<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>روزنوشت - مهاجرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/" />
<modified>2010-02-15T09:50:07Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.31">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2010, mohajerani</copyright>
<entry>
<title>داستان ارگ جهرم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/02/15/1317.php" />
<modified>2010-02-15T09:50:07Z</modified>
<issued>2010-02-15T09:48:32Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1317</id>
<created>2010-02-15T09:48:32Z</created>
<summary type="text/plain"> آیه الله خامنه ای به عنوان رییس جمهور به استان فارس سفر کرده بودند. به جهرم رفتند. قرار بود در سالن اجتماعات شهر سخنرانی کنند. ایشان و همراهان از جمله چند نماینده مجلس و استاندار زودتر از معمول به...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
 </p>

<p>آیه الله خامنه ای به عنوان رییس جمهور به استان فارس سفر کرده بودند. به جهرم رفتند. قرار بود در سالن اجتماعات شهر سخنرانی کنند. ایشان و همراهان از جمله چند نماینده مجلس و استاندار زودتر از معمول به سالن رسیدند. چنان که می دانیم جلسات  هم سر وقت تشکیل نمی شود. از همین رو مقامات را ساعتی بعد از ساعت اعلام حضور مردم دعوت می کنند تا مجلس آماده و به اصطلاح گرم شود. جوان ها داشتند سن را مرتب می کردند. گروه موسیقی بودند. ارگ نه چندان بزرگی را دو نفر وسط سن گذاشتند. صندلی ها را مرتب می کردند...ناگاه همان دونفری که ارگ را آورده بودند، به همراه دو نفر دیگر با شتاب آمدند و ارگ را از صحنه خارج کردند. آیه الله خامنه ای پرسید چرا بردند؟! استاندار که اهل جهرم و نکته دان بود گفت : خوب است از یکی از همین جوان ها بپرسیم. جوانی را صدا کرد. آستین های پیراهن آبی-نفتی اش را بالا زده بود.درخشش دانه های عرق بر پیشانی اش به چشم می خورد. آیه الله خامنه ای لبخندی زد و احوالش را پرسید." خسته نباشد. چرا ارگ را بردید؟ ارگ بود یا پیانو؟"</p>

<p> </p>

<p>جوان گفت: ارگ بود. به ما خبر دادند امام جمعه تشریف می آرن، برنامه موسیقی کنسل شد."</p>

<p>آیه الله خامنه ای بازهم لبخند زدند و گفتند: عجب! حالا من که هستم!" جوان بی درنگ گفت: درسته، ولی شما بعد از ظهر تشریف می برید. اما امام جمعه همیشه هستند!"</p>

<p> </p>

<p>سازماندهی جمعیت در روز 22 بهمن مرا به یاد این خاطره انداخت. آن چه در روز 22 بهمن اتفاق افتاد غیر از بخش طبیعی آن، که بسیاری از مردم در راهپیمایی شرکت می کنند و به قصد این که ساندیس بخورند هم نمی آیند! اما بخش دیگرش یک سازماندهی شبه نظامی بود، که بسیج در این داستان نقش درجه اول را دارد. تردیدی نیست که مهمانان عمده 22 بهمن که از گوشه و کنار استان تهران و استانهای مجاور سازماندهی می شوند، پس از تظاهرات به شهر و خانه خود بر می گردند. مردم تهران می مانند. زندانیان در زندان می مانند. خانواده های زندانیان جلو زندان اوین جمع می شوند. نویسندگان و هنرمندان حضور دارند...اگر حکومت گمان می کند، با 22 بهمن جنبش سبز ملت ایران تمام شد و به تعبیر آنان مرگش فرا رسید،  به زودی متوجه می شوند که جمع کردن به طول نمی انجامد. جمع کردن ماجرا چیزی شبیه ارتش سایبری است. ساعتی یا چند ساعتی برای جرس و کلمه زحمت ایجاد کردند و تمام شد...</p>

<p> </p>

<p>این واقعیت را نمی توان انکار کرد که 22 بهمن امسال که می بایست مطابق روال گذشته سرشار از شور و شادی مردم باشد، در یک فضای پلیسی- امنیتی شکل گرفت...نشانه این فضا هم همین بود که حضور مهندس موسوی و آقایان خاتمی و کروبی هم توسط ماموران حکومت- حتما به فرمان-، تحمل نشد و نامه خانم کروبی شد، نشانه ماندگار 22 بهمن امسال... یا نامه خانم کروبی و ادعای فرزند ایشان درست است و یا نادرست. بازرسی بیت رهبری و دستگاه قضایی نمی توانند، از این نامه صرف نظر کنند و مثل حمله افرادی که به خوابگاه دانشجویان یورش بردند و مقام رهبری فرمودند دل ایشان از آن حادثه خون شده است...کسی به سراغ آن افراد نرود و سرانجام مشخص نشود که  مسئولان کهریزک چه کسانی بودند. به مجتمع سبحان چه کسانی حمله کردند...آن ماموری که جوان مردم را برهنه می کند و در برابر مردم با مشت بر سرش می کوبد کیست؟</p>

<p> </p>

<p>همه این موارد تک به تک در حافظه یک ملت باقی می ماند. حکومت ها می روند و ملت ها باقی می مانند. البته امام جمعه جهرم هم به رحمت خدا رفت...اما مردم جهرم همیشه هستند<br />
***************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پیروزی برق آسا یا به هنگام؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/02/12/1316.php" />
<modified>2010-02-12T02:01:55Z</modified>
<issued>2010-02-12T01:58:30Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1316</id>
<created>2010-02-12T01:58:30Z</created>
<summary type="text/plain"> به نظر می رسد که برخی گمان می کردند در روز 22 بهمن نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند و آن برخی جشن پیروزی برگزار می کنند و به سرعت در مناصب قدرت قرار می گیرند و به تعبیر...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>به نظر می رسد که برخی گمان می کردند در روز 22 بهمن نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند و آن برخی جشن پیروزی برگزار می کنند و به سرعت در مناصب قدرت قرار می گیرند و به تعبیر خودشان آکسیون نهایی انجام می شود! اکنون که دیدند نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه نظام با مدیریت امنیتی-پلیسی-خدماتی توانست جمع مورد نظر خود را در میدان آزادی سازمان دهد و به اصطلاح نشان دهد که از پشتوانه مردمی و ملی برخوردار است! اکنون دوستان طرفدار آکسیون آخر مبهوت و دمغ شده اند. </p>

<p>ریشه این مشکل از کجاست؟ می خواهم همین نکته را امروز با شما در میان بگذارم. </p>

<p> </p>

<p>بگذارید مطلب را با ذکر یک خاطره کاملا مناسب حال آغاز کنم. پاییز سال 1383، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم بودیم. نگاه ها به طرف آیه الله هاشمی رفسنجانی، حجه الاسلام و المسلمین کروبی و نیز دکتر مصطفی معین بود. کسی چندان توجهی به دکتر احمدی نژاد نداشت. گاهی از دکتر لاریجانی و آقای قالیباف هم نام برده می شد. در آن شب مهمانی افطاری، دوستی رو به جمع کرد و گفت: دو سئوال؟ نگاه ها متوجه او شد. توضیح داد: سئوال اول، مردم تا چه حد و یا چند در صد در انتخابات شرکت می کنند؟ و پرسش دوم: چه کسی رییس جمهور می شود؟ همه ما حدس و یا پیش بینی خودمان را مطرح کردیم. دکتر سروش گفت: حدود شصت در صد مردم مشارکت می کنند و آقای کروبی رییس جمهور می شود. من گفتم شصت تا هفتاد در صد شرکت می کنند و آقای هاشمی رفسنجانی رای می آورد. بقیه دوستان هم بیشتر نظرشان به سمت و سوی آقای هاشمی رفسنجانی بود. دست آخر از پرسشگر پرسیدیم: نظر خود شما چیه؟</p>

