افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۹)


توقف چنگیز خان مغول

ماجرای حمله چنگیز به فلات ایران، یکی داستانی است، پر اب چشم. سرشار از اندوه و حسرت و درد. چگونه حاکمانی ابله و به تمام معنا بی تدبیر و ناشایست، بهانه حمله چنگیز را به دست خود افروختند و خانه خویش را به دست خود ویران کردند، شهر های بزرگ ویران شد و سوخت. مردمان بسیاری از دم تیغ گذرانده شدند.
شنیدم استاد استادان عبدالحسین زرین کوب سخت بیمار است، اذرماه سال ۱۳۷۴ به دیدنش در بیمارستان رفتم. رساله متافیزیک دکارت به زبان فرانسه در دستش بود، در تخت بیمارستان خوابیده بود. ضعیف شده بود، کتاب را که قطع جیبی بود با هر دو دست گرفته بود. دستانش می لرزید. نسیم ملایمی که از لای پنجره در اتاق کوچک بیمارستان می پیچید، کتاب را ورق می زد. گفت: « مشغول نوشتن کتاب روزگاران هستم. وقتی به حمله مغول رسیدم، از بس حسررت خوردم و آه کشیدم و اشک ریختم، بیمار شدم. کارم به بیمارستان رسیده است. چه مصیبتی بر ملت ما گذشته است.» زرین کوب، با موضوع نوشتنش زندگی می کرد. او نویسنده ای بود که با نوشتن دم می زد. کلمه مثل خون در رگ های روحش جریان داشت. «خون همی جوشد منش از شعر رنگی می دهم!» از قلبِ روحش واژه های تازه و نو و مفاهیم جدید، در پیکر اثیری او می تابید و می تراوید…
در سرزمین افغانستان امروزی، مغولان، شهرهای بزرگ، را سوزاندند. مردمان را کشتند، اما با مقاومت مردم روبرو شدند. نکته بسیار با اهمیت این است، که بر خلاف خوارزمشاهیان که به هر حال دولت متمرکز ایران بودند. در منطقه افغانستان امروزی شاهد دولت متمرکزی نبودیم. امرای کوچک محلی ، پهلوانان محله و خود مردم بودند که در برابر مغولان مقاومت کردند. نگذاشتند که سلطه مغولان بر افغانستان آسان به دست بیاید. برخی نام ها که در برابر مغولان ایستادند؛ در تاریخ حفظ شده است.
بروایت میر محمد غلام:
« عبور برق آسای مغول بزودی در افغانستان ولوله افگند و مردم هر منطقه برخاستند و ترتیبات دفاعی اتخاذ کردند، قلعه ها و حصار ها ترمیم و خندق ها حفر و اسلحه و مهمات جنگی آماده گردید، ولی چون مرکز رهبری و دولتی در کشور وجود نداشت تا از این قوت های بزرگ طبق نقشه معینی بر ضد دشمن به کار بگیرد لهذا هر منطقه به تنهایی و مجزا از سایر مناطق در انتظار ورود دشمن نشست. رهبران این مناطق تا جایی که معلوم است اشخاص ذیل بودند:
سام سرهنگ در ابالت بزرگ تخارستان( حصار تخارستان مستحکم بود و چهار فرسنگ طول داشت)
امیر عمر در بامیان
ملک اختیارالدین محمد بن علی خرپوست در پیشاور
ملک حسام الدین و ملک قطب الدین در غور
ملک الکتاب اختیارالملک در قلعه های بین هرات و بادغیس
ملک شمس الدین محمد جوزجانی در هرات
پهلوان اصیل الدین در حصار فیوار در قادس
محمد بن ملک شمس الدین در نصرت کوه تالقان(علاقه مرغاب)
افسران الغ خان درحصار گرزیوان
عمید ابی پهلوان در قلعه های غرجستان
امیر حبشی در تولک
کریر ملک در غزتین
اعظم ملک در ولایت ننگرهار
ملک شیر در کابل
امرای محلی غوری در مناطق مختلفه غور
و…(۱)
البته جرقه مقاومت مردمی را شیخ نجم الدین کبری عارف بزرگ با برافراشتن پرچم خون خویش و شهادت مظلومانه اش برافروخته بود. او که محبوب مردم بود، وقتی شنید سپاه مغول به سوی اورگنج می تازند: «به شصت نفر از بزرگان صوفیان از قبیل شیخ سعدالدین حموی، رضی الدین علی لالا، سیف الدین باخرزی، و …امر خروج از خوارزم داد و خود از جا نجنبید تا قشون مغول در رسید، آنگاه به مریدان خود گفت: قوموا علی اسم الله فقاتلوا فی سبیل الله. پس خودش برخاست و کمر بست و نیزه در دست گرفت و به میدان جنگ شتافت و آن قدر سلاح راند تا به زخم تیرهای دشمن از پا در آمد و جان داد و سرمشقی در دفاع از آئین و وطن برای روحلنیون بی شمار اسلامی به جا گذاشت.!» (۲) شیخ نجم الزین کبری وقتی در سال ۶۱۸ قمری شهید شد، هفتاد و هشت ساله بود.
شیخ نجم الدین رازی، صاحب مرصاد العباد، یکی از مریدان و شاگردان، شیخ نجم الدین کبری بوده است. شیخ نجم الدین رازی نیز پس از حمله مغول عمر خود را در آوارگی و بی سامانی گذراند. سروده است:
نجم رازی را مگر رمزی از این معلوم شد
هرچ غم بد در دو عالم بهر او اندوختند (۳)
این تک بیت تابلو، روزگار مردمان سرزمین بزرگ ایران و خراسان بزرگ و باختر بوده است.


پی نوشت:
******
(۱) افغانستان در مسیر تاریخ، ج ۱ ص۳۶۱ - ۳۶۲
(۲) همان، ص ۳۵۱

(۳) نجم رازی، معروف به دایه، مرصاد العباد، به اهتمام محمد امین ریاحی، (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۶۵)، ص ۳۳۴


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)