<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>روزنوشت - مهاجرانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/" />
<modified>2010-08-11T19:04:47Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.31">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2010, mohajerani</copyright>
<entry>
<title>این دهان بستی دهانی باز شد...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/11/1355.php" />
<modified>2010-08-11T19:04:47Z</modified>
<issued>2010-08-11T19:03:31Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1355</id>
<created>2010-08-11T19:03:31Z</created>
<summary type="text/plain"> ماه رمضان ماه خداوند است. همه ماه ها و روزان و شبان از خداوندند. اما ماه رمضان ویژه است. ماه مهمانی خداوند است. برای واژه ی رمضان دو ریشه و معنای متفاوت گفته شده است: رمضان از ریشه رمض...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p>ماه رمضان ماه خداوند است. همه ماه ها و روزان و شبان از خداوندند. اما ماه رمضان ویژه است. ماه مهمانی خداوند است. برای واژه ی رمضان دو ریشه و معنای متفاوت گفته شده است:</p>

<p><br />
رمضان از ریشه رمض به معنای تشنگی سوزانی است که طاقت انسان از دست می رود. به شن های داغ زیر آفتاب سوخته صحرا هم رمضاء می گویند. رمضان باران نرمی است که می بارد و تن ما را- جان ما را- می شوید.</p>

<p><br />
همه ما در این مهمانی بر سر سفره خداوندیم. تا به تغبیر مولوی لقمه های راز بهره مان شود...</p>

<p><br />
نمی شود از ماه رمضان سخن گفت و در اندیشه زندانیان نبود. در اندیشه ی حسین مرعشی و علیرضا بهشتی شیرازی و محمد رضا جلایی پور و زید آبادی و سحرخیز و...همه آنانی که در بندند.</p>

<p><br />
یک وقتی آیه الله خامنه ای در باره اغانی ابوالفرج اصفهانی صحبت می کردند. می گفتند من بیشتر مجلدات اغانی را توی اتوبوس می خواندم. حالت دو گانه ای داشتم. از سویی شعر ها و سرود ها و جشن ها و باده گساری ها و مجالس موسیقی و طرب بود که اغانی سرشار از آن هاست و از سوی دیگر به یادم می آمد که در همان ایام امام موسی بن جعفر در زندان هارون بودند.. آن شعر های طربناک را می خواندم و اشکم سرازیر بود...</p>

<p><br />
اکنون آیه الله خامنه ای نه بر صندلی اتوبوس که بر کرسی حکومت نشسته اند. و عده بسیاری در گوشه زندان هایند. بسیاری از زندانیان را ایشان خود از نزدیک می شناسند. اصلا به زندان افتادن آنها با نظر شخص ایشان بوده است. نشانه ها و گوشه هایی از زندان را آقای نوری زاد نوشته اند...زندانیانی که از داشتن قران هم محروم می مانند. زندانی که استاد برجسته دانشگاه است و ناخن می جود. زندانی که دیوانه می شود. برادر شهیدی که برهنه از سلولش بیرون می زند. زندانیانی که هر لحظه بر آنان مثل سال نوری می گذرد...<br />
همه این ها در حکومت و ولایت آیه الله خامنه ای انجام می شود.</p>

<p><br />
رمضان زندانیان و رمضان خانواده های آنان رمضان دیگری ست.</p>

<p><br />
دیگر بدون تردید می توان گفت ستمی که بر فرزندان ملت ایران در زندان ها می رود. ستمی که نوری زاد روایت می کند. ستمی بی سابقه است.</p>

<p><br />
آیا رمضان مثل بارانی بر کویر سوزان خشک و برهنه بازجو ها و زندان بانان و زندان بان بزرگ ملت ایران  می بارد. در آن آخرین لحظه هایی که بازجو ها و زندانبانان در بستر خوابند کدام تصویر و شعله خیال در برابرشان افروخته می شود؟ از این همه ستم پروا نمی کنند؟</p>

<p>ایا خانواده های زندانیان می توانند در کنار دیوار های اوین سفره های  افطاری شان را با اطمینان پهن کنند ؟ مامورانی که به سوی خانواده ها و کودکان یورش می برند، به خانه خود که می روند با دیدن فرزندان خود احساس آرامش می کنند؟ دیو درون راحتشان می گذارد؟</p>

<p><br />
چه کسی گمان می کرد که سی سال پس از انقلاب دعای اصلی ملت ایران این خواهد بود: که خداوندا! همه اسیران را رهایی بخش...اسیرانی که هر کدام به مثابه پرچم بلندی از شرافت و مروت و آزادگی اند.<br />
 ************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>قرآن مجید و مریم خواهر هارون</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/10/1354.php" />
<modified>2010-08-11T22:11:04Z</modified>
<issued>2010-08-10T12:41:09Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1354</id>
<created>2010-08-10T12:41:09Z</created>
<summary type="text/plain"> پژوهشگرانی که در صدد اثبات منشا این جهانی و بشری برای قران مجیدند و قران را کلام پیامبر اسلام می دانند، به مواردی استناد می کنند که به گمان آن ها اشتباهات تاریخی راهیافته در قران مجید است. این...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> <br />
 </p>

<p>پژوهشگرانی که در صدد اثبات منشا  این جهانی و بشری برای قران مجیدند و قران را کلام پیامبر اسلام می دانند، به مواردی استناد می کنند که به گمان آن ها اشتباهات تاریخی راهیافته در قران مجید است. این پژوهشگران با تعابیر اشتباهات تاریخی  یا گزاره های کاذب در قران مواردی را برشمرده اند. این موارد تقریبا تمامی توسط پژوهشگران قرآن مجید بررسی شده و توضیح لازم داده شده است. در این پژوهش می کوشم با توجه به رویکرد تازه ای که در نقد قرآن دیده می شود. و نیز با توجه به  دلایل  جدیدی که مطرح شده است، به بررسی این شبهات می پردازم. مرحوم آیه الله محمد هادی معرفت قرآن شناس بزرگ در سال های پایانی عمر خویش جلد دیگری- جلد هفتم- بر مجموعه بی نظیر التمهید فی علوم القران افزود. نام کتاب ایشان: شبهات و ردود حول القران است. در این کتاب ایشان کوشیده اند به تمامی شبهات پاسخ دهند.</p>

<p> </p>

<p>  در این مقاله می کوشم به توجه به منابعی که  در اختیار ایشان نبوده است ، برخی نکات تاریک و یا جدید را با تفصیل بیشتری بررسی کنم.</p>

<p> </p>

<p> به یک نمونه ازین زمره شبهات می پردازم. این مورد در کتاب منابع قران ویلیام  تیسدال مطرح شده ست (۱)</p>

<p> </p>

<p> آرتور جفری نیز در کتاب مشهورش، واژه های دخیل در قرآن، در ذیل سه واژه:</p>

<p> </p>

<p>هارون، مریم، و عمران به این شبه اشاره می کند. البته چنان که شیوه اوست، به جای زبان تند و گزنده تیسدال، آرتور جفری از درهم آمیخته شدن نام ها در قران مجید سخن می گوید:</p>

<p> </p>

<p>عمران پدر موسی هارون و مریم،/ سوره های ۳:۳۳، ۳۵ و ۶۶:۲</p>

<p> </p>

<p>در این آیات ما با اختلاط داستان مریم ( خواهر موسی و هارون) و مریم( مادر عیسی) رو به رو هستیم.</p>

<p> </p>

<p>مریم: مادر عیسی</p>

<p> </p>

<p>همه جا در قرآن مراد از آن نام مریم مادر عیسی است. اگر چه در سوره ۱۹:۲۷ و سوره ۳:۳۶ . سوره ۶۶:۱۲ داستان وی با داستان مریم خواهر موسی و هارون به هم آمیخته است.</p>

<p> </p>

<p>هارون:</p>

<p> </p>

<p>همیشه مراد از آن در قرآن هارون مندرج در عهد عتیق است، اما در سوره ۱۹:۲۸ که داستان مریم خواهر موسی و مریم مادر عیسی به هم در آمیخته است.(۲)</p>

<p> </p>

<p>بر خلاف تیسدال که پژوهشگری بی اعتبارست، آرتور جفری در بین پژوهشگران غربی که به بررسی قرآن پرداخته اند مستشرقی در خور اعتناست.</p>

<p> </p>

<p>طرح اشکال :</p>

<p> </p>

<p> در قران مجید مریم مادر عیسی با مریم خواهر هارون و موسی خلط شده است. برای مریم مادر عیسی قرآن دو مشخصه ذکر کرده است:</p>

<p> </p>

<p>الف: مریم خواهر هارون است.</p>

<p> </p>

<p>در سوره مریم آیه ۲۸ به این موضوع اشاره شده است</p>

<p> </p>

<p>يا اخت هارون ما كان ابوك امرا سو و ماكانت امك بغيا</p>

<p> </p>

<p>ای خواهر هارون نه پدرت مردی نابکار، و نه مادرت پلیدکار بود</p>

<p> </p>

<p>ب: مریم دختر عمران است.</p>

<p> </p>

<p>در سوره التحریم آیه ۱۲:</p>

<p> </p>

<p>و مریم ابنة عمران التي احصنت فرجها</p>

<p> </p>

<p>و نیز مریم دختر عمران که دامان خویش را پاک نگاهداشت.</p>

<p> </p>

<p>ج: مادر مریم همسر عمران است.</p>

<p> </p>

<p>در سوره آل عمران آیه۳۴ و ۳۵</p>

<p> </p>

<p>اذ قالت امرات عمران رب اني نذرت لك ما في بطني محررا</p>

<p> </p>

<p>وچنین بود که همسر عمران گفت پروردگارا من آنچه در شکم دارم  نذر کردم که آزاد از هر قید در بند خدمت تو باشد.</p>

<p> </p>

<p>در واقع در آیات مورد بحث مریم خواهر هارون و دختر عمران معرفی شده است. در حالی که مریم خواهر هارون و دختر عمران غیر از مریم مادر عیسای مسیح است و بین آن ها فاصله زمانی بسیاری وجود دارد این فاصله در منابع متفاوت از ششصد تا هزار و ششصد سال ذکر شده است.</p>

<p> </p>

<p>در متون اسلامی اشکال مورد نظر در دو روایت متفاوت نقل شده است.:</p>

<p> </p>

<p>یکم:</p>

<p> </p>

<p>روایت مغیره بن شعبه:</p>

<p> </p>

<p>پیامبر اسلام مغیره بن شعبه را برای دعوت مسیحیان نجران اعزام کرد. برخی منابع به جای نجران از خراسان یاد کرده اند.(۲)</p>

<p> </p>

<p>پيامبر(صلى الله عليه وآله) «مغيره» را به «نجران» (براى دعوت مسيحيان به اسلام) فرستاد، جمعى از مسيحيان به عنوان (خرده گيرى بر قرآن) گفتند:</p>

<p> </p>

<p>مگر شما در كتاب خود نمى خوانيد «يا اخت هارون»! در حالى كه مى دانيم، اگر منظور هارون برادر موسى است، ميان مريم و هارون فاصله زيادى بود؟</p>

<p> </p>

<p>«مغيره» چون نتوانست پاسخى بدهد، مطلب را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) سؤال كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا در پاسخ آنها نگفتى: در ميان بنى اسرائيل معمول بوده است كه، افراد نيك را به پيامبران و صالحان نسبت مى دادند.(3)</p>

<p> </p>

<p>دوم:</p>

<p> </p>

<p>همین موضوع در گفتگویی میان  عایشه همسر پیامبر و کعب الاحبار مطرح شده است. کعب الاحبار به عایشه می گوید: مریم خواهر هارون برادر موسی نبوده است عایشه می گوید: سخن تو دروغ است. کعب می گوید: اگر این سخن پیامبرخداست، پیامبر راستگوست . گرنه در میان آن دو ششصد سال فاصله وجود دارد(۴)</p>

<p> </p>

<p>.برخی پژوهشگران نیز از موضع دفاع از کعب الاحبار، نوشته اند. کعب گفته بود هزار و ششصد سال، منتها در نسخ خطی  الف به معنی هزار افتاده است(۵).</p>