<p> </p>

<p>لبخندی زد و گفت: به هم می خوره! با تعجب پرسیدیم چی به هم می خوره؟ فیلسوفانه سری تکان داد و گفت: "انتخابات برگزار نمی شود، کار رژیم تمام است."</p>

<p> پرسیدیم چه طوری تمام است؟ گفت: "آمریکا حمله می کند و تمام می شود..."</p>

<p> </p>

<p>نشان به همان نشان که آقای احمدی نژاد سال پنجم ریاستش را شروع کرده و همان دوست ما بازهم به گونه ای سخن می گوید که انگار اکسیون آخر همین امشب اتفاق می افتد. برخی جوان ها هم چنان حرف هایی را باور می کنند. وقتی با واقعیت های رویارو می شود  که از جنس دیگری ست، یاس و دلمردگی  وجودشان را فرا می گیرد ، از کوره به در می روند و اتفاقا با منطق و ادبیاتی که هیچ نسبتی با جنبش سبز ندارد و بیشتر متاثر از  کيهان است، سخن می گویند. تا آنجا پیش می روند که به مهندس موسوی هم انتقاد می کنند که او هم جزو نظام بوده است!</p>

<p>به گمانم جنبش سبز یک هسته معقول و خردگرایانه دارد. این هسته و مرکزیت را به روشنی می توان در تدبیر مهندس موسوی وآقای کروبی و بیانیه های ايشان مشاهده کرد. یک پوسته عصبی احساسی هم گه گاه بروز می کند. مثل کف عرصه رودخانه را می پوشاند و اندکی بعد فرو می نشیند.</p>

<p> </p>

<p>پیش از این هم اشاره کردم آنانی که جنبش سبز را به سوی تغییر نظام پیش می برند، شعار های افراطی سر می دهند، تصویر امام خمینی و دیگران را پاره می کنند، با ارزش های دینی و ومذهبی مردم ایران ستیز می کنند، در واقعیت امر کسانی اند که بهانه به دست می دهند و زمینه و ظرفیت را برای سرکوب جنبش سبز فراهم می سازند.  </p>

<p> </p>

<p>***************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بیست و دوم بهمن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/02/10/1315.php" />
<modified>2010-02-10T05:42:59Z</modified>
<issued>2010-02-10T05:41:11Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1315</id>
<created>2010-02-10T05:41:11Z</created>
<summary type="text/plain"> انقلاب اسلامی در سال57 با تکیه بر حضور مردم به پیروزی رسید. انقلابی که تمامی نظریه های معروف انقلاب را به چالش کشید و خود سرفصل تازه ای برای نظریه پردازی در باره انقلاب شد...چنان که جنبش سبز ملت...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> </p>

<p> </p>

<p>انقلاب اسلامی در سال57 با تکیه بر حضور مردم به پیروزی رسید. انقلابی که تمامی نظریه های معروف انقلاب را به چالش کشید و خود سرفصل تازه ای برای نظریه پردازی در باره انقلاب شد...چنان که جنبش سبز ملت ایران هم سرفصل تازه ای از نهضت مقاومت یک ملت بزرگ را ارائه داده است.</p>

<p> </p>

<p>راهپیمایی های 22 بهمن ماه همیشه رسمی و مطابق برنامه بوده است. امسال و این بهمن، سال دیگر و بهمن دیگری ست. بهمنی که دنیا را مبهوت  می کند...</p>

<p>حاکمیت و نظام باور دارد، البته باوری مبتنی بر واهمه، که نه بحرانی وجود دارد و نه مساله ای. اندکی اعتراض و شورش خیابانی توسط عناصر بهایی و منافق و سلطنت طلب با هدایت آمریکا و انگلیس و اسراییل  در گوشه و کنار رخ داده است. آن هم به برکت امت حزب الله و حضور آنان در راهپیمایی خود جوش 9 دی ماه که از قله های انقلاب است، در روز 22 بهمن تمام و جمع می شود. </p>

<p> </p>

<p>معترضان هم طبق آخرین روایت نظام ، عده ای افراد جاهل و لجوجند که جزء ملت به حساب نمی آیند. این روایت قدرت حاکم و نظام است. روایت دیگر روایتی است که تازه ترین راوی اش آیه الله  موسوی اردبیلی بود. با حال ناخوش و بر ویلچر به دیدن رهبر انقلاب رفت و از او خواست، زندانیان را در آستانه 22 بهمن آزاد کند. </p>

<p> تردیدی ندارم که آیه الله موسوی اردبیلی حتما پیش بینی می کرده است که در خواست او انجام نمی شود، اما حجت را بر خود و بر رهبری تمام کرده است...</p>

<p> </p>

<p>بیش از سی و یک سال پیش جلسه شورای انقلاب در منزل آیه الله موسوی اردبیلی تشکیل شده بود. هسته اصلی و اولی شورای انقلاب از سوی امام خمینی معین شده بودند. آیه الله مطهری و بهشتی و موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی از زمره همان هسته اولیه بودند. قرار بر این بود که اعضای جدیدی با موافقت جمع معرفی شوند و با تایید امام خمینی به هسته اولیه اضافه شوند. در جلسه نخست آیه الله مهدوی کنی مطرح و تصویب شده بود. امام موافقت کرد و ایشان هم به عنوان عضو جدید پذیرفته شدند. در جلسه بعد در منزل آیه الله موسوی اردبیلی، آقای خامنه ای مطرح شدند. آیه الله مطهری مخالفت کردند  و سخن گفتند...</p>

<p> </p>

<p>حتما آیه الله موسوی اردبیلی وقتی به دیدار رهبری می رفتند نمی توانسته اند آن دور بینی و دوراندیشی و بصیرت  شهید مطهری را به یاد نیاورند...</p>

<p>مرحوم مطهری چرا مخالفت کردند؟ در مخالفت خود چه گفتند؟ در سی و یکمین سالگرد انقلاب چرا اسناد شورای انقلاب منتشر نمی شود تا ملت ایران به روشنی در یابند که کدام راه را از کجا تا به کجا آمده اند. امروز انقلاب به نقطه ای رسیده است که  در عقبه ی تنگ و تاریک استبداد زمین گیر شده است. ...</p>

<p> </p>

<p>22 بهمن فرصتی است تا همه مردم با حضور مشخص  و با هویت ممتاز خویش نشان دهند که شعار نفی استبداد همچنان شعاری زنده است. و البته استبداد دینی تباه تر و تاریکتر از استبداد شاهنشاهی است... همان که مرحوم آیه الله نائینی با صدای بلند، بیش از صد سال پیش فریاد زد و استبداد دینی را سیاهترین استبداد ها بر شمرد.</p>

<p>حاکمیت می خواهد از حضور مردم ابزاری و بهانه ای برای تداوم ستم و استبداد بتراشد. نه تنها بایست او را در طراحی و صحنه آرایی این دروغ بزرگ که می خواهد به نام ملت ایران انجام دهد، ناکام کرد، بلکه 22 بهمن برای جنبش سبز ملت ایران فرصت دیگری است تا حضور خود را اعلام کند و شعار مرگ بر استبداد را فریاد...</p>

