شعشعه مناجات شعبانیه (۹)


نجوای انسان، نجوای نهان خدا

می توان دعاء و ندا و نجوا را سه مرحله یا منزلت گفتگوی با خداوند تلقی کرد. اشتیاق سخن گفتن با خداوند در درون انسان می جوشد. این شوق تبدیل به ندا می شود. زنجیره نداها، به نجوا می انجامد. حتما دیده اید، به ویژه مادران عشایری ما که در بروز عاطفه و محبت و خلوص آیت اند، در حرم امام رضا یا امامزاده ها، چگونه سخن می گویند و می گریند و صدا و ندایشان در زمزمه و نجوا تداوم می یابد. این تصویر و آوا را سال های سال در شاهچراغ شیراز و مشهد و قم و زینبیه دیده و شنیده ام. اصلاً انگیزه نوشتن کتاب پیام اور عاشورا همین صدا و ندا و نجوا بود.
« زینبیّه بودم، سر بر ضریح زینب (س) نهاده بودم، پیشانی ام از التهاب داغ شده بود و اشک چهره ام را با ضریح پیوند زده بود. صدای خانمی که چادر مشکی خود را بر چهره انداخته بود، می آمد. می گفت:
زینب عزیزم من هم مثل توام، بچه هایم را از جبهه آوردند. برادرم را هم آوردند. بغضش شکست و صدای گریه اش در پنجره های ضریح پیچید. (۱) صدایش با تکرار ای خدا و زینب ادامه یافت. صدا تبدیل به زمزمه و نجوا شده بود…
قران مجید در باره نجوا دو رویکرد متفاوت دارد. می توان گفت که نجوا بین انسان ها در حضور دیگران را منع می کند. بدیهی است که این نجوای در حضور دیگران، حسی از نا آشنایی و نا محرمی را برای دیگران ایجاد می کند. گویی ان دو که با هم نجوا می کنند، خصوصیتی با هم دارند، که دیگران از چنان خصوصیت و نزدیکی بی بهره اند. به همین دلیل قرآن می گوید: « در بسیاری از این نجوا ها خیر و نیکی نیست، مگر ان که در باره صدقه، یا معروف یا اصلاح بین مردم، با انگیزه خشنودی خداوند، نجوا کنند.» ( النساء، ۱۱۴) چنان که از آیه فهمیده می شود، اصل بر عدم نجواست مگر آن که با چهار شرط نجوا رویکرد و مفهوم دیگری داشته باشد. در این صورت نجوا با واژه « الّا» استثناء شده است. حتی در مورد نجوای با پیامبر سلام الله علیه، اگر کسی با پیامبر نجوا می کرد، می بایست صدقه بدهد. گویی صدقه دادن مانعی ضمنی بود، که مسلمانان با پیامبر نجوا نکنند. ( المجادله، ۱۲ و ۱۳)
پیامبر اسلام نیز توصیه کرده اند، هر گاه سه نفر با هم بودند، دو تن از انان با هم نجوا نکنند. زیرا چنان نجوایی موجب اندوه نفر سوم می شود.(۲)
نجوایی که در قرآن در اوج منزلت نبوت و ولایت موسی علیه السلام مطرح شده است، نجوای خداوندست. نجوایی خواستنی و محبوب. به ویژه هنگامی که خداوند نجوا کند و به تعبیر حافظ:
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس!
نجوای خداوند از سخن فراتر می رود، روی به سوی بی سویی و و ماورای سخن پیدا می کند. مثل وحی با پیامبران، صورت وحی واژه هایی است که هنگام نزول، جامه جلال پوشیده است، و برای ما تنزل کرده تا مفهوم و آشنا گردد. موسی کلیم الله بود. خداوند با او و او با خداوند سخن می گفت و هم کلام می شد، اما نجوا چیز دیگری است. پیداست که از حرف خود در تنگناییم و از تنگنای واژگان است که از «چیز دیگر» سخن می گوییم. بالاتر از نجوا هم از سوی انسان سکوت است. مرتبه ای که انسان، حرف و صوت را بر هم می زند. صدا و ندا و نجوا گویی در ساحل دریا آرام می گیرند. ان وقت صدا و ندا و نجوایی که از چشمه جوشنده سکوت می جوشد، که مپرس! سورن کیرگارد، به تصویری از این سکوت، که البته تفسیر درخشان ان را در عرفان هندوئیسم و نیز عرفان اسلامی می یابیم.
« وقتی نیایش هایم درونی تر و با توجه تر شد، متوجه شدم چیزهای کمتری برای گفتن دارم. تا آنجا که به کلی دست از سخن گفتن برداشتم و سکوت را آغاز کردم. پیش تر فکر می کردم نیایش باید حتماً همراه کلام باشد، به تدریج فهمیدم نیایش حتّی به معنی سکوت کردن هم نیست. نیایش یعنی گوش سپردن» (۳)
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا ﴿مريم: ٥٢﴾
دو بار واژه « ما» و دو بار واژه « او» در این ایه تکرار شده است. ندا و قرب، مقدمه یا آستانه نجوا بوده است. برای نجوا هم از واژه «‌نجیّا» استفاده شده است. اوجی فراتر از این برای انسان متصور نیست. ندای خداوند از سمت راست کوه طور به گوش موسی رسید. پیداست که کوه سمت راست و چپ ندارد. به تناسب انسانی که روبروی کوه بایستد و یا پشت به کوه داشته باشد، می توان از سمت راست و چپ کوه سخن گفت. «طور» اشاره به وجه طبیعی و پیکر موسا و « ایمن» به موقعیت فرخنده روح اوست. که مستعد ندا و نجوای خداوند شده بود. چنان که واژه «‌جبل » در آیه، اندکاک جبل و صعق موسی، به معنای خود طبیعی موساست. وقتی کوه هستی او شکاف برداشت و پاره پاره شد، گوش موسی نجوای خدا را شنید.

پی نوشت:
*****
(۱) سید عطاءالله مهاجرانی، پیام آور عاشورا، بررسی زندگی، اندیشه ، جهاد ذینب کبری (س)، (تهران، انتشارات امید ایرانیان، ۱۳۹۴) ص، ۱۲
(۲) شهاب الدین القسطلانی، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری، قاهره، مطبعة الكبري الاميرية، ۱۳۲۳ق) ج ۹ص ۱۶۷حديث شماره ۶۲۹۰
حدیث از دو طریق عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر با اندک تفاوتی روایت شده است.
(3)Joachim Ernest Berendt, the third ear, on listening to the world, U.K, Element Books, 1988) p 26
یهودی منوهین، موسیقدان و ویولونیست ممتاز، مقدمه کوتاه و خواندنی بر این کتاب نوشته است. شعری از منوهین در انتهای مقدمه او بر کتاب منتشر شده است، جذاب و اندیشه برانگیز:
بومی خردمند، فراز بلوطی بلند آشیانه داشت.
او بسیار می دید و کم سخن می گفت.
کم سخن می گفت، بیشتر می شنید.
چرا نمی توانیم همانند آن بوم خردمند باشیم؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)