<p> </p>

<p>از روایت عایشه همسر پیامبر و مغیره بن شعبه به روشنی گواه است که شبهه آمیحتگی نام مریم با مریم و یا هارون با هارون پیشینه ای کهن دارد. تقریبا تاریخی به قدمت تاریخ اسلام. مفسران قران مجید نیز در ذیل ایه ۲۸ سوره مریم به این موضوع اشاره کرده اند. برخی با تفصیل و برخی به اشاره به این شبهه پرداخته اند مفسران قران مجید در توضیح و تفسیر نسبت مریم و هارون پنج نظریه را مطرح کرده اند، چنان که می دانیم استناد به نظریه پیشینیان و یا ذکر ماخذ در میان نویسندگان و مفسران سده های پیشین معمول نبوده است، البته مواردی هم وجود دارد که مفسر به تفاسیر متقدم بر زمان خود اشاره می کند:</p>

<p> </p>

<p>یکم</p>

<p> </p>

<p>هواری در تفسیر کتاب الله العزیز، از تفاسیر متعلق به قرن سوم هجری از هارون به عنوان فردی که در عشیره اش به راستکرداری شهره بود یاد می کند. به مریم وقتی گفتند: یا اخت هارون، یعنی: یا شبیهه هارون فی عبادته و فضله، ای کسی که  در نیایش و دانش همانند هارونی...</p>

<p> </p>

<p> طبری در تفسیر خویش در ذیل آیه ی شماره ۲۸ سوره مریم در باره: اخت</p>

<p> </p>

<p>هارون نوشته است:</p>

<p> </p>

<p>اهل تاویل در باره این که هارون چه کسی بوده است، اختلاف نظر پیدا کرده اند. برخی گفته اند: یا اخت هارون، نسبت دادن مریم به فردی است که در صلاحیت به او مثل می زده اند. این هارون، هارون برادر موسی نیست. قتاده گفته است که در بنی اسراییل فردی صالح وجود داشت که نامش هارون بود. یا اخت هارون یعنی ای کسی که در صلاحیت همانند هارون هستی. با توجه به شهرت این هارون که نماد صلاحیت بود. نام هارون در بنی اسراییل رواج تمام داشت. به گونه ای که وقتی هارون صالح درگذشت، هزاران نفر که نامشان هارون بود در تشییع جنازه اش شرکت کردند.</p>

<p> </p>

<p>بخشی از سخن پیامبر که به مغیره می گوید: در بنی اسراییل افراد را به صالحان تشبیه می کردند، همین سخن را تایید می کند</p>

<p> </p>

<p> زمحشری در تفسیر کشاف همین نظریه را تایید می کند. طبرسی در مجمع البیان، امام فخر رازی در التفسیر الکبیر، سیوطی در الدر المنثور، فیروزآبادی در تفسیر القران، سمرقندی در تفسیر البحر المحیط ضمن طرح این نظریه، نام پدر هارون صالح را ماثان یاد کرده است. نوشته است: یا اخت هارون یعنی:</p>

<p> </p>

<p>یا شبیهه هارون فی الصلوه و الصلاح</p>

<p> </p>

<p>ای خواهر هارون، یعنی ای کسی که در نماز و صلاحیت همانند هارون هستی</p>

<p> </p>

<p>ابن جوزی نیز در تفسیر زادالمسیر فی علم التفسیر همین سخن را نقل کرده است</p>

<p> </p>

<p>دوم:</p>

<p> </p>

<p>هارون فرد تبهکاری بود، در بنی اسراییل که در بدکاری و پلیدی به او مثال می زدند</p>

<p> </p>

<p>علی بن ابراهیم قمی در تفسیرالقرآن خویش فقط همین نظر را مطرح کرده است که هارون فرد بد نامی بود و در بدنامی به او مثل می زدند..</p>

<p> </p>

<p>زمخشری با ایجاز تمام در این باره نوشته است، هارون فردی صالح یا طالح بود، که در زمان مریم به ان ها مثال می زدند نسفی در تفسیر مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بدون اشاره به زمخشری، سخن زمخشری را عینا نقل کرده است</p>

<p> </p>

<p>. طبرسی در مجمع البیان در نظریه چهارمی که به آن اشاره می کند، بحث هارون طالح را مطرح کرده است. البته طبرسی از هارون با عنوان هارون فاسد نام می برد. همین نظریه را امام فخر رازی نیز نقل کرده است. در ترتیب رازی این نظریه به عنوان قول سوم روایت شده است. چنان که می دانیم امام فخر رازی از تفسیر ابوالفتوح رازی و تفسیر طبرسی بدون ذکر ماخذ بهره تمام برده است.</p>

<p> </p>

<p> سمرقندی در تفسیر بحرالعلوم از هارون به عنوان فردی بدنام که در تباهی و بدی بدو مثال می زدند یاد کرده است.</p>

<p> </p>

<p>ابن جوزی همین سخن را در تفسیر زاد المسیر خویش به استناد به سخن سعید بن جبیر نقل کرده است.</p>

<p> </p>

<p>سوم:</p>

<p> </p>

<p>مریم برادری  پدری و یا برادی مادری داشته است، که نام او هارون بوده است. در تفاسیر هر دو شکل برادر ناتنی مریم ذکر شده است:</p>

<p> </p>

<p>الف: هارون برادر ناتنی پدری مریم بوده است:</p>

<p> </p>

<p>زمخشری در کشاف</p>

<p> </p>

<p> سمرقندی در بحرالعلوم و</p>

<p> </p>

<p>طبرسی در مجمع البیان، این نظر را مطرح کرده اند. طبرسی تاکید می کند که هارون برادر ناتنی پدر</p>

<p> </p>

<p>مریم بود و نه مادری اش</p>

<p> </p>

<p>امام فخر رازی بدون توجه به این که هارون برادر ناتنی پدری یا مادری مریم بود، این نظریه را مرجح می داند و می نویسد: بایست در کلام همان وجه حقیقی را ملاک گرفت. علاوه بر آن در آیه ۲۸ مریم، به پدر و مادر حقیقی او اشاره شده است، موجه است که مراد از برادر نیز برادر حقیقی او باشد ، قاضی عبدالجبار کتاب قابل توجهی دارد با عنوان: تنزیه القرآن عن المطاعن، از هارون به عنوان برادر حقیقی مریم نام می برد. به نظر می رسد، امام فخر رازی نظریه خود را از قاضی عبدالجبار که تقریبا دو قرت پیش از او در گذشته است، گرفته باشد.</p>

<p> </p>

<p>نسفی در مدارک التنزیل، هارون را برادر پدری مریم معرفی می کند، که از شایسته ترین جوانان بنی اسراییل بود..</p>

<p> </p>

<p>ب:</p>

<p> </p>

<p>ابن جوزی در زاد المسیر، هارون را برادر مادری مریم می داند. برادری که در میان بنی اسراییل به شایستگی و راستکرداری زبانزد بود</p>

<p> </p>

<p>چهارم:</p>

<p> </p>

<p> مراد از هارون، همان هارون برادر موسی است. هارون برادر موسی هم پیامبر بود و هم در واقع بنیان گذار سلسله عالمان دین یهود، کاهنان بود. او کاهن نخست بود و فرزندان او نسل در پس نسل کاهن بودند و مسئولان و سزپرستان معبد یهود. هارون هم نبی بود و هم سر سلسله ی کاهنان، از این رو خرده گیران بر مریم، وقتی کودک نوزادی را در آغوش او دیدند، با شگفتی تمام با ملامت و شماتت به مریم گفتند: خواهر هارون! تو که پدر و مادرت ناپاک نبودند! به عبارت دیگر به او گفتند با توجه به انتسابت به هارون و داشتن پدر و مادری نیک نام، تو چرا؟</p>

<p> </p>

<p>تعبیری که از پیامبر اسلام روایت شده است، که بنی اسراییل افراد را به نام پیامبران و صالحان نسبت می دادند، تایید همین قول است. این قول در تفاسیر مختلفی روایت شده است. برخی مفسران نیز از آن با عنوان قول راجح یاد کرده اند  سخن پیامبر در این باره در مجموعه های درجه اول حدیث روایت شده است(۶)</p>

<p> </p>

<p> زمخشری مریم را وابسته به هارون و از سوی پدر از تبار هارون می داند هر چند مابین آنان، بیش از هزار سال فاصله بوده است. از این رو یا اخت هارون...به مثابه نامیدن کسی است که او را به نیایش نسبت می دهند</p>

<p> </p>

<p> چنان که در روز گار ما سادات را به عنوان فرزندان پیامبر صلوات الله علیه تلقی می کنند</p>

<p> </p>

<p>طبرسی در مجمع البیان می گوید: نسب مریم به هارون می رسید همان گونه که در میان عرب ها رسم است که افراد را با نام قبیله و تیره نام می برند. مریم را نیز به هارون نسبت داده اند</p>

<p> </p>

<p>امام فخر رازی همین قول را نقل می کند. به عنوان شاهد سخن خود می نویسد: همانگونه که گفته می شود : یا اخا همدان، گفته شده است: با اخت هارون</p>

<p> </p>

<p>چنان که می دانیم نام هر قبیله ای به نیای شناخته شده آن قبیله نسل در پی نسل می رسد. مثل قریش یا بنی امیه و بنی عباس.</p>

<p> </p>

<p>در قران مجید در موارد متعددی از واژه ی اخا به همین معنا استفاده شده است. مانند:</p>

<p> </p>

<p>والی عاد اخاهم هودا  ۶۵/اعراف</p>

<p> </p>

<p>و الی ثمود اخاهم صالحا ۷۳/اعراف</p>

<p> </p>

<p>و الی مدین اخاهم شعیبا ۸۵/اعراف</p>

<p> </p>

<p>در تفسیر مقاتل بن سلیمان( در گذشته درسال: ۱۵۰ هجری) از پیامبر اسلام روایت کرده است:</p>

<p> </p>

<p>مریم به عنوان خواهر هارون خوانده شده است، زیرا مریم از نسل هارون بوده است.</p>

<p> </p>

<p>پنجم:</p>

<p> </p>

<p>واژه اخت به غیر از معنای مشهور خواهر به معنی همانند نیز هست. برخی مفسران به این نکته مهم اشاره کرده اند.</p>

<p> </p>

<p>ثعلبی در الکشف و البیان نوشته است:</p>

<p> </p>

<p>اخت در این آیه به مفهوم شباهت است و نه به معنای نسبت، در زبان عربی همانندی گاه با واژه اخت مطرح می شود. ثعلبی به عنوان شاهد مدعای خویش به آیه ی ۴۸ سوره الزخرف اشاره می کند:</p>

<p> </p>

<p>و ما نریهم من آیة الا و هي اكبر من اختها</p>

<p> </p>

<p>و هيچ پدیده ی شگرفی به آنان ننمایاندیم مگر آنکه از همانندش بزرگتر بود</p>

<p> </p>

<p> واژه همانند را استاد بها الدین خرمشاهی در برابر اخت انتخاب کرده اند. که ترجمه ای دقیق و شیواست.</p>

<p> </p>

<p>در تفسیر ابوالفتوح رازی اخت، مانند ترجمه شده است.</p>

<p> </p>

<p>و ننماییم ایشان را آیتی الا و آن مهتر باشد از مانندش</p>

<p> </p>

<p>)۷(۷)</p>

<p> </p>

<p>فیروز آبادی نیز در تفسیر  خویش ، یا اخت هارون را : یا شبیه هارون تفسیر کرده است</p>

<p> </p>

<p>اخت به همین معنی در ایه ی شماره ۳۸ سوره ی اعراف نیز امده است:</p>

<p> </p>

<p>کلما دخلت امة لعنت اختها..</p>

<p> </p>

<p>هرگاه امتی وارد شود، همانندش را لعنت کند</p>

<p> </p>

<p>اخت به همين معنا، در مباحث  ریشه شناسی واژه ها- فقه اللغه- در زبان عربی بسیار به کار می رود. مثلا در توضیح دو واژه صهل و سهل گفته می شود:</p>

