نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۳)

ک- نظریه و رویکرد میشل عفلق در باره حمله عراق به ایران
میشل عفلق ( ۱۹۱۰- ۱۹۸۹) بنیانگذار حزب بعث، اصالتاً سوری است. در سوریه به اعدام محکوم شد، و از سوریه گریخت. سال ها برزیل زندگی کرد، حافظ اسد و حزب بعث سوریه را مرتد می دانست. با کودتای حزب بعث در عراق به عراق رفت. برخی از چهره های شناخته شده حزب بعث، میشل عفلق را چهره اصلی و حامی صدام در تصفیه های درون حزبی به ویژه حادثه یا فاجعه تصفیه ۵۴ نفر از سران حزب بعث ظرف ۲۴ ساعت می دانند. ماجرای تصفیه ای که از اجتماع سران حزب بعث در تالار خلد اغاز شد. به دستور صدام از اجتماع سران حزب بعث در تالار خلد فیلم گرفتند. تک تک نام افراد را به عنوان خائن و عامل توطئه از تریبون می خواندند. آن ها از سالن خارج می شدند، یا مأموران امنیتی آن ها را با اهانت از سالن به بیرون می کشاندند. محاکمه حزبی به ریاست نعیم حداد تشکیل شد، ۵۴ نفر به جرم توطئه و تبانی با سوریه اعدام شدند. اعدام آن ها توسط دیگر اعضاء و رهبران حزب بعث بود. حادثه ای که نه پیش و نه بعد از آن نظیری در تاریخ تصفیه های خونین حزبی ندارد، استالین هم که شخصیت محبوب صدام بود، با آداب و احترام بیشتری مخالفان خود را تصفیه می کرد!
در دوران جنگ تحمیلی، میشل عفلق بیشتر عراق بود. به جبهه می رفت برای نظامی ها و سربازان عراقی سخنرانی می کرد. به بیمارستان ها می رفت. زخمی ها و معلولان جنگ را ستایش و تشویق می کرد. با نشریات مصاحبه می کرد. در اردوگاه آموزشی جوانانی که از دیگر کشورهای عربی به عراق دعوت شده بودند و می خواستند به عنوان رزمنده در قادسیه صدام شدکت کنند ، از مبانی اعتقادی حزب بعث و انقلاب بعث و امت عربی سخن می گفت. از میشل عفلق مجموعه ای از نوشته ها و سخنان و مصاحبه ها برجای مانده است، این مجموعه در پنج جلد با عنوان « فی سبیل البعث» منتشر شده است. بخشی که در باره جنگ ایران و عراق است، بخش چهارم از جلد پنجم با عنوان« معارک القادسیه و آفاق المستقبل» منتشر شده است. این کتاب در سایت میشل عفلق که توسط ایاد عفلق، پسر میشل عفلق مدیریت می شود، در دسترس است. (۱)
می توان به روشنی موضع میشل عفلق را در باره صدام، انقلاب بعث، امت عربی، اسلام عربی، امام خمینی، شیعه، انقلاب اسلامی، ایران و جنگ شناسایی کرد. قدر مشترک تمامی این مباحث ما را به این نتیجه روشن رهنون می شود که: میشل عفلق در تشویق و تحریک صدام حسین از بعد نظری و مبانی اعتقادی بعثی نقش تعیین کننده داشته است.

