<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>روزنوشت - مهاجرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/" />
<modified>2010-02-02T19:53:43Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.31">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2010, mohajerani</copyright>
<entry>
<title>فیس بوک</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/02/02/1314.php" />
<modified>2010-02-02T19:53:43Z</modified>
<issued>2010-02-02T08:48:41Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1314</id>
<created>2010-02-02T08:48:41Z</created>
<summary type="text/plain">در فیس بوک صفحه‌ای به نام اینجانب باز شده است. دیشب برای اولین بار این صفحه را به توصیه‌ی دوستی دیدم. بسیاری از مطالب را نپسندیدم. به ویژه مطالبی که از زبان توهین استفاده شده است. خواستم بگویم که آن...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>در فیس بوک صفحه‌ای به نام اینجانب باز شده است. دیشب برای اولین بار این صفحه را به توصیه‌ی دوستی دیدم. بسیاری از مطالب را نپسندیدم. به ویژه مطالبی که از زبان توهین استفاده شده است. خواستم بگویم که آن صفحه هیچگونه ارتباطی با من ندارد. اگر هم مطلبی به نقل از اینجانب در همان صفحه بیاید که قبلا در جرس یا مکتوب منتشر نشده باشد، حتما جعلی خواهد بود.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سفر...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1313.php" />
<modified>2010-01-29T00:51:58Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:50:20Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1313</id>
<created>2010-01-29T00:50:20Z</created>
<summary type="text/plain"> با دکتر موحد هم سفرم. به دیدن سید می رویم، سابقه دوستی شان به بیش از شش دهه می رسد. دیدار و درک لذت حضور و هم سخنی با او در زمانه عسرت،بسی مغتنم است. در آستانه نود سالگی...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
با دکتر موحد هم سفرم. به دیدن سید می رویم، سابقه دوستی شان به بیش از شش دهه می رسد. دیدار و درک لذت حضور و هم سخنی با او در زمانه عسرت،بسی مغتنم است. در آستانه نود سالگی است. از زمره مهمترین و عمیقترین مولوی شناسان روزگار ماست. ترجمه فصوص او آه از نهاد هر عالم دینی ادبیات خوانده ای بر می آورد و با خود می گوید " فضل جای دیگر نشیند."</p>

<p>حقوقدان است؛ در حقوق نفت ایران که یگانه روزگار ماست . پژوهش در حقوق نفت و نهضت ملی شدن نفت کار های دیگر او در زمره کارهای کلاسیک محسوب می شود. او انگار دمی از اندیشیدن و خواندن بر کنار نمی ماند...همیشه می توان از حضور آقای دکتر موحد بهره مند شد...</p>

<p>می گوید:" ذهن انسان جهان غریبی است. ساعت سه صبح از خواب بیدار شدم. ذهنم که شب پیش تاریک بود، روشن شده بود. کلمه ای در ذهنم تابید:" اضطراب !" وناگاه مصرع دوم بیتی یادم آمد و مدتی بعد تا ساعت چهارو نیم مصرع نخستش و بیتی دیگر و نیز نام شاعر ابوالفتح بستی به خاطرم آمد."</p>

<p>دکتر موحد شعر راخواند. یادداشت کردم، قطار نرم و پرشتاب می رود. ایستگاه فرودگاه گت ویک راپشت سر گذاشتیم:</p>

<p>لا تلمنی علی اضطراب تریه</p>

<p>فی کتاب اخطه و القریض</p>

<p>فاعز الاشیاء عندی وجود</p>

<p>صحه القول فی الزمان مریض</p>

<p>"از این که می بینی در نوشته ام یا شعرم پریشانی ست، ملامتم مکن</p>

<p>سخن درست در زمانه ناساز و بیمار، نایاب است"</p>

<p>درتمام طول ساعاتی که درخانه ابراهیم گلستان بودیم، که باید لحظه لحظه اش را نوشت، شعر بستی بر ذهنم خیمه زده بود. دیگر شعر را حفظ شده بودم. بستی در سال 401 هجری در گذشته است. همو که از صلح و مدارا در شعر پارسی سخن گفته است...</p>

<p><br />
در بازگشت آقای موحد اشاره کرد که در این روزگار بیش از آن که انسان می اندیشد که چه بگوید وچه بنویسد، بایست بیندیشد که چه نگوید و چه ننویسد.</p>

<p>*****************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>از چشمه خوشگوار تا رودخانه زهرآگین</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1312.php" />
<modified>2010-01-29T00:49:04Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:47:10Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1312</id>
<created>2010-01-29T00:47:10Z</created>
<summary type="text/plain"> آرتور کوستلر جلد دوم زندگی نامه اش را با جمله ای تکان دهنده ازپیکاسو آغاز کرده است. &quot; مثل کسی که به سوی چشمه ای درخشنده و پر طراوت می رود، به سمت کمونیسم رفتم&quot;. کوستلر به این جمله...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p></p>

<p>آرتور کوستلر جلد دوم زندگی نامه اش را با جمله ای تکان دهنده ازپیکاسو آغاز کرده است. " مثل کسی که به سوی چشمه ای درخشنده و پر طراوت می رود، به سمت کمونیسم رفتم". کوستلر به این جمله پیکاسو عبارت ذیل را افزوده است:</p>

<p>" و مانند کسی که از رودخانه زهرآگینی، آکنده از اجساد انسان های خفه شده و بازمانده های سیلابی که نشانه های شهرهای سیلزده است، از کمونیسم گریختم."</p>

<p>زندگی کوستلر که در دو جلد زندگی نامه خود نوشت و نیز دیگر رمان های او شرح داده شده ست، داستان تلخ و پرحسرت گذار او از همان آرمان چشمه گوارای درخشنده تا فاجعه رودخانه زهرآگین واقعیت موجود در یک انقلاب است. انقلابی که با وعده تحقق آرمان ها، با تحقق آزادی و کرامت انسان آغاز می شود و به استبداد و آدمکشی و سرکوب می انجامد؛ سرنوشت انقلاب فرانسه و روسیه و...نیز انقلاب اسلامی در ایران همین است.</p>

<p>ملتی که در دوران پیروزی انقلاب خود، به ماموران نظامی گل تقدیم می کرد، و درلوله تفنگ شاخه های سرخ و سپید میخک می گذاشت و شاهد لبخند نظامیان بود، کارش بجایی می رسد که ماموران امنیتی و نظامی به سویش تیر مستقیم شلیک می کنند. ملتی که قرار بود زندان اوینش دانشگاه شود، با زندانی کردن دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگاران، اوین را برایش تبدیل به بزرگ ترین زندان نخبگان جهان کردند. ملتی که گمان می کرد اسلام آئین مهر و مدارا و حرمت و کرامت انسان است، با ولایتی روبرو شد، که به نام اسلام از هیچگونه قساوتی پرهیز نمی کند. اسلامی که پیامبرش مکه را با صلح فتح کرد و در برابر شعار" امروز روز انتقام است"فرمان داد تا شعاراین باشد که:" امروز روز مهربانی و محبت است" تبدیل به آئینی شده است که کمترین نشانی از مهر و مدارا در آن نیست</p>

<p>ولایتی که حقوق مخالفان رابه رسمیت می شناخت و هیچ گاه حقوق مخالفان را از بیت المال قطع نمی کرد و تنها زمانی پس از اتمام حجت های بسیار با خوارج جنگید که آنان دست از مبارزه مسلحانه بر نداشتند، تبدیل به ولایتی شده است که کمترین ابراز مخالفت به محرومیت از شغل وزندگی و زندان می انجامد. پس از سی سال از رحلت پیامبر اسلام این دگرگونی در تاریخ اسلام پیش آمد. از مهر و مدارای پیامبر تا قساوت و سرکوب حاکمیت اموی...از چشمه درخشنده تا رودخانه ای زهرآگین...از آرمان تا فاجعه...در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 1357 هستیم. فرصتی است تا به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه یک آرمان تبدیل به فاجعه شد؟ و راه برون رفت از این فاجعه چیست و کدام است؟</p>

<p><br />
******************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بر خیالی صلحشان و جنگشان...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1311.php" />
<modified>2010-01-29T00:31:34Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:27:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1311</id>
<created>2010-01-29T00:27:24Z</created>
<summary type="text/plain"> حکومت ولایت مطلقه فقیه در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند....</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>حکومت ولایت مطلقه فقیه  در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند.  صد البته  استبداد به آزادی تحول پیدا نمی کند. آن که سرانجام از پیله استبداد برون می آید ملت ایران است.</p>

<p> </p>

<p> پیامبر اسلام دعایش از خداوند متعال این بود که پدیده ها را آن چنان که هستند ببیند :" اللهم ارنی الاشیاء کما هی" نه آن گونه که دوست دارد. سخن مردم را همانگونه که هست بشنود نه آن چنان که می پسندد. تعبیر  بسیار تند ی که علیه افراد متملق و چاپلوس در زبان روایات آمده است، دلیل اصلی اش این است که فرد چاپلوس واقعیت را دگرگون نشان می دهد. از این رو روایت می گوید: "در چهره چاپلوسان خاک بپاشید."</p>

<p> </p>

<p>حکومتی که حضورگسترده ملت ایران را در25 خرداد ماه نمی بیند و در 29 خرداد زبان به تهدید می گشاید و تهدید خود را هم عملی می کند، در فهم حقیقت حضور ملت ایران در مانده است. به ناگزیز این حضور را در حد چند رفتار مشکوک آتش زدن ماشین پلیس و یا قرار گاه پلیس  و پاره کردن تصویر امام خمینی تقلیل می دهد و گمان می کند بامعرفی چند بهایی و سلطنت طلب و  عضو مجاهدین خلق می تواند جنبش سبز ملت ایران را وابسته به چنان گروه ها و یا آمریکا و انگلیس و اسراییل معرفی کند.</p>

<p> </p>

<p>و در آخرین تفسیر بگوید که ملت ایران باج نمی دهد! در این تعبیر، کژتابی بسیاری نهفته است که بی رمز گشایی از آن نمی توان از این سخن تفسیر روشنی داشت.</p>