<p> </p>

<p>وذاك من " س ح ل " وهذا من " ص هـ ل " والصاد أخت السين كما أن الهاء أخت الحاء.</p>

<p> </p>

<p>زبان قرآن</p>

<p> </p>

<p>این نکته بدیهی ست که نمی توان هیچ متنی را بدون آشنایی با زبان آن متن دریافت. از زبان مرادم صورت ظاهری زبان نیست، بلکه فرهنگ و بار اجتماعی و فرهنگی زبان است. به عنوان مثال وقتی قرآن مجید می گوید:</p>

<p> </p>

<p>هیچ پیامبری نفرستادیم مگر به زبان قومش ( سوره ابراهیم،آیه ۴)</p>

<p> </p>

<p>زبان قوم صورت ظاهرش این است که پیامبر اسلام به زبان عربی و پیامبر مسیحیان به زبان آرامی و پیامبر یهود به زبان عبری سخن می گفتند. وجه مهمترش این است که آنان  زبان فرهنگ زمانه ی خویش را به کار می بردند</p>

<p> </p>

<p> از این رو وقتی قران مجید از مریم به عنوان خواهر هارون ، آنهم از زبان یهودیان خرده گیر معبد نام می برد. نمی بایست چنان تعبیری را بدون شناخت مشخصات تاریخی و فرهنگی زبان  شناسایی و داوری کرد</p>

<p> </p>

<p>از سه جهت می توان تعبیر یا اخت هارون را توضیح داد:</p>

<p> </p>

<p>یکم: مریم از </p>

<p> </p>

<p>فرزندان تیره ای است که نیایش به هارون می رسد</p>

<p> </p>

<p>گرچه در عهد جدید معلومات بسیار نادری در باره ی مریم وجود دارد نه نامی از پدر مریم در عهد جدید ذکر شده است و نه  نامی از مادر مریم. به همین دلیل در دانشنامه کاتولیک، به صراحت ذکر شده است که: خواننده ی عهد جدید در آغاز از این که در باره ی مریم اطلاع بس اندکی در عهد جدید وجود دارد، شگفت زده می شود(۸).</p>

<p> </p>

<p> اما در همین شرایط فقدان اطلاعات در باب نخست انجیل لوقا در باره ی مریم  البته غیر مستقیم می توان اطلاع مهمی را پیدا کرد:</p>

<p> </p>

<p> در ایام هیرودیس پادشاه یهودیه کاهنی زکریا نام از فرقه ی ابیا بود،که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت ( لوقا، باب اول، آیه ۶) (۹)</p>

<p> </p>

<p> الیصابات که در ترجمه های یونانی الیزابت نوشته شده است و در  متن  عبری، ایشاع، خواهر مریم بوده است. از الیصابات تنها در باب اول انجیل لوقا سخن گفته شده است. در آیه ۳۶ همین باب. به خویشاوندی مریم با او اشاره شده است. برخی منابع مثل دانشنامه ی کاتولیک مریم و الیصابات را دختر خاله معرفی کرده است</p>

<p> </p>

<p> مجلسی در  بحارالانوار در ذکر داستان مریم، نوشته است: نام مادر مریم حنه بود. دوخواهر بودند. حنه همسر عمران ابن اشهم بود. گفته شده است که نام پدر عمران ماثان بود. خواهر حنه نامش ایشاع و همسر زکریا بود.(۱۰)</p>

<p> </p>

<p> توجه به نام پدر عمران از این جهت اهمیت دارد، که برخی مستشرقان عمران  پدر مریم مادر عیسی را با عمران پدر مریم خواهر موسی خلط کرده اند و اشتباه دیگری برای قران رقم زده اند.</p>

<p> </p>

<p>  از صفیه همسر پیامبر که تبار یهودی داشت ، روایت شده است که گفته بود: ابی هارون و عمی موسی  پدرم هارون و عمویم موسی (۱۱)</p>

<p> </p>

<p>دوم:</p>

<p> </p>

<p>هارون بر خلاف موسی که صرفا پیامبر بود، در سنت دینی و شریعت یهود هم نبی بود و هم کاهن، از سویی او سه سال از موسی بزرگتر بود، به روایت عهد قدیم و نیز به تعبیر قرآن فردی بلیغ و سخن اور بود. فرزندان او هم پس از او تا قرن ها مسئولیت اداره معبد را بر عهده داشتند. زکریا هم که از فرقه ابیا بود از بنی هارون به شمار می رفت. در واقع هارون هم پیامبر بود و هم از آبا کنیسه یهود.  زکریا در واقع پسر هارون محسوب می شد. به تعبیر عبدالمتعال الصعیدی  در مقاله ی:</p>

<p> </p>

<p>مریم ام عیسی علیه السلام اخوتها لهارون بنوتها لعمران (۱۲) مریم در کنیسه ای به عبادت می پرداخت و شبانروز خویش را در معبدی می گذرانید که  به نام هارون  خوانده می شد. و یا با  نام هارون آمیخته بود. راهبه ای که خود دختر هارون است. در میان راهبانی است عبادت پیشه که از نسل هارونند. در این صورت اگر به او گفته شود ای دختر هارون و یا ای که در نماز و نیایش همانند هارونی، سخنی به گزاف و ناراست نگفته اند. نام هارون در حقیقت نشان اعتبار عابدان و معبد بود.</p>

<p> </p>

<p>میر محمد باقر حسینی خاتون آبادی در تعلیقات خود بر انجیل لوقا در تفسیر</p>

<p> </p>

<p>کاهن نوشته است:</p>

<p> </p>

<p>مراد از کاهن در این مقام عابد کثیر العباده است(۱۳۰)</p>

<p> </p>

<p> هارون  در عهد قدیم</p>

<p> </p>

<p>*****************</p>

<p> </p>

<p> خرده گیرانی که بر قرآن مجید ایراد گرفته اند که چرا مریم خواهر موسی با مریم مادر عیسی مشتبه شده است. گویی از یاد برده اند که در عهد عتیق چه تصویر تاریکی از هارون برادر موسی ثبت شده است.</p>

<p> </p>

<p>به روایت کتاب مقدس هارون همان کسی ست که در غیاب موسی گوساله ای از طلا درست کرد و بنی اسراییل را به گوساله پرستی دعوت کرد. می دانید چرا چنین نسبت ناروایی به  هارون داده شده است؟</p>

<p> </p>

<p>دلیلش این است که نویسندگان سفر خروج هارون برادر موسی را با هارون سامری اشتباه گرفته اند!ابی الفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی، در قصص الانبیا نوشته است:</p>

<p> </p>

<p>فردی در میان بنی اسراییل بود، نامش هارون سامری بود، او بود که با جمع کردن طلاها و ذوب آن گوساله ی طلایی برای بنی اسراییل ساخت.(۱۴)</p>

<p> </p>

<p>هارون  به روایت عهد قدیم به همین بت تراشی بسنده نمی کند. بلکه از این که خداوند با موسی سخن می گفت،  حسودیش شده بود، مریم خواهرش نیز به مجازات این بدگمانی دچار بیماری برص شد، او را هفت شبانروز بیرون لشکرگاه محبوس کردند(۱۵)</p>

<p> </p>

<p>آشفتگی و عدم انسجامی که در باره ی اطلاعات مربود به هارون در کتاب مقدس دیده می شود، از چشم پژوهشگران یهودی نیز پنهان نمانده است. از این رو از نگاه نقادان متونی که در عهد قدیم در فاصله ای نزدیک به هزار و ششصد سال گرد اوری شده است.  بحث وثاقت تاریخی عهد عتیق و جدید خود موضوع دیگری است.</p>

<p> </p>

<p><strong>پی نوشت:</strong><br />
*****************</p>

<p> </p>

<p>توضیح لازم</p>

<p>تفاسیری که در این پژوهش به آن ها اشاره و استناد شده است، از سایت التفسیر استفاده شده است. در این سایت اشاره ای به تاریخ نشر و ناشر و محل نشر نشده است.  لکن می توان در هر تفسیر با توجه با شماره آیه و نام سوره به آیه مورد نظر مراجعه کرد</p>

<p>http://www.altafsir.com:</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>(1)- William Tisdall, the original sources of the Quran, forgotten books, p:149-176</p>

<p>برخی نویسندگان که معمولا مسلمانانی بوده اند که به مسیحیت پیوسته اند و گاه با نام مستعار در باره قران نقد و یا ردیه نوشته اند. بدون ذکر نام و مشخص کردن منبع پزوهش خود همین موضوع را تقریبا با تعابیر مشابه تیسدال نقل کرده اند. مثل:</p>

<p>النقد الکتابی للقرآن، نوشته: شاکر فضل الله النعمانی</p>

<p>http://www.2shared.com/file/2424384/1fb65867/alnaqd_alkitabi.html</p>

<p>فردی با نام مستعار عبدالله الفادی در سال ۱۹۹۴ کتابی منتشر کرده است، به نام: هل القرآن معصوم؟ این کتاب توسط یک موسسه تبشیری مسیحی در وین منتشر شده است. در بخش مسایل تاریخی نویسنده ۵۵ اشتباه تاریخی قرآن مجید را به  گمان خویش مطرح کرده است.</p>

<p>دکتر صلاح عبدالفتاح  الخالدی استاد مطالعات اسلامی و قرآنی دانشگاه دمشق بر آن کتاب  نقد خواندنی نوشته است:</p>

<p>القرآن و نفض مطاعن الرهبان، دمشق دارالقلم، ۲۰۰۷/ ۱۴۲۸ه  فصل دوم، شماره ۱۷ مطلب الفادی که دقیقا از تیسدال رونویس شده است، بررسی شده است.</p>

<p> </p>

<p>(۲)- آرتور جفری، واژهای دخیل در قرآن،ترجمه فریدون بدره ای، نشر توس تهران ۱۳۸۶ ص:۳۰۸ و۳۶۲ و</p>

<p>۴۰۳</p>

<p>با تاسف بسیار ترجمه فارسی کتاب واژه های دخیل در قرآن، به دلیل رواج سانسور در ایران، با حذف های نه چندان اندکی منتشر شده است. در همان آغاز  از مقدمه جفری دو صفحه حذف شده است. لزوما خواننده ترجمه با نظر و نقد آرتور جفری چنان که بایست آشنا نمی شود. مترجم محترم نیز این ناگزیری را در مقدمه مترجم یادآوری کرده است.</p>

<p> </p>

<p>(2)-تفسیر لباب التاویل فی معانی التنزیل، الخازن ذیل آیه ۲۸ سوره مریم</p>

<p>ابن عادل، اللباب فی علوم الکتاب، ذیل ۲۸/ مریم</p>

<p>نور الثقلین، جلد سوم، ص: ۳۳۳</p>

<p> تفسیر طبری، مریم/۲۸</p>

<p>الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، مریم/۲۸</p>

<p>تفسیر زادالمسیر فی علم التفسیر، ابن جوزی، مریم/۲۸</p>

<p>الکشف و البیان، الثعلبی، مریم ۲۸</p>

<p> و نیز نگاه کنید به: صحیح مسلم، کتاب آداب، حدیث شماره:۲۱۳۵</p>

<p>این کتاب از طریق لینک:</p>

<p>http://ar.wikisource.org</p>

<p> در دسترس می باشد</p>

<p> </p>

<p>(4)- ابن عطیه، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، مریم/۲۸</p>

<p>و</p>

<p>قرطبی در تفسیر الجامع لاحکام القرآن و سیوطی در الدرالمنثور، همین گفتگو را  البته بدون اشاره به تفسیر ابن عطیه روایت کرده اند</p>

<p> </p>

<p>(5)-www.annaqed.com/ar/conttent/show.aspa?aid=15229</p>

<p>مقاله: نضال ابراهیم، بین مریم و مریم...و الالتباس التاریخی فی القرآن.</p>

<p> </p>

<p>(6)-نگاه کنید به:</p>

<p>صحیح مسلم، کتاب الآداب، حدیث شماره ۲۱۳۵</p>

<p>.سنن  الترمذی، باب تفسیر القرآن عن الرسول، سوره مریم، حدیث ۳۰۸۰</p>

<p>در شرح احوذی بر سنن ترمذی به فتح نجران در سال دهم هجرت اشاره شده است. احوذی سخن پیامبر اسلام را دال بر  تطبیق هارون بر هارون برادر موسی در آیه ۲۸ سوره مریم می داند:</p>

