شعشعه مناجات شعبانیه (۷۹)


انقطاع کامل
امور حقیقی و اعتباری

احمد ابن فهد حلی در کتاب عدة الداعی، روایتی را نقل کرده است، که در شناخت موضوع انقطاع کامل، می تواند به عنوان سر فصل تلقی شود:
«وفيما أوحى الله إلى داود (ع): من انقطع إلىّ كفيته.»
خداوند متعال به داوود عليه السلام وحی كرد: « هر كس به سوی من انقطاع پيدا كند، من او را كفايت مي كنم.» این روایت بیانی دیگر از این روایت است که می توان آن را از غرر روایات تلقی کرد: « من کان لله، کان الله معه» هر کس برای خداوند باشد، خداوند با اوست.
در شناخت مقوله انقطاع و درک و یا چشیدن حلاوت کمال انقطاع، در منزلت نخست می بایست، بین امور اعتباری و حقیقی تفکیک قائل شد و شناخت روشنی داشت. به عنوان مثال، اگر انسان «خود طبیعی» خویش را اعتباری و « خود الهی» را حقیقی بداند. نگاه او نسبت به خود و آرزوها و آرمانش متفاوت خواهد بود. سخن و سلوک او متفاوت خواهد بود. روش و منش او با کسی که « خود طبیعی» را حقیقی می انگارد، از بنیاد متفاوت است. در داستان آدم و حوّا و خروج از بهشت عدن، شیطان موفق شد، خود طبیعی را در اندیشه و سلوک آدم پر رنگ کند. میل به جاودانگی را در وجه طبیعی و مادی آن برجسته کرد و به آدم گفت:
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَىٰ ﴿طه: ١٢٠﴾
پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت: «اى آدم، آيا تو را به درخت جاودانگى و مُلكى كه زايل نمى‌شود، راه نمايم؟»
این جاودانگی که شیطان وعده داد، رنگ الهی نداشت، رنگی متناسب با تمایلات انسانی داشت. در واقع نوع اعتباری و بلکه بَدَلی جاودانگی حقیقی بود. در جاودانگی حقیقی انسان می بایست رنگ و وجهه الهی پیدا کند، حتی اگر در خون خویش غوطه خورد. در جاودانگی طبیعی و شیطانی، لذت های متعالی بهشت عدن و تحقق آرزوهای انسانی، جای صبغه و وجهه الهی را می گیرد. انسان از خداوند فاصله می گیرد تا بتواند چنان جاودانگی را به دست بیاورد. به جای آب به دنبال سرابی در برهوت می دود. به تعبیر قرآن مجید: « وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿النور: ٣٩﴾
«و كسانى كه كفر ورزيدند، كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبی مى ‌پندارد، تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است.»
برای تبیین امر اعتباری و حقیقی، تمثیلی زیباتر از سراب و آب نمی توان یافت. مالکیت، امری اعتباری است، دنیا امری اعتباری است. اما فطرت الهی انسان امری حقیقی است، آرزو های دور و دراز دنیوی او اعتباری است. دوستی هایی که به بوی سود و انباشت سرمایه و گستردن مالکیت و کسب قدرت، شکل می گیرد، اعتباری است، دوستی هایی که انسان را به یاد خداوند می افکند، دوستی حقیقی است. زیبایی های ظاهری اعتباری اند، عشق های رنگی اعتباری اند و:
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
مالکیت امری اعتباری و اما دعاء امری حقیقی است. در دعای کمیل می خوانیم: « ارحم لمن لا یملک الا الدعاء» خداوندا به کسی که جز دعا چیزی ندارد، رحم کن. زیرا دعاء رشته پیوند با خداوند و گسستن از بندگان خداست.
یوسف نبی علیه السلام، در زندان دمی غفلت کرد و امر اعتباری، یعنی قدرت و توانایی فرعون مصر را حقیقی پنداشت و دمی از خداوند غافل شد، از ساقی فرعون که نجات پیدا کرده بود، در خواست کرد، به فرعون بگوید، یوسف بی گناه در زندان مانده است! « وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ » ( یوسف، ۴۳) ذکر ربِ اعتباری بر جای ذکر ربِ حقیقی نشست. ساقی فرعون فراموش کرد و یوسف به روایتی هفت سال دیگر در زندان ماند، تا بداند غیر از خداوند نمی بایست توجه اش به کسی و جایی دیگر باشد. به جای ذکر کثیر رب متعال، توجه یوسف به ذکر رب اعتباری یعنی فرعون بود.
امر اعتباری فنا می پذیرد و نابود می شود. مانند زیبایی های ظاهری، که با بیماری و گذر عمر پژمرده می شود و گاه به زشتی تبدیل می شود. نیما یوشیج در افسانه، در فهم عشق حقیقی حافظ به بیراه رفته و گمان کرده است، عشق باقی که حافظ از آن سخن می گوید، عشقی میراست و در برابر عشق رونده مطرح است:
حافظا این چه کید و دروغی است
کز زبان می و جام و ساقی ست
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی است
من بر آن عاشقم که رونده است…
(افسانه نیما، بند ۱۰۴)
مراد حافظ از عشق باقی، عشق خداوند ذوالجلال و الاکرام است، که: « کل من علیها فان، و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام » همه زیبایی های ظاهری عشق رونده اند. با زمان می روند، با مرگ تمام می شوند. به تعبیر مولانا جلال الدین بلخی:
عشق آن زنده گزین کو باقی است
از شراب جان فزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیاء
یافتند از بهر او کار و کیا
در دوران جنگ هشت ساله که از سوی عراق و شوروی و آمریکا و اروپا و کشورهای عربی منطقه بر کشور و ملت و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، تحمیل شد. گاه در نوشته های شهیدان، شاهد درخشانترین تفسیر کمال انقطاع هستیم. آن هم تفسیر جوانانی که در هنگامه درخشش گل عمر خویش بودند. یکی از این زمره شهیدان خدایی، حبیب روزی طلب بود. که در محرم سال ۱۳۶۱ شهید شد:
« وقتی یک شب برای شناسایی، پنهانی به اردوگاه دشمن نزدیک می شویم و فقط تکیه به خدا داریم و هیچ چیز دیگری را غیر او حس نمی کنیم، در آنجا یک نوع شیرینی سراسر وجودم ر ا می گیرد که قابل بیان نیست. احساس می کنم که سراسر وجودم زبان است و دارد این شیرینی را حس می نماید. این حالت تا چند روز دوام پیدا می کند.» (۲)
این حالت، حالت انقطاع از زمین و حیات طبیعی و پرواز به سوی حیات حقیقی است، که شهادت بلوغ آن است.


پی نوشت:
*****
(۱) احمد بن فهد حلی، عدة الداعي و نجاح الساعي، ص ۸۴
من کان لله، کان الله معه
(۲) گلبانگ سربلندی، قاسم کاکایی، (تهران، هرمس، ۱۳۹۰) ، ص ۴۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)