<p> </p>

<p>یکم: ملت ایرن چه کسانی هستند؟ سه میلیون جمعیتی که در 25 خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی حضور داشتند، ملت ایران نبودند؟ این همه نویسنده و روزنامه نگار و هنرمند که با هزار زبان سخن می گویند، ملت ایران نیستند؟</p>

<p> </p>

<p>دانشجویان ملت ایران نیستند؟ اگر کسی نسبت به حاکمیت استبدادی نقد و نظر داشت، جزو ملت ایران نیست؟ عامل اجنبی و وطن فروش است؟</p>

<p> </p>

<p>میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تمامی شخصیت هایی که مظلومانه در زندانند، بهزادنبوی و تاجزاده و امین زاده و... فرزندان ملت ایران نیستند؟</p>

<p> </p>

<p>هنر همان است که سلطان بپسندد</p>

<p>گر خود همه عیب ها بدین بنده دراست</p>

<p>هر عیب که سلطان بپسندد هنر است؟</p>

<p> </p>

<p>دوم: مگر خواست ملت ایران آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی نبود؟ چه کسانی جمهوریت را به بازی گرفتند و در رای مردم دست بردند؟ اگر مردم ایران نسبت به دزدی آرای خود  اعتراض کردند، آن ها ضد جمهوریت عمل کرده اند؟ اگر گفتند نهاد شورای نگهبان که بایست لنگر تعادل قانون و معیار عدالت و انصاف باشد،وقتی در حد یک باند سیاسی تنزل پیدا می کند و در انتخابات سال 1384 و 1388 ریاست جمهوری بر مبنای یک نظریه و رویکرد سیاسی عمل می کند و در انتخابات مجلس شریفترین فرزندان ملت ایران را به بهانه های واهی حذف می کند...اگر مردم اعتراض کردند، ضد قانون رفتار کرده اند؟</p>

<p> </p>

<p>سوم: رفتار پلیس در همه جای جهان نمودار سرشت و البته سرنوشت حکومت است. پلیسی که  در سرکوب تظاهرات سپر در دست ندارد،  به سوی مردم شلیک می کند و یا با باتوم بر سر و صورت مردم می کوبد، نماینده و نشانه ملت ایران است؟  یا اینکه آنان ماموران معذوری اند که در خلوت خود و در جمع خانواده و بستگان خویش خون می خورند و طاقت فریاد ندارند و در نهان شرمسار ملت ایرانند.</p>

<p> </p>

<p> جوانانی که در زیرشکنجه در کهریزک کشته شدند، مظلوم بودند، اما در سوی دیگر صحنه افراد نگون بختی هستند که به شکنجه گر و قاتل تبدیل شده اند. اگر شهیدان کهریزک با شهادت خویش تا افق نفس مطمئنه پرواز کرده اند، شکنجه گران و قاتلان چه روزگاری را خواهند گذراند؟ فرزندان ملت ایران در کدام سو ایستاده اند؟</p>

<p> </p>

<p>چهارم:  گفته شده است، ملت ایران باج نمی دهد. سخن درستی ست ملت ایران باج نمی دهد. مستقیم و مداوم بر حقوق خویش پای می فشرد. در 22 خرداد ماه  ملت بزرگ ایران به صحنه آمد و از طریق صندوق رای حرف خود را زد و به حاکمیت اعتماد کرد. حکومت قدر این اعتماد ملت ایران را ندانست و با دسیسه و تزویر و سرکوب رای ملت را دزدید. چگونه حاکمیت انتظار دارد که ملت ایران باج بدهد و از این حق تعیین کننده خویش صرف نظر کند؟</p>

<p> </p>

<p>واقعیت این است که حاکمیت استبدادی گمان می کرد، با بیانیه صبح 23 خرداد ماه داستان انتخابات جمع می شود، که نشد. گمان کردند با خطبه  های تهدید آمیز مظلوم نمایانه مساله حل می شود، که نشد. گمان کردندبا محاکمه نمایشی و فرمایشی با تحقیر و به زندان انداختن فرزندان ملت ایران موضوع خاتمه پیدا می کند، که خاتمه پیدا نکرد. تا به امروز مقبولیت و مشروعیت دولت و حکومت روز به روز کاسته شده است. زبان تهدید و تحقیر، زنگ زده، هتک و بی حرمتی و فحاشی که سنت اموی ست، از اثر و رونق افتاده، و ملت ایران بر درستی راهی که انتخاب کرده است، اعتماد و اطمینان بیشتری حاصل کرده است. ملتی که باج نمی دهد، ملتی که مغول ها و تیموریان را رام کرد، توان رام کردن استبداد مطلقه بی مهار را دارد.</p>

<p>***********************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سخنی با صاحب روزنامه کیهان</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/13/1309.php" />
<modified>2010-01-13T09:13:54Z</modified>
<issued>2010-01-13T08:51:57Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1309</id>
<created>2010-01-13T08:51:57Z</created>
<summary type="text/plain">دور فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل حافظ منظورم از صاحب روزنامه کیهان آیه الله خامنه ای است. دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>دور فلکی یک سره بر منهج عدل است<br />
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل<br />
حافظ</p>

<p>منظورم از صاحب روزنامه کیهان  آیه الله خامنه ای است.<br />
دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین شریعتمداری نماینده ایشان مثل سعید مرتضوی ضربه ای کاری به ولایت ایشان زده است. تبدیل ولایت به نفرت پروژه بزرگی بوده است که روزنامه کیهان در این سال ها این ماموریت را به خوبی انجام داده است. سال ها پیش برای شرکت دراجلاس شورای ملی فلسطین به الجزایر رفته بودم. شبی ابو ایاد ما را به محل اقامتش، که ویلایی در نزدیکی قصر کنفرانس ها در الجزیره بود دعوت کرد. صحبت به طول انجامید. 29 سال پیش بود. انگار همین دیشب بود. ابو ایاد هوشمند و به تعبیر اریک رولو در درونش یک نویسنده بزرگ زندانی شده بود و فریاد می زد...گفت: در انقلاب اسلامی مراقب افراطی ها باشید. افراطی ها  را ما در انقلاب فلسطین  تجربه کردیم یا احمق بودند و یا خائن....<br />
در این که حسین شریعتمداری افراطی است تردیدی نیست. حتی دکتر علی مطهری پیشنهاد کرده است ایشان مدتی به جای خوش آب و هوایی برای استراحت بروند تا بلکه این ذهن آشفته و این قلم و زبان خونچکان اندکی آرام گیرد...<br />
 به نظرم لازم است آیه الله خامنه ای دستور دهند گزارشی در باره کیهان برای ایشان فراهم شود. در هر صورت در این باره سبب اقوی از مباشر است و این روزنامه به عنوان کارنامه و کتاب آیه الله خامنه ای تلقی خواهد شد، کتابی که در فردای قیامت، به قول حافظ: گر بود فردایی باید پاسخ گوی آن باشند.<br />
نکته ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد، این است که کیهان بارها در این سال ها نوشته است که من به انگلستان پناهنده شده ام. در سرمقاله ها، در ستون یادداشت خوانندگان ، و تازگی آقای شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با آقای کواکبیان همین ادعا را مطرح کرده است. تکرار یک مطلب هم وقتی در طول سالیان انجام شد، لابد در اذهان مردم تاثیر می گذارد.<br />
جهت اطلاع آیه الله خامنه ای عرض می کنم که من پناهنده نشده ام و هیچگاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد. هیچگاه در عمرم  گذرنامه دیگری نخواهم داشت. صد البته من در باره هموطنانی که به هر دلیل پناهنده می شوند و رنج ها و دشواری های کسب پناهندگی را تحمل می کنند ، داوری نمی کنم. هر ساله ده ها هزار نفر از مردم افغانستان و عراق و ایران و ترکیه و پاکستان و زیمبابوه و کنگو و سریلانکا به انگلستان پناهنده می شوند که داستانی است پر حسرت و پر اب چشم.....<br />
 برای کار های کنسولی مثل تجدید گذرنامه و شرکت در انتخابات در کنسول گری جمهوری اسلامی در لندن رفته ام و حتما تمامی صفحات گذرنامه سابق و فعلی من کپی برداری شده است. مشخص است که من از ویزای اقامت موقت استفاده می کنم. آیه الله خامنه ای دستور دهند همین مورد بررسی شود، که من پناهنده شده ام یا نه. اگر دیدند که سخن نماینده ایشان در روزنامه کیهان و نیز در سیمای جمهوری اسلامی ایران افتراست دستور دهند این موضوع از طریق خود آقای شریعتمداری تکذیب شود. در روزنامه کیهان و سیمای ولایت اعلام شود که پناهندگی این جانب افتراست، البته لابد فردایی هم هست و خدایی و دور فلکی که یک سره بر منهج عدل است.<br />
 <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>قدرت کلمه...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/10/1307.php" />
<modified>2010-01-10T15:54:05Z</modified>
<issued>2010-01-10T15:52:46Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1307</id>
<created>2010-01-10T15:52:46Z</created>
<summary type="text/plain"> امام علی علیه السلام فرموده اند: دوست تو کسی نیست که تورا تصدیق می کند. کسی ست که با تو صادقانه سخن می گوید. می دانم و می دانیم که آیه الله خامنه ای با نهج البلاغه مانوسند. نهج...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>امام علی علیه السلام فرموده اند: دوست تو کسی نیست که تورا تصدیق می کند. کسی ست که با تو صادقانه سخن می گوید.</p>

<p> </p>

<p>می دانم و می دانیم که آیه الله خامنه ای با نهج البلاغه مانوسند. نهج البلاغه ای با جلد صحافی شده ارغوانی، مثل شفق...</p>

<p> </p>

<p>به گمانم افرادی که دستشان به ایشان می رسد، لازم نیست علی الدوام ایشان را تصدیق کنند و در تصدیق و مداحی مبالغه نمایند. ایشان بیش از همیشه به نقد نیاز دارند.</p>