<p>‏( أَخْبَرْتهمْ أَنَّهُمْ كَانُوا يُسَمُّونَ بِأَنْبِيَائِهِمْ وَالصَّالِحِينَ قَبْلَهُمْ ) ‏</p>

<p>‏يَعْنِي أَنَّ هَارُونَ الْمَذْكُورَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى { يَا ا خت هارون</p>

<p>http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?Doc=2&Rec=4976ا</p>

<p>مسند احمد، اول مسند الکوفیین، حدیث لمغیره بن شعبه، شماره حدیث: ۱۷۴۹۱</p>

<p> </p>

<p>(7)- ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، به کوشش: دکتر محمد جعفر یاحقی- دکتر محمد مهدی ناصح، انتشارات آستان قدس رضوی، جلد ۱۷ ، ص:۱۶۳</p>

<p> </p>

<p>(8)-http://www.newadvent.org/cathen/15464b.htm</p>

<p> </p>

<p>(9)- فرقه کهنوتی ابیا، هشتمین مرحله از فرقه های بیست و جهارگانه کهنوتی یهود هستند.</p>

<p>این فرقه ها تماما زنجیره ای هستند که در سر آغاز به هارون نبی می رسند</p>

<p>در کتاب  اول تواریخ به فرقه ابیا اشاره شده است:</p>

<p>اول تواریخ، باب ۲۴/۱۲.</p>

<p> </p>

<p>(10)-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج: ۱۴، ص:۱۹۴</p>

<p> </p>

<p>(11)-سنن ، ترمذی، باب المناقب من رسول الله، فضل ازواج النبی صلوات الله علیه، حدیث شماره:</p>

<p>۳۸۲۷</p>

<p> </p>

<p>(12)-مجله المنار، مجلد، ۳۳ جزو ۱۰ ص: ۷۶۰ ذوالحجه ۱۳۵۲/ آوریل ۱۹۳۴</p>

<p> </p>

<p>(13)-ابن کثیر دمشقی، قصص الانبیا ، دارالفیحا دمشق،  ۲۰۰۱، ص:۳۵۵</p>

<p> </p>

<p>(14)-ترجمه اناجیل اربعه ، میر باقر بن اسماعیل  حسینی خاتون آبادی، به کوشش: رسول جعفریان</p>

<p>دفتر نشر میراث مکتوب، تهران ۱۳۷۵، ص۳۳۵</p>

<p> </p>

<p>(15)-سفر اعداد، باب ۱۲، آیات:۱ تا ۱۶</p>

<p> <br />
*********************<br />
جرس</p>

<p> </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فتنه ی جدید و شدید!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/08/1352.php" />
<modified>2010-08-08T16:28:13Z</modified>
<issued>2010-08-08T16:26:29Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1352</id>
<created>2010-08-08T16:26:29Z</created>
<summary type="text/plain"> آیه الله مصباح یزدی فرموده اند: &quot;بعيد نيست در آينده فتنه‌اي شديد‌تر توسط افرادي صورت گيرد كه امروز آنها را به عنوان نيروهاي ارزشي مي‌شناسيم همانگونه كه در فتنه اخير كساني كه قبلاً نخست وزير، رئيس جمهور و رئيس...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p> آیه الله مصباح یزدی فرموده اند: "بعيد نيست در آينده فتنه‌اي شديد‌تر توسط افرادي صورت گيرد كه امروز آنها را به عنوان نيروهاي ارزشي مي‌شناسيم همانگونه كه در فتنه اخير كساني كه قبلاً نخست وزير، رئيس جمهور و رئيس مجلس نظام بودند، حضور داشتند".</p>

<p> </p>

<p>بی مناسبت نیست که به اشاره بگویم حضرت آیه الله مصباح خود از مصادیق درجه اول و بی همانند فتنه اند. منظورم از فتنه فتان است! جلوه ها و کرشمه هایی که به دشواری می توان آن ها را از هم تمییز داد.</p>

<p> </p>

<p> امروالقیس برای اسبش سروده است:</p>

<p> </p>

<p>مکر مفر مقبل مدبر معا..</p>

<p> </p>

<p>کر و فر و گریز و  و پیشامدن و پس رفتنش همگی در هم آمیخته است.</p>

<p> </p>

<p>یکم: در روزی که از رادیو اعلام شد،  آیه الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است، در همانروز جلسه ای در محضر آیه الله مصباح در دفتر ایشان در پژوهشگاه  در قم برگزار شده بود. یکی از شاگردان ایشان، آقای نواب از آقای مصباح می خواهند که در باره ی رهبری آیه الله خامنه ای سخنی بگویند. ایشان سکوت می کنند. آقای نواب درخواستشان را تکرار می کنند. آقای مصباح می فرمایند: من چه بگویم در باره ی کسی که نمی تواند یک صفحه ی  رسایل  بدون اعراب را  از رو بخواند..</p>

<p> </p>

<p>دوم: مدتی بعد.. جلسه ای در دبیرخانه خبرگان رهبری در قم بر گزار می شود. آیه الله مصباح یزدی هم حضور داشته اند. آیه الله امینی نایب رییس خبرگان و مسئول دبیرخانه اظهار می دارند:</p>

<p> </p>

<p>از برخی کشور های اسکاندیناوی پرسش هایی از سوی شیعیان ساکن در آن کشور ها مطرح شده است. به دلیل تفاوت بسیار لغزنده شب و روز و یا اینکه گاه مدتها شب ادامه دارد! پرسیده اند تکلیف نماز و روزه شان چه می شود. به نظر من می شود تمامی این مسایل گردآوری شود، نظریه مراجع مختلف فراهم شود، جزوه ای تهیه کنیم. مثل رساله های محشای سابق و در اختیارشان بگذاریم.</p>

<p> </p>

<p>آیه الله مصباح می فرمایند: من از تعبیر شما تعجب می کنم. ما باید نظر ولی امر مسلمین جهان حضرت آیه الله خامنه ای را برای آن ها ارسال کنیم..</p>

<p> </p>

<p> سوم:مدتی بعد...آیه الله خامنه ای به قم می روند. فیلمی که از سوی دفتر آیه الله مصباح تهیه شده است. مقدمات نزول اجلال مقام رهبری را نشان می دهد. دورتادور فرزندان و نوادگان و عروس های آقای مصباح نشسته اند و برخی شاگردان مقرب ایشان. رهبری می رسند. آقای مصباح به سمت در می روند و خم می شوند و بر پای رهبری می افتند تا بر پای ایشان بوسه بزنند.</p>

<p> </p>

<p>چهارم:مدتی بعد.. فرموده اند رهبری نه تنها نماد حقیقت در ایران بلکه نماد حقیقت در جهانند..</p>

<p> </p>

<p>این چهار صحنه را کنار هم بگذارید تا ببینید فتنه و فتانی آیه الله مصباح چه پیچیدگی هایی دارد. البته جایزه شان هم این بود که رهبری فرمودند: آیه الله مصباح جای خالی علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرده اند...</p>

<p> </p>

<p>اکنون آیه الله مصباح فصل تازه ای از فتنه شناسی شان را بروز داده اند. از فتنه ای شدیدتر سخن گفته اند. فتنه مورد نظر ایشان بی شک فتنه احمدی نژاد- مشایی ست که هر روز جلوه تازه ای ازین فتنه آشکار می شود.</p>

<p> </p>

<p>این فتنه که بنا بر اظهارات سابق آقای مصباح با تایید امام زمان پیروز شده بود،  اولیا خواب دیده بودند، آن تایید و آن خواب ها اینگونه تعبیر شد؟ فتنه ای شدید و جدید در انتظار ملت ایران است؟</p>

<p> </p>

<p> <br />
**************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>یادی از کاظم برگ نیسی...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/07/1351.php" />
<modified>2010-08-08T15:56:06Z</modified>
<issued>2010-08-07T10:27:34Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1351</id>
<created>2010-08-07T10:27:34Z</created>
<summary type="text/plain">شنیده ایم که مرگ حق است، شتری است که در خانه همه می خوابد و عاقبت منزل ما وادی خاموشان است...اما برخی مرگ ها طعم تلخ حسرتی را بر دل می گذارد.هزار حیف مثل شعله از دل سر بر می...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>شنیده ایم که مرگ حق است، شتری است که در خانه همه می خوابد و عاقبت منزل ما وادی خاموشان است...اما برخی مرگ ها طعم تلخ حسرتی را بر دل می گذارد.هزار حیف مثل شعله از دل سر بر می کشد...<br />
مرگ کاظم برگ نیسی که درست در سن کمال اندیشه و اوج باروری فکری  رفت، از همین دست است.  کمتر پزوهشگری را می توان سراغ گرفت که منزلت کار و پزوهشش همسنگ کار های درجه اول جهانی باشد. شاید با مثالی سخنم روشن تر شود. انتشارات توس به کار بی سابقه ای در نشر کتاب در ایران دست زد. انتشار کتاب واژه های دخیل در قرآن نوشته ی آرتور جفری، که دکتر فریدون بدره ای آن کتاب را ترجمه کرده است. چاپ اول و دوم کتاب که با فاصله ی ۱۴ سال منتشر شده است. تفاوت قابل توجهی دارد. برای درک این تفاوت بایست نقد کاظم برگ نیسی را خواند، که به عنوان مقدمه در ابتدای چاپ دوم( منتشره در سال ۱۳۸۶) درج شده است. ممکن نیست شما این مقدمه را بخوانید و فراموشش کنید. برگ نیسی این مقدمه را در سال ۱۳۷۴ یعنی در ۳۹ سالگی نوشته است.<br />
وقتی مقاله را خواندم با خود گفتم پژوهشگری وجود دارد که می تواند بر کتاب تاریخ قرآن نلدکه نقدی شایسته بنویسد. مقاله ایشان در باره ابرهه در دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز همین مایه و ژرفا را داشت... ترجمه مهیار دیلمی و ادونیس هم می گفت: برگ نیسی عربی دانی معمولی نیست. در کوچه و پس کوچه های زبان گشته و پیچ و تاب های پنهان زبان را خوب می شناسد و با ذوقی سرشار عرضه می کند...امیدوارم ترجمه متنبی او تمام شده باشد. اگر هم ناتمام باشد می تواند نمونه درجه اولی برای ترجمه متنبی به شمار آید.<br />
چنین پژوهشگری در یک حادثه تلخ از دست رفت. در آسانسور را باز می کند و از طبقه پنجم در فضای خالی چاه آسانسور سقوط می کند. و بعد تا به بیمارستان برسانندش...تا بیمارستانی او را بپذیرد تمام می شود.<br />
حسرتی بزرگ بر جای می ماند.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ما برای آن که ایران گوهری تابان شود...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/01/1348.php" />
<modified>2010-08-01T20:29:17Z</modified>
<issued>2010-08-01T14:13:47Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1348</id>
<created>2010-08-01T14:13:47Z</created>
<summary type="text/plain"> سیف الله داد مدیر مرکز سینمایی باغ فردوس بود. روزی گفت: بیا برای دانشجویان درس بده. در باره موضوع درس مشورت کردیم. قرار شد ادبیات نمایشی درس بدهم. یک ترم شاهنامه و یک ترم هم مثنوی...هنوز گرمی و صفای...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p> سیف الله داد مدیر مرکز سینمایی باغ  فردوس بود. روزی گفت: بیا برای دانشجویان درس بده. در باره موضوع درس مشورت کردیم. قرار شد ادبیات نمایشی درس بدهم. یک ترم شاهنامه و یک ترم هم مثنوی...هنوز گرمی و صفای ان روزها دز ذهنم زنده است. شادمهر راستین و پیمان قاسمخانی و بهاره رهنما و شهره لرستانی و...دانشجویان همان روزگار بودند...معلم ها هم دیدنی بودند. نادر ابراهیمی و مسعود کیمیایی و ژاله اموزگار</p>

