شعشعه مناجات شعبانيه (۱۲)


گریز از خود

دعا و ندا و نجوا، نشانه های پناه بردن یا گریز انسان از خود به خداست. غیر از خداوند دیگری نمی تواند پناهگاه انسان باشد. امام سجاد علیه السلام آیه شماره ۱۳سوره جن را با افزودن « اللهم» در ابتدای آیه، آیه را در دعای ابوحمزه ثمالی عیناً نقل کرده اند.:
«اللَّهُمَّ إِنَّهُ لا يُجِيرُنِي مِنْكَ أَحَدٌ وَ لا أَجِدُ مِنْ دُونِكَ مُلْتَحَداً» کس دیگری نمی تواند به انسان پناه بدهد. «مُلْتَحَداً» یعنی پناهگاه، جایی که انسان برای پناه به سویش می گریزد. از هر دوسوی، اضطرار بلکه اضطراب انسان بیان شده است. خداوندا! کسی مرا از تو پناه نمی دهد و نمی توانم جز تو پناهگاهی بیابم. روشن ترین دلیلش این است که جز خداوند دیگری انسان را نمی شناسد. جز خداوند دیگری نمی تواند برآورد کننده نیاز های انسان باشد.
مهمترین ، بلکه دشوار ترین گریز انسان و جویایی پناه، هنگامی است که انسان در آستانه تولدی دیگر در روح خود است. گریز به سوی خداوند از هراس دوزخ و یا در آرزوی بهشت، چنان تاب یا بی تابی ندارد، که گریز انسان از سرگشتگی ها و درّه های تاریک و ژرف شک و حیرت، به سوی روشنایی و طمأنینه خاطر داراست. خوشبختانه سند روشن و عبرت آموزی از چنیین گریزی در اختیار ماست. گریز غزالی از خود و از نظامیه بغداد. غزالی ماجرا و بلکه معرکه روحی این گریز را در کتاب « المنقذ من الضلال»‌ نوشته است. پیداست کتاب پس از فرار او از مدرسه نوشته شده است. عبدالحسین زرین کوب کتاب جذابی در باره غزالی با عنوان « فرار از مدرسه » نوشته است. به خوبی بی تابی ها و اضطراب غزالی را تفسیر کرده است. ابوحامد امام محمدغزالی ( ۴۵۰-۵۰۵ق) در عمری نسبتاً کوتاه، جامعیتی غریب دارد. او در جوانی به ریاست نظامیه بغداد که یکی و یا شاید مهمترین مرکز علمی روزگار خود بود، منصوب شده بود. ظاهر امر این بود که همه چیز بر وفق مراد اوست. کرسی درس ممتاز در نظامیه، غوغای مشتاقان درس او از هر سوی جهان اسلام، احترام خلیفه، آداب و تشریفات ریاست، جامه های رنگین و با شکوه… اما بی تاب و پریشان شده بود. در سی و هشت سالگی مضطرب و بی تاب بود. بیمار شده بود. طبیبان به او گفته بودند، سر چشمه بی تابی در قلب اوست! به این نتیجه رسیده بود، که این همه شکوه و غوغای علم رسمی، جان او را آرام نمی کند. می بایست از این موقعیت بگریزد! تعبيرگریز را غزالی خود برای بیان موقعیتش به کار برده است:
بالإعراض عن الجاه والمال ، والهرب من الشواغل والعلائق. ، والإنابة إلى دار الخلود ، والإقبال ب ُ كنه الهمة على االله تعالى.(۱)
هم از گریز سخن گفته و هم از اقبال، گریز از موقعیت با شکوه ریاست و جاه ، گریز از ثروت و شهرت، گریز از همه مشغله ها و دلبستگی های دنیایی و بازگشت به سوی سرای جاودانگی، از سویدای دل به سوی خداوند روی آوردن. در واقع دو واژه « هرب» و « اقبال» که غزالی در این عبارت المنقذ به کار برده است، مکمل یکدیگرند. زرین کوب یکی از دلایل گریز عزالی را چنین تفسیر کرده است:
« فقهاء و علماء نظامیه هم که در پای درس وی ازدحام می کردند آیا از این درس و بحث کشف حقیقت را طلب می کردند یا مهارت در مناظره و مباحثه را؟ بسیاری از آن ها چنانکه غزالی به یقین می دانست آنقدر که به پیروزی در مناظره و احراز برتری خویش می اندیشیدند به خود حقیقت علاقه نمی ورزیدند.» (۲)