<p> </p>

<p>**************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فیس بوک</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/02/02/1314.php" />
<modified>2010-02-02T19:53:43Z</modified>
<issued>2010-02-02T08:48:41Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1314</id>
<created>2010-02-02T08:48:41Z</created>
<summary type="text/plain">در فیس بوک صفحه‌ای به نام اینجانب باز شده است. دیشب برای اولین بار این صفحه را به توصیه‌ی دوستی دیدم. بسیاری از مطالب را نپسندیدم. به ویژه مطالبی که از زبان توهین استفاده شده است. خواستم بگویم که آن...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>در فیس بوک صفحه‌ای به نام اینجانب باز شده است. دیشب برای اولین بار این صفحه را به توصیه‌ی دوستی دیدم. بسیاری از مطالب را نپسندیدم. به ویژه مطالبی که از زبان توهین استفاده شده است. خواستم بگویم که آن صفحه هیچگونه ارتباطی با من ندارد. اگر هم مطلبی به نقل از اینجانب در همان صفحه بیاید که قبلا در جرس یا مکتوب منتشر نشده باشد، حتما جعلی خواهد بود.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سفر...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1313.php" />
<modified>2010-01-29T00:51:58Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:50:20Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1313</id>
<created>2010-01-29T00:50:20Z</created>
<summary type="text/plain"> با دکتر موحد هم سفرم. به دیدن سید می رویم، سابقه دوستی شان به بیش از شش دهه می رسد. دیدار و درک لذت حضور و هم سخنی با او در زمانه عسرت،بسی مغتنم است. در آستانه نود سالگی...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
با دکتر موحد هم سفرم. به دیدن سید می رویم، سابقه دوستی شان به بیش از شش دهه می رسد. دیدار و درک لذت حضور و هم سخنی با او در زمانه عسرت،بسی مغتنم است. در آستانه نود سالگی است. از زمره مهمترین و عمیقترین مولوی شناسان روزگار ماست. ترجمه فصوص او آه از نهاد هر عالم دینی ادبیات خوانده ای بر می آورد و با خود می گوید " فضل جای دیگر نشیند."</p>

<p>حقوقدان است؛ در حقوق نفت ایران که یگانه روزگار ماست . پژوهش در حقوق نفت و نهضت ملی شدن نفت کار های دیگر او در زمره کارهای کلاسیک محسوب می شود. او انگار دمی از اندیشیدن و خواندن بر کنار نمی ماند...همیشه می توان از حضور آقای دکتر موحد بهره مند شد...</p>

<p>می گوید:" ذهن انسان جهان غریبی است. ساعت سه صبح از خواب بیدار شدم. ذهنم که شب پیش تاریک بود، روشن شده بود. کلمه ای در ذهنم تابید:" اضطراب !" وناگاه مصرع دوم بیتی یادم آمد و مدتی بعد تا ساعت چهارو نیم مصرع نخستش و بیتی دیگر و نیز نام شاعر ابوالفتح بستی به خاطرم آمد."</p>

<p>دکتر موحد شعر راخواند. یادداشت کردم، قطار نرم و پرشتاب می رود. ایستگاه فرودگاه گت ویک راپشت سر گذاشتیم:</p>

<p>لا تلمنی علی اضطراب تریه</p>

<p>فی کتاب اخطه و القریض</p>

<p>فاعز الاشیاء عندی وجود</p>

<p>صحه القول فی الزمان مریض</p>

<p>"از این که می بینی در نوشته ام یا شعرم پریشانی ست، ملامتم مکن</p>

<p>سخن درست در زمانه ناساز و بیمار، نایاب است"</p>

<p>درتمام طول ساعاتی که درخانه ابراهیم گلستان بودیم، که باید لحظه لحظه اش را نوشت، شعر بستی بر ذهنم خیمه زده بود. دیگر شعر را حفظ شده بودم. بستی در سال 401 هجری در گذشته است. همو که از صلح و مدارا در شعر پارسی سخن گفته است...</p>

<p><br />
در بازگشت آقای موحد اشاره کرد که در این روزگار بیش از آن که انسان می اندیشد که چه بگوید وچه بنویسد، بایست بیندیشد که چه نگوید و چه ننویسد.</p>

<p>*****************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>از چشمه خوشگوار تا رودخانه زهرآگین</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1312.php" />
<modified>2010-01-29T00:49:04Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:47:10Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1312</id>
<created>2010-01-29T00:47:10Z</created>
<summary type="text/plain"> آرتور کوستلر جلد دوم زندگی نامه اش را با جمله ای تکان دهنده ازپیکاسو آغاز کرده است. &quot; مثل کسی که به سوی چشمه ای درخشنده و پر طراوت می رود، به سمت کمونیسم رفتم&quot;. کوستلر به این جمله...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p></p>

<p>آرتور کوستلر جلد دوم زندگی نامه اش را با جمله ای تکان دهنده ازپیکاسو آغاز کرده است. " مثل کسی که به سوی چشمه ای درخشنده و پر طراوت می رود، به سمت کمونیسم رفتم". کوستلر به این جمله پیکاسو عبارت ذیل را افزوده است:</p>

<p>" و مانند کسی که از رودخانه زهرآگینی، آکنده از اجساد انسان های خفه شده و بازمانده های سیلابی که نشانه های شهرهای سیلزده است، از کمونیسم گریختم."</p>

<p>زندگی کوستلر که در دو جلد زندگی نامه خود نوشت و نیز دیگر رمان های او شرح داده شده ست، داستان تلخ و پرحسرت گذار او از همان آرمان چشمه گوارای درخشنده تا فاجعه رودخانه زهرآگین واقعیت موجود در یک انقلاب است. انقلابی که با وعده تحقق آرمان ها، با تحقق آزادی و کرامت انسان آغاز می شود و به استبداد و آدمکشی و سرکوب می انجامد؛ سرنوشت انقلاب فرانسه و روسیه و...نیز انقلاب اسلامی در ایران همین است.</p>

<p>ملتی که در دوران پیروزی انقلاب خود، به ماموران نظامی گل تقدیم می کرد، و درلوله تفنگ شاخه های سرخ و سپید میخک می گذاشت و شاهد لبخند نظامیان بود، کارش بجایی می رسد که ماموران امنیتی و نظامی به سویش تیر مستقیم شلیک می کنند. ملتی که قرار بود زندان اوینش دانشگاه شود، با زندانی کردن دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگاران، اوین را برایش تبدیل به بزرگ ترین زندان نخبگان جهان کردند. ملتی که گمان می کرد اسلام آئین مهر و مدارا و حرمت و کرامت انسان است، با ولایتی روبرو شد، که به نام اسلام از هیچگونه قساوتی پرهیز نمی کند. اسلامی که پیامبرش مکه را با صلح فتح کرد و در برابر شعار" امروز روز انتقام است"فرمان داد تا شعاراین باشد که:" امروز روز مهربانی و محبت است" تبدیل به آئینی شده است که کمترین نشانی از مهر و مدارا در آن نیست</p>

<p>ولایتی که حقوق مخالفان رابه رسمیت می شناخت و هیچ گاه حقوق مخالفان را از بیت المال قطع نمی کرد و تنها زمانی پس از اتمام حجت های بسیار با خوارج جنگید که آنان دست از مبارزه مسلحانه بر نداشتند، تبدیل به ولایتی شده است که کمترین ابراز مخالفت به محرومیت از شغل وزندگی و زندان می انجامد. پس از سی سال از رحلت پیامبر اسلام این دگرگونی در تاریخ اسلام پیش آمد. از مهر و مدارای پیامبر تا قساوت و سرکوب حاکمیت اموی...از چشمه درخشنده تا رودخانه ای زهرآگین...از آرمان تا فاجعه...در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 1357 هستیم. فرصتی است تا به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه یک آرمان تبدیل به فاجعه شد؟ و راه برون رفت از این فاجعه چیست و کدام است؟</p>

<p><br />
******************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بر خیالی صلحشان و جنگشان...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/29/1311.php" />
<modified>2010-01-29T00:31:34Z</modified>
<issued>2010-01-29T00:27:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1311</id>
<created>2010-01-29T00:27:24Z</created>
<summary type="text/plain"> حکومت ولایت مطلقه فقیه در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند....</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>حکومت ولایت مطلقه فقیه  در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند.  صد البته  استبداد به آزادی تحول پیدا نمی کند. آن که سرانجام از پیله استبداد برون می آید ملت ایران است.</p>

<p> </p>

<p> پیامبر اسلام دعایش از خداوند متعال این بود که پدیده ها را آن چنان که هستند ببیند :" اللهم ارنی الاشیاء کما هی" نه آن گونه که دوست دارد. سخن مردم را همانگونه که هست بشنود نه آن چنان که می پسندد. تعبیر  بسیار تند ی که علیه افراد متملق و چاپلوس در زبان روایات آمده است، دلیل اصلی اش این است که فرد چاپلوس واقعیت را دگرگون نشان می دهد. از این رو روایت می گوید: "در چهره چاپلوسان خاک بپاشید."</p>