<p>.کلاس تمام شده بود. منتظر ماشینم بودم! نادر ابراهیمی گفت: تو محمد نوری را می شناسی؟ گفتم از نزدیک نه. اما صدایش را دوست دارم. پرسید: کدام صدایش! گفتم: ان که می خواند:<br />
ما برای ان که ایران گوهری تابان شود.<br />
خون دلها خورده ایم...<br />
نادر ابراهیمی لبخند زد. نظرت در باره شعر چیه؟<br />
بی نظیرست<br />
گفت: من با محمد قرار دارم. دوست داری باهاش اشنا بشی، یه چای هم می  زنیم! گفتم : حتما<br />
گفت:</p>

<p>شاعر اون شعر را می شناسی<br />
نه<br />
شاعرش منم. اما وقتی این شعر را می سرودم. در پوست خودم نبودم.  قلبم لبالب از آتش بود و چشمانم پر از اشک. باور می کنی؟ فریاد می زدم و شعر  بر زبانم می جوشید...اصلا اول تمام شعر را با آواز و فریاد خواندم. برای نوری هم خواندم. من شش دانگ صدا را دارم. منتها صدایم خام است...نوری رسید.<br />
 گرم و پر مهر دیده بوسی کردیم. در گوشه باغ  فردوس نشستیم. <br />
ان روز هم نادر ابراهیمی شعر را از بر خواند و هم نوری با آواز..<br />
شعر و آواز پا به پای هم می آمدند. موسیقی صدای نوری و واژگان نادر ابراهیمی..<br />
شعر شناسنامه نادر ابراهیمی هم هست. نویسنده ای که با طبیعت و با باد و باران و توفان و آتش و کوه آشنا بود<br />
ما برای نوشیدن شورابه های کویر چه خطر ها کردیم<br />
ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفر ها کردیم<br />
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفر ها کردیم<br />
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطر ها کردیم<br />
 و صدای رهای نوری در باغ فردوس..<br />
ما برای آن که ایران گوهری تابان شود<br />
خون دلها خورده ایم..<br />
پاییز بود و هر برگ چناری مثل گلی سرخ یا زرد و قهوه ای می درخشید..صدا در لا به لای برگ ها و همراه با قامت درختان اوج می گرفت..شعر نادر ابراهیمی در واقع مشخصات شناسنامه ملت ایران بود. داستان رنج ها و خون دل خوردن ها و جستجوگری های بی امان.. حکایت همچنان باقیست و شعر ابراهیمی و صدای نوری چراغ راه ماست....</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کودک درون ططری...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/31/1347.php" />
<modified>2010-07-31T10:14:30Z</modified>
<issued>2010-07-31T10:03:58Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1347</id>
<created>2010-07-31T10:03:58Z</created>
<summary type="text/plain">اسماعیل ططری مثل هیچکس نبود. خودش بود. هم قد و قامتش، سیمایش، ریش بلند و تابدارش، انگار از متن قصه ای از شاهنامه به بیرون گریخته بود و در روزگار ما گرفتار ناهمزمانی و ناهمزبانی بود. به فارسی و لری...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>اسماعیل ططری مثل هیچکس نبود. خودش بود. هم قد و قامتش، سیمایش، ریش بلند و تابدارش، انگار از متن قصه ای از شاهنامه به بیرون گریخته بود و در روزگار ما گرفتار ناهمزمانی و ناهمزبانی بود. به فارسی و لری و کردی شعر می سرود. تمام اشعارش هم حماسی بود. آواز هم می خواند. صدایش گرم و زنده بود. دلش هم پاک بود و سینه اش پر مهر... ططری در زمانه ما تنها بود.<br />
  <br />
اهل مروت و مهر بود. همان روحیه ای که ملت ما همواره با آن زیسته است. درست یازده سال پیش بود. جمیله پا به ماه بود. با آقای ططری هم از مجلس آشنا بود. با من هم آشنای اشنا بود، هر وقت دوست داشت به وزارت ارشاد می آمد. بچه های دفتر می دانستند که او در چارچوب قرار نمی گنجد. صبح  زودی به خانه مان امده بود. برایمان کیسه ای نخود و  دله کوچکی روغن کرمانشاهی آورده بود. پسرم در را باز کرده بود. خودش را هم معرفی نکرده بود. از مشخصاتی که پسرم داد فهمیدم ططری بوده است.  بعدا که او را دیدم تشکر کردم. کفت من هر وقت کسی ازم تشکر می کند،خجالت می کشم. چشمان سیاه فراخش تابی بر می داشت و دستی به ریشش می کشید: اخلاقم این است<br />
 یک تنه ایستاد تا نام کرمانشاه را بر گرداند. روستا به روستا رفت و در باره کرمانشاه سخن گفت عبایی قهوه ای بر دوش می انداخت. در روستاها بالای منبر می رفت و سخن می گفت.<br />
در جنگ هم او پهلوان میدان بود. عشایر کرمانشاه و کردستان را به دفاع از ایران تشویق می کرد. به همین خاطر در میان عشایر محبوب و با نفوذ بود. به همین دلیل وقت انتخابات که می رسید کاندیدا ها از جناح های محتلف نشانی از او می گرفتند و یا برای صرف چای با مقامی دعوتش می کردند. از دعوتش به وزارت خارجه توسط معاون امور مجلس وقت وزارت خارجه داستانی برایم تعریف کرد، شنیدنی..<br />
 ططری وجه دیگری هم داشت.  ماه محرم بود. کنار هم نشسته بودیم. او نیازی نبود که روضه خوان مصیبت بخواند تا بگرید. مثل کودکی گریه می کرد. دستمال بزرگش از اشک خیس شده بود. در تمام طول مجلس شانه هایش می لرزید و اشکش جاری بود. در عمرم فقط حاج آخوند را دیده بودم که با شنیدن نام امام حسین خاموش اشک از چشمانش سرازیر می شد<br />
قساوت سیاست و قدرت، کودک درون ما را کشته است اگر آن کودک زنده بود جوانان ما در خیابان ها کشته نمی شدند. اگر زنده بود جوانان و میان سالان و پیرمردان ما به بهانه ای به زندان نمی افتادند. وکیلی می گفت: بار نخست که محمد  رضای جلایی پور را بازداشت کرده بودند، او را به درون موتور خانه برده بودند. دست هایش را به لوله های موتور خانه با دست بند بسته بودند. در بسته و رفته بودند. بعد از دو شبانه روز به سراغش امده بودند. یادشان رفته بود؟!<br />
 ططری انسان روزگار ما نبود او می بایست زودتر به دنیای پر صفای خویش بازگردد. همان جهان پاکی...جهان اسمانی شاهنامه اش!</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>قرآن مجید و امرو القیس</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/28/1346.php" />
<modified>2010-08-04T13:15:50Z</modified>
<issued>2010-07-28T13:10:34Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1346</id>
<created>2010-07-28T13:10:34Z</created>
<summary type="text/plain">نخستین واژه قرآن مجید که بر پیامبر اسلام وحی شد، این واژه بود: بخوان... آن آیات سوره علق چگونه در جان پیامبر درخشید و بر زبان او جاری شد؟ وحی چگونه بود؟ حالت ویژه پیامبر بود، مثل همان حالی که...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>نخستین واژه قرآن مجید که بر پیامبر اسلام وحی شد، این واژه بود: بخوان...<br />
آن آیات سوره علق چگونه در جان پیامبر درخشید و بر زبان او جاری شد؟ وحی چگونه بود؟ حالت ویژه پیامبر بود، مثل همان حالی که شاعری در حین درخشش بارقه الهام احساس می کند؟<br />
به تعبیر سر سید احمد خان هندی در تفسیر خویش-تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان- می گوید: « از دل پیامبر، وحی بسان فواره می جوشید و بر خود او فرود می آمد<br />
یا وحی به تعبیر علامه طباطبایی گونه ای آگاهی پیامبرانه بود، شعور نبوی که  مرحله ای ورای شعور انسانی است.(۱)<br />
 رازی که دستیابی به شناخت حقیقت آن بر انسان آسان نیست به تعبیر فردوسی</p>

<p>از این راز جان تو آگاه نیست<br />
بدین پرده اندر تو را راه نیست<br />
محمد عابد جابری فیلسوف معاصر جهان اسلام ، در  سال های پایانی عمر خویش یکسره به پژوهش در باره قرآن مجید پرداخت نخست مقدمه مفصلی در باره شناخت قرآن منتشر کرد<br />
پس از آن سه مجلد دیگر با عنوان « التفسیر الواضح حسب ترتیب النزول» از ایشان منتشر شد<br />
بر خلاف برخی پژوهشگران که به آسانی در باره قران مجید حکم صادر می کنند و نتیجه اندیشه محدود خویش را با اطمینان و اتقان مطرح می کنند. عابد جابری  با تواضع تمام در باره قرآن سخن می گوید<br />
« بایست اعتراف کنم که در این میان رازی وجود دارد که خرد من به ژرفای آن راه نمی برد» (۲)<br />
کسانی که در صدد راز شناسی برآمده اند و خویش را راز آشنا می خوانند.  تنها مجموعه ای از اشکال ها و ایرادات پژوهشگران یهودی و مسیحی را فهرست کرده اند. به گمانم حتی متن اصلی نوشته ها را نخوانده اند. به نمونه ای اشاره می کنم:<br />
مورخ و زبانشانس و کشیش انگلیسی ویلیام تیسدال، ایشان در کلیسای جلفای اصفهان مدتی  فعالیت داشته است. کتابی منتشر کرده است با عنوان:« منابع اصلی قرآن«<br />
این کتاب در سال ۱۹۰۵ منتشر شده است. اخیرا در مجموعه ( کتاب های فراموش شده) توسط آمازون منتشر شده است.  از طریق اینترنت هم این کتاب در دسترس است. (۳)<br />
تمام تلاش نویسنده بر این است که ثابت کند، پیامبر اسلام قرآن را از منابع دیگر- یهودی ، مسیحی، هندی، ایرانی، صابی و نیز از شعر شاعران عرب- انتحال کرده است.  این ادعا نخستین بار توسط لوییس شیخو و پس از وی توسط ویلیام تیسدال مطرح شده است. البته تیسدال مطلقا اشاره ای به شیخو نمی کند و به او ارجاع نمی دهد. اسناد تیسدال به ابیاتی است که ایشان آن اشعار را از امروالقیس می دانند و باور دارند پیامبر اسلام برخی واژه ها و تعابیر را از امروالقیس گرفته است.<br />
 تیسدال اشاره می کند که سر سی جی لايل که  به تغبیر تیسدال  در تسلط بر ادبیات و شعر عرب جاهلی بی نظیرست،  در نامه ای به تیسدال می نویسد: این اشعار به دلیل سبک و وزن شعری نمی تواند به امروالقیس تعلق داشته باشد.(۴)<br />
می توان حدس زد، لیال کتاب ینابیع اسلام تیسدال را که در سال ۱۹۰۰  به زبان فارسی منتشر شده بود.- بعدا همین کتاب با عنوان مصادر اسلام به زبان عربی هم ترجمه و منتشر شده است.- خوانده بوده است. در همان کتاب در بخش نخست، تیسدال برداشت یا اقتباس و یا انتحال پیامبر اسلام از امروالقیس را مطرح کرده است. البته با قطعیت، لیال وقتی آن داوری ناراست را دیده است در نامه ای به تیسدال می نویسد: آن اشعار از لحاظ سبک و وزن شعری نمی تواند به امروالقیس تعلق داشته باشد. تیسدال هم همین مضمون را در پاورقی کتاب منابع قرآن خویش آورده است.<br />
در  کتاب « ینابیع اسلام» که تیسدال باصراحت و اطمینان از تاثیر شعر امروالقیس بر قرآن یاد کرده است. به داستانی اشاره می کند: روزی بین دختر پیامبر اسلام و دختر امرو القیس بگو مگویی در گرفت. دختر امروالقیس مدعی بود که پدر فاطمه سلام الله علیها از شعر امروالقیس اقتباس کرده است. تیسدال چنان که اشاره کردم هر دو سخن خود را اصلاح کرد. این داستان را بر ساخته دانست و در منابع قران به صراحت همین نکته را نوشت.<br />
در نسخه اینترنتی  ترجمه انگلیسی ینابیع الاسلام، در پاورقی تجدید نظر تیسدال به روشنی مطرح شده است.(۵)<br />
به عبارت دیگر ویلیام تیسدال که مهمترین پژوهشگر مطرح کننده اقتباس پیامبر اسلام از شعر امروالقیس بوده است. به دلیل نامه ای که لیال برای او نوشت، پذیرفت که سخنش اعتباری نداشته است<br />
علاوه بر آن تیسدال دو گام دیگر  در جهت نفی نظریه اول خویش بر داشت و با صراحت نوشت:<br />
» دشوار به نظر می رسد که پیامبر اسلام از شعر شاعر معروف و شناخته شده ای مثل امروالقیس سرقت ادبی کرده باشد! (۶)<br />
در مورد داستان گفتگوی دختر امروالقیس و فاطمه دختر پیامبر نیز، بعدا همین مطلب را تیسدال پس گرفت و نوشت: این داستانی دروغین است زیر امروالقیس در سال ۵۴۰ میلادی در گذشت و محمد در سال ۵۷۰ به دنیا آمد.(۷)<br />
به عبارت دیگر ویلیام تیسدال در دو مرحله و در یک فاصله پنجساله  در باره اقتباس یا انتحال پیامبر اسلام از شعر امروالقیس دو نظریه متفاوت دارد. یعنی او با تذکر و توجه لیال نظریه نخست خویش را اصلاح کرد. اما برخی پژوهشگران نادانسته و یا دانسته بدون توجه به نظریه اصلاح شده تیسدال، همچنان بر نظریه نخست او اصرار دارند. واقعیت این است که همان شتابزدگی در نظریه پردازی اعتبار تیسدال را مخدوش کرد. کمتر پژوهشگر قرآنی قابل اعتنایی به نظریه او توجه کرد و یا حتی به کتاب های او ارجاع داد .  به عنوان نمونه در پژوهش معروف نلدکه در باره تاریخ قرآن که توسط سه نسل از شاگردان او تنقیح و تکمیل شد،  در باره پژوهش های قرآنی پس از نلدکه فهرستی را تنظیم کرده اند. در آن فهرست که ۹۷ عنوان پژوهش قرآنی از ۷۳ پژوهشگر ذکر شده است نام و نشانی از ویلیام تیسدال مشاهده نمی شود.<br />
جان ونزبورو نیز که بسیار مورد توجه آنانی است که بحث وثاقت تاریخی آیات قرآن مجید را مطرح می کنند، در هیچ یک از دو کتاب خود به این نظریه اشاره نمی کند و در هیچ جا هم نشانی از تیسدال در کتاب او نیست </p>

