نقد تحریف مدرن سخن و سلوک امام خمینی (۳۸)

بخش سوم:
انگیزه ها و دلایل حمله عراق به ایران

چهارم: قساوت و خشونت، اخذ بالظنّ و قتل بالّشبهه

صدام فضای رعب و وحشت را می پسندید و در واقع حکومتش مبتنی بر قتل و ارعاب بود. البته نظریه پرداز حکومت مبتنی بر تهدید و قتل و وحشت میشل عفلق بود. گویی صدام نمی توانست در شرایط عادی و طبیعی حکومت کند. چنان که زندگی خانوادگی اش هم، به روایت نوه اش، همیشه آکنده از ترس و تشویش و بلاتکلیفی بود. نمی دانستند او کی به خانه می آید و یا به کدام خانه یعنی قصر می رود. می بایست در جشن تولد های خانوادگی ساعت ها همه منتظر بمانند که آیا خواهد امد یا نه.
مدیران ارشد سیاسی و نظامی و حزبی، وضعیت و موقعیتی به مراتب دشوار تر و پیچیده تر داشتند. در فضای ترس و مرگ به سر می بردند.
فضایی رعب آور، که بیم مرگ و حذف همیشه وجود دارد، در کشوری که تا پیش از حاکمیت حزب بعث در سال ۱۹۶۸، در یک دهه هفت کودتای موفق و ناموفق سازمان داده شده بود، هراس و تشویش امری محتوم بود. همه شخصیت های سیاسی و نظامی و حزبی می بایست در زیر نگاه و پناه و پرچم صدام حسین تنفس کنند. در سِفر داوران، داستان غریبی در باره حاکمیت ابی ملک روایت شده است. او داوری بود که توسط قوم یهود به شاهی برگزیده شد

او اولین پادشاه اسراییل بود که از سال ۱۱۷۰ تا ۱۱۶۸ قبل از میلاد اولین تجربه دولت_پادشاه قوم بنی اسرائیل است. ابیملک پسر جدعون از زن متعه‌اش بود؛ که پس از مرگ پدرش در عفرا، هفتاد نفر از برادران خود را روی سنگی که پدرش برای یهوه ساخته بود ذبح کرد و تنها یوتام کوچک‌ترین پسر جدعون که در غاری پنهان شده بود، زنده ماند، با کشته شدن دیگر پسران جدعون در سال۱۱۷۰ قبل از میلاد، مردم شکیم و بیت‌ملوا در زیر درخت بلوطی ابیملک را به پادشاهی و داوری برگزیدند. یوتام علیه ابیملک خطبه‌ای خواند، که چنین آمده‌است:
« ای مردم شکیم، سخن مرا بشنوید تا خدا سخن شما را بشنود.
زمانی درخت‌ها خواستند برای خود پادشاهی برگزینند، روانه شدند و به درخت زیتون گفتند که بیا و بر ما پادشاهی کن.
درخت زیتون به ایشان گفت آیا شود که روغن خود را که خدا و مردم مرا برای آن عزیز می‌دارند، رها کنم و برای این که بر درختان مسلط شوم، با شما روانه شوم؟
بعد از آن درختان به درخت انجیر گفتند که تو بیا و بر ما پادشاهی کن.
اما درخت انجیر به ایشان گفت که آیا شود که شیرینی و خوشی میوه خود را واگذارم و برای تسلط بر درختان، با شما روانه شوم؟
پس از آن به درخت تاک گفتند که تو بیا و بر ما پادشاهی کن.
اما تاک به ایشان گفت آیا شود که من شیره خود را که شادی را از برای انسان می‌آورد واگذارم و برای تسلط بر درختان با شما روانه شوم؟
پس از آن درختان همه به خار گفتند که تو بیا و بر ما پادشاهی کن.
خار به درختان گفت که اگر شما به راستی مرا با خودتان ببرید و پادشاهم سازید، بیایید و در سایه من پناه گیرید وگرنه آتش از خار بیرون آید و سروهای آزاد بسوزند.» (۱۵)

صلاح عمر العلی و حامد جبوری به عنوان دو تن از بعثی های قدیمی و در واقع از دوستان نزدیک و همراه صدام حسین در کودتای ۱۹۶۸ و ژنرال نزار الخزرجی و فاضل براک، نمونه های مناسبی هستند، که می توان از بررسی دقیق خاطرات آنان که سرانجام، فاضل براک به عنوان عالیترین مسئول امنیتی و اطلاعاتی عراق اعدام شد و حامد جبوری و صلاح عمر العلی و نزار الخزرجی همگی از زیر سایه مخوف صدام حسین و عراق گریختند. آنان در واقع اسناد سیطره مبتنی بر ترس و قتل در عراق صدام اند.
حامد جبوری به عنوان وزیر و عضو شورای رهبری حزب بعث می بایست همانند دیگر اعضاء دولت و یا اعضاء شورای رهبری در خانه های سازمانی که دولت معین می کرد، زندگی کند. در تمام اتاق های خانه میکروفن های شنود تعبیه شده بود. می گوید گاه اگر می خواستیم با دوستی در خانه صحبت کنیم، از خانه بیرون می رفتیم. گاه به پشت بام می رفتیم!