<p> </p>

<p>نامه خواهر مرحوم شهید بهشتی را به دکتر علیرضا بهشتی می خواندم. این نامه ها و این کلمات باقی می مانند و مداحی ها مثل کف روی آب از میان می روند. باید ایشان پرس و جو کنند که چرا علیرضا بهشتی را از دانشگاه به زندان می برند؟ چرا دکتر یدالله اسلامی را از بیمارستان به زندان می کشانند؟ به ایشان بگویند، نوری زاد که غیر از صداقت و صراحت متاعی ندارد. به ایشان بگویند در دوران حاکمیت و ولایت ایشان دست نیروهای نظامی و امنیتی بر جان و مال و عرض و آبروی مردم آن چنان باز شده است؛ که قابل قیاس با دوران رضا شاه است. آیا ایشان این وضعیت را می پسندند؟</p>

<p> </p>

<p>آیه الله خامنه ای بهتر از هر کسی می دانند اگر شهید مطهری و شهید بهشتی از صحنه با اقدام جنایت کارانه  گروه فرقان و مجاهدین خلق حذف نمی شدند، نوبت رهبری به ایشان نمی رسید. اکنون چه شده است که فرزند شهید بهشتی در زندان است و فرزند شهید مطهری ، محمد مطهری پس از انتشار دو سه مقاله درجه اول سکوت کرده است.</p>

<p> </p>

<p>چه خوب است آیه الله خامنه ای مقدمه اسفار را بخوانند ، تا ببینند صدرالمتالهین چه تابلو دردناک و سند محکومیتی بر علیه صفویه و قزلباشان بر جای گذاشته است.</p>

<p> </p>

<p>اینان که با شعار نام رهبری به حسینیه جماران حمله می کنند، به خانه  آقای قوامی در قزوین یورش می برند، چه کسانی هستند؟ این ها کارنامه دولت و حکومت مهر ورزی است؟</p>

<p> </p>

<p>آیندگان که بخواهند دوره ولایت آیه الله خامنه ای را ارزیابی و داوری کنند، به زندان ها نگاه می کنند و کلماتی مثل کلمه خواهر و دختر شهید بهشتی...باور کنید مداحی های آقای حداد عادل که بویی از شیوه و رفتار اسدالله علم را با خود دارد، به هیچ گرفته خواهد شد... و فقط کلمه می ماند.</p>

<p> </p>

<p> <br />
**************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وه که تو بی خبر از غلغل چندین جرسی...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/07/1306.php" />
<modified>2010-01-06T21:04:19Z</modified>
<issued>2010-01-06T21:01:52Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1306</id>
<created>2010-01-06T21:01:52Z</created>
<summary type="text/plain"> معاون وزارت اطلاعات اعلام کرده است که سایت جرس در زمره سایت های برانداز است و هر گونه همکاری با آن ممنوع. روزنامه کیهان هم که از سوی مقام رهبری، نشان&quot; تک تیرانداز&quot; بر سینه دارد، تقریبا هفته ای...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
معاون وزارت اطلاعات اعلام کرده است که سایت جرس در زمره سایت های برانداز است و هر گونه همکاری با آن ممنوع. روزنامه کیهان هم که از سوی مقام رهبری، نشان" تک تیرانداز" بر سینه دارد، تقریبا هفته ای نیست که به جرس ناسزا نگوید. علاوه بر آن برنامه خبری هشت و سی نیز همین رفتار و رویکرد را دارد.</p>

<p> </p>

<p>در مرحله نخست گمان می کردند با تعطیل و توقیف مطبوعات و به زندان افکندن روزنامه نگاران کار تمام است و به اصطلاح خودشان قضیه جمع می شود. اکنون می بینند که خود غلط بود آنچه می پنداشتند! همواره ملت ها در برابر استبداد و ستم و سرکوب راهی پیدا می کنند. مثل همان گفتگوی با زبان مورس در زندان، مثل انتشار کتاب های ممنوعه به شکل زیر زمینی، مثل استفاده از زبان ایما و اشاره...</p>

<p> </p>

<p>گمان می کنند مشکل از رسانه هاست که مسایل را انعکاس  می دهند. وقتی مامور امنیتی به روی مردم شلیک می کند، وقتی مامور ویژه با لباس پلنگی با باتوم محکم توی صورت مردم می زند، وقتی به حسینیه جماران حمله می کنند و وزیر اطلاعات که بایست مجتهد عادل باشد، این رفتار را توجیه می کند. وقتی نویسنده و روزنامه نگار و فعال سیاسی از فردای خود اطمینان ندارد و پناه و ملجایی برای دادخواهی نمی شناسد ، وقتی خودرو نیروی انتظامی مردم را  زیر می گیرد، وقتی در کهریزک جوانان زیر شکنجه کشته می شوند، وقتی دختر مرحوم دکتر بهشتی که او را سالار شهیدان انقلاب می نامند، به برادرش که در زندان اوین است رنجنامه می نویسد، وقتی بانوان بیت شهید دستغیب از رنج و استیصال و آزار ماموران حکومت به فغان می آیند...</p>

<p> </p>

<p>بدیهی است که چنین رفتاری پنهان نمی ماند. هر خانواده ای مثل خانواده شهید بهشتی و هر بیتی مثل بیت آیه الله دستغیب و هر روحانی آزاده ضد استبداد و سرکوب و ستم مثل آیه الله طاهری اصفهانی خود یک جرس اند. طنین زنگی که در گوش بیدار یک ملت می پیچد و خواب و آرام را بر حاکمیت مبتنی بر استبداد و تزویر و خرافه و دروغ می بندد. حکومت شاه که سقوط کرد مگر مردم ایران روزنامه و یا سایت اینترنتی داشتند؟</p>

<p>حکومتی که در برابر ملت خود قرار بگیرد و گمان کند که با ارعاب و سرکوب می تواند تداوم داشته باشد، محال اندیش است. حکومتی که برای بقای خود مسجد را مهر و موم می کند، پیداست پایگاه قدرت و مشروعیتش فرو ریخته است.</p>

<p> </p>

<p>محمد نوری زاد که امروزه خار چشم و استخوان گلوی حاکمیت شده است، چگونه دچار چنین تحولی شد؟ روحیه عدالت خواه و آزادی طلبش او را به کنج اوین انداخت و پسر و دختر جوانش، دیدند که چگونه ماموران امنیتی خانه شان را زیر و رو کردند تا مثلا چیزی پیدا کنند. او که همه حرف هایش را با صدای بلند مطرح می کرد. او و خانواده اش جرس است. صدای زنگی که طنینش در گوش یک ملت می پیچد...</p>

<p> </p>

<p>وقتی دکتر علی مطهری می گوید: آقای حسینیان به اعدام علاقه ویژه ای دارد. سخن او در بین یک ملت بازتاب پیدا می کند. مثل صدای جرس...</p>

<p> </p>

<p>اگر معاون اطلاعات و همکاران او چشم و گوششان را باز کنند، به روشنی می بینند که ملت ایران مثل جرس به فریاد آمده است...</p>

<p> </p>

<p>************************<br />
جرس<br />
 </p>

<p> </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>الاهیات رهایی بخش ایرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/06/1305.php" />
<modified>2010-01-05T22:28:05Z</modified>
<issued>2010-01-05T22:26:05Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1305</id>
<created>2010-01-05T22:26:05Z</created>
<summary type="text/plain"> اصطلاح&quot; الاهیات رهایی بخش&quot; در باره اسقف ها و کشیش های آمریکای لاتین و نیز افریقا به کار می رود. اسقف ها و کشیشانی که در کنار مردم و در برابر استبداد و ستم حکومت های نظامی و یا...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> <br />
 </p>

<p>اصطلاح" الاهیات رهایی بخش" در باره اسقف ها و کشیش های آمریکای لاتین و نیز افریقا به کار می رود. اسقف ها و کشیشانی که در کنار مردم و در برابر استبداد و ستم حکومت های نظامی و یا نژاد پرست  ایستادند. نهاد کلیسای واتیکان معمولا از استبداد و ستم حمایت می کرد. به همان اسقف ها و کشیشان توصیه می شد که مبالغه نکنند و با حکومت های خود مخالفت نورزند.</p>

<p> </p>

<p>بسیاری از آن اسقف ها و کشیش ها توسط ماموران امنیتی کشته شدند.</p>

<p> </p>

<p>دکتر خسرو ناقد گزارش خواندنی و پرنکته ای را در باره کلیسای واتیکان در شماره تازه فصلنامه درخشان" نگاه نو" منتشر کرده است. اسکار رومرو یکی از آن چهره های درخشنده مبارزه با ستم و سرکوب است. ماموران امنیتی، زمانی که رومرو در 24 آوریل 1980 موعظه می کرد، گلوله ای به قلبش شلیک کردند. می توانید سخن رومرو را در یو تیوپ ببینید.(1)</p>

<p> </p>

<p>آرام و با شکوه ، با سربازان  و جوخه های اعدام سخن می گوید:</p>

<p>"برادران شما هم بخشی از ملت ما هستید. آنانی را که به قتل می رسانید، این روستاییان، برادر شما هستند. هیچ سربازی مجبور نیست از دستوری که با احکام الاهی مغایرت دارد اطاعت کند. هیچ کس مجبور نیست از احکام غیر اخلاقی پیروی کند. زمان آن فرا رسیده است که به صدای وجدان خود گوش فرا دهید و نه به دستورات معصیت بار. از اجرای چنین دستورهایی شانه خالی کنید!</p>

<p> </p>

<p>سلاح هایتان را به زمین بگذارید! شما هرگز مجبور به انجام فرامین حاکمان نیستید. ما از دولت می خواهیم که اصلاحاتی را که با خون مردم به دست آمده است به رسمیت بشناسد. به نام خدا به نام این ملتی که فریاد خواهی اش هر روز به آسمان ها بلند می شود، من از شما خواهش می کنم. من از شما تمنا می کنم. من به شما دستور می دهم که دست از سرکوب مردم بردارید."</p>

