شعشعه مناجات شعبانیه ( ۸)


بشنو از نی چون شکایت می کند…

دعا و ندا و نجوا با خداوند متعال در دعای کمیل و نیز در نامه شماره ۳۱ نهج البلاغه، که به عنوان وصیت امام علی علیه السلام به امام
حسن مجتبی علیه السلام مشهور است، دیده می شود. این شباهت ها، نشانه روشنی است که می توان در وثاقت و اسناد مناجات شعبانیه اطمینان داشت. به لحاظ موضوعی نیز برخی عبارت های مناجات شعبانیه، دعای کمیل، دعای صباح و وصیت نامه با هم شباهت دارند. به عبارت دیگر می توانیم از شیوه بیان و ادبیات امام علی علیه السلام، نحوه نظم واژگان و صورتبندی عبارات صحبت کنیم. انس و آشنایی دقیق با واژگان ایشان، موجب می شود تا بتوانیم عطر سخن ایشان را در مجموعه های روایی نیز استشمام کنیم. این مطلب از این زاویه اهمیت بسیاری دارد، که برخی کوشیده اند در وثاقت نهج البلاغه و ادعیه تشکیک کنند. شاید یکی از مهمترین دلایل این تشکیک این است که از دیگر صحابه پیامبر اسلام چنین میراث با شکوه و موثّری باقی نمانده است.
یکم؛
شنیدن صدای بنده ای که اگر او را به جهنم افکنده باشند، و لهیب شعله ی دوزخ او را بسوزاند، سوز و نیاز و نیایش او در خواندن خداوند، شنیده می شود. خدا را می خواند. شعله عشق او نسبت به خداوند، خاموش نشده است. او می داند که خداوند صدای او را می شنود.همین مضمون با بیانی دیگر در مناجات شعبانیه امده است. در دعای کمیل:
أَفَتُراكَ سُبْحَانَكَ يَا إِلٰهِى وَبِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فِيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فِيها بِمُخالَفَتِهِ
و نیز:
أَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهِيبُها وَأَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَتَرىٰ مَكانَهُ ؟

دوم:
نامه ۳۱ نهج البلاغه
وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ
قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعَاءِ
وَ تَكَفَّلَ لَكَ بِالْإِجَابَةِ،
وَ أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِيُعْطِيَكَ
وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِيَرْحَمَكَ؛
وَ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُكَ عَنْهُ،
وَ لَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْهِ،
وَ لَمْ يَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ
وَ لَمْ يُعَاجِلْكَ بِالنِّقْمَةِ
وَ لَمْ يُعَيِّرْكَ بِالْإِنَابَةِ
وَ لَمْ يَفْضَحْكَ حَيْثُ الْفَضِيحَةُ بِكَ أَوْلَى
وَ لَمْ يُشَدِّدْ عَلَيْكَ فِي قَبُولِ الْإِنَابَةِ
وَ لَمْ يُنَاقِشْكَ بِالْجَرِيمَةِ وَ
لَمْ يُؤْيِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ،
بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً،
وَ حَسَبَ سَيِّئَتَكَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً،
وَ فَتَحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ؛
فَإِذَا نَادَيْتَهُ سَمِعَ نِدَاكَ
وَ إِذَا نَاجَيْتَهُ عَلِمَ نَجْوَاكَ،
فَأَفْضَيْتَ إِلَيْهِ بِحَاجَتِكَ
وَ أَبْثَثْتَهُ ذَاتَ نَفْسِكَ
وَ شَكَوْتَ إِلَيْهِ هُمُومَكَ
وَ اسْتَكْشَفْتَهُ كُرُوبَكَ
وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلَى أُمُورِك،
وَ سَأَلْتَهُ مِنْ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَى إِعْطَائِهِ غَيْرُهُ،
مِنْ زِيَادَةِ الْأَعْمَارِ وَ صِحَّةِ الْأَبْدَانِ وَ سَعَةِ الْأَرْزَاق.

