شعشعه مناجات شعبانیه (۵۴)

ستایش سرمدی


إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ أَبَداً أَبَداً دَائِماً سَرْمَداً
يَزِيدُ وَ لاَ يَبِيدُ كَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى

«خدای من! ستایش و ثنا سزاوار توست حمد ابدى و سرمدى كه همى بيفزايد و هرگز فنا نپذيرد چنانكه تو دوست می دارى و می پسندى.»
واقعیت این است که هر جا وجود هست، ستایش خداوند متعال نیز وجود دارد. می توان روشنایی وجود را، سرود ستایش خداوند متعال تفسیر کرد. به گمانم آیه ۴۴ سوره الاسراء را می توان از غُرر آیات قران مجید تلقی کرد. آیه ای که کلید فهم تسبیح همه پدیده ها در کتاب تکوین است: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (الإسراء: ٤٤)
آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‌گويند، و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مى‌گويد، ولى شما تسبيح آنها را درنمى‌يابيد. به راستى كه او همواره بردبار [و ]آمرزنده است.
پدیده ها در فضای تسبیح زندگی می کنند و یا هستند. مثل ماهی که در آب زندگی می کند و یا ما که در فضای حیاتی دم می زنیم، در عالم تکوین، تسبیح خداوند و ستایش سرمدی و همیشگی و آن به آن او، سکه هستی است! در قرآن مجید به نحو ویژه نیز از تسبیح رعد ( الرعد، ۱۳)، تسبیح آفتاب و ماه ( الانبیاء، ۳۳) تسبیح کوه ها و مرغان هوا همراه با داوود ( الانبیاء، ۷۹) سخن گفته شده است. ما گوش شنوای تسبیح دریا و کوه و جنگل و مرغان هوا و فرشتگان را نداریم. اگر می توانستیم، پوسته عادت و زمان رسمی را بشکافیم و وارد قلمرو سرمد شویم، به ساحت چشمِ چشم و گوشِ گوش می رسیدیم ، به تعبیر هاتف اصفهانی:

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
بی‌سر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پا برهنه قومی را
پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را
بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستین‌فشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
گویی هاتف اصفهانی داستان معراج خود و گذار به ملکوت را برای ما روایت کرده است. تمام سخن همین است چنین گذاری در این جهان ممکن است. می توان پوسته زمان را شکافت، چنان که به روایت مولانا جلال الدین بلخی زید بن حارثه این پوسته را شکافته بود و وارد قلمروی شده بود که در آنجا، صدهزاران سال و یک ساعت یکی است!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)