یکم: شخصیت صدام از نگاه میشل عفلق

صدام حسین از دید میشل عفلق رهبری فرزانه، فرهمند، با خردی درخشان، ایمانی والا، شجاع، حکیم، تصمیم گیرنده و در یک کلام صدام: « هبة السماء الي البعث و هبة البعث الي الامة العربية » است. هديه آسمانی است كه به حزب بعث عنايت شده است و حزب بعث چنين هديه اي را به امت عرب تقديم كرده است. باورش بسیار دشوار است كه چگونه میشل عفلق که از مجموعه آثارش پیداست فردی متفکر، نظریه پرداز و فلسفه خوانده در دانشگاه سوربن و ادیب بوده است، صدام را که درس نخوانده و بلکه با فرهنگ و واژگانی محدود و بدوی بود، با این صفات ستوده است؟ می توان گفت، او به طمع مال و اندوختن ثروت چنین رویکردی نداشته است. زندگی شخصی میشل عفلق همواره ساده و بلکه زاهدانه بوده است. او از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵ در لبنان زندگی کرده است. از دوستان لبنانی که او را می شناختند و به خانه اش رفته بودم. جستجو کردم، همه تأیید می کردند که نشانی از اشرافیت و تجمل و یا مال پرستی در زندگی میشل عفلق ندیده اند. در پاریس هم در خانه ای کوچک و ساده که اجاره ای بود، زندگی می کرد. پس چرا این گونه با مبالغه ای مستعار و تامل انگیز در باره صدام سخن گفته است؟ همین پرسش را احمد منصور در برنامه شاهد علی العصر، تلویزیون الجزیره، از صلاح عمر العلی عضو شورای رهبری سابق حزب بعث و نماینده سابق عراق در سازمان ملل پرسیده است. صلاح عمر العلی نتوانسته پاسخ روشنی به این پرسش بدهد. خاطره ای که از اخرین دیدارش با میشل عفلق روایت کرده است، بر پیچیدگی موضوع می افزاید:
در پاریس به خانه میشل عفلق می رود. میشل عفلق بین فرانسه و عراق در رفت و آمد بوده است. خانواده اش پاریس زندگی می کردند. به میشل عفلق می گوید: « من از سوی جمعی از رهبران و اعضاء حزب بعث می خواستم با شما صحبت کنم، از شما خواهش کنیم که به عراق نروید. از صدام ستایش نکنید. مگر نمی بینید او چه جنایت هایی را در حق مردم عراق و حزب بعث انجام می دهد؟» میشل عفلق به صلاح عمر العلی می گوید: « سفری به عراق در پیش دارد. وقتی به پاریس بازگردد، دیگر به عراق نمی رود.»
منتها وقتی به عراق می رود، دو ماه بعد در سخنرانی همان تعریف عجیب را از صدام می کند. « صدام مائده آسمانی و هدیه آسمان برای حزب بعث است!» (۲)
به نظرم میشل عفلق یا مأخوذ به حیا شده و درخانه اش نخواسته به خواهش صلاح علی پاسخ ردّ بدهد و یا این که صدام در بغداد میشل عفلق را در موقعیتی قرار می داده است که چاره ای جز ستایش صدام نداشته است.
به گمانم می توان فرض سومی را هم در نظر گرفت. میشل عفلق به روشنی می دید که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دیگر موقعیتی برای شعارهای انقلابی حزب بعث و اساساً نظریه حزب بعث و بقای آن نمانده است. به روشنی می دید که قصر رؤیای حزب بعث اوار می شود. کمان می کرد صدام حسین کسی است که می تواند، راهی برای بقای حزب بعث و ایده بعث باشد. و گرنه چگونه می توان پذیرفت میشل عفلقی که در سال ۱۹۳۵ از عقل سرد و لهیب ایمان سخن می گوید و در سال ۱۹۳۶ از ترجیج « کتابت» بر « خطابه » سخن می گوید. باور دارد که خرد آرام استوار با عاطفه ای غمیق و صادقانه، اثر گذار تر از خطابه است(۳)
ناگاه پس از نیم قرن، که پیرمردی سپیدموی و نسبتا نزار شده است، به خطابه پناه می برد؛ به جای مستدل و منطقی و موجه مطلب نوشتن، عنان زبان شور انگیز شاعرانه را رها می کند؟
تعابیری که او برای صدام به کار برده است، معمولا برای پیامبران استفاده می شود! نشان می دهد او تمام آرزوهای خود را در صدام می دیده است. به برخی دیگر از تعابیر او اشاره می کنم:
الف- میشل عفلق در جمع اعضاء حزب فلسطینی «جبهة التحرير العربیه » می گوید:
«صدام حسین رهبر تاریخی، فرزند بعث و آرزوهای امت عرب است که در دامان امت عرب پرورده شده است. او شخصیتی است که در همه عرصه ها و معرکه ها در میدان جنگ و عرصه آبادانی پیروز است.» (۴)
ب - میشل عفلق در جمع دارطلبان رزمنده که از کشورهای عربی به عراق امدند- در دوران جنگ تعداد۲۴۷ نفر از این افراد با ملیت های غیر عراقی مانند، سودانی و یمنی و اردنی و.. در خاک ایران به اسارت در آمدند.- میشل عفلق می گوید:
« عراق، عراقِ صدام حسین است، مثل مصرِ جمال عبدالناصر. صدام کامل کننده آن رسالتی است که عبدالناصر می خواست انجام دهد. امت عرب در طول بیست سال، دو رهبر تاریخی مثل عبدالناصر و صدام در دامان خود پرورده است. امتی که با ایمان و اطمینان و اقتدار بر دروازه های آینده و جاودانگی می کوبد؛ هیچ قدرتی در جهان نمی تواند مانع امت عربی بشود.» (۵)

