شعشعه مناجات شعبانیه (۷)

بشنو از نی چون شکایت می کند…
سخن گفتن با خداوند ملازم این فرض است، که خداوند سخن ما را می شنود. می توان از جهات مختلف این موضوع را سنجید:
یکم: وقتی دعوت به سخن گفتن با خدا از سوی خداوندست، منطقی و موجه است که خداوند سخن ما را بشنود.
دوم: بدیهی است که خداوند همه سخنان را می شنود. مگر می توان سخنی یا اوایی یا حرکتی را در هستی تصور کرد، که از زاویه دانش و دیدن و شنیدن خداوند پنهان بماند؟
سوم: پیداست، شنیدن خداوند در موضوع دعا و ندای او، به معنای توجه خداوندست.
چهارم: ابراهیم خلیل، راهنمای توحید، وقتی خداوند را می خواند و با خدا سخن می گوید، برای خداوند از نام «سمیع» استفاده کرده است. سمیع که می توان این واژه را به « شنوا» ترجمه کرد،کسی است که همواره و یا بسیار می شنود. ما انسان ها سمیع نیستیم. در خواب صدا را نمی شنویم. در هنگام غفلت از امری، شنوا نیستیم. اگر از کسی دور باشیم، ممکن است صدای او به شکل طبیعی و عادی به گوش ما نرسد. ابراهیم خداوند را « سمیع الدّعاء» ( ابراهیم، ۳۹) و « السمیع العلیم» ( البقره، ۱۲۷) خوانده است.
پنجم: در قرآن مجید، افزون بر سمیع علیم که در موارد متعددی در آیات قرآن دیده می شود، از تعبیر « سمیع بصیر» ( المجادله، ۱ و الانسان، ۲) و نیز تعبیر « سمیع قریب» ( سبا، ۵۰) استفاده شده است. این نام ها و ترکیب ها هر کدام از بُعدی به شنوایی خداوند، اشاره می کنند.
ششم: گفتگو لازمه اش شنیدن است. چنان که مفهوم مخالف آن یعنی ناشنوایی نیز در قرآن آمده است. انسانی که آیات خداوند را تکذیب می کند، کر و گنگ است و در تاریکی غوطه می خورد. ( الانعام، ۳۹) بدترین موجودات در نزد خداوند، آنانی اند که اهل خرد ورزی نیستند، کر و گنگند. ( الانفال، ۲۲) قلبشان مرده است، و یا منکران و مردگان و سنگ، که نمی توانند بشنوند. ( النمل، ۸۰ و الروم، ۵۲)
هفتم: در گنجینه معارف ادعیه ما، مضمون شنوایی خداوند بسیار تکرار شده است. اگر هم به لحاظ صورت لفظ، ما واژه سمیع یا اسمع را نبینیم، دعاء خود نشانه گفتگوست.
هشتم: در اقامه نماز یکی از ذکر های مستحب، اشاره به شنوایی خداوند است. نماز گفتگوست. اما قول:« سمع الله لمن حمده» اشاره به شنوایی خداوندست. از فعل« سمع » استفاده شده است و نه «‌یسمع» خداوند، شنید و نه اینکه می شنود. به اصطلاح برای بیان مضارع محقق الوقوع، از فعل ماضی استفاده شده است. یعنی تردیدی نیست که خداوند، صدا و سخن نماز گزار را می شنود.