<p>آندره ریپین در مقاله با اهمیتی که در باره ی سیر پژوهش های قرآنی در غرب نوشته است. اشاره ای به تیسدال ندارد</p>

<p> اما برخی پژوهشگران  بدون توجه به تجدید نظر و تغییر نظریه تیسدال بر نظر نخست او تاکید کرده اند به عنوان نمونه:<br />
یکم: انیس مسعود در کتاب« کتاب مقدس و قرآن» نوشته است:<br />
 چهار  بیت از اشعار امرو القیس در سوره ۵۴ قران( سوره قمر) آیات ۱ و ۲۹ و ۳۱ و ۴۶ اقتباس شده است.(۸)<br />
دوم: همین مضمون عینا توسط انیس شروش مطرح شده است.  شروش نوشته است: دختر امروالقیس هنگامی که آیات را شنید به یاد آورد که همانند اشعار پدر اوست، بخشی از وحی که توسط جبرییل بر پیامبر نازل شده است و در یک لوح سنگی در آسمان وجود دارد.(۹)<br />
سوم: رابرت موری  نیز عینا همین مطلب را در کتاب خویش آورده است(۱۰)<br />
چهارم: شخصی با نام مستعار ابن وراق که ظاهرا پاکستانی است و به قول خودش از اسلام خارج شده است و کتابی هم منتشر کرده است به نام: چرا مسلمان نیستم، کتابی در باره  منابع اصلی قرآن منتشر کرده است. نظریه تیسدال و دیگر مستشرقان را در این کتاب گردآوری کرده است.  ابن وراق نیز با تردستی گر چه نام کتاب خود را  منابع قرآن  انتخاب کرده است. اما بی توجه به کتاب منابع قرآن تیسدال مقاله تیسدال از ینابیع الاسلام را باز نشر کرده است.(۱۱)</p>

<p>برخی پژوهشگران ایرانی  که به نظر می رسد کتاب تیسدال را دقیق نخوانده اند و از تغییر نظر او بی اطلاع مانده اند. به نظریه نخست تیسدال در مقالات  یا مصاحبه های خود استناد می کنند و برخی آیات سوره قمر و دیگر سوره ها را اقتباس از شعر امروالقیس می دانند(۱۲) .<br />
نظریه نخست تیسدال در برخی سایت های اینترنتی نیز مشاهده می شود. بدیهی است که این سایت ها نیز بدون توجه به تجدید نظر تیسدال همان قول نخست او را روایت کرده اند. به عنوان نمونه:<br />
الف: سایت مسحیان قبطی :<br />
«قصیده شاعر مسیحی امروالقیس  به وسیله ی محمد اقتباس شد و محمد آن اشعار را به عنوان وحی در قران قرار داد.آیا جبرییل بر امروالقیس نیز نازل شده بود<br />
امروالقیس: دنت الساعه و انشق القمر<br />
قرآن: اقتربت الساعه و انشق القمر( سوره قمر، آیه ۱)<br />
امروالقیس: فتعاطی فعقر<br />
قرآن: فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر ( سوره قمر ، آیه ۲۹)<br />
امروالقیس: کهشیم المحتظر<br />
قرآن: کهشیم المحتظر( سوره قمر، ایه ۳۱)<br />
امروالقیس: بالضحی و اللیل<br />
قرآن: والضحی و اللیل اذا سجی( سوره الضحی، آیات ۱ ۱۲)<br />
ب:در سایت ویکیپدیا-پاسخ، به فهرستی از نویسندگان قرآن مجید اشاره شده است. از امروالقیس به عنوان شاعری کهن نامبرده است که چند دهه پیش از پیامبر اسلام در گذشته بود و محمد پاره ای از اشعار او را در قرآن قرار داد(۱۴)<br />
ج: در دانشنامه جهان نو، می خوانیم:<br />
«برخی پژوهشگران غیر مسلمان این بحث را مطرح کرده اند که قرآن از اشعار امروالقیس وام گرفته است. مسلمانان این ادعا را انکار کرده اند. هر چند تاثیر امروالقیس در سبک و شکل قرآن آشکارست»(۱۵)</p>

<p>یک پرسش مهم:</p>

<p><br />
تیسدال این سخن را از کجا آورده بود؟ آیا او خود با بررسی اشعار امروالقیس و مقایسه ان با قرآن به چنان استنتاجی رسیده بود؟ به عبارت دیگر یک پژوهشگر که داعیه حقیقت دارد، بر اساس کدام سند می تواند داعیه خود را مطرح کند؟<br />
تیسدال در باره ماخذ داستان خود در باره گفتگوی دختر امروالقیس و فاطمه دختر پیامبر نوشته است: من داستانی شنیده ام که روزی فاطمه دختر محمد با دختر امروالقیس گفتگو می کرد...<br />
نه به ماخذی اشاره می کند و نه می گوید از چه کسی شنیده است و البته به صراحت هم همین داستان را برساخته ودروغین تلقی می کند<br />
 <br />
در باره اشعار امروالقیس هم نوشته است:<br />
 یک نسخه چاپ سنگی  از معلقات سبعه در ایران به دستم رسید. در انتهای آن قصیده ای بودکه به امروالقیس نسبت داده شده بود که در هیچ یک از  چاپ های  دیگر قصاید امروالقیس ندیده بودم. این اشعار که در باره سراینده ان تردید وجود دارد ،این بیت ها را دیدم. سپس اشعار را نقل می کند در  پاورقی هم اشاره می کند که کشیش دکتر زیمر  که در بحرین بود به تیسدال اطلاع می دهد که او اشعار: دنت الساعه و انشق القمر در بخش پایانی یک نسخه دیوان امروالقیس که ایشان-زیمر- داشته اند مشاهده کرده اند. زیمر  به تیسدال می گوید که  شیخی در الازهر به زیمر گفته است که دانشمندان مسلمان از این اشعار شگفت زده شده اند. (۱۶)<br />
این ها مدارک و مستندات تیسدال بود! از تیسدال شگفت نیست که به عنوان یک کشیش که برای تبشیر مسیحیت به کشورهای اسلامی رفته به هر دلیل و بهانه در جستجو باشد  تا بتواند نشان دهد که قرآن مجید سرچشمه بشری دارد از پژوهشگران مسلمانی باید شگفت زده شد که سخنان تیسدال را به عنوان یک حکم قطعی در داوری خویش می پذیرند. این پژوهشگران به ایات قرآن مجید در پژوهش خود بهایی نمی دهند  و آن وقت سخن تیسدال با این همه بی اعتباری و بی بنیادی برایشان به عنوان حجتی علیه قرآن مجید به کار می آید. تاسف بیشتر  این است  که افرادی صد سال پس از آن که تیسدال به ناراستی و نادرستی سخن خود پی برد همچنان از او به عنوان یک ماخذ برای داوری خود که قران را کلام پیامبر اسلام می دانند استفاده کنند، بگویند قرآن نه تنها کلام محمد بلکه کلام امروالقیس  هم بوده است. علاوه بر آن اهل پژوهش آشکارا می دانند که استفاده از نظریه تیسدال تا چه مایه نشانه عمق و آشنایی پژوهشگر با امر پژوهش است به داوری دو نفر از پژوهشگران قرآنی و اسلامی در باره تیسدال اشاره می کنم:<br />
فرانسوا دو بلوا  نوشته است:<br />
«مقاله های کلاسیک در باره  قرآن  ارزش و اعتباری همسان ندارند، بدترین آن ها نوشته تیسدال است که در قلمرو تبلیغات تبشیری مسیحی قرار می گیرد.»(۱۷)<br />
هربرت ریگ هم همین نظر را در باره تیسدال دارد:<br />
«تیسدال مقالات خود را از زاویه دید یک مسیحی نوشته است. زاویه دید او پژوهشی نیست حتا یک مقاله چالش برانگیز در خور اعتنا هم نیست مقاله کم ارزشی است. به همین خاطر از واژه های ابلهانه و کودکانه و خنده دار و جاهلانه در داوری درباره داستان ای قرآنی استفاده کرده است»(۱۸)<br />
 <br />
 ویلیام تیسدال و لویس شیخو:</p>

