نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۰)

ی- روایت نزار عبدالکریم فیصل الخزرجی

نزار خزرجی در گفتگو با شبکه العربی الجدید، در تاریخ ۳ اوریل ۲۰۱۴ می گوید، ایرانیان وقتی قطعنامه آتش بس را پذیرفتند که ارتش و سپاه پاسداران کاملا نابود شده بودند. آرتش عراق می توانست تا پایتحت ایران برود! (۱)
این آرزوی دستیابی به تهران که نخستین بار در ذهن صدام حسین پدیدار شده بود. آرزومندان دیگری هم داشته است. نزار خزرجی در خاطراتش از جلسه مشترک با صدام حسین و مسعود رجوی شرح بسیار مهمی را مطرح کرده است. وقتی ایران اعلام کرد که قطعنامه آتش بس سازمان ملل( قطعنامه شماره ۵۹۸) را می پذیرد. از دفتر فرماندهی کل- صدام حسین، با خزرجی تماس می گیرند که برای شرکت در جلسه ای به محل شورای ملی برود. او به عنوان فرمانده سپاه دوم به جلسه می رود. « دیدم مسعود رجوی در کنار صدام حسین نشسته است. صدام گفت: مسعود رجوی یک برنامه عملیاتی دارد، توضیح می دهد، خوب گوش کنید، ببینید چه تسهیلاتی می خواهد تا در اختیارش بگذارید. مسعود رجوی به فارسی صحبت می کردو مترجم او که از سازمان مجاهدین خلق بود ترجمه می کرد. رجوی گفت: ما ۶ تا ۷ هزار نیروی رزمنده داریم. این نیروها در دو واحد زرهی و پیاده سازماندهی شده اند. گروه های ویژه مهندسی داریم. به سلاح ضد هواپیما که بر دوش حمل می شود مجهز هستیم.- مجاهدین خلق که از مسعود رجوی و مریم رجوی تبعیت می کنند از توانایی و شایستگی و انضباط و شجاعت کافی برخوردارند- رجوی گفت با نیروهای رزمنده اش به کرمانشاه می رود. از تنگه پاتاق که گارد جمهوری بر آن مسلط است، وارد خاک ایران می شوند. در کرمانشاه مردم به گروه او می پیوندند.« ويستمر من دون توقف حتى طهران ليسقط النظام، ويستلم السلطة فيها.» تا تهران بدون وقفه می روند. رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون می کنند و قدرت را تسخیر می کنند. مردم ایران به سازمان مجاهدین می پیوندند. انتظار داشت هنگام عبور از تنگه پاتاق نیروهای ارتش عراق از آن ها محافظت کنند. هر وقت به حفاظت هوایی نیاز داشتند هواپیماهای نیروی هوایی عراق به آن ها کمک کنند. به دستور صدام قرار شد مسعود رجوی فهرست نیازهایشان را بدهد و سپاه دوم تامین کند. وقتی مسعود رجوی رفت، به صدام حسین گفتم. نیروهای مسعود رجوی تا به کرمانشاه برسند، نابود می شوند. او نیروهایش را به مهلکه می فرستد. صدام گفت: من در چشمان او- مسعود رجوی- برق پیروزی را دیدم. مثل همان پیروزی که در روز ۱۷ تموز- روز کودتای حزب بعث- در چشمان ما برق می زد. اگر ما هم به حسابگری های شما گوش می دادیم، هیچگاه پیروز نمی شدیم! (۲)
گویی صدام در این تاریخ یعنی هشت سال پس از آغاز جنگ از رؤیای تسخیر ایران و تبدیل شدن به قدرت منطقه ای دست برداشته است. اما خزرجی که در مصاحبه با غسان شربل در سال ۲۰۰۲ از « حلم القوة» صدام حسين سخن گفته بود. و صدام را شیفته استالین تفسیر کرده بود. یادش رفته است، که همان رؤیای قدرت بود که صدام و ارتش عراق را به خاک مذلت نشاند. (۳)
گویی سخن صدام، نزار الخزرجی را بر سر شوق می آورد. به صدام پیشنهاد می کند. ما می توانیم، عربستان را بگیریم! منظورش از عربستان خوزستان است، اصلا صدام جنگ را در واقع برای اشغال خوزستان و تسلط بر منابع نفت و شط العرب و ساحل خلیج فارس آغاز کرده بود. وقتی نزار خزرجی این سخن را می گوید. صدام می پرسد چگونه؟ نزار خزرجی گویی به هشت سال پیش باز می گردد و شیوه ورود لشکرهای زرهی و مکانیزه و پیاده را برای اشغال اهواز و دزفول توضیح می دهد. صدام می گوید: دیگر این موضوع را حتی به ذهنت هم راه نده!
نزار خزرجی در گفتگو با غسان شربل به روحیه افسرده و ویران صدام حسین در پایان جنگ اشاره می کند. به بحران هایی که عراق با آن روبرو شده بود. صدام جنگ را با ذخیره ۴۳ میلیارد دلار آغاز کرده بود. هشت سال بعد که جنگ تمام شد، ۷۰ میلیارد دلار عراق بدهی داشت. ۳۵۰ میلیارد دلار هزینه جنگ شده بود. تمام طرح های عمرانی متوقف شده بود، کشور با قرض های سنگین روبرو بود، بیکاری در بالاترین نرخ خود بود. (۴) از این رو صدام به خزرجی گفته بود: اصلا فکرش را نکن، یا چنین خیالی را به ذهنت راه نده! این عبارت را صدام در شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در هاوانا به صلاح عمر العلی از زاویه ای دیگر گفته بود: « صلح با ایران را اصلا به خیالت راه نده!» پیداست صدام بر خلاف تفسیر نزار الخزرجی که در سال ۲۰۰۲ به غسان شربل گفته بود: « ان الرجل لم یفهم الدرس و مستمر فی اسلوبه» (۵)
آن مرد هم از گذشته درس آموخته بود و هم روش و رؤیای خود در باره ایران را تغییر داده بود. البته صدام بدوی و برانی و درس نخوانده بود. از امور نظامی هم نه تجربه ای داشت و نه تربیتی و نه تدبیری. و گرنه بعد از تجربه جنگ هشت ساله با ایران، کویت را اشغال نمی کرد و به روشنی می دید شرایط جهانی و منطقه ای که در جنگ با ایران با او همسو و پشتیبان بود، در اشغال کویت، جهت گیری دیگری خواهد داشت. او فقط از امور نظامی با آدمکشی و قساوت آشنا بود. آن هم قتل انسان های بی دفاع.
نزار خزرجی در خاطرات خود به حادثه ترور طارق عزیز اشاره می کند. به جای این که از دانشجوی عراقی سمیر نور که مجری ترور بود نام ببرد، نوشته است: بدون ذکر نام نوشته است، مجری ترور یک نفر ایرانی بود.(۶)
پیداست طرحی برای مقدمات حمله به ایران وجود دارد. چنان که در سازمان ملل هم هر روز نماینده عراق شکایتی در دفتر شورای امنیت ثبت می کرد که ایران به مرز های عراق تجاوز کرده است. بعدا به ۲۶۰ شکایت ثبت شده اشاره می کردند، تا ایران را مسئول اغاز جنگ معرفی کنند. البته سازمان ملل چنین ادعایی را نپذیرفت و عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد.

