نقد تحریف مدرنِ سخن و سلوک امام خمینی (۳۶) )

بخش سوم:
انگیزه ها و دلایل حمله عراق به ایران
(۱)


چرا صدام به ايران حمله كرد؟

صدام حسین :
یکم: شخصیتی درس نخوانده بود. خلق و خوی، منش و روش قبیله ای و بدوی داشت.
دوم: اگرچه لباس نظامی با درجه فیلد مارشال می پوشید، اما برخلاف جمال عبدالناصر و حافظ اسد و انورسادات و حسنی مبارک و ملک حسین و حتی معمر قذافی و علی عبدالله صالح هیچگونه تجربه ای و اندک سررشته ای از امور نظامی و جنگ نداشت. اگر به عنوان یک سیاستمدار کتاب «هنر جنگ » سون تزو و کتاب «در باره جنگ» کلاوزویتس را دقیق خوانده بود، صدام و خانواده و عراق و ملت عراق سرنوشت متفاوتی پیدا می کردند.
سوم: شخصیت خودمحور، خود شیفته و جنون عظمت پنداری اش موجب شده بود، که فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی، غیر از مسابقه در چاپلوسی و اطاعت محض، سخن و رفتار دیگری نداشتند. حتی در دوران جنگ خبرهای بد را با ترس و لرز به او می رساندند یا نمی رساندد. او در اعدام فرماندهانی که شکست خورده بودند. کمترین تردید و تامّلی نداشت. چنان که بعد از آزادی خرمشهر، فرمانده لشکر و فرماندهان تیپ ها را اعدام کرد. البته آزادی خرمشهر، در واقع مرحله تعیین کننده جنگ عراق با ایران بود. در واقع با آزادی خرمشهر استراتژی جنگی صدام نابود شد. صدام، صلاح القاضی فرمانده سپاه سوم، اسعد جواد شیتنه، فرمانده لشکر زرهی سوم، و محسن عبدالجلیل فرمانده تیپ زرهی ۱۲ را اعدام کرد. ارتش عراق در آزادی خرمشهر، ۱۵۰۰۰ کشته و ۱۹۰۰۰ اسیر دادند. ۵۵۰ تانک و زرهپوش عراقی منهدم شد و ۱۰۵ تانک توسط سپاه و ارتش ایران به غنیمت گرفته شد.
چهارم: قساوت و خشونت و ایجاد رعب و وحشت را می پسندید و در واقع حکومتش مبتنی بر قتل و ارعاب بود. البته نظریه پرداز جکومت مبتنی بر قتل و وحشت میشل عفلق بود.
پنجم: تاریخ ایران و جغرافیای ایران را نمی شناخت. او می بایست، وقتی می خواهد به جنگ علیه ایران بپردازد و چنین تصمیم بسیار مهم و تاریخی بگیرد، بداند با کدام کشور و ملت و در چه مقطعی از تاریخ می جنگد. وقتی شیخ زاید حاکم امارات به شوارتسکف، ژنرال آمریکایی جایزه داد که کویت را آزاد کند. و صدام را شکست بدهد. همان شیخ زایدی که به صدام ۱۲ میلیارد دلار در جنگ علیه ایران کمک کرده بود! یکی از خیر خواهان اماراتی به شیخ زاید گفته بود: لازم بود به نورمن شوارتسکف ( ۱۹۳۴- ۲۰۱۲) فرمانده نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در سال ۱۹۹۱، جایزه بدهیم!؟ ـ نورمن شوارتسکف پسر ژنرال دو ستاره نورمن شوارتسکف ( ۱۸۹۵- ۱۹۵۸) از افسران برجسته سیا و فرمانده کودتای مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی مصدق و ملت ایران بود. - شیخ زاید در پاسخ گفته بود: «دستی را که نمی توانی بشکنی، ببوس!» صدام نه زیرکی و نیرنگ شیخ زاید را داشت و نه فهم و دوراندیشی حافظ اسد را، از این رو تمام هستی خود و خانواده و عراق و ارتش و حزب بعث را در قماری بزرگ و ویران کننده، بر باد داد.
به قول سعدی:
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت
ولی شکم بدرّد چون بگیرد اندر ناف (۱)
ششم: پدیده انقلاب اسلامی را نمی شناخت و از نفوذ کلمه امام خمینی در بین ملت ایران بی خبر بود.
هفتم: توانایی خود و ارتش عراق را بیش از حد محاسبه کرده بود.
هشتم: حمایت امریکا و شوروی و انگلستان و چین و فرانسه و حمایت و پشتیبانی کشورهای عربی منطقه، به ویژه عربستان و کویت و امارات و اردن او را نسبت به پیروزی زودرس مطمئن ساخته بود.
نهم: در باره اپوزسیون نظام ایران، به ویژه شاپور بختیار و غلامعلی اویسی و پالیزبان و گروه های مسلح که در کردستان و خوزستان با دستگاه امنیتی عراق همکاری می کردند، ارزیابی شتابزده و پراشتباهی داشت، در دام جنگی که بس آسان می نمود اول، افتاد.
این ویژگی های نه گانه که برشمردم، در واقع ترکیب عناصر اصلی شکل دهنده شخصیت صدام است. او با چنین ویژگی هایی تمام دوران ۲۴ ساله حکومت خود از ۲۵ تیرماه ۱۳۵۸(۱۶ ماه جولای ۱۹۷۹) تا سقوط حکومتش در ۲۰ فروردین ماه ۱۳۸۲ (۹ آوریل سال ۲۰۰۳ ) را در جنگ و ترور و وحشت گذراند. این ننگ را هم برای همیشه در تاریخ عراق به نام خود ثبت کرد تا یک ژنرال آمریکایی به نام جی گارنر، بعد از سقوط حکومت بعثی صدام به عنوان حاکم نظامی عراق تعیین شود و در کاخ ریاست جمهوری عراق مستقرو و سرنوشت عراق را به عنوان نماینده دولت فاتح و اشغالگر در دست بگیرد. چه خواری ويران كننده ای را مردم مظلوم عراق به ویژه نخبگان و اهل فرهنگ و اندیشه ، پس از حاکمیت استبدادی مبتنی بر قتل و ترور و وحشت صدام حسین، تحمل کرده اند. مواردی را که برشمردم، توضیح می دهم:


یکم: شخصیت عامی و بدوی صدام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صدام حسین مجید در یک خانواده بسیار فقیر در روستای فقیر نشین عوجه که در نزدیکی تکریت و در استان صلاح الدین واقع شده است، متولد شد. روستایی که آب لوله کشی و برق و راه نداشت. صدام حسین در روز ۸ اردیبهشت ۱۳۱۶ (۲۸اوريل ۱۹۳۷) به دنيا آمد و در تاريخ ۹ دی ماه ۱۳۸۵ (۳۰ دسامبر ۲۰۰۳ ) در بغداد در سن ۶۹ سالگی به دار آویخته شد. پیش از تولد صدام پدرش مرده بود، بعد از تولد هم مادرش از نگهداشتن صدام امتناع کرد. مادر صدام با ابراهیم الحسن ازدواج کرد و صدام در خانه دائی اش خیرالله طلفاح نگهداری و بزرگ شد. خیرالله طلفاح گروهبان ارتش، فردی تند خو و با گرایش افراطی ناسیونالیسم عربی بود. عشیره خانواده و خاندان صدام با عنوان بیجات شناخته می شد. این عشیره به خشونت و قتل مشهور بود. مجدی کامل نسبتی بین خشونت و قساوت و آدمکشی دیکتاتور ها و دوران کودکی بی سامان و پرخشونت آنان جستجو کرده است. صدام یکی از نمونه های چهارده گانه بررسی اوست. به تأثیر فضای فقر زده عوجه و عشیره قساوت پیشه بیجات اشاره کرده است. گویی صدام در بین پتک فقر ویرانگر و سندان قساوت رشد کرد. (۲)
در واقع صدام هیچگاه از پدر مفهوم و تصویری روشن نداشت. مادرش هم پس از ازدواج تقریبا او را رها کرد و رفت. هر سه برادران او که آن ها هم در خشونت و آدمکشی دست کمی از صدام نداشتند، برزان و وطبان وسبعاوی ، برادران ناتنی مادری او بودند. با مادر و برادران ناتنی در اتاقی گلی در عوجه زندگی می کردند. ناپدری اش ابراهیم الحسن دربان مدرسه بود. تند خو و خشن. صدام تا ۱۱ سالگی نتوانست به مدرسه برود. در قطار تکریت- بغداد به مسافران خربزه می فروخت. به نویسنده زندگی نامه اش امیر اسکندر گفته است : « هیچ وقت احساس نکردم که کودکم. همیشه تنها و گرفته بودم. میلی به معاشرت با دیگران نداشتم.» (۳)
بدون شک حادثه قتل حاج سعدون در تكريت، نقطه عطفي در شكل گيري شخصيت صدام بوده است. حاج سعدون كمونيست بود و با خيرالله طلفاح دائی صدام حسين اختلاف داشتند. خيرالله طلفاح به صدام حسين گفت كه حاج سعدون را به قتل برساند. صدام شانزده یا هفده ساله بود. وقتي حاج سعدون به هنگام غروب به خانه اش باز مي گشت؛ تکریت در آن وقت برق نداشت. صدام در تاریکی پس کوچه، نزدیکی خانه حاج سعدون کمین کرده بود؛ حاج سعدون را با ضربات چاقو کشت. (۴)
صدام موفق نشد دوره تحصيل دبيرستانی خود را تمام كند. بعد از شرکت در برنامه ترور عبدالکریم قاسم و ناموفق بودن طرح، صدام که تیر خورده بود از عراق گریخت، به سوریه و بعد به مصر رفت. در مصر نیز تحصیل دانشگاهی خود را نیمه تمام رها کرده بود. در مصر از بورس تحصیلی دولت سوریه استفاده می کرد.
درس نخواندن از سویی و ماجراجویی و قتل از سوی دیگر، ذهنیت و شخصیت اورا ساخت. شخصیتی که ژنرال های او، به شخصیت بدوی تعبیر کرده اند. ژنرال نزار الخزرجی در گفتگو با غسان شربل گفته است: « صدام اساساً معنای درس را نمی فهمید و در درستی دریافت خود اصرار داشت.» (۵)