<p><br />
می توان حدس زد تیسدال این مطلب را برای نخستین بار در کتاب« شاعران عرب نصرانی» نوشته لوئیس شیخو دیده باشد. البته او هیچ اشاره ای به لویس شیخو نمی کند.<br />
شیخو یک مسیحی کلدانی عراقی بود که به بیروت مهاجرت کرد و در کالج سن ژوزف ادبیات عرب و الاهیات خواند. کتاب ایشان در سال ۱۸۹۰  در بیروت منتشر شده است. بسیار بعید به نظر می رسد که ویلیام تیسدال کتاب را ندیده باشد و یا از آن کتاب بی خبر مانده باشد.(۱۹)<br />
با توجه به هویت و خط مشی لویس شیخو می توان با احتمال بسیار گفت: ایشان ماجرای اقتباس پیامبر اسلام از قران مجید را خلق کرده اند. البته نشانه کوچکی هم یافته اند. ضرورت دارد که در باره لویس شیخو اندکی تامل داشته باشیم.<br />
لویس شیخو به مسیحیت پایبند بود ،  (Jesuit) شیخو یسوعی بود و در زمره فدائيان پاپ، در دانشگاه سن ژوزف  که يک نهاد آموزشی يسوعی است، درس خواند. نقل نادرست آموزه های مذاهب ديگر، خاصه اسلام، نزد يسوعيان متأسفانه همچنان رايج است. پیامبر اسلام را پیامبری دروغین و قرآن مجید را کتاب خرافات و برگرفته از متون مسیحی و یهودی می دانست.  در پژوهش ایشان در باره شاعران عرب پیش از عهد اسلامی ، تلاش بسیاری مبذول کرد تا آنان را مسیحی معرفی کند. گفته شده است هر شاعری که از زیر مرکب قلم لویس شیخو گذر کرده باشد با مرکب او تعمید یافته و مسیحی شده است. امروالقیس هم یکی از همان شاعرانی است که شیخو او را در کتاب شاعران مسیحی پیش از اسلام در همان طبقه بندی قرار داده است.<br />
شیخو از سویی کوشید تا از متون کلاسیک ادبیات عرب اسلام زدایی و دقیقتر قرآن زدایی کند. یعنی واژه ها و تعابیر قرآنی را دگرگون می کرد. این مطلب از آفتاب روشن تر است که قرآن مجید بر زبان و ادبیات عرب تاثیر تعیین کننده ای داشته و دارد. محمود درویش شاعر بزرگ فلسطینی در آخرین شعر هایش به اقتباس از زبان قرآن رسیده بود. همان بهره گیری از زنگ قافیه ها... موسیقی پنهان شعر. شیخو کوشیده است که این تاثیر را کم و یا محو کند به دو نمونه بسیار مهم در باره شناخت شیوه و درجه اعتبار پژوهش های ادبی ایشان بسنده می کنم . دکتور عمر فروخ به صراحت در باره شیوه پژوهش بی اعتبار لویس شیخو در مقدمه تاریخ الادب العربی سخن گفته است<br />
« پدر لویس شیخو- که خداوند با او همان را که شایسته اوست رفتار کند!- در متون کندوکاو و جستجو می کرد و می کوشید هر جور که شده نشان دهد که شاعران عصر جاهلیت مسیحی بوده اند» .(۲۰)<br />
همین نکته مورد توجه تری مینگام نیز قرار گرفته است:<br />
«لویس شیخو انبوهی از مطالب در باره شاعران عرب مسیحی فراهم کرد. اما بخش عمده آن جعلی و تقلبی بود»(۲۱)<br />
یکم<br />
شيخو در سال ١٨٨٦ ىر ٢٧ سالگی در باره ابوالعتاهیه کتابی با عنوان : الانوار الزاهیه فی دیوان ابی العتاهیه منتشر کرده است. در ذیل عنوان کتاب نوشته شده است: نقلا عن روایه النمری و کتب مشاهیر الادبا کالاصفهانی و المبرد و ابن عبد ربه و المسعودی و الماوردی و الغزالی<br />
 در سال ۱۹۶۷ حدود ۸۰ سال بعد دیوان ابوالعتاهیه توسط دکتر شکری فیصل در دمشق منتشر شد. دکتر شکری به موارد بسیار مهمی از تغییر و تبدیل و تحریف شعر ابوالعتاهیه توسط شیخو اشاره کره است<br />
از مقدمه شکری بر دیوان به روشنی پیداست که شیخو جهت گیری اصلی اش در پژوهش حذف واژگان و تعابیر قرآنی بوده است. هر واژه ای که به گونه ای آیه ای از قرآن مجید را تداعی می کرده است توسط شیخو تغییر یافته است به عنوان نمونه<br />
 الف : طوبی لکل مراقب<br />
و لکل اواب شکور</p>

<p>شیخو اواب با تشدید واو بر وزن فعال را که واژه ای قرآنی است و  طنین قرآن را به همراه دارد؛ این واژه را به ا و اب بر وزن کوکب تبدیل کرده است او دیگر نگران مفهوم شعر و موسیقی آن نیست اواب به معنی کسی است که به سوی خداوند باز می گردد. بسیار بازگردنده و آو اب یعنی یا پدر!<br />
ب واژه نشور را در قصیده ۲۲ به نزول تغییر داده است<br />
ج: سائق و شهید را در قصیده ۱۲۵ به سابق و شهید تغییر داده است<br />
د: حورهن را به دورهن در قصیده ۴۲۵ تغییر داده است<br />
ان العقول عن الجنا<br />
ن و حورهن لساهیه<br />
و: بیت:<br />
و اذا ذکرت محمدا و مصابه<br />
فاذکر مصابک بالنبی محمد<br />
به صورت:<br />
و اذا ذکرت العابدین و ذلهم<br />
فاجعل ملاذک بالاله الاوحد !<br />
تغییر یافته است(قصیده ۱۱)<br />
ز: بیت:<br />
مرسل لو یوزن الناس به<br />
فی التقی و البر شالوا و رجح<br />
مرسل به ابن من تغییر یافته است.(قصیده ۱۰۰)<br />
ح: بیت توحیدی ابوالعتاهیه که برداشت و افتباس آشکاری از سوره توحیدست:<br />
شهدنا لک اللهم ان لست والدا<br />
و لکنک المولی و لست بمولد<br />
به صورت:<br />
ان لست محدثا تغییر یافته است<br />
)قصیده ۱۰۴)<br />
ط: بیت:<br />
هوالذی لم یولد و لم یلد<br />
به صورت:<br />
فهو الذی به رجائی و سندی<br />
تغییر یافته است<br />
)قصیده ۱۱۹<br />
از این رو دکتر شکری به صراحت در باره لویس شیخو نوشته است . «هر واژه ای که نسبتی با قرآن مجید پیدا می کند و یا هر تعبیری که نسبتی با پیامبر اسلام دارد و یا مفاهیم اسلامی مثل توحید و  و رستاخیز و قیامت توسط شیخو تغییر یافته است»(۲۲)</p>

<p>همین شیوه را شیخو در تصحیح کتاب « الالفاظ الکتابیه»» نوشته : عبدالرحمن بن عیسی همدانی و نیز کتاب « فقه اللغه » ثعالبی به کاربرده است</p>

<p>و اما موضوع اشعار و آیات:<br />
تیسدال پیش از آن که سخنش را اصلاح کند. باور داشت برخی از آیات قرآن مجید از اشعار ی که  متعلق به امروالقیس اس،اقتباس شده است..<br />
اما همان شعار ادعایی خود دلیلی است بر این که قرآن مجید سرچشمه و سررشته ای دیگر دارد. اشعاری که به امروالقیس نسبت داده شده است:<br />
یکم: در هیچ یک از چاپ های معروف دیوان امروالقیس وجود ندارد! مهم ترين و معروفترين چاپ دیوان امروالقیس را ابوالفضل ابراهیم در سال ۱۹۵۸ در قاهره منتشر کرد. ایشان یک پژوهش جامع در باره اشعار امروالقیس و نیز اشعار منتسب به او انجام داد. نکته قابل تامل این است، که اشعاری که تیسدال در  منابع اسلام بدان استناد کرده بود، حتی در بین اشعار منتسب هم دیده نمی شود<br />
دوم: اشعار انتسابی آن چنان سست و بی اعتبارند که رشید رضا در مقاله ای که در این باره نوشت و در مجله المنار منتشر کرد، نوشت<br />
» اصلا محال است که این اشعار توسط یک ادیب عرب زبان سروده شده باشد. بلکه ممکن است سروده یک جوان شهر نشینی باشد که گوشه چشمی به دگر باشان دارد! سستی این اشعا و سبک و مضمون آن ر به حدی است که ادب عربی از چنین اشعاری مبراست، حال چگونه ممکن است چنین اشعاری از ابلغ شاعران عرب باشد. رشید رضا به وارد متعددی از سستی واژگان و معنا و وزن شعر می پردازد و می پرسد چگونه ممکن است که شاعر قصیده معلقه:<br />
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل...<br />
چنین شعری بسراید<br />
دنت الساعة و انشق القمر(١)<br />
عن غزال صاد قلبي و نفر<br />
احور قد حرت في اوصافه<br />
ناعس الطرف بعينيه حو ر<br />
مر يوم العيد في زينته<br />
فرماني فتعاطي فعقر(٢)<br />
بسهام من لحاظ فاتك<br />
فتركني كهشيم المحتظر(٣)<br />
و اذا ما غاب عني ساعة<br />
كانت الساعة ادهي و امر<br />
كتب الحسن علي وجنته<br />
بسحيق المسك سطرا مختصر<br />
عادة الاقمار يسري في الدجي<br />
فرايت الليل يسري بالقمر<br />
بالضحي و الليل من طرته(٤)<br />
فرقه ذاالنور كم شي زهر<br />
قلت اذا شق العذار<br />
دنت  الساعة و انشق القمر(٥)<br />
 و نيز:<br />
اقبل و العشاق من خلفه<br />
كانهم من حدب ينسلون(٦)<br />
و جا يوم العيد في زينته<br />
لمثل ذا فليعمل العاملون<br />
مواردی را که با شماره مشخص کرده ام. تیسدال در کتاب منابع قرآن با خطی که بر بالای هر مصرع کشیده است در مرحله نخست نظر خویش باور داشته است که آیات:<br />
در سوره قمر، آیات شماره ۱ و ۲۹ و ۳۱ و ۴۶<br />
در سوره الضحی آیه ۱<br />
سوره الانبیا آیه ۹۶<br />
سوره الصافات آیه ۵۹<br />
از شعر امروالقیس اقتباس شده است.<br />
در باره این اشعار و نسبت دادن آن به امروالقیس گرچه پیش از این اشاره کردم که لیال و رشید رضا در این باره چه نظر و ارزیابی داشته اند. علاوه بر آن به نکات ذیل توجه کند<br />
يكم: در بيت  نخست مي خوانيم:<br />
دنت الساعه و انشق القمر<br />
من غزال صاد قلبی و نفر<br />
باور به قیامت در اشعار امروالقیس دیده نمی شود . در یک کورد امروالقیس به صراحت مرگ را پایان زنگی انسان می داند و انسان را فانی تلقی می کند:</p>

<p>تمتع من الدنیا فانک فانی</p>

<p>من النشوات و النساء الحسان</p>

<p> از  از زندگی در این جهان با شراب و زیبارویان  لذت ببر، تو فنا می شوی.(۲۳)</p>

<p>و  نه هیچ شاعری دیدار معشوق خویش را به انشقاق قمر مانند کرده است. هم مفهوم و هم تصویر پرسش برانگیزست.</p>

<p>تشبیه چهره معشوقه به ماه، به ویژه به ماه تمام-بدر- در شعر جاهلی دیده می شود. اما تشبیه سیمای معشوق به انشقاق ماه کاملا  بی تناسب و اصطلاحا تشبیهی  نابجاست. امروالقیس در بیتی از ماه تمام برای وصف  چهره استفاده کرده است، :</p>

