نقد تحریف مدرنِ سخن و سلوک امام خمینی (۴۱)

انگلستان
(۳)

از زاویه های مختلفی می توان به نقش انگلستان در جنگ ایران و عراق پرداخت.
یکم: در دوران جنگ که همزمان با دولت محافظه کار مارگارت تاچر ( ۱۹۲۵- ۲۰۱۳) در انگلستان بود، تاچر از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ نخست وزیر انگلستان بود. سیاست راهبردی دولت مارگارت تاچر کاملا منطبق و متحد با سیاست منطقه ای امریکا در خاورمیانه بود. این نکته را مارگارت تاچر در کتاب « راهی به قدرت» در فصل ۱۴ کتاب به صراحت مطرح کرده است. « رابطه با آمریکا برای من نقش مرکزیت در روابط خارجی داشت…در دهه ۱۹۸۰ سیاست های انگلستان با دولت ریگان منطبق و متحد بود. » (۱) تاچر در سفری که در سال ۱۹۷۸( سال ۱۳۵۶) به ایران داشته است، تحت تأثیر ظواهر غربی پسند تهران، اتوموبیل های وارداتی، فروشگاه های کالاهای لوکس، خوش تیپی شاه قرار گرفته است! سفیر انگلستان شرایط ایران انقلابی سال ۱۳۵۶ را برای تاچر توضیح می دهد. سفیر گمان می کرده است که خطر اصلی و تهدید کننده بقای شاه، کمونیست ها و حزب توده است! تاچر از سقوط شاه ابراز تأسف و نگرانی می کند و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را تهدیدی برای صلح و ثبات جهانی می داند. (۲)
با چنین پیش داوری ها و داوری هایی که مارگارت تاچر در باره انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی داشته است، بدیهی به نظر می رسد که در دوره دولت او انگلستان و ایران رابطه تیره ای داشته باشند، که داشتند. تاچر به محض این که به قدرت رسید، اعلام کرد، در باره به رسمیت شناختن دولت جمهوری اسلامی ایران که توسط جیمز کالاهان، نخست وزیر سابق از حزب کارگر، اعلام شده بود،تجدید نظر می کند. یک روز قبل از آغاز جنگ، انگلستان رابطه خود را با ایران قطع کرد. آیا همان طور که لرد جرج براون از حمله عراق به ایران اگاه بود و در زمان حمله در بغداد و در اتاق جنگ بود، مارگارت تاچر هم از حمله عراق اگاه بوده است؟ قطع رابطه با ایران، در واقع به دولت انگلستان این امکان را می داده است که در سمت دفاع از عراق قرار گیرد. چنان که در عمل همین اتفاق افتاد.
دوم: بلافاصله بعد از جنگ شورای همکاری خلیج (فارس) تشکیل شد. این شورا با ایده و مشورت و بلکه مدیریت آنتونی پارسونز، سفیر سابق انگلستان در تهران، که در زمان تشکیل شورا، مشاور مارگارت تاچر در امور خاورمیانه بود، شکل گرفت. ایده اصلی و بنیادی شورای همکاری مقابله با ایران بود.

