شعشعه مناجات شعبانیه (۵۸)


ستایش سرمدی

ابوحيان توحيدی در تبیین نسبت بین جان و خرد، به تعبیر فردوسی، تفسیر قابل توجهی دارد. جان را نماینده خرد می داند. عقل آفتابی است که بر نفس می تابد، نفس خود آفتاب دیگری است که طلوع و غروب دارد. خرد آفتابی است بی غروب، و بی کسوف :
« لان اشراقه دائم و نوره منتشر و طلوعه سرمد، و کسوفه معدوم، و تجلیه غیر متوقف» تابش آفتاب خرد همیشگی است، دمیدن آن سرمد است و کسوف آن معدوم و ناممکن، در تجلی آفتاب خرد، هیچ درنگی نیست.»
ابوحیان پرسش مقدری را مطرح و پاسخی دقیق و شایسته می دهد. «اگر گفته شود، شاهدیم که گاه خرد از انسان فاصله می گیرد و انسان را تنها می گذارد و در هنگامی دیگر باز می گردد، پاسخ این است که سخنی که ما در باره آفتاب خرد گفتیم، در باره خرد زید و عمرو و بکر و خالد نبود؛ خرد آنان طلوع و غروب و حضور و غیاب دارد. سخن از خردی است که در بهجت به کمال رسیده است و سیطره و سلطنتی دائمی دارد و در گستره ای بسیار پهناور می تابد.» (۴)
گویی مراد ابو حیان توحیدی همان «جاویدان خرد» ابن مسکویه است.اگر بخواهیم در بین تمامی تعریف و تفسیر های ابن مسکویه، در ساحت خرد ایرانی و اسلامی و هندی و یونانی قدر مشترکی بیابیم؛ قدر مشترک همان جاویدان خرد و یا خرد سرمدی است که در هر زمان و مکان جلوه نموده است. چنان که ابن مسکویه از سقراط روایت کرده است، که در نسبت بین خرد و طبیعت و خداوند سبحان گفته است:
« طبیعت کنیز عقل است و عقل، غلام مبدعِ اول است که واجب الوجود تعالی باشد.» (۵)
عقل همان شعله خرد ازلی و آفتاب فطرت توحیدی ازلی است که خداوند در جان انسان برافروخته است، در واقع انسانیت انسان و گوهر جان او به اعتبار خرد الهی ازلی معنی و قوام و دوام پیدا می کند. اگر عمر فرصتی بود، برای درخشش آن آفتاب ازلی و اثیری الهی، انسان تمام زندگی اش ورد واحدی می شود و هویتی دائمی و ابدی و سرمدی می یابد. عشق سرمد! چنان که مولانا جلال الدین بلخی به چنین عشق و هویتی دست یافت و سرود:
بهر روز مرگ این دم مرده باش
تا شوی با عشق سرمدِ خواجه‌تاش
(مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۲)

چگونه می توان مفهوم خرد سرمدی و عشق سرمدی را صورت بندی کرد؟ این صورت بندی در مناجات شعبانیه با میناگری و والایی تمام انجام شده است.


پی نوشت:
*********
(۴) ابوحیان التوحیدی، الامتاع و المؤانسه، ص ۱۶۷ ( مکتبه الوراق)
(۵) احمد بن محمد ابن مسکویه، جاویدان خرد، ترجمه تقی الدین شوشتری، تصحیح، بهروز ثروتیان، تهران، مؤسسه فرهنگ کاوش، ۱۳۷۴، ص ۴۱۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)