<p> </p>

<p>حکومتی که حضورگسترده ملت ایران را در25 خرداد ماه نمی بیند و در 29 خرداد زبان به تهدید می گشاید و تهدید خود را هم عملی می کند، در فهم حقیقت حضور ملت ایران در مانده است. به ناگزیز این حضور را در حد چند رفتار مشکوک آتش زدن ماشین پلیس و یا قرار گاه پلیس  و پاره کردن تصویر امام خمینی تقلیل می دهد و گمان می کند بامعرفی چند بهایی و سلطنت طلب و  عضو مجاهدین خلق می تواند جنبش سبز ملت ایران را وابسته به چنان گروه ها و یا آمریکا و انگلیس و اسراییل معرفی کند.</p>

<p> </p>

<p>و در آخرین تفسیر بگوید که ملت ایران باج نمی دهد! در این تعبیر، کژتابی بسیاری نهفته است که بی رمز گشایی از آن نمی توان از این سخن تفسیر روشنی داشت.</p>

<p> </p>

<p>یکم: ملت ایرن چه کسانی هستند؟ سه میلیون جمعیتی که در 25 خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی حضور داشتند، ملت ایران نبودند؟ این همه نویسنده و روزنامه نگار و هنرمند که با هزار زبان سخن می گویند، ملت ایران نیستند؟</p>

<p> </p>

<p>دانشجویان ملت ایران نیستند؟ اگر کسی نسبت به حاکمیت استبدادی نقد و نظر داشت، جزو ملت ایران نیست؟ عامل اجنبی و وطن فروش است؟</p>

<p> </p>

<p>میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تمامی شخصیت هایی که مظلومانه در زندانند، بهزادنبوی و تاجزاده و امین زاده و... فرزندان ملت ایران نیستند؟</p>

<p> </p>

<p>هنر همان است که سلطان بپسندد</p>

<p>گر خود همه عیب ها بدین بنده دراست</p>

<p>هر عیب که سلطان بپسندد هنر است؟</p>

<p> </p>

<p>دوم: مگر خواست ملت ایران آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی نبود؟ چه کسانی جمهوریت را به بازی گرفتند و در رای مردم دست بردند؟ اگر مردم ایران نسبت به دزدی آرای خود  اعتراض کردند، آن ها ضد جمهوریت عمل کرده اند؟ اگر گفتند نهاد شورای نگهبان که بایست لنگر تعادل قانون و معیار عدالت و انصاف باشد،وقتی در حد یک باند سیاسی تنزل پیدا می کند و در انتخابات سال 1384 و 1388 ریاست جمهوری بر مبنای یک نظریه و رویکرد سیاسی عمل می کند و در انتخابات مجلس شریفترین فرزندان ملت ایران را به بهانه های واهی حذف می کند...اگر مردم اعتراض کردند، ضد قانون رفتار کرده اند؟</p>

<p> </p>

<p>سوم: رفتار پلیس در همه جای جهان نمودار سرشت و البته سرنوشت حکومت است. پلیسی که  در سرکوب تظاهرات سپر در دست ندارد،  به سوی مردم شلیک می کند و یا با باتوم بر سر و صورت مردم می کوبد، نماینده و نشانه ملت ایران است؟  یا اینکه آنان ماموران معذوری اند که در خلوت خود و در جمع خانواده و بستگان خویش خون می خورند و طاقت فریاد ندارند و در نهان شرمسار ملت ایرانند.</p>

<p> </p>

<p> جوانانی که در زیرشکنجه در کهریزک کشته شدند، مظلوم بودند، اما در سوی دیگر صحنه افراد نگون بختی هستند که به شکنجه گر و قاتل تبدیل شده اند. اگر شهیدان کهریزک با شهادت خویش تا افق نفس مطمئنه پرواز کرده اند، شکنجه گران و قاتلان چه روزگاری را خواهند گذراند؟ فرزندان ملت ایران در کدام سو ایستاده اند؟</p>

<p> </p>

<p>چهارم:  گفته شده است، ملت ایران باج نمی دهد. سخن درستی ست ملت ایران باج نمی دهد. مستقیم و مداوم بر حقوق خویش پای می فشرد. در 22 خرداد ماه  ملت بزرگ ایران به صحنه آمد و از طریق صندوق رای حرف خود را زد و به حاکمیت اعتماد کرد. حکومت قدر این اعتماد ملت ایران را ندانست و با دسیسه و تزویر و سرکوب رای ملت را دزدید. چگونه حاکمیت انتظار دارد که ملت ایران باج بدهد و از این حق تعیین کننده خویش صرف نظر کند؟</p>

<p> </p>

<p>واقعیت این است که حاکمیت استبدادی گمان می کرد، با بیانیه صبح 23 خرداد ماه داستان انتخابات جمع می شود، که نشد. گمان کردند با خطبه  های تهدید آمیز مظلوم نمایانه مساله حل می شود، که نشد. گمان کردندبا محاکمه نمایشی و فرمایشی با تحقیر و به زندان انداختن فرزندان ملت ایران موضوع خاتمه پیدا می کند، که خاتمه پیدا نکرد. تا به امروز مقبولیت و مشروعیت دولت و حکومت روز به روز کاسته شده است. زبان تهدید و تحقیر، زنگ زده، هتک و بی حرمتی و فحاشی که سنت اموی ست، از اثر و رونق افتاده، و ملت ایران بر درستی راهی که انتخاب کرده است، اعتماد و اطمینان بیشتری حاصل کرده است. ملتی که باج نمی دهد، ملتی که مغول ها و تیموریان را رام کرد، توان رام کردن استبداد مطلقه بی مهار را دارد.</p>

<p>***********************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>سخنی با صاحب روزنامه کیهان</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/13/1309.php" />
<modified>2010-01-13T09:13:54Z</modified>
<issued>2010-01-13T08:51:57Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1309</id>
<created>2010-01-13T08:51:57Z</created>
<summary type="text/plain">دور فلکی یک سره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل حافظ منظورم از صاحب روزنامه کیهان آیه الله خامنه ای است. دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>دور فلکی یک سره بر منهج عدل است<br />
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل<br />
حافظ</p>