پنجم: عدم شناخت ایران

صدام که جنگ علیه ایران را با خوش خیالی آغاز کرد. گمان می کرد از فرصت طلایی که فقط می توانست هر صد سال یک بار تکرار شود، بهره ببرد و قهرمان منطقه و امت عرب شود؛ ایران را نمی شناخت. نه تاریخ ایران، نه جغرافیای ایران و نه ملت ایران و نه حتی ایرانیان عرب زبان خوزستان را. گمان می کرد هنگامی که ارتش عراق وارد خوزستان- به تعبیر او عربستان- شود، مردم عرب همه به استقبال ارتش صدام می آیند. چنین نشد. مردم خوزستان یک پارچه در برابر تهاجم ارتش عراق ایستادند، البته همیشه در بین مردم از هر قومیتی و در هر گوشه و کناری، افراد وطن فروش می توان یافت. احمد محمود، بهتر از هر کسی مقاومت مردم خوزستان در برابر ارتش عراق را در رمان « زمین سوخته» ثبت ماندگار کرده است، به خیانت یکی از شیخ های منطقه سوسنگرد نیز که به ارتش عراق پیوسته بود و از سوی ارتش عراق فرماندار نظامی سوسنگرد شده بود، اشاره می کند. در واقع مایه اصلی رمان، مقاومت مردمی در برابر ارتش عراق است. وقتی مردم خوزستان با ارتش متجاوز عراق همکاری نکردند، ژنرال طالع خليل الدوری در نخستین گام ۵۶ نفر از مردم خوزستان را اعدام کرد. (۱۶) به روايت ژنرال حمدانی، صدام اعدام مردم خوزستان را به عنوان خائنین عرب عراقی! که اعدام شدند، عملی شجاعانه تلقی کرد. اما نه صدام و نه طالع الدوری توجه نداشتند، که آن افراد به عشایر مختلف عرب منطقه تعلق داشتند. تمام منطقه در واقع خونخواه، قربانیان خود شدند.
طالع الدوری که در جبهه نبرد با سپاه و ارتش ایران در بهار سال ۱۹۸۱ به عنوان فرمانده لشکر نهم شکست ویران کننده ای خورده بود و ارتش ایران، مقرّ لشکرنهم را تسخیر کرده بود و ماشین مرسدس بنز اهدایی صدام هم به دست نیروهای ایرانی افتاده بود! صدام که تهور بدوی طالع الدوری را می پسندید، از اعدام او چشم پوشید، او را برکنار کرد و ژنرال لطیف کمال را به عنوان جانشین او تعیین کرد، طالع الدوری خشم خود را با اعدام مردم فرونشانید.
ژنرال رعد حمدانی باور دارد که ژنرال طالع الدوری در نابودی یک سوم ارتش عراق نقش درجه اول داشته است!
به نظر می رسد احمد حسن البکر، از اندیشه و یا آرزوی صدام حسین برای بهره گیری از فرصت شرایط عدم استقرار در ایران و فضای انقلاب در ایران، برای آغاز جنگ با خبر بود. یا چنین بویی را استشمام می کرد. به روایت صبری الربیعی ، از شیخ عشیره بیجاد، شیخ علی ندی نقل می کند:
احمد حسن البکر از سرلشکر حماد الشهاب وزیر وقت دفاع در روز ۱۷ تموز ۱۹۷۸ ( ۲۶ تیرماه ۱۳۵۷) پرسید: توانایی اسلحه استراتژیک ما در مقایسه با ایران چه قدر است؟
عراق ۳۰۰ هواپیما دارد و ایران ۴۰۰
ایران ناوگان هلی کوپتری ( هوانیروز ) دارد،
ایران ۱۲۰۰ تانک دارد و عراق ۵۰۰
ایران ظرف ۴۸ ساعت می تواند، ۲ میلیون داوطلب را بسیج کند. عراق در مدت دو ماه، توانایی بسیج ۲۵۰/۰۰۰ نفر را دارد. (۱۷)
گویی احمد حسن البکر می خواست به نحر غیر مستقیم به صدام که معاون او بود و در واقع مرد قدرتمند در نظام حکومتی عراق، بگوید، عراق توانایی رویارویی و جنگ با ایران را ندارد. احمد جسن البکر نظامی بود و معنای جنگ با ایران را خوب می دانست.
برخی از اعضاء شورای فرماندهی حزب بعث، مانند عزت الدوری که در واقع معاون صدام و نفر دوم بود وپس از صدام نیز به عنوان دبیر کل حزب بعث انتخاب شده بود، نسبت به جنگ با ایران مثل صدام خوش بین و یا خوش خیال نبودند. هر چند نمی توانستند در برابر صدام حسین با خیال راحت و اطمینان از آینده یعنی فردای خود سخن بگویند! اما گاه شاهد نشانه هایی از بروز نظرات متفاوت هستیم. صدام با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی جنگ را آغاز کرد. برخی فرماندهان نظامی به این نکته توجه داشتند که فاصله بغداد تا مرز ایران ۱۱۶ کیلومتر و فاصله تهران تا مرز ۸۰۰ کیلومتر است! در واقع به صدام می گفتند دستیابی به تهران اسان نیست. صدام در خیال خود، گمان می کرد، به محض این که ارتش و سپاه به سوی مرز های غربی و جنوبی حرکت کنند. نیروهای اپوزسیون به رهبری شاپور بختیار و غلامعلی اویسی موفق به کودتا یا براندازی نظام می شوند! از این جهت پیش بینی صدام برای جنگ با ایران، جنگی بود که حد اکثرسه ماه بیشتر به طول نمی انجامید.
به تعبیر ژنرال حمدانی، صدام در باره نیروی ذخیره ارتش در جنگ برنامه ای نداشت. وقتی او جنگ با ایران را آغاز کرد، کشوری که سه برابر عراق وسعت و بیش از سه برابر عراق جمعیت داشت، صدام حسین چگونه می توانست بدون نیروی ذخیره در ارتش جنگ را اداره کند؟(۱۸)