<p> </p>

<p>گلوله ای شلیک شد و قلب اسکار رومرو را شکافت. بزرگترین جمعیت تاریخ السالوادور در تشییع جنازه اش حاضر شدند. ماموران امنیتی حکومت  حدود پنجاه نفر از مردم را کشتند...</p>

<p> </p>

<p>اسکار رومرو زنده تر شد. مردم السالوادور از او به مثابه یک قدیس نام می برند: سنت رومرو...</p>

<p> </p>

<p>فیلم های حضور او در میان مردم در دست است. چشمانی که به رومرو نگاه می کنند و سرشار از اشکند. مجسمه رومرو را در کلیسای بزرگ وست مینیستر در جمع شهیدان قرار دادند...</p>

<p> </p>

<p>می خواهم بگویم ما هم داریم الاهیات آزادیبخش را در ایران تجربه می کنیم. در صدر فهرست درخشان الاهیات آزادیبخش ملت ما نام آیه الله منتظری قرار دارد. شخصیتی که بی شک مثل گنجینه ای در تاریخ و فرهنگ و اخلاق و معنویت و دینداری ملت ما حفظ خواهد شد. با جرئت می توان نام او را در کنار گاندی و ماندلا و لوتر کینگ قرار داد. شخصیت هایی که معنویت و صداقت و مردمدوستی و مهر و مدارا کارنامه شان بود...</p>

<p> </p>

<p>تردیدی نیست که چنین شخصیت هایی به مثابه معیار از سوی مردم نگریسته می شوند. حکومت ایران هنوز به نقطه ای نرسیده است که چنین شخصیت هایی را از طریق ماموران امنیتی حذف فیزیکی کند. اما می خواهد نام های آنان را لکه دار کند.</p>

<p> </p>

<p>اعلامیه جامعه مدرسین در باره مرجعیت آیه الله صانعی، مهر و موم کردن مسجد آتشیها در شیراز، بازداشت روحانیون جوان و طرفداران و شاگردان روحانیونی که نام  و جهت گیری شان با نهضت سبز ضد خشونت مردم ایران گره خورده است،  نشانه های این رویکرد است.</p>

<p> </p>

<p>آیه الله سید علی محمد دستغیب جرمش عدالت خواهی و ایستادگی در برابر ستم است. مسجد او هم پایگاه مبارزه و روشنگری در دوران انقلاب بود و هم پایگاه دفاع در دوران جنگ تحمیلی. نزدیک به هزار شهید از بچه های مسجد آتشیها تقدیم انقلاب و اسلام شده است. چنین مسجدی را بایست مهر و موم کرد؟</p>

<p> </p>

<p>آیا شاه در تمام دوران حکومتش و در سالهای منجر به پیروزی انقلاب که مساجد پایگاه انقلاب بودند، دست به چنین کاری زد؟ حتی در جهت خلع مرجعیت امام خمینی کاری کرد؟</p>

<p> </p>

<p>پیداست در زمانه عسرتی به سر می بریم که بهای آزادگی و مبارزه و ایستادگی در برابر ستم، خلع از مرجعیت و بستن مسجد و بازداشت و نیز شکنجه و اعدام است...</p>

<p> </p>

<p>***********************</p>

<p>(1)</p>

<p>http://www.youtube.com/watch?v=V8sHNKvGm7g</p>

<p> <br />
**************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ما نگفتیم تو تصویرش کن...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/23/1303.php" />
<modified>2009-12-23T18:38:52Z</modified>
<issued>2009-12-23T18:37:13Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1303</id>
<created>2009-12-23T18:37:13Z</created>
<summary type="text/plain"> طرح &quot; توهم پیروزی&quot; هادی حیدری که در جرس منتشر شده است، فشردن تاریخ در یک طرح است. زیبا تر از این، هوشمندانه تر از این برای نشان دادن و تفسیر روزگار ما، چه می توان گفت؟ وقتی طرح...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>طرح " توهم پیروزی" هادی حیدری که در جرس منتشر شده است، فشردن تاریخ در یک طرح است. زیبا تر از این، هوشمندانه تر از این برای نشان دادن و تفسیر روزگار ما، چه می توان گفت؟ وقتی طرح هادی را دیدم ، شعر شاملو خطاب به ایران درودی در ذهنم درخشید:</p>

<p> </p>

<p>تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم </p>

<p>و آن نگفتیم </p>

<p>که به کار آید، </p>

<p>چرا که تنها یک سخن </p>

<p>یک سخن در میانه نبود: </p>

<p>آزادی! </p>

<p>ما نگفتیم </p>

<p>تو تصویرش کن </p>

<p> </p>

<p>حکومت مبتنی بر ستم باقی نمی ماند. حکومتی که برای بقای خود بر نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی و لباس شخصی و البته اراذل و اوباش تکیه می کند، نمی ماند. دوستی از اصفهان می گفت، اراذل نام و نشان داری را دیده است که به مردم در مسجد سید اصفهان هجوم آورده اند. اکنون می توان فهمید " طرح سامان دهی اراذل" توسط نیروی انتظامی برای چنین روزهایی بوده است.</p>

<p> </p>

<p>حاکمیت درون ساعت شنی  زمانه افتاده است. همان تعبیری که ژنرال های شاه به کار بردند و گفتند: مثل برف آب می شویم...</p>

<p> </p>

<p>در جمعی از دوستان سخن بر سر این بود که پس از آیه الله منتظری مردم بایست به سوی کدام جهت بروند و به کدام مرجع اقبال کنند. گفتم زحمت این کار را حاکمیت  بر عهده می گیرد.!حمله به بیت آیه الله صانعی همان بود...</p>

<p> </p>

<p>وقتی آیه الله طاهری در اصفهان نتواند مجلس ترحیم برگزار کند، حکومت چه مشروعیتی دارد؟ سرکوب، برگ ها را بر خاک می ریزد اما ریشه ها را محکمتر می کند. جنس ستم مثل دانه های شن است... توده شن اندک اندک وا می رود و فرو می ریزد. مگر شوروی فرو نریخت؟ مگر حکومت استبدادی شاه فرو نریخت؟  ستم نمی ماند. الملک لایبقی مع الظلم... به ظاهر توهم پیروزی و در درون فروپاشی.</p>

<p> </p>

<p>از برون چون گور کافر پر حلل</p>

<p>وز درون قهر خدا عز و جل!</p>

<p> </p>

<p>چه تفسیر درخشانی هادی حیدری با ساعت شنی اش انجام داده . درود بر او، بر قلمش و نسل او که سرشار از آگاهی و دانش و دانایی اند.</p>

<p>************************<br />
جرس</p>

<p></p>

<p>  </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تو در نماز عشق چه خواندی؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/21/1301.php" />
<modified>2009-12-21T10:54:31Z</modified>
<issued>2009-12-21T10:52:01Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1301</id>
<created>2009-12-21T10:52:01Z</created>
<summary type="text/plain"> آیه الله العظمی منتظری درگذشت. چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید. مرجعی...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p></p>

<p> </p>

<p>آیه الله العظمی منتظری درگذشت.  چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید.  مرجعی که پناهگاه مردم بود و ملجا آنانی که بر تن و روح خود زخمی از استبداد داشتند، دم فرو بست.</p>

<p> </p>

<p>با اطمینان می توان گفت که کارنامه عمر آیه الله العظمی منتظری، کارنامه ای بی نظیر است. او عدالت و حقیقت خواهی و حق گویی را به عنوان محور و مدار زندگی خویش انتخاب کرد و همه عمر او هزینه های سنگینی بود که با روی باز و تبسم تحمل کرد. هیچگاه تسلیم ستم نشد، اما تحمل کرد. حکیم بود و استطاعت صبر داشت.</p>

<p> </p>

<p> در دوران حکومت فاسد پهلوی از این زندان به آن زندان کشانده شد. شش ماه حبس انفرادی را تحمل کرد، بسیار شکنجه شد تا به تعبیر ازغندی، بازجوی جنایتکار ساواک، خمینی دیگری تحقق نیابد. یک بار او را از تبعید در شهر سقز کردستان به زندان اوین بردند. در هر شهری که تبعید بود، حضور او اسلام و مسلمانی را که سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان می داد. در دوران زندان به تدریس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علمای دین که همبند او بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهی به شگفتی می آمدند. او اگر از نهج البلاغه سخن می گفت، سخنش تشریفات نبود، دستش در تمام عمر به خون کسی آلوده نشد. غباری از کلمات او بر خاطر پیراسته ای ننشست...</p>

<p> </p>

<p>او تبدیل به حجت مسلمانی ما و معیار سنجش دیگران شد. انسانی که تمام عمر حق جو و حق خواه است، خود تبدیل به معیار می شود. انسان هایی هستند که در زندگی به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت می اندوزند، قدر و قیمت می یابند، آیه الله منتظری با آنچه از دست داد، ارزشی تاریخی آفرید. او با رفتارش و اندیشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر دیگری از جمله قدرت و حکومت بی ارزش و بی اعتبارست.</p>

<p> </p>

<p>تفحص او در متون فقهی و اصولی و حدیث و تفسیر و فلسفه و منطق مثال زدنی است. چه کسی می تواند دشوارترین مباحث را مثل او آن قدر روان و آسان بیان کند؟ همان دروس منظومه را که در دوران حبس خانگی برای فرزندان و نوه هایش گفته است، بشنوید. فرزندان و نوه هایی که سهمشان در ماه های گذشته حبس و هتک بود.</p>

<p> </p>

<p>بصیرت همان بود که آیه الله منتظری داشت. درست است که رسانه های دولتی و حکومتی هنوز  حتی پس از رحلتش از بغض و هتک خالی نیستند، حتما هیچگاه از رسانه حکومتی رحلت او به عنوان عزای عمومی اعلام نخواهد شد، اما در ژرفای جامعه نام و یاد آیه الله منتظری با  وجدان ملت ایران و تمام آزادیخواهان و انسان دوستان آمیخته شده است. شعار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت:</p>

