نقد تحریف مدرنِ سخن و سلوک امام خمینی (۳۹)


بخش چهارم:
پشتیبانان صدام حسین

مقدمه
جنگ تحمیلی پدیده غریبی است، گویی تمامی دنیا، در سمت عراق ایستاده بودند. آمریکا و شوروی که هنوز در دوران جنگ سرد به سر می بردند، و در واقع جهان را به مناطق نفوذ خود تقسیم کرده بودند و ظاهرا ناتو و ورشو به عنوان دو قطب نظامی متخاصم در برابر هم بودند، در جنگ عراق علیه ایران، هر دو ابرقدرت در کنار عراق ایستادند. چین نیز به عنوان دومین تأمین کننده سلاح ، مهمات برای عراق عمل کرد. انگلستان و فرانسه و آلمان و سویس و نیز کشورهای اروپای شرقی به ویژه یوگوسلاوی در کنار عراق بودند. کشورهای عربی منطقه از بعد نظامی و سیاسی و تبلیغاتی در جبهه عراق بودند. صنایع نظامی مصر که روسی بود برای ماشین جنگی عراق اسلحه تولید می کرد. انور سادات جنگ را فرصتی می دید که خود را از شرّ سلاح های روسی آزاد کند! عربستان و امارات و کویت و قطر نزیدیک به صد میلیارد دلار به عنوان کمک و یا وام در اختیار عراق قرار دادتد، به جای عراق نفت فروختند و هزینه فروش اسلحه از سوی آمریکا و شوروی و چین را تأمین کردند. اگر بگویم، در چنگ تحمیلی ایران با یک چنگ جهانی علیه استقلال و انقلاب و نظام و تمامیت ارضی خود رویارو بود، سخنی به گزاف نگته ام. به اجمال همین مدعا را بررسی کرده ام. واقعیت این است که هر سرفصل این بخش در حقیقت فشرده یک کتاب است. و به تعبیر عمان سامانی:
من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