نهم: بدیهی است که خداوند متعال منزّه از آن است که با دستگاه شنوایی، مثل انسان صداها را بشنود. او از چنین وصفی بری است. اما شنیدن و سمیع بودن خداوند، در حقیقت اشاره ای است به رابطه و پیوندی که انسان با خداوند برقرار می کند. سالم بن غسان بن راشد اللواح(۸۶۲-۹۲۰ق) این شنیدن را در پرده های راز تبیین کرده است:
يا مَنْ تَفَرّدَ بِالإجْلالِ والْكَرَم
وَالْحَمْدَ وَالْمَجْدَ والتَّنْزيهِ والْعِظَم
يا مُعْدِم الشّيء مُوجُودٌ بِقُدْرَتِه
و مُحْدِث الشَّيء مُوجُودٌ مِنَ الْعَدَم
يا عالماً لِخَفيّاتِ الذُّنوبِ و يا
سَميعُ داعِيهِ آسرارَاً بلا كَلِم (۱)
دهم: ابن عربی در فتوحات به نکته بسیار لطیفی در بخش فلسفه و عرفان نماز اشاره کرده است. از تعبیر « سکتات نماز» استفاده کرده است. نماز گزار در مواقعی مکث می کند و لحظاتی ساکت می ماند تا صدای خدا را بشنود! گویی نماز گزار شنیدن صدای خداوند را امری حتمی می انگارد. او اطمینان دارد که صدایش به خداوند می رسد. باور دارد خداوند به او پاسخ می دهد. ادب نماز این است که نماز گزار، درنگ کند. وقتی خدارا می خواند که « الحمد لله رب العالمین» گوش به آوای خداوند بسپرد. ابن عربی به قرآن مجید استناد کرده است.(۲)
إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ (ق، ٣٧)
قطعاً در اين [امور] براى هر صاحبدل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد، عبرتى است.
صاحبدلی و حق نیوشی و منزلت شهید نسبت نزدیک بلکه مکملّی با یکدیگر دارند. البته علامه طباطبایی بین منزلت صاحبدلی و حق نیوشی تفکیک قائل شده اند. حق نیوشی متکی بر قلبی آگاه است. به تعبیر زمخشری« قلب واع» اگر قلب آگاه نبوده و تاریک و غفلت زده باشد، گویی قلبی وجود ندارد. طبرسی از قلب به « قلب حیّ» تعبیر کرده است. بدیهی است زنده بودن قلب همان آگاهی است. از زاویه دید طبرسی، صاحب قلب زنده، وقتی به حق گوش می سپرد، دلش جای دگر نمی رود. به همین خاطر خداوند برای او صفت شهید را به کار برده است. در واقع در مقام حضور است.
به دلیل این که حجاب های تاریکی ما را فرا می گیرد، از منزلت قلب آگاه و حاضر، گوش شنوا و حق نیوش و مقام شهید به دور می افتیم. این دورافتادگی موجب می شود که صدای خدا را نشنویم.
به تعبیر حاج ملا هادی سبزواری:
موسیی نیست که دعوی انا الحق شنود
ور نه این زمزمه در هر شجری نیست که نیست
واقعیت این است که جهان سرشار از صدای خداست. هر قطره بارانی که می بارد، صدای باران صدای خداست. هر شکوفه ای که در بهار می شکفد، سرود خداست. نسیمی که می وزد. شعله آتشی که موسی را مست کرده بود. کودکی که به دنیا می آید. موجی که بی تابانه می رود. پرنده ای که در آسمان پرواز می کند. صدای خدا را می شنود و به صدای خدا پاسخ می گوید. هستی صدای خدا و پژواک صدای خداست. در این میان انسان است، که با قلب آگاه و حاضر خود، با گوش حق نیوش خویش، به منزلت شهید می رسد و صدای خدا در کوچه باغ وجود او می پیچد. او نیز خدا را می خواند. خدا را ندا می کند. از خداوند می خواهد که به او روی کند. او را ببیند و با او نجوا کند. از مقام « ناجَیْتُکَ» به مقام « ناجَیْتَهُ» برسد. هيچ پروازی در هستی، بلند تر و فراتر از این پرواز نیست. می خواست با خداوند نجوا کند. می بیند که خداوند نهانی با او نجوا می کند. عاشق و محب خداوند بود، می بیند محبوب خداوند شده است. این مضمون به مناجات شعبانیه، منظومه روایی بخشیده است. انسان از دامنه های کوه وجود خود سفر می کند. افق های مختلف را پشت سر می گذارد. به قله قله ها می رسد. نجوای نهان خداوند در ژرفای روح او می پیچد و می بیند:
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آنچه من هر سحر از باد صبا می بینم

پی نوشت:
*******
(۱) سایت دیوان العرب
(۲) محی الدین ابن العربی، الفتوحات المکیه، ص ۴۸۷ ( مکتبه وراق)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)