ششم: عدم شناخت ماهیت و ظرفیت انقلاب اسلامی ایران


صدام حسین در زندگی خانوادگی خود، در فضای مذهبی و تقیّد به مراعات شریعت رشد نکرده بود. افزون بر آن فضای پرخشونت زندگی عشیره ای، در واقع مهمترین ویژگی فضای اجتماعی و فرهنگی دوران نوجوانی و جوانی او بود. وقتی او در شانزده یا هفده سالگی به تحریک و تشویق دایی اش خیرالله طلفاح، دست به قتل حاج سعدون در تاریکی زد. این واقعه به مثابه مُهری بر هویت و شخصیت او نقش شده بود. نشانی از این که: اگر با کسی مخالفیم می توانیم یا می بایست او را بکشیم. گرایش دینی در زندگی صدام دیده نمی شود، جز در زمانی که کویت را اشغال کرد، نقش الله اکبر بر پرچم عراق ترسیم شد و حتی به مراکز و شعبه های حزب بعث ابلاغ شد که می بایست به مسائل دینی و شرعی توجه کنند. صدام به ابتکاری غریب دست زد. فرمان داد تا با خون او قرآن مجید نوشته شود! در دوران بازداشت، برای اولین بار در عمرش ریشی بلند گذاشته بود. قرآنی را همیشه در دست داشت، برخی ایات قرآن مجید را در جلسه دادگاه تلاوت می کرد. به روایت حسین مجدی کامل در همان زمان که عابد و زاهد می نمود، از زندانبانان آمریکایی دو درخواست همیشگی داشت: سیگار برگ کوبایی و ویسکی! (۱۹)
او در واقع زندانی فردیت خودش شده بود. نه ملت عراق و نه ارتش عراق و نه ملت ایران و کشور ایران و نه انقلاب اسلامی در ایران را می شناخت. نمی توانست تصور کند که چکونه ملتی برای دفاع از سرزمین و انقلاب خود و با تبعیت از رهبری دینی و سیاسی مثل امام خمینی در صحنه می ماند. محرومیت ها را تحمل می کند و با اراده ای استوار و نفسی بلند، آغاز گر جنگ را نه تنها از آغاز گری جنگ پشیمان می کند. بلکه او را از صحنه تاریخ عراق و منطقه حذف می کند. مشکل صدام حسین این بود، که امام خمینی به دلیل اقامت حدود ۱۵ ساله در عراق، و دقت در سیستم حکومتی عراق و حزب بعث و شناخت مردم و طبقات اجتماعی در عراق، از شناختی سنجیده نسبت به عراق برخوردار بود.


پی نوشت:
********
(۱۵) کتاب مقدس، سفر داوران، باب نهم، آیات ۴ تا ۱۵
( 16).Saddams’s Generals , P 30

(17) صبری الربیعی. اورافی فی الصحافة و الحياة، بغداد، موسسة البركة، ۲۰۱۳ص۳۰۱

(18) Saddam’s Generals, P 55
(22) Nagel, P 27

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)