ج : « صدام یک قهرمان تاریخی است. ما با رهبری صدام با یک رؤیای تاریخی که فراتر از هر رؤیای دیگری که تصور می کردیم، مواجه هستیم. رهبر تاریخی بی مانند، ابوعدی ! نعمت آسمان برای امت عرب، برای تمام امت عرب ، این رهبر تاریخی که بحمدالله وجود و حضور دارد، نشانه رضای خداوند بر امت ماست که چنین رهبری تاریخی را نصیب ما کرده است. رهبر شما رهبری تاریخی است و شایسته این است که همگی با حسن ظنّ از رهبری تبعیت کنید.»(۶)
وقتی شخصیتی مثل میشل عفلق که او را فیلسوف و « قائد المؤسّس» می خواندند، چنین سخنانی در باره صدام بگوید. طبیعی است که خیرالله طلفاح دائی صدام که پدر ساجده همسر نخست صدام بود و صدام که پدرش قبل از تولد او درگذشته بود، در خانه طلفاح بزرگ شد. به روايت شامل عبدالقادر تاريخدان عراقي، صدام اولین قتل را در جوانی با راهنمایی دايی اش خیرالله طلفاح انجام داد! خيرالله طلفاح با سعدون التكريتي اختلاف داشت. صدام در نزديكی خانه سعدون در روزگاری كه هنور در تكريت برق نبود، در تاريكي كمين كرد و سعدون را كشت.(۷) خیرالله طلفاح در مصاحبه تلویزیونی می گوید:
« همه رهبران دنیا مشاورانی دارند، که با مشاوران خود در باره مسائل مختلف مشورت می کنند. اما مشاوران صدام به نزد صدام می روند تا از او چیز یاد بگبرند!» (۸)
در واقع همان عنوانی که در ایران به شاه داده می شد، در عراق به صدام داده بودند: خدایگان!
به گمانم صدام به عنوان یک بعثی باورمند به راه و رسم و مرام میشل عفلق معتقد بوده است و او را پیشوای فکری و سلوک سیاسی خود می دانسته است. به روایت رزان میشل عفلق، دختر میشل عفلق که در واقع راز دار و همراه میشل عفلق بوده است. صدام و میشل عفلق جلسه های خصوصی گفتگوی دونفره بسیاری داشته اند. در سال ۱۹۸۶ در دوران جنگ عراق و ایران، وقتی رزان با پدرش نزد صدام بوده اند. صدام می گوید: « رادیو و تلویزیون ایران هر وقت از من نام می برد، می گوید صدام عفلقی! گمان می کنند نسبت سوئی به من می دهند، در حالی که من به عفلقی بودنم افتخار می کنم و این عنوان موجب شرافت من است!» (۹)
با چنین سحن و داوری که صدام نسبت به میشل عفلق داشته است از سوی دیگر، با توجه به تعابیری که میشل عفلق نسبت به صدام حسین مطرح کرده است. می توان مبانی تصوری و تصدیقی نظریه میشل عفلق در حمله به ایران را شناسایی کرد.