حادثه ترور طارق عزیز در دانشگاه مستنصريه


یکی از بهانه های آغاز جنگ عراق علیه ایران، حادثه ترور طارق عزیز در روز ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۹ (اول آوریل سال ۱۹۸۰ ) در ورودی داشگاه مستنصریه است. دانشجویی به نام سمیر نور علی میرعلی ( متولد ۱۹۵۸) وقتی طارق عزیز وارد دانشگاه مستنصریه می شود. به سوی طارق عزیز نارنجک پرتاب می کند. ترکش های نارنجک به طارق عزیز اصابت می کند. سه نفر از جمله سمیر نور کشته می شوند. صدام سه روز بعد به دانشگاه مستنصریه می رود و نطقی حماسی می کند. از ایران نام نمی برد. اما مطبوعات عراق و رادیو تلویزیون عراق، حزب الدعوه را مسئول ترور معرفی می کنند. دستگاه امنیتی ایران را هم به عنوان پشتیبان ترور نام می برند. تمام اعضاء خانواده سمیر نور اعدام می شوند. مناسب است اسامی و موقعیت اعدام شدگان، پدر و مادر و شش خواهر و دو برادر را ذکر کنم. این اعدام جمعی خانوادگی در واقع نشانه ای از شیوه حاکمیت مبتنی بر وحشت و قتل جمعی در دوره صدام است:
۱- سمیر نور. دانشجوی مجری ترور
۲- نور علی میر. پدر، بازرگان ظروف
۳- مادر
۴- فریده، خواهر، دانش آموز ابتدایی
۵- امیر، برادر، دانش اموز ابتدائی
۶- وسام، برادر، دانش اموز ابتدائی
۷- جنان، خواهر، دانش اموز دبیرستان
۸- نهایه، خواهر، دانش آموز دبیرستان
۹- نعیمه، خواهر، خانه دار، متاهل
۱۰- سمیره، خواهر، کارمند اداره مبارزه با بیسوادی در بصره
۱۱- سعدیه. خواهر، خانه دار متاهل
از این خانواده فقط نفر دوازدهم باقی ماند. که کودکی شیرخواره بود ، و همسایه ای سرپرستی کودک را به عهده گرفت.
کاش کسی جستجو می کرد و از حال و روز آن کودک که اکنون اگر زنده باشد، چهل ساله است، ردّی و نشانی پیدا می کرد.
روز دوم حادثه تشییع جنازه دو تن از دانشجویان که در حادثه ترور کشته شده بودند. بر گزار می شود. علیه ایران شعار می دهند. در روز ۱۷ فروردین عراق به ایران هشدار می دهد که باید نیروهای خود را از جزایر عربی خلیج عربی بیرون ببرد. منظور از جزایر عربی، سه حزیره همیشه ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی است و از خلیج عربی هم خلیج همیشه فارس! ایران تمامی دیپلمات های خود را از عراق فرا می خواند و به موضع عراق اعتراض می کند.

شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهرش

سه روز بعد دربیستم فروردین ماه ۱۳۵۹آیت الله سیدمحمد باقر صدر ، متفکر، فیلسوف، منطقی و مرجع دینی بی نظیر در تاریخ تشیع به همراه خواهرش در زندان اعدام می شوند. دولت عراق برق شهر نجف را قطع می کنند و در فضای اضطراب و رعب حاکم
جنازه ایت الله صدر و خواهرش را مخفیانه و شبانه دفن می کنند. در آن شب مبارکی که طناب دار را دور گردن صدام حسین می انداختند، به او گفتند: صدر یادت هست؟ صدام نتوانست پلشتی روح و کینه ویرانگرش را پنهان کند. گفت: «کدام صدر، رِجْل؟» به اصطلاح نكته يا تكه انداخت و با واژه «رِجل» به معنای پا خواست صدر را تحقیر کند. همین تعبیر را صدام حسین در زمان بازداشت در فرودگاه بغداد، در گفتگو با احمد الچلبی و موفق الربیعی و عادل المهدی و عدنان الباجه جی مطرح می کند. عادل عبدالمهدی از صدام می پرسد چرا سید محمد باقر صدر و خواهرش را اعدام کردی؟ صدام پاسخ می دهد: « الصدر و الرجل هم خونه و یستحقون الموت» صدر و رجل، آن ها خائن بودند و استحقاق مرگ را داشتند. (۷)
عزت و ذلت به دست خداوند و منبعث از نیات و اعمال انسان هاست. طناب دار را يكي از افراد خاندان صدر به گردن او انداخت!صدام در کجای تاریخ ایستاده است و محمد باقر صدر در کجا؟
اتهامی که رادیو تلویزیون عراق و مطبوعات برای آیت الله صدر مطرح می کنند، وابستگی به ایران بوده است.