<p> </p>

<p> منتظری زنده است</p>

<p>مرجع پاینده است</p>

<p> </p>

<p>گوشه ای از بروز و ظهور وجدان عمومی ملت ایران است. مردم خود، دانشجو و دانش آموز و کارمند و کارگر، زن و مرد و پیر و جوان بایست یاد و نام او را گرامی دارند، نام و یاد او پاسداشت آزادی و مردم دوستی و محبت است.</p>

<p> </p>

<p>بیش از همه از مراجع عظام تقلید و عالمان وارسته دینی و دانشگاهیان انتظار می رود، در این سوگ عظیم سخن بگویند. حکومت بی تردید پریشان و سرگردان خواهد بود که با تشییع جنازه ایشان چه کند. سال ها پیش وقتی آیه الله منتظری از زندان شاه آزاد شده بود، امام خمینی در پیامی برای ایشان نوشتند:</p>

<p>"جنایتکاران به شما و ملت، از سایه شما رجال عدالتخواه می ترسند."</p>

<p> </p>

<p>آن واهمه ها همچنان باقی ست. تا استبداد زنده است،  نام و یاد آیه الله منتظری مثل چراغی می سوزد. مثل آیه نور شعله می کشد و راه را نشان می دهد. در روزگاری که تحریف دین و ارزش ها مهمترین فتنه است و آدمکشان- گزارش جوان کشی شان را در زندان کهریزک اعلام کردند- با امامان معصوم سنجیده می شوند و منتقدان و مخالفان هتک می شوند و تهدید به زندان و طرد...نام آیه الله منتظری یک حجت است که اسلام و مسلمانی روایت دیگری دارد بری از قتل و آزار و حبس و شکنجه و دروغ و خرافه.</p>

<p> </p>

<p>تو در نماز عشق چه خواندی</p>

<p>که سال هاست</p>

<p>این شحنه های پیر</p>

<p> از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟</p>

<p> <br />
***************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>حقیقت کجاست؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/16/1297.php" />
<modified>2009-12-16T07:12:49Z</modified>
<issued>2009-12-16T07:11:16Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1297</id>
<created>2009-12-16T07:11:16Z</created>
<summary type="text/plain"> در سخنان تازه آیه الله خامنه ای و آیه الله یزدی نقطه مشترکی وجود دارد. هر دو باور دارند که حقیقت و تمام حقیقت نزد آنان است. دیگران هستند که در آزمایش مردود شده اند. دیگران هستند که بصیرت...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p> در سخنان تازه آیه الله خامنه ای و آیه الله یزدی نقطه مشترکی وجود دارد. هر دو باور دارند که حقیقت و تمام حقیقت نزد آنان است. دیگران هستند که در آزمایش مردود شده اند. دیگران هستند که بصیرت ندارند. دیگران هستند که سوار خر شیطان شده اند و منافق و متزلزل اند. وقتی آقایان با چنین واژگانی سخن می گویند، پیداست  نوبت  که به غلامان آنان  یعنی آقایان شجونی و حسینیان و ذوالنور و شریعتمداری می رسد، از کدام ادبیات استفاده می کنند: و برآورند غلامان او درخت ازبیخ...</p>

<p> </p>

<p>یک پرسش؟</p>

<p> </p>

<p> شما آقایان از کجا مطمئن و معتقدید که حقیقت پیش شماست و آیه الله منتظری و صانعی و خاتمی و کروبی و موسوی و  دانشجویان و نویسندگان و هنرمندان وامواج بی کران ملت ایران بر باطل و بی بصیرتند. ملاک شما کدام است؟</p>

<p> </p>

<p>شما که راه گفتگو را بسته اید. رادیو تلویزیون و خطبه های نماز جمعه یک سویه هر چه می خواهند می گویند. هر روزنامه ای را که نمی پسندید توقیف و تعطیل می کنید. هر کس سخنی بر خلاف شما بگوید، یا به زندانش می اندازید و یا کار و سامان زندگی اش را نابود می کنید. شما که تمام توان و هیبتتان زور و سرکوب است، از کجا فهمیدید که حقیقت پیش شماست؟</p>

<p> </p>

<p>گاهی هم که افرادی به تعبیر حافظ از خویش به در می آیند و سخن حقی در برابر حاکمیت ستم و سرکوب بر زبان می آورند، آن ها را خاموش می کنید، در روز روشن توی چشم مردم نگاه می کنید و دروغ می گویید. کناره گیری آیه الله جوادی آملی را که خود به صراحت از علت و دلایل کناره گیری اش سخن گفت تحریف می کنید. کاری می کنید که دیگر نه سخنی از آیه الله امجد شنیده می شود و نه حجه الاسلام محمد مطهری مقاله ای می نویسد و نه هاشمی رفسنجانی خطبه می خواند. ببینید جای هاشمی رفسنجانی را یک روحانی متوسط و عوام گرفته است. وقتی می بینید، عرصه بر شما تنگ شده و نخبگان کشور حسابشان را از حکومت جدا کرده اند، آیه الله حائری شیرازی از فضایل  عوام و عیوب خواص سخن می گوید، ببینید قافیه چقدر بر شما تنگ شده است؟ </p>

<p> </p>

<p>دینی که با خواندن آغاز می شود و معجزه الاهی اش کتاب است و به قلم و نوشته سوگند می خورد و رهبر انقلابش، امام خمینی فقیه و فیلسوف و عارف و شاعر است، کارش به تقدیس عوام کشیده می شود.</p>

<p> </p>

<p>با این دستاورد ها شما از کجا فهمیدید که بر حقیقت اید و تمام حقیقت پیش شماست؟ </p>

<p></p>

<p></p>

<p>****************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پنجسالگی مکتوب</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/15/1295.php" />
<modified>2009-12-15T06:40:25Z</modified>
<issued>2009-12-15T06:39:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1295</id>
<created>2009-12-15T06:39:24Z</created>
<summary type="text/plain"> 24 آذر ماه پنج سال پیش نخستین یاد داشت ما ( جمیله و من) در مکتوب منتشر شد. انگیزه و پیشنهاد مکتوب از جمیله بود. مکتوب هم در روز تولد او آغاز شد...از جمله دلایلش این بود، که می...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p>24 آذر ماه پنج سال پیش نخستین یاد داشت ما ( جمیله و من) در مکتوب منتشر شد. انگیزه و پیشنهاد مکتوب از جمیله بود. مکتوب هم در روز تولد او آغاز شد...از جمله دلایلش این بود، که می خواهند ما حضور نداشته باشیم. مکتوب راهی و امکانی ست برای حضور...<br />
البته این روز ها روز حضور سبز ملت ایران است. چنان که خوانندگان عزیز مکتوب هم شاهدند، نوشته های من هم نخست در جرس منتشر می شود. جرس صدای ملت ایران است که طنینش خواب  یاوران استبداد را برآشفته است. بر آن ها عذر تقصیری نیست وقتی کسی دل به استبداد سپرد دچار کوررنگی می شود.  خرخره می جود و یا در باره خاتمی که آبروی ملت ایران است ، واژه هایی را به کار می برد که ناگفته اولی تر.<br />
در آغاز گمان می کردند با زندانی کردن شریف ترین فرزندان ملت ایران انتخابات را جمع می کنند و...حلقه های پی در پی سوء تدبیر ها و: وه که تو بی خبر از غلغل چندین جرسی...<br />
در هر دانشکده ای و در هر شهری صدای مردم طنین انداخته است. جرس و مکتوب یازتاب اندک و محدودی از صدای ملت ایران است.<br />
کافی ست ادبیات یاوران استبداد را ببینید. سخنان حجج اسلام حسینیان و شجونی و ذوالنور ... با این ادبیات می خواهند در دل مردم راهی پیدا کنند و از ولایت دفاع کنند.  ولایت با تاسف بسیار به قتل و شکنجه و زندان و هتک و بدزبانی تفسیر و ترجمه شده است. وقتی رئیس حوزه علمیه قم که استاد اخلاق هم بوده است ، چنان زبان و ادبیاتی دارد از دیگران چه انتظاری می توان داشت.<br />
انگار از ذکر پنجسالگی مکتوب به دور افتادم. از همه شما که با مراجعه به مکتوب با ارسال کامنت مکتوب را یاری می کنید، بسیار ممنونم. سبز و سربلند و سلامت باشید<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>عکس امام خمینی (ره)</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/12/1291.php" />
<modified>2009-12-12T16:52:49Z</modified>
<issued>2009-12-12T16:51:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1291</id>
<created>2009-12-12T16:51:24Z</created>
<summary type="text/plain"> وقتی سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصویر پاره شده عکس امام خمینی(ره) را نشان داد، آشکار بود که پرده تازه ای ساز شده است. انتشار چنین تصویری بدون آگاهی و اجازه مقامات عالی نظام و بدون برنامه ریزی نا محتمل...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>وقتی سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصویر پاره شده عکس امام خمینی(ره) را نشان داد، آشکار بود که پرده تازه ای ساز شده است. انتشار چنین تصویری بدون آگاهی و اجازه مقامات عالی نظام و بدون برنامه ریزی نا محتمل به نظر می رسد. البته پیش از این تصاویر رهبری هم پاره شده بود و یا موجی از جمعیت پلاکارد بزرگ مصور به عکس ایشان را از جای کندند و پاره کردند، بدیهی بود که  هیچگاه چنان تصاویری از سیما پخش نشد و البته نمی شود. پرسش این است که تصویر پاره شده امام خمینی کار چه کسانی است و چرا از سیمای جمهوری اسلامی در ساعت پر بیینده خبر هشت و سی منتشر شده است؟</p>