<p>منظورم از صاحب روزنامه کیهان  آیه الله خامنه ای است.<br />
دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین شریعتمداری نماینده ایشان مثل سعید مرتضوی ضربه ای کاری به ولایت ایشان زده است. تبدیل ولایت به نفرت پروژه بزرگی بوده است که روزنامه کیهان در این سال ها این ماموریت را به خوبی انجام داده است. سال ها پیش برای شرکت دراجلاس شورای ملی فلسطین به الجزایر رفته بودم. شبی ابو ایاد ما را به محل اقامتش، که ویلایی در نزدیکی قصر کنفرانس ها در الجزیره بود دعوت کرد. صحبت به طول انجامید. 29 سال پیش بود. انگار همین دیشب بود. ابو ایاد هوشمند و به تعبیر اریک رولو در درونش یک نویسنده بزرگ زندانی شده بود و فریاد می زد...گفت: در انقلاب اسلامی مراقب افراطی ها باشید. افراطی ها  را ما در انقلاب فلسطین  تجربه کردیم یا احمق بودند و یا خائن....<br />
در این که حسین شریعتمداری افراطی است تردیدی نیست. حتی دکتر علی مطهری پیشنهاد کرده است ایشان مدتی به جای خوش آب و هوایی برای استراحت بروند تا بلکه این ذهن آشفته و این قلم و زبان خونچکان اندکی آرام گیرد...<br />
 به نظرم لازم است آیه الله خامنه ای دستور دهند گزارشی در باره کیهان برای ایشان فراهم شود. در هر صورت در این باره سبب اقوی از مباشر است و این روزنامه به عنوان کارنامه و کتاب آیه الله خامنه ای تلقی خواهد شد، کتابی که در فردای قیامت، به قول حافظ: گر بود فردایی باید پاسخ گوی آن باشند.<br />
نکته ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد، این است که کیهان بارها در این سال ها نوشته است که من به انگلستان پناهنده شده ام. در سرمقاله ها، در ستون یادداشت خوانندگان ، و تازگی آقای شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با آقای کواکبیان همین ادعا را مطرح کرده است. تکرار یک مطلب هم وقتی در طول سالیان انجام شد، لابد در اذهان مردم تاثیر می گذارد.<br />
جهت اطلاع آیه الله خامنه ای عرض می کنم که من پناهنده نشده ام و هیچگاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد. هیچگاه در عمرم  گذرنامه دیگری نخواهم داشت. صد البته من در باره هموطنانی که به هر دلیل پناهنده می شوند و رنج ها و دشواری های کسب پناهندگی را تحمل می کنند ، داوری نمی کنم. هر ساله ده ها هزار نفر از مردم افغانستان و عراق و ایران و ترکیه و پاکستان و زیمبابوه و کنگو و سریلانکا به انگلستان پناهنده می شوند که داستانی است پر حسرت و پر اب چشم.....<br />
 برای کار های کنسولی مثل تجدید گذرنامه و شرکت در انتخابات در کنسول گری جمهوری اسلامی در لندن رفته ام و حتما تمامی صفحات گذرنامه سابق و فعلی من کپی برداری شده است. مشخص است که من از ویزای اقامت موقت استفاده می کنم. آیه الله خامنه ای دستور دهند همین مورد بررسی شود، که من پناهنده شده ام یا نه. اگر دیدند که سخن نماینده ایشان در روزنامه کیهان و نیز در سیمای جمهوری اسلامی ایران افتراست دستور دهند این موضوع از طریق خود آقای شریعتمداری تکذیب شود. در روزنامه کیهان و سیمای ولایت اعلام شود که پناهندگی این جانب افتراست، البته لابد فردایی هم هست و خدایی و دور فلکی که یک سره بر منهج عدل است.<br />
 <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>قدرت کلمه...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/10/1307.php" />
<modified>2010-01-10T15:54:05Z</modified>
<issued>2010-01-10T15:52:46Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1307</id>
<created>2010-01-10T15:52:46Z</created>
<summary type="text/plain"> امام علی علیه السلام فرموده اند: دوست تو کسی نیست که تورا تصدیق می کند. کسی ست که با تو صادقانه سخن می گوید. می دانم و می دانیم که آیه الله خامنه ای با نهج البلاغه مانوسند. نهج...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>امام علی علیه السلام فرموده اند: دوست تو کسی نیست که تورا تصدیق می کند. کسی ست که با تو صادقانه سخن می گوید.</p>

<p> </p>

<p>می دانم و می دانیم که آیه الله خامنه ای با نهج البلاغه مانوسند. نهج البلاغه ای با جلد صحافی شده ارغوانی، مثل شفق...</p>

<p> </p>

<p>به گمانم افرادی که دستشان به ایشان می رسد، لازم نیست علی الدوام ایشان را تصدیق کنند و در تصدیق و مداحی مبالغه نمایند. ایشان بیش از همیشه به نقد نیاز دارند.</p>

<p> </p>

<p>نامه خواهر مرحوم شهید بهشتی را به دکتر علیرضا بهشتی می خواندم. این نامه ها و این کلمات باقی می مانند و مداحی ها مثل کف روی آب از میان می روند. باید ایشان پرس و جو کنند که چرا علیرضا بهشتی را از دانشگاه به زندان می برند؟ چرا دکتر یدالله اسلامی را از بیمارستان به زندان می کشانند؟ به ایشان بگویند، نوری زاد که غیر از صداقت و صراحت متاعی ندارد. به ایشان بگویند در دوران حاکمیت و ولایت ایشان دست نیروهای نظامی و امنیتی بر جان و مال و عرض و آبروی مردم آن چنان باز شده است؛ که قابل قیاس با دوران رضا شاه است. آیا ایشان این وضعیت را می پسندند؟</p>

<p> </p>

<p>آیه الله خامنه ای بهتر از هر کسی می دانند اگر شهید مطهری و شهید بهشتی از صحنه با اقدام جنایت کارانه  گروه فرقان و مجاهدین خلق حذف نمی شدند، نوبت رهبری به ایشان نمی رسید. اکنون چه شده است که فرزند شهید بهشتی در زندان است و فرزند شهید مطهری ، محمد مطهری پس از انتشار دو سه مقاله درجه اول سکوت کرده است.</p>

<p> </p>

<p>چه خوب است آیه الله خامنه ای مقدمه اسفار را بخوانند ، تا ببینند صدرالمتالهین چه تابلو دردناک و سند محکومیتی بر علیه صفویه و قزلباشان بر جای گذاشته است.</p>

<p> </p>

<p>اینان که با شعار نام رهبری به حسینیه جماران حمله می کنند، به خانه  آقای قوامی در قزوین یورش می برند، چه کسانی هستند؟ این ها کارنامه دولت و حکومت مهر ورزی است؟</p>

<p> </p>

<p>آیندگان که بخواهند دوره ولایت آیه الله خامنه ای را ارزیابی و داوری کنند، به زندان ها نگاه می کنند و کلماتی مثل کلمه خواهر و دختر شهید بهشتی...باور کنید مداحی های آقای حداد عادل که بویی از شیوه و رفتار اسدالله علم را با خود دارد، به هیچ گرفته خواهد شد... و فقط کلمه می ماند.</p>

<p> </p>

<p> <br />
**************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وه که تو بی خبر از غلغل چندین جرسی...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/07/1306.php" />
<modified>2010-01-06T21:04:19Z</modified>
<issued>2010-01-06T21:01:52Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1306</id>
<created>2010-01-06T21:01:52Z</created>
<summary type="text/plain"> معاون وزارت اطلاعات اعلام کرده است که سایت جرس در زمره سایت های برانداز است و هر گونه همکاری با آن ممنوع. روزنامه کیهان هم که از سوی مقام رهبری، نشان&quot; تک تیرانداز&quot; بر سینه دارد، تقریبا هفته ای...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
معاون وزارت اطلاعات اعلام کرده است که سایت جرس در زمره سایت های برانداز است و هر گونه همکاری با آن ممنوع. روزنامه کیهان هم که از سوی مقام رهبری، نشان" تک تیرانداز" بر سینه دارد، تقریبا هفته ای نیست که به جرس ناسزا نگوید. علاوه بر آن برنامه خبری هشت و سی نیز همین رفتار و رویکرد را دارد.</p>

<p> </p>

<p>در مرحله نخست گمان می کردند با تعطیل و توقیف مطبوعات و به زندان افکندن روزنامه نگاران کار تمام است و به اصطلاح خودشان قضیه جمع می شود. اکنون می بینند که خود غلط بود آنچه می پنداشتند! همواره ملت ها در برابر استبداد و ستم و سرکوب راهی پیدا می کنند. مثل همان گفتگوی با زبان مورس در زندان، مثل انتشار کتاب های ممنوعه به شکل زیر زمینی، مثل استفاده از زبان ایما و اشاره...</p>

<p> </p>

<p>گمان می کنند مشکل از رسانه هاست که مسایل را انعکاس  می دهند. وقتی مامور امنیتی به روی مردم شلیک می کند، وقتی مامور ویژه با لباس پلنگی با باتوم محکم توی صورت مردم می زند، وقتی به حسینیه جماران حمله می کنند و وزیر اطلاعات که بایست مجتهد عادل باشد، این رفتار را توجیه می کند. وقتی نویسنده و روزنامه نگار و فعال سیاسی از فردای خود اطمینان ندارد و پناه و ملجایی برای دادخواهی نمی شناسد ، وقتی خودرو نیروی انتظامی مردم را  زیر می گیرد، وقتی در کهریزک جوانان زیر شکنجه کشته می شوند، وقتی دختر مرحوم دکتر بهشتی که او را سالار شهیدان انقلاب می نامند، به برادرش که در زندان اوین است رنجنامه می نویسد، وقتی بانوان بیت شهید دستغیب از رنج و استیصال و آزار ماموران حکومت به فغان می آیند...</p>

