شعشعه مناجات شعبانیه (۶۰)


ستایش سرمدی

انسان هنگامی می تواند سرود توحید و تحمید سرمدی سر دهد، که جانش رنگ سرمد گرفته باشد. معلم سوم محمد باقر میر داماد در کتاب « الصراط المستقیم» تفکیک و یا تمایز درخشانی در بین سه مفهوم زمان و دهر و سرمد انجام داده است. هنوز نمی توانم مطمئن باشم که این تمایز از ابتکارات میرداماد در حکمت یمانی اوست و یا مسبوق به سابقه است. صدرالمتالهین شیرازی این نظریه را در فصل سی و سوم و فصل چهلم جلد سوم اسفار تبیین کرده است. (۶)
یکم، مفهوم زمان:
ما انسان ها در حیات این جهانی خویش در « زمان» زندگی می کنیم. ما در حال تغییر و تطوّریم، زمان تغییر می کند، قرنی تمام می شود و قرنی جدید رخ می نماید. مراحل نوزادی و کودکی و جوانی و کهنسالی را طی مس کنیم و فرسوده شده و از میان می رویم. هر کس بهره ای از عمر دارد، و به کهنسالی می رسد، در هم شکسته می شود. به تعبیر قرآن مجید: «وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ» ﴿يس: ٦٨﴾
و هر كه را عمر دراز دهيم، او را [از نظر] خلقت فروكاسته [و شكسته‌] گردانيم، آيا نمى‌انديشند؟
در نسبت بین انسان و زمان، در زندگی این جهانی و مادی، تغییر بر انسان و زمان سیطره دارد.

دوم، مفهوم دهر:
دهر در نسبت بین امور ثابت مانند عقل مجرد و اعیان ثابته و زمانی که متغیر است، معنی پیدا می کند. اموری ثابت در ظرفی متغیر حضور دارند. انسان در همین زندگانی این جهانی خویش می تواند پوسته زمان را بشکافد و در دهر به سر ببرد. چنان که میرداماد به مواردی در الصراط المستقیم اشاره می کند. تفسیر فارابی نیز امکان چنین پروازی از حیات طبیعی و زندگی در حیات معقول، حتی به عنوان منزلتی از عمر، دلالت می کند. فارابی باور دارد می توان از لباس بدن خارج و فارغ شد! این خلع به مفهوم مرگ اختیاری و فاصله گرفتن از بدن طبیعی است. (۷)

ماجرایی که داریوش شایگان از مکاشفه با علامه طباطبایی در فهم حیان دیگر و بقای روح پس از مفارقت جسم، روایت کرده است. نشانه امکان چنان پروازی برای انسان هایی از گوهر علامه طباطبایی است، که سرود:
من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
آن که می رفت مرا هم به دل دریا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلی برد
روایت مولانا جلال الدین بلخی از گفتگوی زید با پیامبر اسلام، عبور زید از قفس زمان را به روشنی نشان می دهد.
گفت: تشنه بوده ام من روزها
شب نخفته ستم ز عشق و سوزها
تا ز روز و شب گذر کردم چنان
که ز اِسپر بگذرد نوکِ سنان
که از آن سو جمله ملت یکی ست
صد هزار ۱۸۴ان سال و یک ساعت یکی است
هست ازل را و ابد را اتحاد
عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد
(مثنوی، دفتر اول، بیت۳۵۱۳ تا ۳۵۱۶)
سوم، سرمد:
سرمد ساحت ذات و صفات و اسماء خداوند است. در این ساحت هیچگونه دگرگونی راه ندارد. ساحتی که جبرائیل امین اگر سر سوزنی نزدیکتر شود، بال و پر پروازش می سوزد.(۸) اما انسان می تواند اگر محمد مصطفی سلام الله علیه باشد، بدان ساحت سرمدی راه پیدا کند. انسان اگر علی مرتضی سلام الله علیه باشد، که ابن سینا او را در رساله معراجیه خود: « کانون دایره حکمت و فلک حقیقت و گنجینه خرد» می داند، به چنان مقامی راه پیدا می کند و تفسیری از آن مقام را در دعای کمیل و مناجات شعبانیه روایت می کند.

پی نوشت:
*******
(۶) صدرالمتالهین شیرازی، الحکمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، (بيروت، دار احياء التراث العربي،۱۳۸۳ ق)، ج ۳ص۱۴۴ و ۱۴۵ و ۱۸۳
(۷) المعلم الثالث، المیر محمد باقر الداماد، الصراط المستقیم، حققه و قدم له، علی اوجبی، (تهران، نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۱) ص بیست جهار و بیست و پنج مقدمه
(۸) همان، ص ۱۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)