اخراج ایرانیان از عراق

در همان روز شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر بسیاری از ایرانیان به شکل اهانت آمیزی بدون این که فرصت کنند، وضعیت خانه و زندگی و اموال و دارایی های خود را سامان دهند، از عراق اخراج شدند. امام خمینی در روز بیستم فروردین در پیام خود، این رفتار را مقدمه تقابل رژیم بعثی عراق با اسلام و مسلمانان تلقی کردند. وعده دادند که رژیم بعثی سرنگون خواهد شد.
« رژیم منحوس بعث که خود را برای معارضه با اسلام و مسلمین آماده نموده، باید بداند که در اشتباه است و ملت مسلمان ایران و عراق سردمداران آنان را به جای خودشان می‌نشانند و آنان را از صحنه خارج و به دست فراموشی تاریخ می‌سپارند. صدام حسین که با ملت شریف عراق مواجه شده است و خود را در معرض هلاک می‌بیند، می‌خواهد با صحنه‌سازیها اذهان برادران اسلامی ما را از خود و رژیم منحط خود منصرف کند تا چند صباح دیگر به جنایات خود ادامه دهد. آنکه دستش تا مرفق به خون جوانان غیور عراق آلوده است، می‌خواهد خود را طرفدار ملت عرب جا بزند.
آنکه به خیال خود عروبت را از اسلام والاتر می‌داند و به اسلام پشت کرده به زعم آنکه ملت های عرب را به خود متوجه کند، غافل است که ملت عزیز عرب از اسلام چون جان‌ شیرین حفاظت می‌کند و با دشمنان اسلام، چون اسلاف خود در صدر اسلام به جنگ و ستیز برمی‌خیزد.
برادران عرب ما بدانند که ملت عزیز ما با دشمنان آنان- که در راس آنها رژیم منحوس بعث است- دشمن و با دوستان آنان دوستند، و در مصیبت هایی که آنان از آن رژیم فاسد می‌کشند با آنان شریکند. به امید آنکه رژیم بعث چون رژیم شاهنشاهی به زباله دان تاریخ افکنده شود و امید است نصر و فتح مسلمین نزدیک باشد. از خداوند متعال غلبه مسلمین را بر قدرتهای فاسد خواستار است. و السلام علیکم و علی سائر عباد الله الصالحین.» (۸)
وعده امام تحقق پیدا کرد. !
پس از این پیام وقتی خبر شهادت آیت الله سیدمحمد باقر صدر و خواهرش به امام خمینی می رسد، ایشان در پیامی در روز دوم اردیبهشت، در ایران سه روز عزای عمومی و یک روز تعطیل عمومی اعلام کردند.
« با کمال تاسف حسب گزارش جناب آقای وزیر خارجه که از منابع متعدده و مقامات کشورهای اسلامی به دست آورده است و حسب گزارشاتی که از منابع دیگر به دست آمد. مرحوم آیت الله شهید سید محمد باقر صدر و همشیره مکرمه مظلومه او -که از معلمین دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود- به دست رژیم منحط بعث عراق با وضع دلخراشی به درجه رفیعه شهادت رسیده‌اند. شهادت ارثی است که امثال این شخصیتهای عزیز از موالیان خود برده‌اند؛ و جنایت و ستمکاری نیز ارثی است که امثال این جنایتکاران تاریخ از اسلاف ستم پیشه خود می‌برند. شهادت این بزرگواران که عمری را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده‌اند به دست اشخاص جنایتکاری که عمری به خونخواری و ستم‌پیشگی گذرانده‌اند عجیب نیست؛ عجب آن است که مجاهدان راه حق در بستر بمیرند و ستمگران جنایت پیشه، دست خبیث خود را به خون آنان آغشته نکنند. عجب نیست که مرحوم صدر و همشیره مظلومه‌اش به شهادت نایل شدند؛ عجب آن است که ملتهای اسلامی و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاهها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول الله- صلی الله علیه و آله- وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب‌ ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند. و عجبتر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هَدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.» (۹)
نزار الخزرجی که مورد اعتماد صدام بوده است. بعد از حمله کویت، در صدد براندازی صدام بر می آید. این هم رؤیای رئیس ستاد ارتش صدام! رؤیایی خام و آرزومندانه. می گوید: « تعدادی از افراد ارتش از عراق گریخته بودند. برخی در اردن ساکن شده بودند. به نظر آن ها برای سرنگونی رژیم صدام به شخصیتی نظامی شناخته شده و مشهور نیاز بود، که در ارتش نفوذ داشته باشد. به نظر آنان من چنین موقعیتی داشتم.» (۱۰)
در روز ۲۴ اسفندماه ۱۳۷۴ ( ۱۴ مارس ۱۹۹۶) نزارالخزرجی رئیس سابق ستاد ارتش عراق و مشاور نظامی صدام به روایت احمد الچلبی با هدایت سازمان سیا و همکاری حزب دموکرات کردستان عراق از طریق کردستان به ترکیه می گریزد. از ترکیه به اردن می رود. مأموران امنیتی عراق بارها در صدد ترور او برمی آیند. از اردن به اسپانیا می رود. ماموران ترور به اسپانیا می روند، از اسپانیا به دانمارک می گریزد. علیه جنایت های او در کشتار مردم کردستان اقامه دعوی می شود. همکاری اش با سیا و ارتش آمریکا در سقوط صدام و ارتش عراق، چتر نجاتش می شود و راهی برای بقا برای او فراهم می کند. امروزه پیر و ناتوان و بی دندانِ آرزو در روستایی در دانمارک به سر می برد. اما دشمنی اش با ایران و انقلاب اسلامی برجای مانده است.

پی نوشت:
******
(۱). https://www.youtube.com/watch?v=ZiVjuV02psU

( ۲) مذکرات مقاتل، ص ۴۶۷
(۳) غسان شربل، العراق من حرب الی حرب، صدام مرّ من هنا، جریدة الحياة،۲۰۱۰، ص ۳۳۸ و ۳۴۰
(۴) همان، ص ۳۶۸
(۵) همان، ص ۴۱۸
(۶) همان، ص ۱۹۵
(۷) همان ص ۴۴۵
(۸) امام خمینی، صحیفه نور، ج ۱۲ ص ۲۳۵تا۲۳۶
(۹) همان، ص ۲۵۳ تا ۲۵۴
(۱۰)غسان شربل، العراق من حرب الی حرب، صدام مرّ من هنا، جریدة الحياة،۲۰۱۰، ص ۴۱۲

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)