<p> </p>

<p>بدیهی است که چنین رفتاری پنهان نمی ماند. هر خانواده ای مثل خانواده شهید بهشتی و هر بیتی مثل بیت آیه الله دستغیب و هر روحانی آزاده ضد استبداد و سرکوب و ستم مثل آیه الله طاهری اصفهانی خود یک جرس اند. طنین زنگی که در گوش بیدار یک ملت می پیچد و خواب و آرام را بر حاکمیت مبتنی بر استبداد و تزویر و خرافه و دروغ می بندد. حکومت شاه که سقوط کرد مگر مردم ایران روزنامه و یا سایت اینترنتی داشتند؟</p>

<p>حکومتی که در برابر ملت خود قرار بگیرد و گمان کند که با ارعاب و سرکوب می تواند تداوم داشته باشد، محال اندیش است. حکومتی که برای بقای خود مسجد را مهر و موم می کند، پیداست پایگاه قدرت و مشروعیتش فرو ریخته است.</p>

<p> </p>

<p>محمد نوری زاد که امروزه خار چشم و استخوان گلوی حاکمیت شده است، چگونه دچار چنین تحولی شد؟ روحیه عدالت خواه و آزادی طلبش او را به کنج اوین انداخت و پسر و دختر جوانش، دیدند که چگونه ماموران امنیتی خانه شان را زیر و رو کردند تا مثلا چیزی پیدا کنند. او که همه حرف هایش را با صدای بلند مطرح می کرد. او و خانواده اش جرس است. صدای زنگی که طنینش در گوش یک ملت می پیچد...</p>

<p> </p>

<p>وقتی دکتر علی مطهری می گوید: آقای حسینیان به اعدام علاقه ویژه ای دارد. سخن او در بین یک ملت بازتاب پیدا می کند. مثل صدای جرس...</p>

<p> </p>

<p>اگر معاون اطلاعات و همکاران او چشم و گوششان را باز کنند، به روشنی می بینند که ملت ایران مثل جرس به فریاد آمده است...</p>

<p> </p>

<p>************************<br />
جرس<br />
 </p>

<p> </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>الاهیات رهایی بخش ایرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/01/06/1305.php" />
<modified>2010-01-05T22:28:05Z</modified>
<issued>2010-01-05T22:26:05Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1305</id>
<created>2010-01-05T22:26:05Z</created>
<summary type="text/plain"> اصطلاح&quot; الاهیات رهایی بخش&quot; در باره اسقف ها و کشیش های آمریکای لاتین و نیز افریقا به کار می رود. اسقف ها و کشیشانی که در کنار مردم و در برابر استبداد و ستم حکومت های نظامی و یا...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> <br />
 </p>

<p>اصطلاح" الاهیات رهایی بخش" در باره اسقف ها و کشیش های آمریکای لاتین و نیز افریقا به کار می رود. اسقف ها و کشیشانی که در کنار مردم و در برابر استبداد و ستم حکومت های نظامی و یا نژاد پرست  ایستادند. نهاد کلیسای واتیکان معمولا از استبداد و ستم حمایت می کرد. به همان اسقف ها و کشیشان توصیه می شد که مبالغه نکنند و با حکومت های خود مخالفت نورزند.</p>

<p> </p>

<p>بسیاری از آن اسقف ها و کشیش ها توسط ماموران امنیتی کشته شدند.</p>

<p> </p>

<p>دکتر خسرو ناقد گزارش خواندنی و پرنکته ای را در باره کلیسای واتیکان در شماره تازه فصلنامه درخشان" نگاه نو" منتشر کرده است. اسکار رومرو یکی از آن چهره های درخشنده مبارزه با ستم و سرکوب است. ماموران امنیتی، زمانی که رومرو در 24 آوریل 1980 موعظه می کرد، گلوله ای به قلبش شلیک کردند. می توانید سخن رومرو را در یو تیوپ ببینید.(1)</p>

<p> </p>

<p>آرام و با شکوه ، با سربازان  و جوخه های اعدام سخن می گوید:</p>

<p>"برادران شما هم بخشی از ملت ما هستید. آنانی را که به قتل می رسانید، این روستاییان، برادر شما هستند. هیچ سربازی مجبور نیست از دستوری که با احکام الاهی مغایرت دارد اطاعت کند. هیچ کس مجبور نیست از احکام غیر اخلاقی پیروی کند. زمان آن فرا رسیده است که به صدای وجدان خود گوش فرا دهید و نه به دستورات معصیت بار. از اجرای چنین دستورهایی شانه خالی کنید!</p>

<p> </p>

<p>سلاح هایتان را به زمین بگذارید! شما هرگز مجبور به انجام فرامین حاکمان نیستید. ما از دولت می خواهیم که اصلاحاتی را که با خون مردم به دست آمده است به رسمیت بشناسد. به نام خدا به نام این ملتی که فریاد خواهی اش هر روز به آسمان ها بلند می شود، من از شما خواهش می کنم. من از شما تمنا می کنم. من به شما دستور می دهم که دست از سرکوب مردم بردارید."</p>

<p> </p>

<p>گلوله ای شلیک شد و قلب اسکار رومرو را شکافت. بزرگترین جمعیت تاریخ السالوادور در تشییع جنازه اش حاضر شدند. ماموران امنیتی حکومت  حدود پنجاه نفر از مردم را کشتند...</p>

<p> </p>

<p>اسکار رومرو زنده تر شد. مردم السالوادور از او به مثابه یک قدیس نام می برند: سنت رومرو...</p>

<p> </p>

<p>فیلم های حضور او در میان مردم در دست است. چشمانی که به رومرو نگاه می کنند و سرشار از اشکند. مجسمه رومرو را در کلیسای بزرگ وست مینیستر در جمع شهیدان قرار دادند...</p>

<p> </p>

<p>می خواهم بگویم ما هم داریم الاهیات آزادیبخش را در ایران تجربه می کنیم. در صدر فهرست درخشان الاهیات آزادیبخش ملت ما نام آیه الله منتظری قرار دارد. شخصیتی که بی شک مثل گنجینه ای در تاریخ و فرهنگ و اخلاق و معنویت و دینداری ملت ما حفظ خواهد شد. با جرئت می توان نام او را در کنار گاندی و ماندلا و لوتر کینگ قرار داد. شخصیت هایی که معنویت و صداقت و مردمدوستی و مهر و مدارا کارنامه شان بود...</p>

<p> </p>

<p>تردیدی نیست که چنین شخصیت هایی به مثابه معیار از سوی مردم نگریسته می شوند. حکومت ایران هنوز به نقطه ای نرسیده است که چنین شخصیت هایی را از طریق ماموران امنیتی حذف فیزیکی کند. اما می خواهد نام های آنان را لکه دار کند.</p>

<p> </p>

<p>اعلامیه جامعه مدرسین در باره مرجعیت آیه الله صانعی، مهر و موم کردن مسجد آتشیها در شیراز، بازداشت روحانیون جوان و طرفداران و شاگردان روحانیونی که نام  و جهت گیری شان با نهضت سبز ضد خشونت مردم ایران گره خورده است،  نشانه های این رویکرد است.</p>

<p> </p>

<p>آیه الله سید علی محمد دستغیب جرمش عدالت خواهی و ایستادگی در برابر ستم است. مسجد او هم پایگاه مبارزه و روشنگری در دوران انقلاب بود و هم پایگاه دفاع در دوران جنگ تحمیلی. نزدیک به هزار شهید از بچه های مسجد آتشیها تقدیم انقلاب و اسلام شده است. چنین مسجدی را بایست مهر و موم کرد؟</p>