دوم: انقلاب بعثی یا انقلاب عربی

میشل عفلق از ایده و مبانی نظری حزب بعث به عنوان یک انقلاب در جهان عرب یاد می کند. او در تمام عمر مشغول ایده سازی و نظریه پردازی در باره انقلاب بعث بود. گمان می کرد، با شکست اعراب در برابر اسرائیل در جنگ ۱۹۶۷، پیروزی کودتای حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸، در واقع نخستین شکوفاییِ انقلابِ بعث بوده است. دو دهه بعد، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تمام آرزوهای دور و دراز میشل عفلق را بر باد داه بود. گمان می کرد می توان با جنگ علیه ایران، شعله انقلاب را خاموش و پیام انقلاب بعث را زنده نگاهداشت. در واقع بقای انقلاب اسلامی و نفوذ پیام انقلاب را، که از آن به صدور انقلاب تعبیر می کند، خطر وجودی برای انقلاب بعث می داند. از این رو میشل عفلق کسی است که مثل روحی در قالب صدام که زمينه و مايه و آمادگی تمام داشت، دمیده شد و نهایتا همه چیز فرو ریخت! میشل عفلق باقی نماند تا فروپاشی حزب بعث را ببیند و صحنه دستگیری صدام رهبر تاریخی و مائده آسمانی را که شبیه انسان های غارنشین اولیه شده بود، در گودالی بنگرد و شبی دیگر فروافتادن پیکر صدام را با طناب دار در گودالی دیگر، در زندان ابوغریب! همان زندانی که در آن هزاران تن به اراده صدام اعدام شده بودند.
در همان سال های نخست مرحله نظریه پردازی، میشل عفلق از «انقلاب بعثی» و یا «انقلاب عربی» سخن گفته است. مقاله ای از ایشان در دست است که در سال ۱۹۵۰ نوشته است. باید منصفانه پذیرفت و اقرار کرد که مقالات میشل عفلق، روشن و در چارچوب فکری او، منسجم و مستدل و با زبان و ادبیاتی جذاب نوشته شده است. نشانه ای از تسلط نسبی او بر مبانی فلسفی و منطقی در حوزه اندیشه و نیز سیطره او بر زبان و ادب عربی. حال چگونه چنین شخصیتی صدام را پسندیده است که با لهجه « روستای عوجه » سخن می گفت و می پنداشت، عربی اصیل همان لهجه عوجه است! مثل ترامپ که زبان دلّالی را وارد ادبیات سیاسی آن هم از موضع رئیس جمهور امریکا کرد.
میشل عفلق در مقاله ای با عنوان « آینده‌» به این نکته توجه کرده است: « آینده با گذار ماه و سال اتّفاق نمی افتد، ممکن است اینده در یک دم در جان ما رخ دهد. هنگامی که ما آینده را با وضعیت روحی و روانی خویش می سنجیم، وقتی آرمان و ایده آل ما در جان ماست و شکفته می شود، ما در آینده هستیم! با آگاهی و خردمندی تصمیم می گیریم. اینده وقتی است که « انقلاب عربی» محقق می شود و امت عربی به چنان منزلتی می رسد.»
« برای رسیدن به آینده آرمانی می بایست، نسبت بین زمین و آسمان را بشناسیم. برای رسیدن به آسمان آرمان، زمین را قربانی کنیم. اهل پذیرش زیان باشیم. بهره ای که به دست می آوریم، متناسب با خسارتی است که تحمل می کنیم. کسی که آماده است، همه چیز را ببازد، همه چیز را به دست می آورد.» (۱۰)
به نظرم میشل عفلق وقتی از انقلاب سخن می گوید، مرادش همان انقلاب در عرف زبان پارسی است و نه کودتا، که معمولاً در زبان عربی واژه « انقلاب » برای کودتا به کار می رود.. وقتی میشل عفلق از انقلابِ متکی بر امت عربی سخن می گوید، بدیهی است که مرادش کودتا نیست. بلکه « الثوره» است. او در مقالاتش انقلاب و ثوره را در کنار هم به کار برده است، که نشانه بی دقتی و مسامحه است. چنان که بعد از حادثه حمله به طارق عزیز با نارنجک در دانشگاه مستنصریه، روزنامه « الثوره» ارگان حزب بعث، از کودتای حزب بعث در سال ۱۹۶۸ به عنوان ثوره یاد کرده است.(۱۱)
اتفاقا یکی از مهمترین دلایل شکست حزب بعث این بوده است که با کودتا حاکم شد و نه با انقلاب. انقلاب عربی، گاه معادل دیگری در نوشته ها و خطابه های میشل عفلق پیدا می کند، انقلاب بعثی، از آنجا که چنین انقلاب آرمانی را مبتنی بر نهضت و یا رستاخیز امت عربی می داند، می توان گفت در دید و داوری میشل عفلق انقلاب عربی همان انقلابی است که بر اساس دیدگاه و نظریه بعث اتفاق می افتد.

پی نوشت:
********
(۱) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الخامس، باب الرابع: معارک القادسیه و آفاق المستقبل
http://albaath.online.fr/VolumeV-Chapters/index-VolumeV.htm
(۲) صلاح عمر العلی، احمد منصور، تلویزیون الجزیره، شاهد علی العصر، بخش ۶
https://www.youtube.com/watch?v=ZSZW5XUek5k

(۳) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۱۵ و ۱۷

(۴) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الخامس، سخنرانی ۲۹/ ۱/ ۱۹۸۲
(۵) همان، سخنرانی در جمع داوطلبان عرب در یکی از اردوگاه های نظامی در تاریخ ۱/ ۲ / ۱۹۸۲

(۶) همان ، سخنرانی در جمع مجروحان جنگی در بیمارستان نظامی رشید، در تاریخ ۷ / ۴ / ۱۹۸۲
(۷) https://www.youtube.com/watch?v=zkpbc-SO5Sg

(۸) صلاح عمر العلی، شاهد علی العصر، بخش ۸
https://www.youtube.com/watch?v=gBAQ6V8t_c4
(۹) رزان میشل عفلق، مصاحبه با غسان شربل،
روزنامه الحیاة، ۵ / ۷ / ۲۰۰۸

(۱۰) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۲۴ تا ۲۶
(۱۱) روزنامه الثوره، ۳ / آوریل / ۱۹۸۰ شماره ۳۶۰۲
تیتر اول روزنامه سخن صدام حسین است:
« والله والله والله و بحق کل ذرة في تراب الرافدين الدماء الطاهرة التي سالت في مستنصرية لن تذهب سدي » در ذيل اين تيتر اين عبارت آمده است:
« روح مبادي ثورة تموز اصبحت لها جذور…»
بديهي است كه كودتاي حزب بعث را نمي توان انقلاب خواند. هم نام روزنامه و هم مبادی ثوره که در تیتر دوم به کار رفته است، دقیق نیست.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)