شعشعه مناجات شعبانیه (۶۶)


عهد الست

إِلٰهِى فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَأَرْغَبُ، وَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَنِى مِمَّنْ يُدِيمُ ذِكْرَكَ، وَلَا يَنْقُضُ عَهْدَكَ، وَلَا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ، وَلَا يَسْتَخِفُّ بِأَمْرِكَ .
معبودم، از تو می‌خواهم و به پیشگاهت زاری نموده و شوق می‌ورزم و از تو می‌خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی و مرا از کسانی قرار دهی که ذکرت را همواره بر زبان دارند و پیمانت را نمی‌شکنند و از سپاست غافل نمی‌شوند و فرمانت را سبک نمی‌شمارند
این فراز از مناجات، البته مثل همه فراز ها لطافت ویژه ای دارد. نخست داعی خود را در موقعیتی با سه مشخصه تعریف می کند.
نخست: در مقام درخواست است. او فقیر است و از خداوند غنی درخواست می کند. می توان همین فراز از دعا را یک دعای به تمام معنا کامل و جامع تلقی کرد. هیچ نکته ای در این فراز دعا، از چشم روشن امیر بیانو و سلطان کلمه پنهان نمانده است.
دوم: این درخواست همراه با ابتهال است. ابتهال هنگامی است که خواست مثل شعله ای از ژرفای جان انسان می روید و همه وجود او را فرا می گیرد. امرؤ القيس، شايد بتوان گفت، ابتهال و شیدایی را بهتر از ديگر شاعران نقاشی کرده است:

لَهَا مُقلَةٌ لَو أَنَّهَا نَظَرَت بِهَ
إِلى رَاهِبٍ قَد صَامَ لِلّهِ وابتَهَل
لَأَصبَحَ مَفتُوناً مُعَنَّى بِحُبِّهَ
كأَن لَم يَصُم لِلّهِ يَوماً ولَم يُصَل

اگر آن زیبا روی، با چشم خوشش، به راهبی که تمام عمر مشغول روزه و ابتهال است، بنگرد؛ شیدا می شود. آنچنان دل از دست می دهد که گویی هیچگاه نه برای خداوند روزه ای گرفته و نه نمازی خوانده است!
چنان که می دانید، امرؤالقیس قبل از اسلام به سر می برد. او نمی دانست که اگر آن راهب به خداوند نظر می کرد، بلکه فراتر از آن خدا به او نظر می کرد، چه می شد. امرؤالقیس در روزگار پیش از اسلام از توحید دریافت روشنی نداشت.
سوم: موقعیت شوق است. شوق آمیزه امید و سرور است. در چنین موقعیتی خواست داعی، درود بر محمد و آل محمد صلوات الله علیهم است. برای خود چیزی طلب نمی کند. خواست اصلی اش درود بر پیامبر اسلام و اهل بیت اوست. در پناه و در حاشیه چنین خواستی، که بدیهی است خواستی مستجاب است، از خداوند چهار در خواست دارد. از خداوند می خواهد او را در موقعیتی با چهار مشخصه قرار دهد:
یکم: همواره یاد خدا را زنده نگاهدارد. این تعبیر «مِمَّنْ يُدِيمُ ذِکرَک» بیان دیگری از ستایش سرمدی است، که پیش از این فراز دعا به آن توجه داشتم. ضمن اینکه در ستایش سرمدی، از صفت « دائماً» نیز سخن گفته شده بود.
دوم: مرا در موقعیتی قرار بده، که هیچگاه عهد تو را نشکنم. این عهد نیز، با ستایش سرمدی و تداوم ذکر نسبت دارد. عهد ما با خداوند عهد الست است! امام علی علیه
السلام در خطبه توحیدیه نهج البلاغه از این عهد به « میثاق فطرت» تعبیر کرده است.
پيامبران مأموريت داشتند، تا چنان عهدی را، که در جان انسان نعمتی فراموش شده بود، به یاد انسان ها بیاورند و چراغ معرفت انسان را برافروزند و گنجینه خرد انسان را آشکار کنند. (۱)


همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
( سعدی، غزل ۵۳۲)
سعدی سخن را تمام کرده است. این غزل از جمله زیباترین غزل های غزلستان اوست. در عهد الست خداوند در دل ما نشست! مگر رسول اکرم اسلام در حدیث قدسی چگونگی این نسبت را تبیین نکرد؟
«قال الله تبارك و تعالي: لم يسعني سمائي و لا ارضي و وسعني قلب عبدى المؤمن » (۲)
«خداوند متعال فرمود: آسمان من و زمینم، توان گنجایی مرا ندارند، اما قلب بنده مومنم چنین وسعتی داراست.» این تعریف اوج اعتلای تمام تعریف ها و وصف هایی است که از بنده مومن خداوند شده است. تعریفی شورانگیز و سرمست کننده، مستی مدام، با شور و سروری روزافزون.

پی نوشت:
*****
(۱) نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه ۱ ص ۷
(۲) علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۵۸ ص ۳۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)