<p> </p>

<p>آیا شاه در تمام دوران حکومتش و در سالهای منجر به پیروزی انقلاب که مساجد پایگاه انقلاب بودند، دست به چنین کاری زد؟ حتی در جهت خلع مرجعیت امام خمینی کاری کرد؟</p>

<p> </p>

<p>پیداست در زمانه عسرتی به سر می بریم که بهای آزادگی و مبارزه و ایستادگی در برابر ستم، خلع از مرجعیت و بستن مسجد و بازداشت و نیز شکنجه و اعدام است...</p>

<p> </p>

<p>***********************</p>

<p>(1)</p>

<p>http://www.youtube.com/watch?v=V8sHNKvGm7g</p>

<p> <br />
**************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ما نگفتیم تو تصویرش کن...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/23/1303.php" />
<modified>2009-12-23T18:38:52Z</modified>
<issued>2009-12-23T18:37:13Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1303</id>
<created>2009-12-23T18:37:13Z</created>
<summary type="text/plain"> طرح &quot; توهم پیروزی&quot; هادی حیدری که در جرس منتشر شده است، فشردن تاریخ در یک طرح است. زیبا تر از این، هوشمندانه تر از این برای نشان دادن و تفسیر روزگار ما، چه می توان گفت؟ وقتی طرح...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>طرح " توهم پیروزی" هادی حیدری که در جرس منتشر شده است، فشردن تاریخ در یک طرح است. زیبا تر از این، هوشمندانه تر از این برای نشان دادن و تفسیر روزگار ما، چه می توان گفت؟ وقتی طرح هادی را دیدم ، شعر شاملو خطاب به ایران درودی در ذهنم درخشید:</p>

<p> </p>

<p>تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم </p>

<p>و آن نگفتیم </p>

<p>که به کار آید، </p>

<p>چرا که تنها یک سخن </p>

<p>یک سخن در میانه نبود: </p>

<p>آزادی! </p>

<p>ما نگفتیم </p>

<p>تو تصویرش کن </p>

<p> </p>

<p>حکومت مبتنی بر ستم باقی نمی ماند. حکومتی که برای بقای خود بر نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی و لباس شخصی و البته اراذل و اوباش تکیه می کند، نمی ماند. دوستی از اصفهان می گفت، اراذل نام و نشان داری را دیده است که به مردم در مسجد سید اصفهان هجوم آورده اند. اکنون می توان فهمید " طرح سامان دهی اراذل" توسط نیروی انتظامی برای چنین روزهایی بوده است.</p>

<p> </p>

<p>حاکمیت درون ساعت شنی  زمانه افتاده است. همان تعبیری که ژنرال های شاه به کار بردند و گفتند: مثل برف آب می شویم...</p>

<p> </p>

<p>در جمعی از دوستان سخن بر سر این بود که پس از آیه الله منتظری مردم بایست به سوی کدام جهت بروند و به کدام مرجع اقبال کنند. گفتم زحمت این کار را حاکمیت  بر عهده می گیرد.!حمله به بیت آیه الله صانعی همان بود...</p>

<p> </p>

<p>وقتی آیه الله طاهری در اصفهان نتواند مجلس ترحیم برگزار کند، حکومت چه مشروعیتی دارد؟ سرکوب، برگ ها را بر خاک می ریزد اما ریشه ها را محکمتر می کند. جنس ستم مثل دانه های شن است... توده شن اندک اندک وا می رود و فرو می ریزد. مگر شوروی فرو نریخت؟ مگر حکومت استبدادی شاه فرو نریخت؟  ستم نمی ماند. الملک لایبقی مع الظلم... به ظاهر توهم پیروزی و در درون فروپاشی.</p>

<p> </p>

<p>از برون چون گور کافر پر حلل</p>

<p>وز درون قهر خدا عز و جل!</p>

<p> </p>

<p>چه تفسیر درخشانی هادی حیدری با ساعت شنی اش انجام داده . درود بر او، بر قلمش و نسل او که سرشار از آگاهی و دانش و دانایی اند.</p>

<p>************************<br />
جرس</p>

<p></p>

<p>  </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تو در نماز عشق چه خواندی؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/21/1301.php" />
<modified>2009-12-21T10:54:31Z</modified>
<issued>2009-12-21T10:52:01Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1301</id>
<created>2009-12-21T10:52:01Z</created>
<summary type="text/plain"> آیه الله العظمی منتظری درگذشت. چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید. مرجعی...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p></p>

<p> </p>

<p>آیه الله العظمی منتظری درگذشت.  چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید.  مرجعی که پناهگاه مردم بود و ملجا آنانی که بر تن و روح خود زخمی از استبداد داشتند، دم فرو بست.</p>

<p> </p>

<p>با اطمینان می توان گفت که کارنامه عمر آیه الله العظمی منتظری، کارنامه ای بی نظیر است. او عدالت و حقیقت خواهی و حق گویی را به عنوان محور و مدار زندگی خویش انتخاب کرد و همه عمر او هزینه های سنگینی بود که با روی باز و تبسم تحمل کرد. هیچگاه تسلیم ستم نشد، اما تحمل کرد. حکیم بود و استطاعت صبر داشت.</p>

<p> </p>

<p> در دوران حکومت فاسد پهلوی از این زندان به آن زندان کشانده شد. شش ماه حبس انفرادی را تحمل کرد، بسیار شکنجه شد تا به تعبیر ازغندی، بازجوی جنایتکار ساواک، خمینی دیگری تحقق نیابد. یک بار او را از تبعید در شهر سقز کردستان به زندان اوین بردند. در هر شهری که تبعید بود، حضور او اسلام و مسلمانی را که سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان می داد. در دوران زندان به تدریس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علمای دین که همبند او بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهی به شگفتی می آمدند. او اگر از نهج البلاغه سخن می گفت، سخنش تشریفات نبود، دستش در تمام عمر به خون کسی آلوده نشد. غباری از کلمات او بر خاطر پیراسته ای ننشست...</p>

<p> </p>

<p>او تبدیل به حجت مسلمانی ما و معیار سنجش دیگران شد. انسانی که تمام عمر حق جو و حق خواه است، خود تبدیل به معیار می شود. انسان هایی هستند که در زندگی به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت می اندوزند، قدر و قیمت می یابند، آیه الله منتظری با آنچه از دست داد، ارزشی تاریخی آفرید. او با رفتارش و اندیشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر دیگری از جمله قدرت و حکومت بی ارزش و بی اعتبارست.</p>

<p> </p>

<p>تفحص او در متون فقهی و اصولی و حدیث و تفسیر و فلسفه و منطق مثال زدنی است. چه کسی می تواند دشوارترین مباحث را مثل او آن قدر روان و آسان بیان کند؟ همان دروس منظومه را که در دوران حبس خانگی برای فرزندان و نوه هایش گفته است، بشنوید. فرزندان و نوه هایی که سهمشان در ماه های گذشته حبس و هتک بود.</p>

<p> </p>

<p>بصیرت همان بود که آیه الله منتظری داشت. درست است که رسانه های دولتی و حکومتی هنوز  حتی پس از رحلتش از بغض و هتک خالی نیستند، حتما هیچگاه از رسانه حکومتی رحلت او به عنوان عزای عمومی اعلام نخواهد شد، اما در ژرفای جامعه نام و یاد آیه الله منتظری با  وجدان ملت ایران و تمام آزادیخواهان و انسان دوستان آمیخته شده است. شعار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت:</p>

<p> </p>

<p> منتظری زنده است</p>

<p>مرجع پاینده است</p>

<p> </p>

<p>گوشه ای از بروز و ظهور وجدان عمومی ملت ایران است. مردم خود، دانشجو و دانش آموز و کارمند و کارگر، زن و مرد و پیر و جوان بایست یاد و نام او را گرامی دارند، نام و یاد او پاسداشت آزادی و مردم دوستی و محبت است.</p>