۱- آمریکا

وقتی در شب ژانویه سال ۱۳۷۸ برابر با ۱۰ دی ماه ۱۳۵۶جیمی کارتر و محمدرضا شاه، جام های شامپاین را به نشانه شادی و خوشباشی و سلامتی و ماندگاری در کاخ نیاوران تهران به هم می زدند. کارتر خطاب به شاه ایران گفت:
«ایران به خاطر رهبری فوق‌العاده شاه در یکی از پر مخاطره ترین نقاط دنیا به جزیره ثبات تبدیل شده. این خیلی مرهون شماست اعلیحضرت، مرهون رهبری شما و حسّ احترام و تحسین و عشقی است که مردمتان به شما دارند.»
آیا شاه و دربار او تحت تأثیر تعارفات جیمی کارتر قرار گرفتند و هفت روز بعد در روز شنبه ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ مقاله: « ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات با نظر شاه از سوی امیر عباس هویدا وزیر دربار برای داریوش همایون فرستاده شد، ودر روزنامه اطلاعات منتشر شد و شد آنچه که بایست می شد!
این موج پژمرده تعارف و تملق سرمستانه جیمی کارتر در توفان انقلاب محو شد. آمریکا مهمترین هم پیمان خود را از دست داد. نمی توانست و نمی خواست شاهد از دست رفتن کشور ایران به عنوان پایگاه مهم آمریکا در منطقه و به ویژه در برابر شوروی باشد. در واقع در ایرا ن به عنوان « جزیره ثبات » به تعبیر جیمی کارتر، آمریکا لنگر انداخته بود. شاه مجری سیاست های منطقه ای امریکا بود. به تعبیر شاه در مقدمه کتاب « پاسخ به تاریخ» هر چه امریکایی ها از او خواسته بودند. انجام داده بود.
ژنرال هایزر که پیش از پیروزی انقلاب به ایران آمد، مأموریت اصلی اش سازماندهی کودتا توسط ارتش بود. در این مأموریت شکست خورد. پس از پیروزی انقلاب، برای دومین بار، پیشنهاد مدیریت کودتایی دیگر، علیه انقلاب به او داده شد. می دانست که ممکن نیست. کودتای سوم که آمریکا در مدیریت آن دخالت داشت، کودتای نوژه در تیر ماه سال ۱۳۵۹ بود. آن هم شکست خورد و ارکان کودتا اعدام شدند. بدیهی بود که جنگ عراق با ایران نمی توانست به عنوان یک احتمال قوی و بلکه امکان از دید دولت آمریکا پنهان بماند. نمونه ها و نشانه های متعددی را می توان یافت که تمامی دلالت بر نقش تعیین کننده آمریکا در حمله عراق به ایران دارد. ابراهیم یزدی در خاطرات خود به سه فرضیه در تفسیر رویارویی آمریکا و غرب با انقلاب اسلامی اشاره کرده است:
یکم: ایجاد اشوب و ناامنی یا به اصطلاح بی ثباتی
دوم: حمله نظامی از برون مرزها
سوم: نفوذ خزنده در نهادهای نظام جدید و مراکز قدرت (۱)
کودتا در واقع فرضیه مهم دیگری است که آمریکا در صدد انجام آن بود. منتها شرایط ایران بعد از انقلاب و تسلط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، هر چند تازه کار بودند، عملیات کودتا را با شکست روبرو کرد.این نشانه ها در واقع مبتنی بر تحلیلی است که بیان شد. آمریکا نمی تواند شاهد حضور و نقش دولتی باشد که به تعبیر باراک اوباما « بازی به هم زن » است. این تعریف ساده اوباما اشاره به همان نظم جهانی و یا نظم آمریکایی دارد. جهان را آمریکا اداره می کند و دیگر دولت ها و کشورها می بایست خود را هماهنگ کنند، یا حداکثر با نظم آمریکایی مخالفت نکنند. مانع اعمال سیاست های منطقه ای امریکا نشوند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، و استقرار نظام جمهوری اسلامی مانع اعمال اراده و سیاست های منطقه ای آمریکا بوده و هست.