غزالی شبانه با زن و فرزند از بغداد و نظامیه گریخت. دیگر جامه فاخر ریاست نظامیه و عمامه بزرگ و با شکوه بر سرش نبود. با لباسی سبک و سپید در تاریکی شب از خانه بیرون زده بود. ده سال در شام و فلسطین ناشناس به سر برد. یکسره این دهه به ریاضت و مراقبت و اندیشه گذشت. در مسجدقبه الصخره، به نظافت صحن مسجد می پرداخت، مسجد را آب و جارو می کرد. ببینید، پرواز آسان به دست نمی آید! به قول حافظ:
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرُفت
زندگی اش اندیشیدن و نوشتن بود. کتاب های سرنوشت ساز «احیاء علوم الدین» و «المنقذ من الضلال» و «کیمیای سعادت» ثمره همین سال هاست. در گریز به سوی خداوند و چشم پوشیدن بر مشغله های این جهانی صادق و خالص بود. روایتی را از پیامبر اسلام به عنوان تفسیر آیه ای نقل کرده است. پیداست کانون توجه و برانگیختن زندگانی تازه، همین آیه و روایت بوده است:
از پیامبر اسلام در باره تفسیر و یا معنای این آیه پرسیدند:
« . فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (الأنعام: ١٢٥)
پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد، دلش را به پذيرش اسلام مى‌گشايد؛ و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى‌گرداند؛ چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‌رود. اين گونه، خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‌آورند قرار مى‌دهد.
پیامبر اسلام در تبیین آیه به یاران خود گفتند: «هُوَ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ تَعالى في القَلْب» چنان شرح صدری، روشنایی است که خداوند در قلب قرار می دهد. یاران دوباره پرسیدند، چگونه؟ پیامبر پاسخ داد. با روی گرداندن از دنیای فریبنده و نگاه به سرای جاودان، غزالی این سخن پیامبر را مصداقی از سخن دیگر او می داند. پیامبر فرموده است: «انَّ اللهَ خََلَقَ الْخَلْقَ فی ظُلْمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَیْهِمْ مِنْ نُوْرِه» خداوند آفريد؛آن را در ظلمت آفريد، آنگاه از نور خود بر آنان افشاند.
گريز از ظلمات طبیعت و نَفْس به روشنایی توحید و تجلی شلعله نوری که در جان ماست. گریز به سوی خداوند و اقبال انسان به خدا و یا اقبال خدا به انسان به تعبیر مناجات شعبانیه: « وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ» خداوندا هنگامی که با تو مناجات می کنم، به من روی کن!
گریز به خدا؟ جوشش و درخشش چشمه نور در درون قلب انسان است. لحظه ای تصور کنید اگر ما از جنس نور بودیم! اگر به جای خون در رگ هایمان روشنایی جاری بود.
این چراغِ شمس کاو روشن بود
نز فتیل و پنبه و روغن بوَد
سقف گردون کاو چنین دایم بوَد
نز طناب و اُستُنی قایم بوَد
قوّتِ جبریل از مطبخ نبود
بود از دیدار خلّاق وجود
( مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴تا ۶)
در واقع در یک کلام، گریز به سوی خدا، گریز از این جهان مادی به جهان معنوی است. گذار از تاریکی تا نور.


پی نوشت:
********
(۱) ابو حامد غزالی، المنقذ من الضلال، ص ۵و۷ ( وراق)
(۲) عبدالحسین زرین کوب، فرار از مدرسه، تهران، انتشارات انجمن اثار ملی، ۱۳۵۳، ص ۱۰۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)