دوم: لرد جرج براون (۱۹۱۴- ۱۹۸۵) وزیر امور خارجه انگلستان در دولت هارولد ویلسون، از سیاست مداران پیچیده و لوده انگلستان بود. وقتی در مبارزات انتخاباتی پارلمان انگلستان در سال ۱۹۷۰ به رقیب محافظه کارش باخت. در مصاحبه کوتاهی گفت:« برای مدتی کرسی خود در پارلمان را به رقیب محافظه کارش قرض می دهد!» الکلی بود و دچار سرگشتگی اعتقادی، اواخر عمر کلیسای خود را مثل تونی بلر تغییر داد و کاتولیک شد. جرج براون دوست نزدیک صدام بود. پیداست از صدام مبالغی می گرفته و امور عراق را در انگلستان و اروپا پیگیری می کرده است. حسن علوی می گفت، در همان هفته اول پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، جرج براون به بغداد آمد و با صدام گفتگو کرد. بعد از گفتگوی جرج براون، صدام حسین و حسن علوی به منطقه مرزی جنوب عراق در بصره می روند و صدام جرقه حمله به ایران در ذهنش بوده است. به روایت حامد جبوری، هنگام حمله عراق به ایران، در هفته آخر شهریور ۱۳۵۹، جرج براون به اتفاق شاپور بختیار و تیمسار غلامعلی اویسی در بغداد بوده اند. جرج براون از سوی صدام مأموریت ساماندهی دولت آینده ایران، بعد از شکست ایران و پیروزی عراق را بر عهده داشته است.
آیا جرج براون در رویکرد، تشویق عراق به حمله به ایران، به ابتکار و سلیقه شخصی خود عمل می کرده است؟ یا او این امر را با دولت وقت انگلستان هماهنگ می کرده است؟ به هر روی با توجه به سابقه انگلستان در عراق، نمی توان پذیرفت که انگلستان نسبت به جنگ اطلاعی و موضعی نداشته است.
سوم: در زمان شاه، ، در عصر درآمدهای نفتی هنگفت زمان شاه، ایران خرید نظامی فابل توجهی از انگلستان داشت. سفارش تانک چیفتن داده بود. هر چند در کیفیت تانک ها مسائلی پیش آمده بود. در دوران جنگ هم تانک های چیفتن روسفید از اب درنیامدند، به دلیل سوخت چند گانه سوز، بعد از نیم ساعت حرکت، موتور های تانک خاموش می شد و نعش تانک در مسیر می ماند.
البته در طول زمان قرارداد، انگلستان بهای تانک ها را مدام افزایش می داد. به حدی که صدای شاه و علم در آمده بود. در خاطرات علم به این نکته توجه شده است. عراق که به ایران حمله کرد و جنگ که آغاز شد، دولت انگلستان به بهانه جنگ از تحویل تانک ها به ایران خودداری کرد. پول ایران نزد انگلستان مانده بود و انگلستان تانک ها را به عراق فروخت!

چهارم: تونی بلر نخست وزیر پیشین حزب کارگر، از حمایت دولت انگلستان یعنی دولت محافظه کار مارگارت تاچر از صدام حسین به عنوان یک اشتباه استراتژیک نام برده است. البته او خود بازیگر نابودی عراق بود. او نیز سیاست تاچر را در روابط خارجی، یعنی « مرکزیت امریکا» با جرج بوش پسر ادامه داد. یک بار آمریکا و انگلستان و فرانسه منابع مالی ملت عراق را غارت کردند و به عراق در برابر ایران اسلحه فروختند و حکومت صدام را که بعد از تسخیر فاو تا سقوط فرصتی نداشت، با مداخله نظامی امریکا و حمایت اروپا به ویژه انگلستان سرپا نگهداشتند و بعداً خود همان حکومت را ساقط و عراق را اشغال و منابع عراق را باردیگر و به شیوه ای دیگر بردند و می برند. تونی بلر در کتاب خاطراتش به این طنز هم اشاره کرده است که او را تونی بلایر! ( تونی کذاب!) می خوانند. در باره سیاست منطقه ای آمریکا و انگلستان نوشته است:« امریکا و انگلستان، صدام حسین را در برابر ایران و مجاهدان در افغانستان را در برابر شوروی حمایت کردند. این سیاست از نظر تاکتیکی درست به نظر می رسید، اما از نظر نتیجه به فاجعه انجامید!» (۳)
احتمالاً منظور تونی بلر از فاجعه، سرانجام کار است که امریکا و انگلستان و هم پیمانان تمام توان خود را صرف مبارزه و ساقط کردن صدام حسین و اشغال عراق و القاعده و طالبان کردند. حکایت طالبان و القاعده همچنان باقی ست.
برای شرکت در کنفرانس بانیاس به ابوظبی دعوت شده بودم. کنفرانس تبلیغاتی نبود، اما بسیاری از شخصیت های سیاسی مانند تونی بلر، دیوید میلبند، محمود عباس، شاشی تارر، محمد بن عیسی، یوشکا فیشر، ، هوشمند زیباری، یاسر ابو عبد ربه و… شرکت داشتند. با تونی بلر هم پنل بودم. به اشتباه استراتژیک آمریکا و انگلستان در تقویت صدام اشاره کردم. آثار پرسش و شبه انکار در جهره تونی بلر پدیدار شد. پرسید: « این مطلب را من نوشته ام!؟ گفتم: بله من الان کتابتان را به شما هدیه می دهم!» صفحه مورد نظر را با ماژیک مشخص کرده بودم.


پی نوشت:
*******
(1) Margaret Tatcher, the path to power, London,Harper Colin Publisher, 2011, chapter 14, P 836-840
(2) Ibid, P 840
(3) Tony Blair, A journey,London, Hutchinson,2010, P 388

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)