شعشعه مناجات شعبانیه (۷۱)


نگاه خدا!

إِلٰهِى انْظُرْ إِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ

انصاف این است که در باره این فراز دعا نمی توان سخن گفت! واژگان توان بیان مقصود و مقصد را ندارند. سخن به اعتلایی در این فراز رسیده است، که تنها می بایست در برابر سخن امام علی علیه السلام،که معجزه کلمه است و با نظمی شگفت منظومه معانی تو در تو آفریده است، دم در کشیید و پیشانی بر خاک نهاد و خداوند متعال را سپاس گفت که: آیت کبرای خویش علی را آفریده است.
به تعبیر لطیف النفری در « المواقف و المخاطبات» در «موقف ما تصنع بالمسئلة» :
«وقال لي كلما اتّسعت الرؤية ضاقت العبارة.»
به من گفت: هر گاه دیدار توسعه یابد، عبارت در تنگنا دچار می شود.
به تعبیر حافظ:
در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
حریم عشق، حریم دیدار معشوق است. اگر معشوق، معشوق ازلی و ابدی باشد؟ و عاشق ذره ای است در برابر کهکشانی؟ و یا قطره ای در برابر هفت دریا؟
در ابتدای دعا، داعی بود که خداوند را می خواند، او بود که ندا و نجوا می کرد، او بود که از خداوند می خواست نظر کند، او بود که از نظر به نفس خویش افسرده بود و حسرت می خورد و می گفت: وای بر من! اکنون به حال و مقامی رسیده است، که از خداوند می خواهد خدا به او نظر کند؛ از خداوند تمنا می کند تا داعی به موقعیت و مقامی دست یابد، از زمره کسانی باشد، که خداوند آنان را ندا می کند و آنان پاسخ می گویند. به تعبیر حافظ:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
هنگامی که ما به خداوند می نگریستیم و جان و اندیشه و سخن و سلوک خود را می پیراستیم و می آراستیم تا شایسته بندگی خداوند باشیم، ما به مقام «مُخلِص» رسیدیم. ان گاه برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر! خداوند به ما نظر کرد و ما «مُخلَص» شدیم. این دوواژه قرآنی، با کهکشانی از نور از یکدیگر فاصله دارند!
اگر انسان بتواند به خداوند نظر کند، نعمت بزرگی است، اما هنگامی که خداوند به انسان نظر می کند و توجه دارد، دیگر زبان و واژگان از شرح و تفسیر چنان نظری الکن می شود. شادی همه شادی ها و گوهر همه نعمت هاست، به قول حبیب:
قال عَبْدي لَكَ بُشْري
فَتَنَعَّمْ بِالنَّظَرْ
خداوند گفت: بنده من بشارت بر تو باد! از نعمت نظر بهره مند باش. (۱)
نظر خاک و گِل وجود ما را لعل و عقیق می کند!
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
باد یمانی همان نفحات الرحمان است که می وزد. همیشه می وزد! غفلت است که پرده می شود. ما نه نسیم یمانی را می بینیم و نه تاب شعله ابریشمین نور نرم آن بر جانمان می نشیند. اگر در فرصت حیات این جهانی ما خداوند را ندیدیم و خداوند به ما نظر نکرد، در جهان دیگر هم ممکن است از جمله کسانی باشیم، که خداوند به آن ها نظر نمی کند و با آنان سخن نمی گوید. این آیه سنگین ترین و تابسوزترین مجازاتی است که انسان با آن رویارو می شود.
انّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا
أُولَـٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ
وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿آل عمران: ٧٧﴾

كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى‌فروشند، آنان را در آخرت بهره‌اى نيست؛ و خدا روز قيامت با آنان سخن نمى‌گويد، و به ايشان نمى‌نگرد، و پاكشان نمى‌گرداند، و عذابى دردناك خواهند داشت

پی نوشت:
*****
(۱) دیوان الحبیب، ص ۹۷

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)