هنری کی سینجر در کتاب « نظم جهانی» در فصل چهارم ذیل عنوان: « ایالات متحده و ایران، گرایش به نظم جهانی» ایران را به عنوان کشوری که با پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، مطابق نرم یا قواعد بین المللی رفتار نمی کند، تفسیر می کند. کی سینجر با استناد به سحن آیت الله خامنه ای در باره بهار عربی، که از بهار عربی به بیداری اسلامی تعبیر کرده اند. این رویکرد را در واقع در برابر نظم مورد نظر آمریکایی و لیبرال دموکراسی تفسیر می کند. (۲)
بدیهی است که از نظر سیاستمدار نظریه پرداز و استراتژیستی مثل کی سینجر، می بایست ایران را مهار کرد، در این مورد، یعنی بازدارندگی دولت امریکا از نقش ایران در منطقه، تفاوتی میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه وجود ندارد. سناتور باراک حسین اوباما، در سفری که ۲۳ ماه جولای در سال ۲۰۰۸به عنوان نامزد حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری به اسرائیل داشت، در کنفرانس مطبوعاتی در شهر سدروت در جنوب اسرائیل به صراحت اشاره کرد که آمریکا اجازه نخواهد داد که ایران نقش «بازی برهم زن» در منطقه خاورمیانه و جهان را به عهده بگیرد. او توانایی هسته ای ایران را نشانه بارزی بر نقش ایران به عنوان «بازی به هم زن» تلقی کرد و گفت: «همه گزینه ها روی میز است.» رؤسای جمهور پیش از اوباما، جیمی کارتر و ریگان و جرج بوش پدر و کلینتون و جرج بوش پسر همین نظر و رویکرد را نسبت به ایران داشتند. تعبیر تند « محور شرارت » توسط جرج بوش پسر به کار رفت. اگر هم دیگری مثل اوباما، ادبیات بهتری داشت، جنس مواضع تفاوتی نمی کرد. همگی رؤسای جمهور امریکا ایران ضعیف و منفعل را ترجیح ا داده و می دهند. به عبارت دیگر آمریکایی ها از چشم اسرائیل به ایران نگاه می کنند. نه تنها ایران، بلکه اسرائیل در واقع قطب نمای امریکا برای سیاست های منطقه ای در خاورمیانه است. این استراتژی نیاز به تفسیر و تحلیل دارد، که خود موضوع مستقلی است. شاید کسی بهتر از هنری کی سنجر این استراتژی را تبیین و تفسیر نکرده باشد. در خاطراتش نوشته است، وقتی با انور سادات در مهتابی قصر سادات در اسوان نشسته بودیم. در باره صلح بین مصر و اسرائیل صحبت می کردیم. یادداشتی را به سادات دادم. گفتم خوب است محور های مذاکرات مصر و اسرائیل بر اساس این یادداشت باشد، شما موافقید؟
سادات یادداشت را از من گرفت و خواند. گفت: « بله من موافقم.»
کی سینجر جمله عجیبی را در خاطراتش نوشته است، سندی بر ساده لوحی سادات و تزویر آمریکا و نقش اسرائیل در پس پرده، نوشته است: « در حالی که لبخندی بر لب نداشتم، در دلم قاه قاه می خندیدم. چون آن یادداشت به خط مناخیم بگین بود!» این خاطره کی سینجر و این جمله فشرده سیاست و رویکرد امریکا در خاوریمانه است. این جمله را یک بار دیگر کی سینجر در خاطراتش به کار برده است. گزارش ملاقاتش با مشاور امنیت ملی انور سادات، حافظ اسماعیل ( ۱۹۱۹- ۱۹۹۷) را برای گلدا مایر توضیح می دهد. حافظ اسماعیل تلاش می کند، موضع آمریکا را در باره مسائل منطقه بداند. کی سینجر می گوید: « با او بازی کردم در باره آب و هوا با حافظ اسماعیل حرف می زدم. او اصرار داشت موضع آمریکا را بداند، من در حالی که لبخندی بر لب نداشتم در دلم می خندیدم.» (۳)
محمد حافظ اسماعیل در کتاب خود : « امن مصر القومی فی عصر التحدیات» به شیوه از سر بازکردن و کفتگوی برای هیج از سوی هنری کی سینجر اشاره ای نکرده است.

