شعشعه مناجات شعبانیه (۸۱)

انقطاع کامل
امور حقیقی و اعتباری
زيبايی طبیعی حقیقی به نظر می رسد! مثل زیبایی دختران روستایی و عشایری، جمالی ستودنی. اما تجمل یعنی زیبایی های مصنوعی، اعتباری اند. مثل انواع و اقسام بلاهایی که برخی بر سر خودشان می اورند تا زیبا بنمایانند! می خواهم بگویم، همان زیبایی طبیعی هم اعتباری است، با تبی رنگ ارغوان چهره زرد می شود و با بیماری طراوت چهره فرو می ریزد و با علتی قامت خم می شود و… گویی جمال، اعتباری نوع اول بود و تجمل اعتباری نوع دوم. در کمال انقطاع، برخی موانع پسندیدنی و مثبت اند، اما همان ها می توانند تبدیل به سدّ راه شوند. محی الدین ابن عربی به این موضوع در فتوحات توجه کامل داشته است. به همین دلیل وقتی از حجاب های راه کمال انسان سخن می گوید، از اموری به عنوان حجاب یاد می کند، که پذیرفتن آن در ابتدا دشوار به نظر می رسد. نور و علم و دعا می توانند حجاب تلقی شوند.(۵) النفری در المواقف و المخاطبات گامی فراتر برداشته است، عبادت و رؤیت و اسامی خداوند را هم حجاب می داند. (۶)
گویی سنایی غزنوی با توجه به همین تفسیر از حجاب، در قصیده درخشانی سروده است:

مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه نه آنجا باش و نه اینجا
بهرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان
بهرچ از دوست وا مانی چه زشت آن نقش و چه زیبا

شهادت گفتن آن باشد که هم ز اول در آشامی
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا
چه مانی بهر مرداری چو زاغان اندرین پستی
قفس بشکن چو طاووسان یکی بر پر برین بالا
بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی
که از شمشیر بویحیا نشان ندهد کس از احیا
در یک کلام هر چه، از جمله عبادت و علم و دعاء اگر رنگ خودیت انسان را گرفت، به جای دوا، درد می شود. عالم مشغول به علمش می شود و عابد مشغول به عبادتش و داعی مشغول به دعایش. حتی به تعبیر مولانا جلال الدین بلخی، «عشق سخندان» می تواند سدّ راه و حجاب حقیقت عشق شود:
ای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاه
ز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تو
عاشق مشغول عشق می شود. عشق دیگر پر پرواز نیست، هنگام مشغولیت است. معشوق لعبت است و فلک لعبت باز!
به همین دلیل شیخ محمود شبستری سرود:
تو تا خود را به کلی در نبازی
نمازت کی شود هرگز نمازی
این بیت از غُرر ابیات گلشن راز است. کسی که در تمام طول نماز تمام توجهش به ادای درست، مخارج حروف است، به گونه ای که عرب هایی که ادیب هم هستند، چنین لهجه و خوانشی را نمی فهمند. این نماز خود اسباب مشغولیت می شود. حجاب می شود.
تشخیص امور اعتباری از حقیقی، چشم پوشیدن بر نفس خویش، یا به تعبیر مناجات شعبانیه، نظر نکردن به خویش، نظر نکردن به دیگری، در یک کلام مشغول نبودن به هر چه جز خداوند است، زمینه یا آسمانه لازم را برای کمال انقطاع آماده می کند. انسان سالک به مقامی می رسد که: «نور به افاق دهد از دل خویش!»
ابن سینا در فصل چهاردهم نمط هشتم اشارات، با اقتصاد کلمه شگفتی که دارد، این مقوله را تبیین کرده است. او بعد از تفکیک زاهد و عابد و عارف از یکدیگر، در وصف عارف می گوید:
«والعارفون المنتزهون، اذا وضع عنهم درن مقارنة البدن و انفکوا عن الشواغل خلصوا الی عالم القدس و السعادة و انتقشوا بکمال الاعلی، و حصلت لهم اللذه العلیا و قد عرفتها»
«هنگامی که آلایش های بدنی از عارفان پاک و منزه، زدوده شود، و از سرگرمی ها و مشغله ها پیراسته شوند، به عالم قدس و سعادت وارد می شوند. جان آنان نقش کمال اعلی می پذیرد، به سُروری عظیم دست می یابند، که تو می شناسی! یا من می شناسم.»
گویی سخن ابن سینا تفسیر همین فراز مناجات شعبانیه، در باره کمال انقطاع و رسیدن به عزّ قدس و ابتهاج حاصل از آن است. می توان « درن» به معنای آلایش را، هر چه غیر خداوند است، تفسیر کرد. واژه قرآنی « اکنّه » می تواند نشانه ای از همین « درن باشد. آلایشی که دل انسان را فرا می گیرد، پرده ای می شود، تا نور را نبیند:
وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ ﴿فصلت: ٥﴾
«و گویند دلهای ما از آنچه ما را به آن می‌خوانید در پوشش است و در گوشهایمان سنگینی‌ای، و میان ما و تو حجابی است، هر چه خواهی کن که ما نیز کننده‌ایم‌.»
گویی در آیه تفاوتی وجود دارد بین « اکنّه» و « حجاب»، درست است که اکنه به معنای پوشش است، اما به قرینه سنگینی در گوش، می توان دریافت، که اکنه، هر چیزی است که بر دل انسان بار می شود و او را مشغول می کند. چنین مشغولیتی موجب حجاب بین انسان و خداوند می شود. البته قرآن مجيد، از واژه های «سِتر» و « غِطاء» و « غِشاء» و « غُلف» و « حاجز» نیز استفاده کرده است. هر واژه ای از این واژگان هفتگانه معنی ویژه خود را دارد و از یکدیگر متمایزند. مثل شهر هگمتانه که هفت دیوار داشت، گویی انسان با پوشش های مختلف مواجه است. به همین خاطر از هفت تا هفتاد تا هفت صد و هفت هزار حجاب سخن گفته شده است. بدیهی است که تمامی این اعداد، نشانه کثرت اند و نه بیان کمیت عددی و ریاضی…

پی نوشت:
*****
(۵) محی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه، ص ۲۸۷ و ۲۸۰۸ و ۲۸۷۸
ان النور حجاب، کما فی الظلمه حجاب ( الوراق)
( ۶) النفری، المواقف و المخاطبات، ص ۱۵ و ۲۵ و ۴۷ ( الوراق)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)