نقد « تحریف مدرن» اندیشه و سلوک امام خمینی (۲۵)

ک- نظریه و رویکرد میشل عفلق در باره حمله عراق به ایران
پنجم: اسلام عربی
یدیهی است که میشل عفلق در نظریه پردازی خود نمی توانست نقش اسلام را در تاریخ و تمدن و فرهنگ عرب نادیده بگیرد. او دست به تحریفی آشکار زد تا بگوید اسلام عربی است! بعید به نظر می رسد که او از نقش و نفوذ ایرانیان در ساخت تمدن اسلامی بی خبر مانده باشد. پیداست کینه ای سوزنده و ویرانگر نسبت به ایران و ایرانیان در ذهن او و نظریه پردازی او وجود دارد. این کینه در تشویق صدام به حمله به ایران ظهور و بروز کامل یافت. از ایرانیان به « شعوبی ها» تعبیر می کند. این تعبیر را در عصر اموی و عباسی برای تحقیر ایرانیان به کار می بردند. زیرا ایرانیان باور داشتند که اعراب هیچگونه فضیلتی بر ایرانیان به استناد و اعتبار عرب بودن ندارند. خداوند انسان ها را در قبایل و شعوب مختلف و متفاوت آفریده است و کرامت و فضیلتی جز تقوی وجود ندارد. زبان و ادبیات و فنون بلاغت و معانی و بیان و نوشتن قواعدِ دستور زبان عربی و تاریخ و تفسیر و فقه و فلسفه و الهیات اسلامی بیش از عرب ها مدیون ایرانیان است! ابن خلدون در مقدمه خود به روشنی به این نکته اشاره کرده است.
اشاره کردم که حتی تمرکز و تأکید میشل عفلق بر عروبت، اصالت نداشت. نقابی بود برای ایجاد اشفتگی فکری و تفکک مردمان عرب در جهان اسلام. در باره پیدایش اسلام میشل عفلق در مطلبی با عنوان « ذکری رسول العربی » گفته است:
« اسلام موجب نوزایی و تکامل عروبت شد. مردی عرب با رسالتی آسمانی مبعوث شد، پیروان او همه عرب بودند. هیچ فرد غیر عربی در کنار او نبود. حماسه اسلام را نمی توان از صحنه پیدایش و شکل گیری ان که سرزمین عربی است جدا کرد، قهرمانان اسلام و عمل کنندگان به اسلام عرب ها بودند. » (۱)
امام خمینی در ۱۶ آبان ماه سال ۱۳۵۹ در جمع مسلمانان پاکستانی، نظریه عروبت میشل عفلق و اسلام عربی را با دقت نقد کرده است:
« مع الاسف، بعض از عناصر منحرف، از عناصری که به اسلام اعتقاد هم ندارند، با ادعای خالی از حقیقت اسلام کوشش دارند به اینکه اسلام را در عربیت خالص کنند.
گزارشی که در یکی- دو روز پیش از خبرگزاریها رسید به ما، این بود که صدام حسین در مجلس غیر قانونی خودشان صحبتهای متفرقه‌ای کرده است و اراجیفی بافته است. از آن جمله اینکه «فارس مسلم نیست؛ به دلیل اینکه قرآن عربی است. پیغمبر عرب بوده است و اسلام مال عرب است»؛ به منطق این آدم منحرف که از اسلام بی‌اطلاع است، و از آن جمله اعرابی است که خدای تبارک و تعالی، فرموده است: اشَدُّ کُفراً وَ نِفاقاً وَ اجدَرُ الّا یَعلَمُوا حُدُودَ ما انزَلَ الله این، سزاوارترند این طور اشخاص از اینکه حدود خدا را و احکام خدا را نشناسند. به منطق این آدمی که اعتقاد به اسلام هم ندارد، شما آقایان که به مکه مشرف شدید مسلم نبودید و تمام مسلمین دنیا که در شرق و غرب زمین هستند مسلمان نیستند؛ فارس مسلمان نیست، ترک مسلمان نیست، بلوچ مسلمان نیست، پاکستانی مسلمان نیست، مسلمانان هندوستان مسلمان نیستند، اندونزی‌ها مسلمان نیستند. مسلمانی فقط منحصر به عرب است! نظیر عفلق، نظیر صدام و نظیر حزب بعث عراق! این منطق یک آدمی است که از اسلام بی‌اطلاع است، از قرآن بی‌اطلاع است. ضرورت مسلمین است که پیغمبر اسلام آخر نبیین است و مبعوث شده است بر تمام بشر در مشارق ارض و مغارب ارض. قرآن کریم حکایت می‌کند که اسلام مال تمام طوایف هست. هر کس به او رسید باید ایمان بیاورد. و روایات از رسول اکرم این است که اسلام برای همه هست.
و این آدم اگر تا حالا هم فرض کنید- به فرض غلط- که مسلم است، برای این کلمه از اسلام بیرون رفته است؛