می توان استراتژی امریکا در جنگ ایران و عراق را به شکل ذیل صورت بندی کرد:
یکم: تشویق عراق به حمله به ایران و اعلام حمایت از عراق، ملاقات فاضل البراک با الکساندر هیک در مادرید، نقطه عطف این تحریک و تشویق است.
دوم: امریکا در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر، از طریق تناس با ملک خالد و ملک حسین اردنی، خواستار حمایت آنان را عراق بود. سفر صدام حسین در ۵ آگوست سال ۱۹۸۰ به ریاض، در واقع برای هماهنگی حمله ارتش عراق به ایران و حمایت عربستان سعودی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بود. (۴)
سوم: بدیهی بود که آمریکا به دلیل هواپیماهای جاسوسی یو-۲ و اس ار- ۷۱ و نیز از طریق دو ماهواره های جاسوسی کی هول تایپ، اطلاعات نظامی دقیقی از تحرک ارنتش عراق دو کنار مرزهای ایران در اختیار داشت.(۵)

چهارم: سفر دونالد رامسفلد در تاريخ ۱۹دسامبر سال ۱۹۸۳ به عراق، برای برقراری رابطه و بازگشایی سفارت ( رابطه آمریکا و عراق از سال ۱۹۶۷ قطع بود.) و سفر دوم در تاریخ تاريخ ۲۴مارس ۱۳۸۴ برای توسعه روابط و همکاری های دو جانبه و منطقه ای
پنجم: تشویق دولت های عربی عربستان و کویت و امارات و قطر به حمایت از عراق
ششم: ارسال پنج فروند هواپیمای جاسوسی و شناسایی آواکس در ابتدای جنگ به عربستان، مأموریت آواکس ها، جمع آوری اطلاعات نظامی از ایران و فرستادن اطلاعات نظامی ایران برای ارتش عراق بود.
هفتم: وابسته نظامی مصر، در واشنگتن، مأمور خرید های نظامی مورد نیاز عراق با پوشش مصر بود. صلاح عمر العلی به نقش ژنرال مصری در واشنگتن اشاره کرده است. او در واقع مأمور خرید نیاز های نظامی عراق بود. صلاح عمر العلی می گوید: آمریکا به افریقای جنوبی نیز توصیه کرده بود که اسلحه در اختیار صدام قرار دهند. (۶)
هشتم: امریکا از طریق بانک ایتالیایی شعبه آتلانتا در ایالت ویرجینیا، مبلغ ۵ میلیارد دلار در اختیار عراق قرار داد. این ملغ صرف خرید مواد غذایی و نیز کالاهایی که مصرف دوکانه داشت، شده است.
نهم: مداخله نظامی امریکا در جنگ، حمله به نیروی دریایی ایران، زدن اسکله های نفتی مانند اسکله نفتی گران قیمت سلمان، ارتش آمریکا هواپیمای مسافری ایران ایر، شماره پرواز ۶۵۵، را در ۱۲ تیرماه ۱۳۶۷ با شلیک موشک از ناو وینسنس در ارتفاع ۱۲ هزار پایی در آسمان خلیج فارس سرنگون کرد. ۲۹۰ نفر مسافران هواپیما ( ۴۶ نفر از اتباع غیرایرانی ) کشته شدند. در این پرواز ۶۶ کودک کمتر از ۱۳ سال کشته شدند. ویلیام راجرز ( ۱۹۲۱-۲۰۰۸) ، فرمانده ناو ویسنس در سال ۱۹۹۰ مدال لیاقت از جرج بوش پدر دریافت کرد.
هنگامی که آمریکا مشاهده کرد، ایران در جنگ با عراق دست بالا را پیدا کرده است. عمليات تسلط ايران بر فاو كه به روايت ژنرال خزرجی موجب كشته شدن و زخمی شدن ۵۴هزار نفر از نيروهای عراقی شده بود؛ در واقع بعد از ازادی خرمشهر، که کمر ارتش عراق را شکست، تسلط سپاه و ارتش ایران بر فاو، پایان ماجرا و شکست کامل عراق می توانست تلقی شود.در این مرحله، آمریکا مستقیما و بدون پرده پوشی در حمایت از عراق و برای پیشگیری از شکست عراق با ایران وارد جنگ شد.
ژنرال وفیق سامرایی گفته است، برای آزاد کردن فاو آمریکا اطلاعات نظامی در اختیار عراق قرار داد.
در واقع دولت آمریکا وقتی شاهد پیروزی قطعی ایران و هزیمت عراق در جنگ بود، پیروزی ایران را خلاف استراتژی خود می دید. استراتژی امریکا جنک بدون طرف پیروز و نابودی توان نظامی و دفاعی و صنعتی و اقتصادی و زیربنایی هر دو کشور بود. کی سینجر که همواره جنگ عراق و ایران را رصد می کرد، گفته بود: « هر دو کشور بایستی مثل نبرد خروس های مکزیکی سرانجام خونین و زخمی و ناتوان بر خاک بیفتند.»