<p> </p>

<p>اطلاعیه آقای شیخ محمد یزدی که به عنوان اطلاعیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر شده است، اعلام برخی طلاب در تعطیلی درس حوزه  علمیه قم، که به عنوان تعطیلی حوزه علمیه قم مطرح شده است و لابد از این پس اطلاعیه های گوناگون و رنگارنگ که پی در پی صادر می شود، تماما نشانه های یک اقدام محاسبه شده و سنجیده است. اصلا اطلاعیه آیه الله یزدی را ببینید، درست رنگ و ریتم سرمقاله های کیهان را دارد.</p>

<p> </p>

<p>بگذارید نمونه ای را برایتان یادآوری کنم. کنفرانس برلین با اقدام خانمی که در میانه کنفرانس نیمه برهنه شد، تبدیل به یک ابزار خبری درجه اول برای حذف اصلاح طلبان و محاکمه آنان شد. همان فیلم رقص زن نیم برهنه را سیمای جمهوری اسلامی در همان سالها بارها پخش کرد و دادگاه انقلاب هم شرکت کنندگان را به بهانه های مختلف محاکمه کرد. همان وقت هم جمله ای را شکار کردند و برساختند که اصلاح طلبان معتقدند: امام خمینی را بایست به موزه تاریخ سپرد...</p>

<p> </p>

<p>این بار هم سناریو نویسان و کارگردانان پاره کردن عکس امام، می خواهند جنبش سبز ملت ایران و نهضت ضد استبداد دینی دانشجویان را به عنوان حرکتی علیه امام خمینی وانمود کنند.</p>

<p> </p>

<p> اما چند نکته بسیار مهم:</p>

<p> </p>

<p>اول: در این سال ها به روشنی شاهد بوده ایم که مهمترین میراث امام خمینی یعنی جمهوری اسلامی تبدیل به یک نظام حکومتی یکه سالار استبدادی شده است. در واقع روح و هویت اصلی انقلاب اسلامی  و پیام رهبری امام خمینی دگرگون شده است.</p>

<p> </p>

<p>دوم: یاران امام در این دو دهه اخیر از صحنه مدیریت کشور حذف شده اند. میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی نسبت نزدیکتری با امام داشتند تا این نو رسیدگانی که به رویش های بی ریشه انقلاب معروفند. یادمان نرفته که آیه الله توسلی در یاد آوری سخن امام در جلسه مجمع تشخیص مصلحت از شدت اندوه قلبش ایستاد.</p>

<p> </p>

<p>سوم: امام برای سپاه و بسیج هویت مردمی قائل بود. چه کسانی سپاه و بسیج را تبدیل به ابزار سرکوب ملت ایران کردند؟</p>

<p> </p>

<p>این همه دگرگونی و دگردیسی که پیش آمده است، در مقایسه با پاره شدن عکس امام خمینی که اقدامی به شدت مشکوک است- پیش از همه آقای کروبی در نامه به رییس صدا و سیما از این فتنه سخن گفت- چه نسبتی دارد؟ هویت انقلاب و جمهوری اسلامی تغییر یافته، و نیروی نظامی که بایست فراتر از احزاب سیاسی و امواج سیاسی قرار بگیرد، به ابزار سرکوب و رانت خوار اقتصاد و صنعت و نفت تبدیل شده است.</p>

<p> </p>

<p>این رفتار ها خطرناک نیست ؟</p>

<p> </p>

<p> صدا و سیما با کدام مجوز و دلیل عکس پاره شده امام خمینی را نشان می دهد؟</p>

<p> </p>

<p>به نظرم همه رهبران و سخنگویان جنبش سبز ملت ایران  ضرورت دارد هم پاره شدن عکس امام توسط هر کس و با هر انگیزه ای را محکوم کنند و هم اقدام سیاسی فتنه انگیزانه سیمای ضد ملی جمهوری اسلامی را. پیداست آقایان برای روزهای تاسوعا و عاشورا خواب تازه ای دیده اند. می دانند که دیگر نمی توانند از مشروعیت خویش برای جذب و اقناع مردم استفاده کنند. نوبت استفاده از نام امام و عکس امام برای تداوم سرکوب ملت ایران و دانشجویان رسیده است. عکس امام پرچم تازه ای است برای سرکوب مردم و دانشجویان، فتنه  و مکری که پنهان نمی ماند. والله خیر الماکرین.</p>

<p></p>

<p></p>

<p>***********************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پیام کناره گیری</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/11/30/1290.php" />
<modified>2009-11-29T21:09:22Z</modified>
<issued>2009-11-29T21:07:31Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1290</id>
<created>2009-11-29T21:07:31Z</created>
<summary type="text/plain"> آن چه انسان ها را به اسلام و مسلمانی جذب می کند، جذابیت محبت و مهربانی و تواضع و دانایی است. دانایی که به سرچشمه وحی، قرآن و عترت پیوند می خورد، دل ها را جذب می کند و...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>آن چه انسان ها را به اسلام و مسلمانی جذب می کند، جذابیت محبت و مهربانی و تواضع و دانایی است. دانایی که به سرچشمه وحی، قرآن و عترت پیوند می خورد، دل ها را جذب می کند و اندیشه را بر می افروزد و جان انسان را گرم می کند. اسلام به روایت صدرالمتالهین و حاج ملا هادی سبزواری و علامه طباطبایی ، اسلامی که آیه الله جوادی آملی با زبانی فاخر و لحنی آرام و گیرا و موسیقایی از آن سخن می گوید و می نویسد بر همان مسیر ره می سپرد. چه فاصله دور  و درازی  است میان روایت ایشان از اسلام و مسلمانی، که فلسفه و عرفان را ابزار کارآمدی برای شناخت می دانند و در تجلیل از استاد و مراد خود علامه طباطبایی او را شمس الحق تبریزی می نامند و با لطافت و دقت بسیار از زبان مولوی نسبت به شمس با علامه طباطبایی سخن می گویند، با اسلامی که خشونت را تقدس می بخشد و خرافه را تجویز و ترویج می کند و مردم را به هیچ می گیرد و حرمات خداوند را می شکند و جان و مال و آبروی مردم برایش اعتباری ندارد.</p>

<p>ما در این روزگار تلخ تر از زهر- که خواهد گذشت - با دو روایت و قرائت و رفتار و منش از اسلام رودررو شده ایم.</p>

<p>اسلامی که با شقاوت و تزویر و خرافه آمیخته شده است و اسلام مودت و محبت و دوستی و عترت و قرآن. آیه الله جوادی آملی در حمایت از اسلام نوع دوم که مختصات آن را در نماز جمعه برشمرد و در نقد عالمانه و متین اسلام نوع ا ول که می توان آن را اسلام حکومتی نامید، در آستانه عید قربان در نماز جمعه قم سخن اصلی خود را بر زبان آورد وبرای همیشه از حضور و ایراد خطبه در نماز جمعه قم کناره گیری کرد. به تعبیر ملیح خودشان، نوبت خواندن غزل خدا حافظی ایشان هم رسید، تا شاهد ریزش دیگری باشیم و رویشی از همان دست که درتهران اتفاق افتاد. هاشمی رفسنجانی بر کرانه ماند و امام جمعه  دیگری خطبه خواند ، امام جمعه ای از زمره رویش ها.</p>

<p>خطبه دوم آیه الله جوادی آملی سرشار از نکات دقیق و سنجیده است. ایشان برای انتخاب واژه ها بسیار اندیشیده اند." مودت و محبت و دوستی و قرآن و عترت" در یک مدار و مجموعه قرار می گیرند. همان مداری که مردم از خویش تا خدا سیر می کنند. همان که  به انسان ها شوق پرواز می دهد. امام جمعه مثل هدهد عطار پیشاهنگ چنین کاروانی است. از زبان خلق می گوید و از زبان خدا، تا مردم را به خویشتن حقیقی شان برساند تا ببینند که خداوند هم از زبان فطرت خداجوی آن ها سخن می گوید. سمع الله لمن حمده...</p>

<p>آیه الله جوادی آملی در آستانه عید قربان، موقعیت امامت جمعه قم را قربانی کرد و گفت: معذور ست که دیگر در نماز جمعه حاضر شود و خطبه بخواند.</p>

<p>در اندیشه بودم که اگر بخواهیم برای کار کارستان آیه الله جوادی آملی تعبیر و واژه ای قرآنی پیدا کنیم، کدام واژه  را  می توان متناسب با کار ایشان  دانست؟ به نظرم رسید "سنابرق" واژه و بلکه تعبیر مناسبی است. آذرخشی که هم روشنایی می بخشد و هم هراس می آفریند.</p>

<p>بدیهی بود کسی که زندگانی اش را بر اساس کلمه طیبه قرآن مجید بنا می نهد و حیاتش حیات طیب است و راهش راه طیب و سخنش هم سخن طیب؛ چگونه می توانست توجیه گر ستم و ناراستی و تزویر و آزار مردم شود؟</p>

<p>قران مجید خط روشنی در میان طیب و خبیث ترسیم کرده است.</p>

<p>دوستی و مودت و مهر از زمره طیبات است و خشونت و تزویر و آزار و تهتک از زمره خبائث. دروغ از زمره خبائث است و راستی از زمره طیبات...</p>

<p>عید قربان فرصتی است تا انسان به تعبیر قرآن مجید خبائث را از جان و اندیشه و منش خویش بپیراید، تا جانش تازه شود و عید بگیرد...</p>

<p>منصب امامت جمعه قم برای آیه الله جوادی آملی دیگر زیبنده نبود. سخن ایشان از اسلام مبتنی بر مودت و محبت و دانایی و عشق و عرفان در بازار سیاست امروز ایران خریداری نداشت. به تعبیر ایشان امام جمعه سخنگوی مردمی است که سکوت کرده اند. وقتی سخن امام جمعه شنیده نمی شود، برای چه شخصیتی مثل آیه الله جوادی آملی امام جمعه باشد؟</p>