برای اینکه خلاف ضرورت مسلمین و خلاف قرآن کریم و خلاف رسول اکرم گفته است…
ما سالهای طولانی است که دنبال این هستیم که مسلمین را با هم همقدم و همکلام و مجتمع کنیم؛ برای اینکه تمام گرفتاریهایی که مسلمین دارند و به دست قدرتهای اجنبی؛ آنهایی که می‌خواهند از بلاد مسلمین بهره‌گیری کنند، آنهایی که می‌خواهند ذخایر مسلمین را ببرند، آنهایی که می‌خواهند دولتهای اسلامی را در زیر یوغ سلطنت خودشان قرار بدهند، اینها کوشش کرده‌اند خودشان و عمالشان به اینکه تفرقه بین مسلمین ایجاد کنند. این کلام خبیث همان کلامی است که آنها می‌خواهند که عرب را یک طرف قرار بدهند و همه مسلمین را در طرف دیگر؛ فقط عرب مسْلم است، پاکستانی مسْلم نیست، ایرانی مسلم نیست، عرب، عرب مسلم واقعی است! اینها همه باید- به حسب قولی که او باز در یک کلامش گفته است- اینها باید آقایی عرب را بپذیرند. این بر خلاف اسلام است، بر خلاف دستورات قرآن است. قرآن کریم میزان را تقوا قرار داده است و فرموده است: انَّ اکرَمَکُم عِندَ اللهِ اتقیکُم و صدام میزان را عربیت قرار داده است؛ عربیت، چه عربیتی باشد که مثل عفلق و امثال صدام باشد و چه سایرین، این بر خلاف موازین اسلام و بر خلاف ضرورت مسلمین است. این همان معنایی است که ابرقدرتها می‌خواهند که قشرها را از هم جدا کنند، عرب را از غیر عرب جدا کنند، عرب را در یک طرف قرار بدهند و عجم را در یک طرف دیگر. در بین خود عرب هم می‌خواهند که طوایف مختلف را از هم جدا کنند و در بین عجم هم که سایر مسلمین هستند می‌خواهند که اینها را از هم جدا کنند؛ اینها مامور این هستند، محمد رضا مامور این معنا بود که اینها را از هم‌ جدا کند. کسانی که این معنا را می‌گویند و این معنا را تعقیب می‌کنند، اینها همان مامورینی هستند که مقاصد پلید اجنبیها را که

مسلمین را می‌خواهند از هم مفترق کنند اجرا می‌کنند.» (۲)
اگر میشل عفلق که اسلام را عربی می داند و می خوانَد، فقط یک بار قرآن مجید را با تعمق خوانده بود، می دید که خطاب اسلام و قرآن: «یا ایهاالناس» و « یا ایهاالانسان » و « یا ایها المؤمنین » است و مطلقا خطاب « یا ایها العرب!» در قرآن نیامده است. افزون بر آن قرآن مجید اعراب را به دلیل کفر ورزی و نفاق شماتت کرده است!
پیامبر اسلام به صراحت گفته است:
« يا ايّهاالناس! الا انّ ربّكم عزّ وجلّ واحِد، اَلا انّ اَباكُم واحِد، الا لا فضل لغربی علی عجمی، الا لا فضل علی لاسود علی احمر الّا بالتقوی، الا قد بلغت؟» (۳) در این حدیث نبوی «الا» شش بار تکرار شده است.
ای مردمان! آگاه باشید که خداوند عزیز متعال یکی است، آگاه باشید پدر شما یکی است، آگاه باشید عرب بر عجم برتر نیست. اگاه باشید سیاه بر سرخ برتری ندارد مگر در تقوی، آگاه باشید، من پیامم را رساندم!؟
روشن تر از این پیامبر اسلام می توانست پیام ضد برتری نژادی را تفسیر و تبیین کند. در تعبیر دیگری پیامبر اسلام از « عَبِیَّةُ الْجاهِلیّة » نام برده است. يعني از فخرفروشي و خويشتن بزرگ بینی که سنت فرهنگی و اجتماعی اعراب عصر جاهلیت بود، انتقاد کرده است. جاهلیت در این حدیث در برابر علم نیست، به معنای تعصب طائفه ای و قبیله ای است که بین اعراب مرسوم و جاری بود.
از دید پیامبر اسلام و قرآن مجید « انسان ها مانند دندانه های شانه مساوی اند.» و « کرامت به اعتبار تقوی و فضیلت به اعتبار خرد و دانش است.»

