود و امید است نصر و فتح مسلمین نزدیک باشد. از خداوند متعال غلبه مسلمین را بر قدرتهای فاسد خواستار است. » (۴۰)

چند روز پس از حمله سراسری ارتش عراق به ایران، در مهرماه ۱۳۵۹ امام خمینی در ملاقات با تعدادی از جوانان انقلابی عراقی، به صراحت به آن ها می گویند :
    « ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به شما قدرت بدهد و این شخص کثیف ( صدام حسین) را از مملکت خودتان دور کنید. خداوند با شماست و شما پیروز هستید و این حکومت رفتنی است، ان شاءالله .» ( ۴۱)
این نظر یعنی تکیه بر ملت عراق و توصیه به ملت عراق که خود را از دست نظام بعثی نجات دهد، آن هم در شرایطی که عراق به ایران حمله کرده بود و در طول ۸۰۰ کیلومتر به عمق ۲۰ تا ۶۰ کیومتر در سرزمین ایران نفوذ کرده و برخی شهر ها را اشغال کرده بود. امری طبیعی به نظر می رسد. اما این تعبیر که ایران بغداد را ظرف ۴ ساعت اشغال می کند، مطلقا سخن امام خمینی نیست. و از سوی موسی الموسوی جعل شده است.
موسی الموسوی که البته امام خمینی به جاه طلبی های او اعتنایی نکرد. او که پس از پیروزی انقلاب، در دوره ای که امام خمینی در قم اقامت داشت، با آرزوهایی به ایران آمد. در قم در بین جمع ملاقات کنندگان امام خمینی ایشان هم حضور داشت. منتها روایت جعلی از ملاقات خصوصی خود وگفتگوی تند با امام خمینی را در کتابش نقل می کند. ایشان به اصفهان می رود، با استاندار وقت استان اصفهان سید کاظم بجنوردی که رابطه خویشاوندی نیز با ایشان داشته است، ملاقات می کند. سید کاظم بجنوردی نوه دختری آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و موسی الموسوی نوه پسری ایشان بوده است. از بجنوردی می خواهد که به او کمک کند، تا از بروجن برای نخستین دوره مجلس شورای اسلامی نامزد شود. بجنوردی می گوید، موسی الموسوی نمی تواند به اعتبار آقازاده بودن، رأی بیاورد، مگر این که با شخصیت های حکومتی مثل آیت الله سید محمد بهشتی تماس بگیرد و از آن طریق( از طریق حزب جمهوری اسلامی) کاندیدا شود. موسی الموسوی نومید می شود، به عراق بر می گردد و در تماس با گروه شاپور بختیار قرار می گیرد. ظاهرا از برنامه کودتا نوژه با خبر بوده است. چون در آخرین دیدارش با سید کاظم بجنوردی مدتی پیش از افشای کودتای نوژه به بجنوردی می گوید: « من پیروزمندانه باز می گردم!»یک بار هم توسط نیروهای انقلابی عراقی۰ (حزب الدعوه؟) ترور و زخمی می شود. سال های اواخر عمر را در آمریکا می گذراند. کتاب های سه گانه او:
الثورة البائسة، انتشار در سال۱۹۸۳
الجمهورية الثانية، انتشار در سال۱۹۸۵
الشيعة و التصحيح، انتشار در سال ۱۹۸۷
وجه مشترك كتاب ها علیه امام خمینی، انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و مبانی اعتقادی شیعه، به ویژه مهدویت، ثمره همین دوران است.
در کتاب الثوره البائسه، کوشیده است از صدام حسین چهره ای متعادل ، معقول و منطقی و از امام خمینی چهره ای کینه ورز و لجوج ارائه دهد. صدام می خواهد با ایران روابط حسنه داشته باشد و ایران می خواهد به عراق حمله کند.
دوم: موسی الموسوی مطالبی نیز به ابوالحسن بنی صدر نسبت می دهد. می گوید دوبار با بنی صدر ملاقات کرده است. یک بار پیش از انتخابات ریاست جمهوری و بار دوم پس از انتخابات.(۴۲)
این مطلب را از ابوالحسن بنی صدر پرسیدم. بلا فاصله پاسخ دادند:
« آنچه از قول من نقل کرده است راست نیست. به بسیاری دلایل از جمله این که من یاسر عرفات را نزد صدام فرستادم و به او گفتم: جنگ حماقت است چرا می خواهید دنیا را به تماشای حماقت بنشانید و…»
سوم: موسی الموسوی به فراخواندن داریوش فروهر از طرف امام خمینی اشاره می کند. به روایت موسوی:
« داریوش فروهر وزیر کار دولت بازرگان و رهبر حزب ملت در تهران به خانه ام امد. موضوع ناامید کننده ای را برایم تعریف کرد. گفت در جلسه دولت به ریاست بازرگان تصمیم های مهمی برای نزدیکی با عراق گرفته شد. بازرگان دلایل مختلفی را ارائه داد که ضرورت دارد روابط ایران و عراق بازسازی شود. اگثریت وزیرلن با او موافق بودند. هنوز دو روز از این جلسه نگذشته بود که از طرف خمینی مرا به قم احضار کردند. خمینی با عصبانیّت و غضب به من گفت، شنیده ام در دولت برای رابطه با عراق تصمیم گیری شده است، به بازرگان بگو اگر قدمی بر دارد و دستش را به سوی صدام حسین دراز کند، من دستش را قطع می کنم،» (۴۳)
تمامی عناصر این روایت مخدوش و ناراست است!

پی نوشت:
*********
(۴۰) همان، ج ۱۲ ص ۲۳۵ و ۲۳۶
(۴۱) همان، ج ۱۳ ص ۲۶۰
(۴۲) موسی الموسوی، الثورة البائسة، ص ۸۶
(۴۳) همان، ص ۸۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)