<p>ایشان در انتخابات دوره اخیر مجلس خبرگان هم شرکت نکردند و یک گام بلند از حاکمیت فاصله گرفتند. کناره گیری از امامت جمعه قم گام بلند دیگر ایشان بود. اکنون دیگر هیچ غباری از حاکمیت بر سیما و جامه ایشان نیست. حاکمیتی که جوانان مردم را به بهانه حضور در راهپیمایی می کشد، مامورانش با باتوم بر سر و صورت زنان می زنند، نخبگانش به زندان می افتند، زندان هایش که قرار بود دانشگاه باشد،  شکل و شمایل زندان های شاه را پیدا کرد. در چنین موقعیت و فضایی که به قول آیه الله جوادی آملی  فضا طیب و طاهر نیست، شخصیتی مثل ایشان می بایست حسابش را حکیمانه از حساب حاکمیت جدا می کرد.</p>

<p>پس از سخن تاریخی استاد حکیمی، که گفته بود" در کشور ما  انسان در خیابان ها سرگردان است و انسانیت در کتاب ها" سخن آیه الله جوادی آملی که خطبه های امام جمعه راهگشا و گره گشا نیست و از این رو از امامت جمعه کناره می گیرد، نهیبی بود در برابر استبداد.</p>

<p> در عید قربان که نسبت نزدیکی با قرآن دارد! به تعبیر مولوی در دیوان شمس:</p>

<p>آن عید قربان را بگو، وان شمع قرآن را بگو<br />
وان فخر رضوان را بگو، مستان سلامت می کنند<br />
(غزل شماره 533 کلیات شمس، در غزلیات شمس تبریز استاد شفیعی کدکنی، این بیت درخشان حذف شده است!)</p>

<p>جامه امامت جمعه این روزگار بر بالای آیه الله جوادی آملی کوتاه بود.</p>

<p>هنگامی که در نماز جمعه قم علیه ایشان عده ای از طلاب ویژه، معمولا شاگردان آیه الله مصباح شعار دادند، هنگامی که از سخنرانی ایشان در شب قدر در حرم حضرت معصومه جلوگیری کردند، هنگامی که ایشان را در محذور گذاشتند که به احمدی نژاد تبریک بگوید و... پیدا بود که کار به خواندن غزل خدا حافظی ایشان می رسد و سنابرقی که در خطبه دوم ایشان درخشید...</p>

<p>برای بسیاری شخصیت آیه الله جوادی آملی به مثابه یک نشانه و راهنماست. شخصیتی که مورد توجه ویژه علامه طباطبایی بود و این نکته به خوبی از مکاتبات  هر دونفر در باره پیشنویس کتاب " بدایه الحکمه" آشکارست. علامه طباطبایی در یادداشتی از آیه الله جوادی آملی خواسته اند که بدایه و نهایه را در مدرسه حقانی تدریس کنند و اگر نکنند، بیم آن می رود که آن درس ها متروک بماند. این نامه تقریبا در چهل سال پیش در روز تولد حضرت علی علیه السلام نوشته شده است.( نگاه کنید به: شمس الوحی تبریزی، نوشته آیه الله جوادی آملی، ص:309)</p>

<p>اکنون که چهار دهه از آن سال ها می گذرد، اگر بنا باشد که گفته شود متفکری می تواند جای متفکر دیگری را بگیرد،  از زمره نزدیکترین افراد به علامه طباطبایی، آیه الله جوادی آملی ست . ایشان در شب عید قربان امامت نماز جمعه قم را قربانی کردند، تا غبار امامت جمعه از چهره ایشان تکانده شود. این کار نشانه ای است برای دیگران، که نباید با سکوت، ظلم را یاری کرد و مردم را از اسلام گریزاند. اکنون با صدای بلند می توان گفت که اسلام آیه الله منتظری و صانعی و جوادی آملی و امجد و دستغیب شیراز و طاهری اصفهان و... متفاوت از اسلام حکومتی است.</p>

<p>در آخرین صفحات کتاب شمس الوحی تبریزی، آیه الله جوادی آملی نکته ای را از قول علامه طباطبایی نقل کرده اند:</p>

<p>"  حضرت شمس الوحی تبریزی در اثنای مفاوضات آداب زندگی فرموده اند: رسم ما بر این است که حیوان خانگی را نمی کشیم. هر وقت برای مهمان یا مورد نیاز دیگر خواستیم از گوشت مرغ استفاده کنیم، آن را از بازار مرغ فروش ها تهیه می کنیم. مرغان خانگی ما هر کدام به پیری می رسند ،با موت طبیعی می میرند."( ص:314)</p>

<p> در جامعه ای که جوانان مردم به اندازه مرغان خانگی هم اعتبار و ارزش ندارند و ماموران حکومت با تیر مستقیم آن ها را می کشند و نیمه شب به خوابگاه دانشجویان یورش می برند و...شقاوت نشانه حکومت می شود، دیگر جایی برای خطبه خواندن آیه الله جوادی آملی و امثال او باقی نمی ماند.</p>

<p></p>

<p><br />
*************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سخنی با شاعر آشفته و شاخه گل نسترن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/11/26/1289.php" />
<modified>2009-11-25T23:07:29Z</modified>
<issued>2009-11-25T23:05:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1289</id>
<created>2009-11-25T23:05:24Z</created>
<summary type="text/plain"> ظاهرا داستان یوسفعلی میر شکاک و این بنده را پایانی نیست! آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام. شاعر آشفته پیله خلوت خود را دریده، از&quot; قالب شتر نر دوساله &quot; که در 18 تیرماه سال جاری وعده اش را داده...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>ظاهرا داستان  یوسفعلی میر شکاک  و این بنده را پایانی نیست! آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام. شاعر آشفته پیله خلوت خود را دریده، از" قالب شتر نر دوساله " که در 18 تیرماه سال جاری وعده اش را داده بود، به در آمده است. در مصاحبه با هفته نامه پنجره، جوانان عزیز مصاحبه گر آقایان زهیر توکلی و رسالت بوذری، چند بار از من نام برده اند و یوسفعلی را بر سر ذوق آورده اند و ایشان هم تیغ کلام از نیام بر کشیده  و  داد سخن داده . و حمله بر  من مسکین یک  قبا آورده است. پیش از این هم با ایشان گفتگویی داشتم که با عنوان " نامه ای به شاعر شوریده " منتشر شده است.</p>

<p>این بار لحن و واژگان یوسف به تعبیر بیهقی لونی دیگر دارد. مثلا مرا حرمله نامیده است!  بسیار خوب چه جوابی می توان داد!؟  در باره نماز خواندنم در نماز جماعت  آیه الله خامنه ای گفته است:" من از روی نفاق و به طمع وزارت  به نماز جماعت ایشان می رفتم".  آیا نیت خوانی  از کرامات ایشان است؟ صرف نظر از این که چنین داوری هایی را بایست به نزد داور انداخت،</p>

<p>در تمام دورانی که معاون رییس جمهور بودم، حتی یک بار هم به  عنوان شرکت  درنماز جماعت رهبر محترم به بیت ایشان نرفتم. همیشه نمازم را در دفترم و گاه در نماز خانه ساختمان ریاست جمهوری می خواندم. علاوه بر آن، در دوران وزارت ارشاد هم هیچگاه به قصد نماز از وزارت خانه به بیت رهبری نرفتم. ( نماز جماعت هایی که پس از جلسه با ایشان بود و یا همراه اعضاء دولت می رفتم، حسابش جداست.)از این بابت یک بار گلایه شد که چرا به نماز نمی روم. نماز جمعه تهران هم همیشه در صف  توی خیابان شرکت می کردم. به همین خاطر هم  تصویر نمازم هیچگاه در تلویزیون حکومتی نیامد. یک بار هم از دست بچه های انصار حزب الله و سپاه در همان توی خیابان کتک خوردم!</p>

<p>اصلا به قول شبستری:<br />
تو تا خود را به کلی در نبازی<br />
نمازت کی شود هرگز نمازی</p>

<p>من حتی وقتی در خلوتم هم نماز می خواندم و می خوانم، ذهن و دلم هزار جا و هزار راه می رود، چه رسد به این که به نمازی بروم که از بنیاد ریشه و میوه و رنگ و بوی دیگری دارد.</p>

<p>داوری یوسفعلی در باره آیت الله خامنه ای هم، اهانت پنهانی نسبت به ایشان است. اگر کسی به نماز ایشان برود، وزیر می شود؟! یعنی ایشان تا این حد ظاهر بین اند؟</p>

<p> در مورد مقاله " چشم انداز وحشت..." هم اساسا از آن مقاله کسی شکایت نکرده بود، تا بنده  اصل مقاله ایشان را به دادگاه بدهم.  این ادعای یوسف هم از اساس مبتنی بر توهم ایشان است و یا سخن ناسره ای برای شیرین کردن خویش و بالا بردن قیمت در پیشگاه شهریار...</p>

<p>اهل طریقت بودن و جامه قلندری پوشیدن و سی و سه سال صاحب خرقگی کردن و از مجاز به حقیقت برآمدن و راز گفتن  و دم همه دم علی علی گفتن ،که نمی شود باسخن ناسره و تهمت و هتک همراه باشد؟</p>

<p>درویش را نباشد برگ سرای سلطان<br />
ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد</p>

<p> یوسفعلی عزیز، در انتخابات ریاست جمهوری از مهندس موسوی حمایت کرد. حمایتی قاطع، با واژگانی فراموش نشدنی. حتی گفت: جانش را برای مهندس موسوی فدا می کند و  سخنانش در ستاد جوانان مهندس موسوی در اصفهان با همین تیتر منتشر شد!در آنجا چنین گفت:</p>

<p>«اگر شانس داشته باشیم و دچار گسست هویت نشویم و حادثه‌ای غیر مترقبه‌پیش نیاید موسوی رای خواهد آورد."</p>