شخصیت بدوی چگونه شخصیتی است و چگونه می تواند موجب ویرانی های بزرگ و تاریخی بشود؟ چنان که هیتلر و صدام و قذافی شدند. شخصیت بدوی پدیده مرکبی است که ممکن است تمامی ویژگی های آن را در فردی نتوانیم بیابیم. اما همانطور که گفته شده است: « درخت را از میوه اش می شناسند.» ممکن است فردی به ظاهر دانشگاه دیده و صاحب درجه دکترا باشد، اما شخصیتش بدوی باشد. چنان که در کشور ما از این سنخ سیاستمداران داشته ایم.
درست صد سال پیش لوسین لوی برول کتابی نوشت با عنوان: « ذهنیت بدوی» کوشیده است، ویژگی های ذهن بدوی را تفسیر کند. به عنوان نمونه، ذهن بدوی:
به جای استدلال و دلیل بیشتر به خیال پردازی گرایش دارد.
ورد و سحر و جادو و جنبل، بیش از تفکر و اندیشه و مشورت در زندگی و رفتار او نقش دارد.
برای خود رسالتی تاریخی قائل است. این رسالت را خداوند یا تاریخ برعهده او نهاده است. به عنوان نمونه، اسدالله علم چنین دیدگاه و رویکردی نسبت به شاه داشت.
« من واقعاً طوری تحت تاثیر فرمایشات شاه قرار گرفته بودم که بغض گلویم را گرفته بود… من به پیامبری شاهنشاه ایمان می آورم! باری شاهنشاه را مایل دیدم که بازهم حرف بزنیم. قدری صحبت خصوصیات دخترها و این حرف ها!» (۶)
« عرض کردم شاهنشاه اگر جسارت نباشد جزء اولیاءالله هستید. دنیا اصلاً به تخم شماست! فرمودند خداوند ما را راه می برد و بچه ها هم پول بخور و نمیری خواهند داشت!» (۷)
« عرض کردم کتابی اخیراً در باره ناپلئون منتشر شد. در آنجا دیدم، در باره ناپلئون دویست هزار کتاب نوشته شده است؛ اعم از لشکرکشی ها و تفریحات و کارهای سیاسی او. در باره اعلیحضرت همایونی که حتی شما را کمتر از او نمی دانم، ما باید کتاب های زیادی منتشر کنیم. و به نظر من بهترین و صحیح ترین آن خواهد بود که من بنویسم!» (۸)
« امروز اعلیحضرت همایونی نه تنها پیشوای محبوب ایران بلکه یک چهره ی بین المللی هستید که هم سطح شما کسی نیست، فرمودند خواست خداوند بوده است. » (۹)
وقتی کسی این چنین ستوده می شود، خود را صاحب فرّه ایزدی می انگارد. یا صدام که به استناد سخن میشل عفلق خود را موهبت و عطیه اسمانی برای عراق و امت عرب تلقی می کرد که پرچم رسالت تاریخی بر دوش دارد. پیامبر است یا پیامبر گونه! معاون اول ششمین رئیس جمهور ایران، در سخنرانی خود در ۱۷ خرداد ماه ۱۳۸۵از قول مردی از سوریه گفته بود: « اگر پیامبر اسلام آخرین پیامبران نبود، احمدی نژاد به عنوان پیامبر مبعوث می شد!»
این جمله در جلسه همایش مدیران دیوان محاسبات و در حضور شخص احمدی نژاد بیان شد اما در زمان بیان هیچ اعتراضی به آن صورت نگرفت؛ البته محمود احمدی نژاد روز بعد از انتشار خبر این سخنرانی به قزوین سفر کرد و گفت: ما مقدمه یک اتفاق بزرگ هستیم! (۱۰)
فردی که با چنین ادبیاتی- ضد ادبیاتی- ستوده می شود. به تعبیر لوسین لوی برول، دیگر پدیده ها و قضایا را تحلیل نمی کند. در هاله ای از خیال و اسطوره به امور نگاه می کند. امر واقع چیز دیگری است و رؤیای او و تفسیر خواب زده و خیال پردازانه او از رؤیا امر دیگری. توان اندیشه و استدلال در او به رشته های محو و مبهم و دود آلود خیال تبدیل می شود. (۱۱)