ششم: قادسیه میشل عفلق

قادسیه صدام، در حقیقت قادسیه میشل عفلق است. صدام به لحاظ دانش و توانایی ذهنی، نمی توانسته نظریه پرداز باشد و مطلقاً توان چنین صورتبندی واژگانی و نظری را نداشته است. نزدیک ترین افراد به او، عزت الدوری و طه یاسین رمضان هر دو افرادی درس نخوانده و بدوی بودند. تنها در قساوت ، خشونت هر سه در سال های سال با هم بودند و به اوج ممکن رسیده بودند. از این رو به گمانم حمله به ایران و نام گذاری « قادسیه صدام » و نظریه پردازی در این باره کار میشل عفلق بوده است.
در سخنرانی که با عنوان « معرکه المستقبل العربی» مشخص شده است. در باره نسبت بین قادسیه صدام و قادسیه سعد این ابی وقاص، یا قادسیه دوم و اول گفته است:
« قادسیه جدید، پلی از ایمان و اصالت و قهرمانی بین خود و بین قادسیه نخست بنا کرده است. همینطور پلی از وفاء فکری و اخلاقی، بین قادسیه دوم و زمان تاسیس و شکوفایی حزب و نسل های جوان عربی، از چهل سال پیش تا کنون برقرار کرده است، پلی در مسیر انقلاب عربی است. در روزگاری که ما شاهد انشقاق در صفوف جریان های راست و چپ بوده ایم که از روش و راه اصیل و مستقل فاصله گرفته بودند، این راه و رسم ماست، ملی گرایی انسانی و سوسیالیسم عربی، و عروبتی که تجسم اسلام و ارزش های آن است.
رابطه بین تأسیس - تأسیس حزب بعث- و جنگ رابطه ای عمیق و کامل است. زیرا جنگ عراق معرکه ای است که بر بنیاد ارکانی که حزب بر آن بنیاد نهاده شده، شکل گرفته است.» (۴)
نظریه میشل عفلق در باره نسبت قادسیه صدام و قادسیه اول، نسبت بین قادسیه و تاسیس حزب بعث، با فاصله ای چهل ساله، نسبت بین قادسیه صدام و جوامع عربی و انقلاب عربی، طبعاً نظریه و یا اندیشه و ایده ای نیست که از زهن صدام حسین جوشیده باشد. این نظریه در واقع سپری است که در ذهن میشل عفلق برای بقای حزب بعث و رژیم صدام و امید به انقلاب عربی شکل گرفته است. در سال نخست جنگ که عراق به دلیل امادگی برای حمله به ایران داشت و ایران در گیر و دار بحران ها و دشواری های متعدد و متنوع در ساحت سیاسی و امنیت ملی بود، شاهد خطابه های آتشین میشل عفلق هستیم. گمان می کرد، قادسیه صدام به پیروزی می رسد و فارس های شعوبی در برابر صدام حسین زانو می زنند و صدام و حزب بعث رهبری منطقه و جهان عرب را بر عهده می گیرند ، با تجزیه و اشغال خوزستان، عراق به نخستین و مهمترین تولید کننده نفت و گاز خاورمیانه تبدیل می شود.
میشل عفلق، جنگ با ایران را درخشانترین فصل تاریخ سیاسی عراق می داند: « هیچ گاه در تاریخ عراق شاهد چنین روزی نبوده ایم که عروبت اصیل و ملی گرایی عربی آزادی بخش جدید، مثل امروز، در این جنگ، ظهور پیدا کرده و مجسم شده باشد. زیرا این عراق بعث است، عراق مبتنی بر باورهای اصیل، عراق هدف های بزرگ، برای امت عربی.» (۵)
در بخش دیگری از سخنرانی میشل عفلق، عراق بعث را در برابر دشمن فارس نژاد پرست تفسیر می کند.« دشمنی که حلقه ای جدید از رنجیره دشمنی های علیه امت عربی و وحدت عربی و نهضت عربی است. دشمنی که بر تقابل با حزب بعث متمرکز شده است. زیرا اندیشه بعثی در واقع بیانگر روح نهضت عربی است.» (۶) دیگر صریح تر از این میشل عفلق نمی توانست خود و حزب بعث را مرکز عالم و ادم بداند و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران را در واقع تمهیدی برای مبارزه علیه حزب بعث تلقی کند. به همین دلیل و با استناد به چنین تفسیری می توان گمان کرد که میشل عفلق در تشویق عراق به حمله به ایران، نقش و موقعیتی استثنایی داشته است.

پی نوشت:
********
(۱) میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الاول، ص ۱۴۴
(۲) امام خمینی صحیفه، جلد ۱۳، ص۳۳۷ تا ۳۴۴
( ۳) امام احمد حنبل، مسند، بیروت، دار صادر، ج ۵ ص ۴۱۱
(۴). میشل عفلق، فی سبیل البعث، الجزء الثالث، ص ۱۷۸
(۵) همان، ص ۱۷۹
(۶) همان، ص ۱۸۰


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)