<p> </p>

<p>بیش از همه از مراجع عظام تقلید و عالمان وارسته دینی و دانشگاهیان انتظار می رود، در این سوگ عظیم سخن بگویند. حکومت بی تردید پریشان و سرگردان خواهد بود که با تشییع جنازه ایشان چه کند. سال ها پیش وقتی آیه الله منتظری از زندان شاه آزاد شده بود، امام خمینی در پیامی برای ایشان نوشتند:</p>

<p>"جنایتکاران به شما و ملت، از سایه شما رجال عدالتخواه می ترسند."</p>

<p> </p>

<p>آن واهمه ها همچنان باقی ست. تا استبداد زنده است،  نام و یاد آیه الله منتظری مثل چراغی می سوزد. مثل آیه نور شعله می کشد و راه را نشان می دهد. در روزگاری که تحریف دین و ارزش ها مهمترین فتنه است و آدمکشان- گزارش جوان کشی شان را در زندان کهریزک اعلام کردند- با امامان معصوم سنجیده می شوند و منتقدان و مخالفان هتک می شوند و تهدید به زندان و طرد...نام آیه الله منتظری یک حجت است که اسلام و مسلمانی روایت دیگری دارد بری از قتل و آزار و حبس و شکنجه و دروغ و خرافه.</p>

<p> </p>

<p>تو در نماز عشق چه خواندی</p>

<p>که سال هاست</p>

<p>این شحنه های پیر</p>

<p> از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟</p>

<p> <br />
***************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>حقیقت کجاست؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/16/1297.php" />
<modified>2009-12-16T07:12:49Z</modified>
<issued>2009-12-16T07:11:16Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1297</id>
<created>2009-12-16T07:11:16Z</created>
<summary type="text/plain"> در سخنان تازه آیه الله خامنه ای و آیه الله یزدی نقطه مشترکی وجود دارد. هر دو باور دارند که حقیقت و تمام حقیقت نزد آنان است. دیگران هستند که در آزمایش مردود شده اند. دیگران هستند که بصیرت...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p> در سخنان تازه آیه الله خامنه ای و آیه الله یزدی نقطه مشترکی وجود دارد. هر دو باور دارند که حقیقت و تمام حقیقت نزد آنان است. دیگران هستند که در آزمایش مردود شده اند. دیگران هستند که بصیرت ندارند. دیگران هستند که سوار خر شیطان شده اند و منافق و متزلزل اند. وقتی آقایان با چنین واژگانی سخن می گویند، پیداست  نوبت  که به غلامان آنان  یعنی آقایان شجونی و حسینیان و ذوالنور و شریعتمداری می رسد، از کدام ادبیات استفاده می کنند: و برآورند غلامان او درخت ازبیخ...</p>

<p> </p>

<p>یک پرسش؟</p>

<p> </p>

<p> شما آقایان از کجا مطمئن و معتقدید که حقیقت پیش شماست و آیه الله منتظری و صانعی و خاتمی و کروبی و موسوی و  دانشجویان و نویسندگان و هنرمندان وامواج بی کران ملت ایران بر باطل و بی بصیرتند. ملاک شما کدام است؟</p>

<p> </p>

<p>شما که راه گفتگو را بسته اید. رادیو تلویزیون و خطبه های نماز جمعه یک سویه هر چه می خواهند می گویند. هر روزنامه ای را که نمی پسندید توقیف و تعطیل می کنید. هر کس سخنی بر خلاف شما بگوید، یا به زندانش می اندازید و یا کار و سامان زندگی اش را نابود می کنید. شما که تمام توان و هیبتتان زور و سرکوب است، از کجا فهمیدید که حقیقت پیش شماست؟</p>

<p> </p>

<p>گاهی هم که افرادی به تعبیر حافظ از خویش به در می آیند و سخن حقی در برابر حاکمیت ستم و سرکوب بر زبان می آورند، آن ها را خاموش می کنید، در روز روشن توی چشم مردم نگاه می کنید و دروغ می گویید. کناره گیری آیه الله جوادی آملی را که خود به صراحت از علت و دلایل کناره گیری اش سخن گفت تحریف می کنید. کاری می کنید که دیگر نه سخنی از آیه الله امجد شنیده می شود و نه حجه الاسلام محمد مطهری مقاله ای می نویسد و نه هاشمی رفسنجانی خطبه می خواند. ببینید جای هاشمی رفسنجانی را یک روحانی متوسط و عوام گرفته است. وقتی می بینید، عرصه بر شما تنگ شده و نخبگان کشور حسابشان را از حکومت جدا کرده اند، آیه الله حائری شیرازی از فضایل  عوام و عیوب خواص سخن می گوید، ببینید قافیه چقدر بر شما تنگ شده است؟ </p>

<p> </p>

<p>دینی که با خواندن آغاز می شود و معجزه الاهی اش کتاب است و به قلم و نوشته سوگند می خورد و رهبر انقلابش، امام خمینی فقیه و فیلسوف و عارف و شاعر است، کارش به تقدیس عوام کشیده می شود.</p>

<p> </p>

<p>با این دستاورد ها شما از کجا فهمیدید که بر حقیقت اید و تمام حقیقت پیش شماست؟ </p>

<p></p>

<p></p>

<p>****************************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پنجسالگی مکتوب</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/12/15/1295.php" />
<modified>2009-12-15T06:40:25Z</modified>
<issued>2009-12-15T06:39:24Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2009://1.1295</id>
<created>2009-12-15T06:39:24Z</created>
<summary type="text/plain"> 24 آذر ماه پنج سال پیش نخستین یاد داشت ما ( جمیله و من) در مکتوب منتشر شد. انگیزه و پیشنهاد مکتوب از جمیله بود. مکتوب هم در روز تولد او آغاز شد...از جمله دلایلش این بود، که می...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p>24 آذر ماه پنج سال پیش نخستین یاد داشت ما ( جمیله و من) در مکتوب منتشر شد. انگیزه و پیشنهاد مکتوب از جمیله بود. مکتوب هم در روز تولد او آغاز شد...از جمله دلایلش این بود، که می خواهند ما حضور نداشته باشیم. مکتوب راهی و امکانی ست برای حضور...<br />
البته این روز ها روز حضور سبز ملت ایران است. چنان که خوانندگان عزیز مکتوب هم شاهدند، نوشته های من هم نخست در جرس منتشر می شود. جرس صدای ملت ایران است که طنینش خواب  یاوران استبداد را برآشفته است. بر آن ها عذر تقصیری نیست وقتی کسی دل به استبداد سپرد دچار کوررنگی می شود.  خرخره می جود و یا در باره خاتمی که آبروی ملت ایران است ، واژه هایی را به کار می برد که ناگفته اولی تر.<br />
در آغاز گمان می کردند با زندانی کردن شریف ترین فرزندان ملت ایران انتخابات را جمع می کنند و...حلقه های پی در پی سوء تدبیر ها و: وه که تو بی خبر از غلغل چندین جرسی...<br />
در هر دانشکده ای و در هر شهری صدای مردم طنین انداخته است. جرس و مکتوب یازتاب اندک و محدودی از صدای ملت ایران است.<br />
کافی ست ادبیات یاوران استبداد را ببینید. سخنان حجج اسلام حسینیان و شجونی و ذوالنور ... با این ادبیات می خواهند در دل مردم راهی پیدا کنند و از ولایت دفاع کنند.  ولایت با تاسف بسیار به قتل و شکنجه و زندان و هتک و بدزبانی تفسیر و ترجمه شده است. وقتی رئیس حوزه علمیه قم که استاد اخلاق هم بوده است ، چنان زبان و ادبیاتی دارد از دیگران چه انتظاری می توان داشت.<br />
انگار از ذکر پنجسالگی مکتوب به دور افتادم. از همه شما که با مراجعه به مکتوب با ارسال کامنت مکتوب را یاری می کنید، بسیار ممنونم. سبز و سربلند و سلامت باشید<br />
</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>