و بدان كسى كه گنجينه هاى آسمان و زمين در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از او طلبى تا تو را بيامرزد. و ميان تو و خود كسى را نگمارده تا تو را از وى باز دارد، و از كسى ناگزيرت نكرده كه نزد او برايت ميانجى گرى آرد، و اگر گناه كردى از توبه ات منع ننموده و در كيفرت شتاب نفرموده، و چون -بدو- بازگردى سرزنشت نكند، و آنجا كه رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد، و در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نكشيده، و از بخشايش نوميدت نگردانيده، بلكه بازگشتت را از گناه نيك شمرده و هر گناهت را يكى گرفته و هر كار نيكويت را ده به حساب آورده، و در بازگشت را برايت باز گذارده و چون بخوانيش آوايت را شنود، و چون راز خود را با او در ميان نهى آن را داند.
پس حاجت خود بدو نمايى و آنچه در دل دارى پيش او بگشايى، و از اندوه خويش بدو شكايت كنى و خواهى تا غم تو را گشايد و در كارها يارى ات نمايد، و از گنجينه هاى رحمت او آن را خواهى كه بخشيدنش از جز او نيايد: از افزون كردن مدت زندگانى و تندرستيها و در روزيها فراوانى. 
 
می توان مناجات شعبانیه را تفسیر این بخش از وصیت نامه تلقی کرد و یا وصیت نامه را تفسیر مناجات شعبانیه دانست. البته مناجات شعبانیه افقی فراتر از وصیت نامه دارد. در وصیت نامه گفته شده است، وقتی خداوند را ندا کنی، آوای ندای تو را می شنود. در مناجات شعبانیه، به منزلتی می رسیم که خداوند انسان را ندا می کند. در وصیت نامه گقته شده است، وقتی با خداوند نجوا کنی، از نجوایت اگاه است. در مناجات شعبانیه از نجوای نهان خداوند با انسان سخن گفته شده است. دعاء و ندا و نجوا هر سه نشانه های گفتگوی انسان با خداوند است. در قرآن مجید از واژه های دیگری سخن گفته شده است، که نشانه زمزمه بی کلام انسان در ارتباط با خداوند است. واژه « اوّاه» که برای ابراهیم خلیل سلام الله علیه ( التوبه، ۱۱۴ و هود، ۷۵) و واژه « اوّاب» که برای داوود علیه السلام (ص، ۱۷ و ۳۰) و دیگران نیز به نحو کلی ( الاسراء، ۲۵ و ق، ۳۳) به کار رفته است، شایسته توجه و تأمل است.
اوّاه، بیان حال و روز کسی است که هنگام نیایش زنجیره آهش قطع نمی شود. چنان که در باره ابراهیم خلیل گفته شده است، وقتی به نیایش می ایستاد صدای آه های او، از فاصله شنیده می شد. در وصف مؤمن گفته شده است، که « کثیر التَاوّه» است. یعنی صدای آه او در نیایش شنیده می شود. « اوّاب» به معنای کسی است که مدام در حال توجه به خداوند است. مثل کسی که بر در خانه ای نشسته است، تا در باز نشود، نمی رود. پیداست اوّاه و اوّاب در پیوند با یکدیگرند. قدر مشترک هر دو توجه و اقبال به خداوند و انتظار شنیدن صدای خدا یا نجوای اوست. حتما دیده اید، کسی که منتظر است، چه بی تابی و حال و احوالی دارد. در دوران جنگ خانواده ها، به ویژه مادرانی که فرزندانشان در جنگ اسیر شده بود، یا مفقود شده بودند. همیشه نگاهشان به در و گوش آنان به زنگ یا صدای در بود. شاید جوان آن ها، فرزند، برادر یا همسر از جبهه برسد. شاید خبری بیاورند. در دعا انسان چنین احوال و انتظاری دارد. می خواهد نشانه ای ببیند. صدایی بشنود. شنیدن صدا، رسیدن انسان به تحقق فطرت الهی اوست. امید و آرمان او، « رجا و امل » در زبان مناجات شعبانیه، به او اطمینان می بخشد، که صدایش را خدا می شنود و پاسخ می گوید. نه تنها پاسخ، بلکه خداوند با او نجوا می کند. در گوش او زمزمه می کند. به تعبیر پیامبر اسلام، مثل صدای صلصله جرس، در گوش او آوایی می پیچد، همان که مولانا جلال الدین بلخی از آن صدا به «وحی دل» تعبیر کرده است. بدیهی است که وحی دل به کلّی با وحی رسالی که برخی نواندیشان در آمیخته اند و مفهومی بی اعتبار و نونما ساخته اند، به کلی متفاوت است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)