شعشعه مناجات شعبانیه (۶۸)

وَلَا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ

دلی که هیچگاه از شکر خداوند غافل نمی شود؛ بدیهی است کسی که از عهد همواره مراقبت می کند؛ می داند، که نعمت عهد، از همه نعمت ها والاتر، و در حقیقت نعمت عهد گوهر نعمت وجود است، به همه نعمت ها معنی می دهد. ما از زندگی، از طبیعت، از آفتاب ، ماه و دریا، از آب و هوا، لذت می بریم. تمامی این لذت ها متکی به نعمت وجود ماست. اگر نبودیم، شادی و لذت بی موضوع و نامفهوم بود. تصور کنید همان نسبتی که وجود با همه نعمت های دیگر داراست، لطیفتر از آن، نسبتی است که عهد با وجود دارد. در این صورت ما همواره اگر شکرگزار نعمت عهد باشیم، نمی توانیم، حق شکر را به جای بیاوریم. ما از بداهت اهمیت وجود، از آن بی خبریم! مثل ماهی که در آب زندگی می کند، یا ما که در فضا دم می زنیم، اما غافل از نعمت هواییم. دیده اید، وقتی چندنفری در آسانسور یا آسانرو! گیر می کنند، به نفس زدن می افتند، فضا سنگین و دم زدن دشوار می شود، چه بر سرشان می آید!؟ وقتی در ساحل دریایی، یا در راهی یا بیراهه ای جنگلی قدم می زنیم. معمولاً به صرافت نمی افتیم که چه هوایی، چه عطری… به همین دلیل از شکر غافل می شویم. شکر دمزدن را نمی کنیم، هر چند سعدی در دیباچه گلستان سخن را تمام کرده باشد:
«منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ( ابراهیم، ۷) هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور ( سبا، ۱۳)
وقتی به بررسی مقوله شکر در قرآن مجید، توجه می کنیم. بیشتر آیات، بر کم توجهی و یا غفلت انسان نسبت به شکر دلالت دارد. در حالی که شکر سرچشمه فراوانی است. می توانم بگویم که شکرو افزون بر تقابل با کفر، در مقابل خسران نیز قرار دارد. در خسران سرمایه اصلی انسان نابود می شود و در شکر سرمایه اصلی او دم به دم افزون می شود. کتابی در سوره ابراهیم، در آیه ای خلاصه شده است!
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ ﴿ابراهيم: ٧﴾
و آنگاه كه پروردگارتان اِعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، [نعمت‌] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
به کمانم، آوردن نعمت در بین دو کمان، در ترجمه آیه، قلمرو زیادت را گویی محدود می کند. بدیهی است که آیه فراتر از قوم بنی اسرائیل و تفضل و نعمت هایی است که خداوند به آنان بخشید. آیه مخاطبانی در همه زمان ها و مکان ها و مردمان پیداکرده است. زمخشری به فعل « تَأَذَّنَ» توجه کرده است، این فعل اگر در ساخت و صیغه «افعل» به کار می رفت، معنایی محدود تر داشت. با همین ساخت، ما شاهد قلمرو گسترده ای از افزونی هستیم. مثل دریایی که موج هایش تمام نمی شود. موج های دریا که نمی تواند تصویر کوچک و محدودی از امواج بی کران نعمت های خداوند در زندگی ما باشد. مگر موج های گردش خون در پیکر ما دمی آرام می گیرد؟ مگر امواج معناطیسی نظام اعصاب انسان، دمی و آنی می ایستد!؟ فعل «لَأَزِيدَنَّ» با لام تأکید و نون ثقیله که نشانه تأکیدی دیگر است، به کار رفته است. یعنی حتما و حتما ما شاهد افزونی خواهیم بود. آیه نمی گوید، افزونی در نعمت، تا این اطلاق همه آن چه خیر و زیباست فراگیرد.
امام فخر رازی به نکته لطیفی در تفسیر آیه توجه کرده است، شکر را در قلمرو نعمت های مادی و معنوی تقسیم بندی کرده است؛ در این صورت محبت خداوند که در دل بنده است، و نیز محبت خداوند به بنده، در اوج همه نعمت هاست.

« ومقام المحبة أعلى مقامات الصديقين، ثم قد يترقى العبد من تلك الحالة إلى أن يصير حبه للمنعم شاغلاً له عن الالتفات إلى النعمة»
«مقام محبت، عالیترین مقام صدّیقین است، عبد در این مقام و موقعیت، اعتلا پیدا می کند، به جایی می رسد، که محبلت منعم، جای محبت نعمت را می گیرد! »
از خداوند غیر از خداوند طلب نمی کند. اگر به این مقام رسید، او خود تفسیر روشن آیه است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)