مقاومت ملت ایران، رهبری هوشمند و استوار امام خمینی، رشادت ارتش و سپاه و بسیج، استراتژی آمریکا را بر هم زده بود. دیگر طرح مهار دوجانبه برژینسکی و اسکوکرافت عمل نکرده بود. آمریکا وارد جنگ با ایران شد. (۷) برای مداخله در جنگ به نفع عراق آمریکا نیاز به بهانه داشت تا بتواند از قانون مداخله (۸) استفاده کند. یکی از مهمترین سرفصل های مداخله امریکا در جنگ به نفع عراق در همین مقطع است. ایران فاو را تسخیر کرده بود. بزرگراه بغداد-بصره توسط نیرو های ایرانی قطع شده بود، بصره در آستانه سقوط بود. بدیهی بود که آمریکا نمی خواست ایران پیروز شود و عراق شکست بخورد. در همین شرایط بسیار پیچیده و خطرناک برای عراق، هواپیمای میراژ اف -۱ عراقی با شلیک دو موشک اگزوست، به کشتی امریکایی استارک در ساعت حدود ۱۰ شب ۲۷ اردیبهشت سال ۱۳۶۶ مطابق با ۱۷ ماه می ۱۹۸۷ حمله کرد. در این حمله ۳۷ نفر از افراد نیروی دریایی آمریکا کشته و ۲۱ نفر مجروح شدند. عراق نزار حمدون معاون موزارت خارجه را برای عذرخواهی و پردالخت خسارت به خانواده های کشته شدگان به امریکا فرستاد. اما دو اتفاق مهم افتاد. یکم: آمریکا از این حادثه به عنوان تعرض به نیروهای امریکایی در منطقه استفاده کرد و از امکان استفاده از « قانون مداخله» بهره جست. دوم: آمریکا نه تنها عراق را محکوم نکرد، بلکه بر عکس رونالد ریگان با تعبیر بسیار تندی، ایران را محکوم کرد و از ایران به عنوان شرور نام برد. (۹) با همین بهانه امریکا به نیروی دریایی ایران، اسکله های نفتی حمله کرد، هواپیمای کسافربری را سرنگون کرد، به عراق در بازپس گیری فاو کمک کرد، تا ورق بر گردد و عراق طرف شکست خورده در جنگ نباشد.
حامد جبوری وزیر خارجه سابق و نیز مدیر دفتر صدام حسین، در تاریخ وقوع حادثه حمله به کشتی آمریکایی استارک، به عنوان سفیر عراق در برن پایتخت سویس بوده است. در گفتگو با احمد منصور در برنامه شاهد علی العصر، حلقه نهم، پیرامون همین ماجرا گفته است: « به ضیافتی در برن دعوت داشتم. احتیاط کردم که به طرف خانم سفیر امریکا نروم و نزدیک نشوم. دیدم برعکس سفیر آمریکا بسیار گرم و دوستانه با من احوالپرسی کرد!»
شاید هم شلیک موشک به کشتی امریکایی امری محاسبه شده و برنامه ریزی شده بین امریکا و عراق بوده است. دولت آمریکا بارها ثابت کرده است که در جهت منافع خود از قربانی کردن آمریکایی ها پرهیزی ندارد. در حادثه کشتی استارک ۳۷ نفر از نیروی دریایی کشته شدند و در حادثه انفجار هواپیمای سی- ۱۳۰ ، ژنرال محمد ضیاءالحق، در روز ۱۷ ماه آگوست سال ۱۹۸۸، سفیر آمریکا در پاکستان آرنولد رافائل و رئیس هیأت مستشاران نظامی آمریکا در پاکستان ژنرال هربرت وسوم جزو سونشینان هواپیمای ضیاءالحق بودند و همگی کشته شدند. راجیو گاندی در سفری که به ایران داشت، سقوط هواپیما را کار سازمان سیا می دانست. که البته خود راجیو گاندی هم در حادثه به شدت مشکوکی ترور شد و هند به سوی افراطی گری هندوئیسم رفت.
چکونه می توان باور کرد، که دونالد ریگان به کشته شدن ۳۷ نفر از افراد نیروی دریایی امریکا توسط عراق لبخند بزند. بلا فاصله پس از حمله به کشتی امریکایی توسط عراق، عراق را دوست و ایران را شرور منطقه معرفی کند؟

پی نوشت:
*********
(۱) ابراهیم یزدی، خاطرات، جلد ۴ ص ۸۶
(2) Henry Kisinger, World Order,Londo Allen Lane,2014, P 146-147
(3). https://erenow.net/modern/risetoglobalismdouglasbrinkley/14.php
(4) Iran- Iraq war, Piere Razoux, P68-70
(5) https://www.youtube.com/watch?v=8jBGxizY7w8
شاهد علي العصر، حلقة 8 صلاح عمر العلي
(6)Gary Sick, All fall down, America’s tragic encounter with Iran, New York, Random House, 1985, P 245-247

(7) Differentiated Containment
Zbigniew Brzezinski, Brent Scowcroft and Richard Murphy
Foreign Affairs
Vol. 76, No. 3 (May - Jun., 1997), pp. 20-30 (11 pages)
Published By: Council on Foreign Relations
(8) Rules of Engagement
TBS-UCMJ-2102
(9) “‘we have never considered them ( Iraqi’s military) hostile , at all, and
"the villain in the piece is Iran
Doug Rossinow, the Reagan Era: History of the 1980s, Columbia University Press, 2015, P 267


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)