<p>اما شانس نداشتیم و حادثه غیر مترقبه ای پیش آمد و آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد. یوسفعلی در تنگنای قافیه شعری که سروده بود، گیر افتاد. مصاحبه اش با هفته نامه پنجره فرصتی است تا ارادتش را به دکتر  احمدی نژاد  نشان بدهد و نیز دشنامی  نثار بنده تا رابطه اش با  شهریار را باز سازی کند. اصلا صاف و پوست کنده می گوید، با جمهوریت مخالف و طرفدار آئین شهریاری ست! خداوند به آیه الله خامنه ای صبر بدهد با این  زمره طرفدار   آشفته ی مست و ملنگ!</p>

<p> اما( به قول ابراهیم گلستان وای از این امای آغاز عبارت!) یوسفعلی در عرصه ادبیات هم داوری های بسیار و سخنان عجیب و غریبی دارد. البته رسالت گفته، عجیب و غریب و درست، به گمانم چنین نیست. غالب داوری های ایشان در باره اشخاص، شاعران و نویسندگان شتابزده و نادرست است. همان آشفتگی در فکر و اندیشه و رفتار و روان و واژگان. به نظرم آمد فقط یک موردش را اشاره کنم و به بهانه همان مورد، نکته اصلی را بگویم.</p>

<p>یوسفعلی در باره هوشنگ گلشیری و رمان شازده احتجاب  در پاسخ بوذری گفته است:</p>

<p>" در شازده احتجاب یک غلط دارد.  می گوید" ریگ ریزی" باغچه های ریگ ریزی شده. احتمالا منظورش شن ریزی است و از دستش در رفته. شاید هم در اصفهان می گویند ریگ ریزی"</p>

<p>به نظرم رسید در باره همین یک غلط بنویسم.</p>

<p>اول: هیچ جا گلشیری در شازده احتجاب از باغچه های ریگریزی شده، سخنی نگفته است. سخن بر سر خیابان ریگ ریزی شده است:</p>

<p>الف-" مراد خان کلاهش را گذاشت روی سرش و نشست روی نشیمن جلو. اسب ها را هی کرد و به تاخت از خیابان ریگ ریزی شده وسط باغ گذشت." ( ص: 15)</p>

<p>ب-" سایه درخت ها تمام عرض خیابان ریگ ریزی شده را می پوشاند." (ص: 23)</p>

<p>ج-" باز پدر با نوک کفشش به ریگ ها می زند و با قدم های شمرده به طاق ضربی سبز نزدیک می شود." ( ص: 23)</p>

<p>د- " تمام اتاق و سرسرا و حتی خیابان ریگ ریزی شده را پر کرده بود." (ص:30)</p>

<p>ریگ اندکی درشت تر از شن و کوچکتر از قلوه سنگ است. مناسب  موقعیت خیابانی که کالسکه شازده احتجاب بایست از آن بگذرد. البته فرهنگ فارسی تاجیکی، ریگ را سنگریزه ی سوده شده و معادل شن توضیح داده است. کالسکه شازده احتجاب مثل خانه اش و  زنش و کتاب هایش و عتیقه ها و...همه دارند می پوسند و متلاشی می شوند. کالسکه که باید در ریگزار بتازد، در خیابان های اسفالته می لغزد و مراد علیل می شود. گلشیری ریگ ریزی شده را با دقت تمام انتخاب کرده است. هیچ جا هم صحبت از باغچه نیست بلکه از خیابان است.</p>

<p>دوم: گلشیری در نوشتن شازده احتجاب میناگری های بسیار دارد. این چنین میناگری ها کار اوست. به عنوان نمونه:<br />
" فخرالنساء خندید. بلند خندید. شیار دو طرف لب ها تا تراش چانه کشیده شد. خال، لای شیار نازک طرف چپ گم شد." (ص: 37)</p>

<p>همین ظرافت و دقت را در صفحه های 50 و 52 هم می بینیم. نویسنده ای  که در سراسر نوشته اش موقعیت خال و تبسم و شیار ها را از یاد نبرده است، چطور ممکن است تفاوت شن و ریگ را نداند؟</p>

<p>سوم: گلشیری برای نوشتن شکل و شمایل یک صندلی، یک عصا، لباس و...پژوهش کرده است. هیچ واژه و شیئ و تصویری در شازده احتجاب رها و تصادفی نوشته نشده است. گلشیری می گوید:<br />
" سال ها پیش مثلا من یادداشت آستین ناصرالدین شاه را پیدا کردم... یک کلمه هم اشتباه نیست."<br />
( همراه با شازده احتجاب، فرزانه طاهری- عبدالعلی عظیمی، ص: 35)<br />
 <br />
سوم:  دریغ که هنوز هم قدر شازده احتجاب و گلشیری چنان که بایست دانسته نشده است. همین که چهل سال پس از انتشار شازده احتجاب در باره آن کتاب سخن می گوییم، نشانه آن است که رمان زنده است، جاری است؛ در زندگی ما جاری است. قلندر گلشیری بود، که تاریخ درد و سرگشتگی یک ملت تاریخی را خواند و اندیشید و در خویش ذوب کرد و گداخت و جلوه هایی از آن را آن کاتب درد بر جای نهاد. یوسفعلی میر شکاک صوفی وش است. به همین خاطر این همه از خود می گوید. از صاحب خرقگی و... در باره ادبیات هم داوری اش همین است؛ بی اعتبار و شتابزده، در جستجوی برگ سرای سلطان.</p>

<p> همان میرغضب دستگاه و دربار جد کبیر و شازده بزرگ است، که با اشاره ای قلم بر می کشد و یا تیغ سخن تیز می کند و بر سر و صورت آنانی که سلطان نمی پسندد، می کشد و نام این کار را قلندری و طریقت می گذارد.</p>

<p>پیام شازده احتجاب که یوسفعلی یک غلط در آن یافته است، همان مصیبتی است که ملت ایران به لونی دیگر دچارش شده است. همان رفتار جد کبیر و شازده بزرگ، به تعبیر یوسفعلی در شمایل شهریار و آئین شهریاری. گلشیری نوشته است:</p>

<p>" اگر شازده احتجاب نوشته می شود، می خواهم تکلیفم را، یعنی شازده می خواهد تکلیفش را با گذشتگان معلوم کند و با آن ساختی که حاکم بر روابط ماست، یعنی کله قند. مقصود من  از شازده احتجاب دقیقا حمله به این ساختار غالب اجتماعی بوده که یکی در بالا تصمیم می گیرد سر یکی را ببرد... در حقیقت انگار پایه ها نقشی ندارند..." ( همراه با شازده احتجاب، ص: 18)</p>

<p>"  نجفی روزی از من پرسید واقعا این شازده ها، جد کبیر و غیره کی هستند. عکسی از شاه سابق روی مجله ای بود، نشانش دادم  گفتم این است." ( همان، ص: 28)</p>

<p>چهارم: جد کبیر و شازده بزرگ و شاه و  شهریار، اگر به خون عادت کردند و خون مردم را به هیچ انگاشتند و خواستند هیچ کسی بر خلاف نظر و اندیشه آنان دم نزند و حضور نداشته باشد؛ هنرمند، شاعر باشد یا نویسنده، منتقد ، موسیقی دان، بازیگر و کارگردان سینما... وظیفه اش این نیست که تیغ ستم را تیز کند و در حلقه شاعران دربار محمود غزنوی قرار بگیرد.  شاعر، سایه و مشیری است که شعرشان با پر پرواز  داود هزاره  آواز ایران، شجریان، تا ژرفای اندیشه و ذوق ملت ما پرکشید. "تفنگت را زمین بگذار" و "ای شادی ای آزادی..".شاعری که آرایشگر ستم و استبداد است در روزگار خود هم مرده است. تن او تابوت اوست و شعر او کفن و خاک گور او... قلندری و طریقت از پوسته خویش به در آمدن و برگ سرای سلطان را آتش زدن است. نه ناله برای شهریار وآئین شهریاری و نواله از دستش...</p>

<p>سخن آخرم با یوسفعلی این است که من با ولایت و اسلام مشکلی ندارم. مشکلم با استبداد است. محک و ملاک  انسان هنرمند و نویسنده نسبت او با آزادی است؛ آزادی خود و مردم خویش. از این عقبه باید گذشت: فک رقبه. کاش یوسفعلی از این آشفتگی بیرون می آمد و نهیبی به استبداد می زد؛ وقتی می دید هویت ملتی در آستانه و مسیر  استبداد وزوال است.  قلندری که از علی دم می زند ، نمی تواند عمله ظلم و ظلمه باشد.  باور کنید حوالت تاریخی ما تحقیر  و تزویر و استبداد نیست. باید بر چنین حوالتی اگر هم باشد که نیست، شورید....</p>

<p>" دو انگشت جلاد در بینی محکوم است. کدام محکوم؟ هر کس می خواهد باشد: یکی که سرش ارزش داشته باشد؛ پشت چین های پیشانی اش چیزی باشد که بدان وقوف نداریم. اما می دانیم که مضر است، که...جلاد خنجر را می گذارد روی گلوی محکوم و ما منتظر  فواره خون می نشینیم و یک شاخه نسترن را به دندان می گیریم..." ( شازده احتجاب، ص:81)</p>

<p>این شورش تاریخی ماندگار گلشیری ست بر ستم...</p>

<p>آن وقت یوسفعلی هم برای همان شاخه نسترن شعر می گوید و تیغ زبان تیز می کند. شاعر! مگر نسرودی:<br />
ای پرسش همیشه من اینجا چه می کنم؟<br />
در زیر بار زندگی و رو به نیستی</p>

<p> بار سنگین، همان تن به استبداد دادن و بدتر از آن آرایشگر ستم بودن است. تو که قرار بود در فتنه  انتخابات چنان که وعده دادی، بچه شتر نر دو ساله باشی.  چرا این چنین دست افشان و پایکوبان در کام استبداد شیر می افشانی؟ آرایش ستم عین نیستی است.  سبک بار باش وتن رها کن تا نخواهی پیرهن. درویشی و قلندری  به ادعا نیست. همان فرصت ازلی و ابدی است ، تا یوسفعلی میر غضب نباشد همان میر شکاک باشد.</p>

<p>از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی<br />
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است<br />
 **********************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>