پی نوشت:
*******
(۱) شیخ سعدی شیرازی، گلستان، باب اول در سیرت پادشاهان، حکایت شماره ۲۰
(۲) مجدی کامل، وراء کل دیکتاتور طفولة بائسة، قاهرة، دارالكتب العربي، ۲۰۰۸ ص ۷۹
(۳) محمود عبده، صدام حسین رحلة النهاية ام الخلود، من الاعتقال الي الاعدام، دمشق، دارالكتاب العربي، ۲۰۱۲ ص ۱۰ و ۱۱

(۴). روایت صلاح عمر العلی، دوست و هم حزبی قدیمی صدام از حادثه قتل حاج سعدون
https://www.youtube.com/watch?v=TbPSVzLZP
(۵) غسان شربل، ص ۴۱۸
(۶). اسدالله علم، خاطرات، ج ۵ ص ۴۱ و ۴۲. دوشنبه ۲۵/۱/۱۳۵۳
( ۷) همان، ج ۵ ص ۲۸۰ و ۲۸۱
(۸) همان، ص ۲۳۱ دوشنبه ۱۷/۶/۱۳۵۴
(۹) همان، ص ۲۴۷، سه شنبه ۲۵/۶/ ۱۳۵۴
(۱۰). https://www.entekhab.ir/fa/news/65642/رحیمی-در-سال-85-اگر-بنا-بود-بعد-از-پیامبر-ص-پیامبری-بیاید-آن-احمدی-نژاد-بود
(11) Lucien Levy- Bruhl, Primitive Mentality, New York, Macmillan Company, 1923, P 39


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)