<p>مثل ضوء البدر فی غرره</p>

<p>(24).. <br />
دوم:<br />
 امروالقیس در عمر خویش هیچ گاه شاهد باز نبوده است. در دیوان او می توان نام های معشوقه های او مثل  عنیزه و ام الحویرث و ام رباب و ام جندب (همسر امروالقیس) و ام هشام و بسباسه را یافت. او حتی از زنی که نامش را نمی برد و امروالقیس بر مزارش گذر می کند. در سوگش سروده است:<br />
اجارتنا انا غریبان ههنا<br />
و کل غریب للغریب نسیب(۲۵)<br />
 انصافا این همه درخشندگی و لطافت کجا و آن اشعار سست انتسابی کجا!<br />
او با هیچ دگر باشی به اصطلاح امروز چنان که افتد و دانی سری و سری نداشته است.  حتی یک نمونه نمی توان یافت که او به جای معشوقه از معشوق سخن گفته باشد<br />
سوم: توجه به قیامت و روز جزا در هیچ یک از اشعار امروالقیس دیده نمی شود<br />
  چهارم:کدام عید بوده است که در آن روزگار در عصر عرب جاهلی شاهد خود را می آراسته است؟<br />
پنجم: امروالقیس در تسلط بر واژگان و موسیقی شعر و تنظیم قافیه بی نظیر است. در شعری می گوید: « قافیه ها به سوی من هجوم می آورند و من قافیه ها را می تارانم...»<br />
او چگونه در یافتن قافیه در می ماند و می سراید:<br />
احور قد حرت فی اوصافه<br />
ناعس الطرف بعیینیه حور<br />
وقتی سروده بود و چشم شاهد خویش را سیاه وصف کرده بود، همان احور دیگر، جای آن نبود که تصریح کند و بسراید: بعینیه حور<br />
پنجم: در بیت:<br />
مر یوم العید فی زینته<br />
فرمانی فتعاطی فعقر<br />
صرف نظر از اشکال به روز عید و آراسته بودن شاهد در عید که در عرب جاهلی سابقه ای ندارد دو  واژه فرمانی فتعاطی از لحاظ مفهومی نمی توانند در پشت سر هم قرار بگیرند راندن و هدیه دادن بی معنی است<br />
علاوه بر ان واژه عقر برای کشتن شتر ویا اسب به کار می رود اتفاقا امروالقیس در دو مورد  از همین واژه در باره کشتن شتر و اسب استفاده کرده است. در هیچ جا از کشتن معشوقه ان هم با چنین  ادبیاتی سخن نگفته است</p>

<p> و یوم عقرت للعذاری مطیتی</p>

<p> ونیز:</p>

<p>عقرت بعیری یا امروالقیس انزلی</p>

<p>(۲۶)!<br />
ششم:<br />
در مصراع:<br />
بسهام فاتک...نمی تواند صفت با موصوف همخوان و متناسب نباشد لحاظ جمع است و فاتک مفرد</p>

<p>هفتم  چگونه امروالقیس معشوق خود را به هشیم محتظر تشبیه می کند؟ هشیم محتظر یعنی علفی که در زیر پای گوسفندان خرد و ریز می شود! به معنای استخوان پوسیده و سوخته نیز هست</p>

<p> به عنوان نمونه قران مجید ترکیب هشیم محتظر را متناسب با هول و هراس روزقیامت تصویر کرده است. نه دیدار یا وداع با معشوق.<br />
گمان نمی کنم بتوان یک نفر صاحب نظر و یا آشنا به زبان و ادبیات عرب یافت که این اشعار سست بی اعتبار را از امروالقیس بداند. در همین مورد یا دکتر مهدوی دامغانی که استاد یگانه و بی مانند ادبیات عرب و مسلط به شعر جاهلی هستند. موضوع را مطرح کزدم. ایشان این اشعار را متعلق به قرن هشتم  می دانستند.</p>

<p>نتیجه:<br />
 آشکارست که تیسدال امروالقیس و شعر او را نمی شناخته است. با زبان شعری و سبک و مضامین و موسیقی شعر او آشنا نبوده است. البته تیسدال این انصاف را داشته است که وقتی لیال به او می گوید: اشعار مورد استنادش از امروالقیس نیست، سخن لیال را می پذیرد.<br />
 شوقی ضیف  در پایان بخش امروالقیس در کتاب معروفش: تاریخ الادب العربی، داوری پر اهمیتی در باره ی امروالقیس دارد. نوشته است:<br />
به شایستگی و به حق امروالقیس را پدر شعر جاهلی خوانده اند. بلکه فراتر از آن او پدر شعر عربی است.)۲۷)<br />
ادعای اقتباس قرآن مجید از شعر امروالقیس که توسط تیسدال مطرح شد. توسط خود او نفی شده است.<br />
تیسدال و لویس شیخو پژوهشگرانی بی اعتبارند<br />
بررسی دقیق اشعار ادعایی نشان می دهد که چنان اشعاری متعلق به امروالقیس نیست.<br />
و  این ادعا خود دلیل دیگری است بر درخشندگی آیات قرآنی... همان که خداوند وعده داد این کتاب می ماند و روز به روز بر درخشندگی اش افزوده می شود:<br />
مصطفی را وعده داد الطاف حق<br />
گر بمیری تو نمیرد این سبق</p>

<p>و آخر دعوانا ان الحمد للله الرب العالمین<br />
سید عطا الله مهاجرانی<br />
لندن تیرماه ۱۳۸۹</p>

<p><br />
*****************<br />
(1)-علامه سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، سوره البقره آیه ۲۱۳<br />
http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=0&tTafsirNo=56&tSoraNo=2&tAyahNo=213&tDisplay=yes&Page=36&Size=1&LanguageId=1<br />
(۲)- محمد عابد جابری، مدخل الی القرآن العظیم، الجز الاول، فی التعریف بالقرآن، ص:۴۳۳</p>

<p></p>

<p>(3)-</p>

<p>www.forgottenbooks.org</p>

<p></p>

<p>(4)-William Tisdall, The original source  of the Quran, forgotten books, p:48-55</p>

<p> This is the opinion of Sir C. J. Lyall, than whom it would be difficult to find any one better qualified to speak on the subject of ancient Arabic poetry. In a letter which he has kindly sent me regarding the authorship of the lines in question attributed to Imrau'l Qais, he expresses his conviction that they are not his, giving reasons founded principally upon the style and the metre. I have incorporated some of his observations into this Appendix, and I owe to him also the preceding note. His arguments have caused me to modify the opinion on the subject expressed in my Persian work, Yanabi`u'l Islam.</p>

<p>(5)- [Rev. W. St. Clair-Tisdall changed his opinion on this matter after the publication of this book and saw no longer adequate evidence to support the assertion that Muhammad used the poetry of Imra'ul Cays in the Qur'an.  Therefore this assertion was withdrawn in a later, more complete work by the same author.  This issue is discussed in detail in an article entitled, "Did Muhammad Plagiarize Imrau'l Qais?"]<br />
1] [Rev. W. St. Clair-Tisdall changed his opinion on this matter after the publication of this book and saw no longer adequate evidence to support the assertion that Muhammad used the poetry of Imra'ul Cays in the Qur'an.  Therefore this assertion was withdrawn in a later, more complete work by the same author.  This issue is discussed in detail in an article entitled, "Did Muhammad Plagiarize Imrau'l Qais?"]<br />
http://www.answering-islam.de/Books/Tisdall/Sources0/p009-010.htm<br />
(6)-The original sources of the Quran,p:49<br />
(7)-Ibid, p:47<br />
(8)-Anis Massod, The Bible and the Quran: A question of integrity, OM publication car lisle, UK, P: 186<br />
(9)-A.A.Shorosh, Islam revealed: A christian Arab’s view of Islam, Thomas Nelson publishers, Nashville, 1988, p: 193<br />
(10)-Robert Morey, The Islamic invasion: confronting the world’s fastest growing religion. Harvard house publisher, Eugene, p: 148</p>

<p></p>

<p>(11)-The origins of the Koran, Edited by Ibn Warraq Promtheous Books, New York, 1998, p: 235-236</p>

<p><br />
 (۱۲)-http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_752.html</p>

<p> مصاحبه آقای اکبر گنجی با نصر حامد ابو زید، منتشر شده در رادیو زمانه</p>

<p><br />
(13)-www.coptichistory.org/new_page_875.htm<br />
(14)-wiki-answers.com/what-are-the opinion-on-who-wrote-the-koran<br />
(15)-www.newworldencyclopedia/entry/imru_al_qays<br />
(16)-The original sources of the Quran, p:47-50<br />
(17)-Francois de Blois, Review of Ibn Warraq’s the origins of the Koran: classic essays on Islam’s Holy Book. Journal of the Royal Asiatic Society 2000, volume 10 part 11 p: 88<br />
(18)-Herbert Berg: Review of Ibn Warraq’s the origins of the Koran: classic essays on Islam’s holy book, Bulletin of the School of Oriental African Studies, 1999, volume 62 p: 558<br />
(۱۹-لويس شيخو يسوعي شعرا النصرانيه مطبعه الابا اليسوعيين بيروت ١٨٩٠، ص: ۱۸۰</p>

<p>عمر فروخ ، تاريخ الادب العربي الجز الاول الادب القديم دارالاعلم للملايين بيروت ١٩٨٤ ص: ٢٣<br />
(۲۰)- T.S.Trimingham, Christianity among the Arabs in pre-Islamic times, 1961, Longman, p:2<br />
(۲۱)- ابوالعتاهیه: اشعاره و اخباره، دکتور شکری فیصل<br />
  مطبعه جامعه دمشق ۱۳۸۴/۱۹۶۷ ص:۳۰ و ۱۲۳ و ۴۳۹ و۱۱ و ۱۰۰ و ۱۰۴<br />
همین موضوع را دکتر عمر فروخ در ذیل بحث ابوالعتاهیه در تاریخ الادب العربی مطرح کرده است و به بی اعتباری پژوهش های یسوعیان در مورد نشر دیوان  شعرای عرب اشاره می کندو به مواردی از تغییر  واژکان و حذف واژه هایی مثل محمد تصریح می کند.<br />
نگاه کنید: تاریخ الادب العربی، الجز الثانی، ص:۱۹۱<br />
(۲۲)-امروالقیس، دیوان، دارصادر بیروت۲۰۰۷ ص:۸ و۹۰<br />
اذوذ القوافی عنی ذیادا<br />
ذیاد غلام جری جرادا</p>

<p>لويس شيخو در كتاب  شعراء النصرانیه به توانایی امرو القیس در سرودن اشعار و لطافت و دقت در انتخاب واژه ها و نوآوری در مضامین اشاره می کند.</p>

<p>نگاه کنید به: الشعراء النصرانیه  الجزو الاول فی اشعراء الجاهلیه، بیروت مطبعه الآبا المرسلین الیسوعیین</p>

<p><br />
سنه ۱۸۹۰، ص: ۸ و۳۵</p>

<p>(۲۳)- دیوان امروالقیس ص:۱۷۱</p>

<p>(۲۴)- همان، ص: ۱۰۳</p>

<p><br />
(۲۵)- همان،ص: ۷۹)</p>

<p>(۲۶)- همان ، ص: ۳۳ و ۳۴<br />
(۲۷- شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، العصر الجاهلی، دارالمعارف قاهره، بی تا، ص: ۲۶۶<br />
شوقی ضیف به تفصیل در بار اشعار بر ساخته به نام امروالقیس توضیح داده است. علاوه بر آن به تعبیر او شانزده شاعر به نام امروالقیس وجود داشته اند. کثرت این نام ها و رواج انتحال و یا نسبت به شاعران بیش از همه در باره امروالقیس وجود دارد. تا جایی که طوسی دو فصل در باب انتحال در قدیم و شعرهای بر ساخته جدید اختصاص داده است.<br />
همان:ص:۲۴۹</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>یادی از سیف الله داد...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/27/1345.php" />
<modified>2010-07-27T08:03:23Z</modified>
<issued>2010-07-27T08:02:06Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1345</id>
<created>2010-07-27T08:02:06Z</created>
<summary type="text/plain"> از سفر سیف الله یک سال گذشت؛ سالی سخت. بر سنگ مزار سیف الله پاره ای از شعر شفیعی کدکنی نقش شده است. زیبا تر و گویا تر از ین نمی شد برای سفر سیف الله پیامی هنرمندانه یافت....</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>از سفر سیف الله یک سال گذشت؛ سالی سخت.</p>

<p> </p>

<p>بر سنگ مزار سیف الله پاره ای از شعر شفیعی کدکنی نقش شده است. زیبا تر و گویا تر از ین نمی شد برای سفر سیف الله پیامی هنرمندانه یافت.</p>

<p> </p>

<p>سفرت به خیر اما</p>

<p>تو و دوستی خدا را</p>

<p> </p>

<p>چو ازین کویر وحشت</p>

<p>به سلامتی گذشتی</p>

<p> </p>

<p>به شکوفه ها به باران</p>

<p>برسان سلام ما را</p>

<p> </p>

<p> مرگ سیف الله بار دیگر مصداقی تازه از جوانمرگی در بین هنرمندان ما بود. هوشنگ گلشیری که خود از جوانمرگان ادبیات ماست، یک وقتی در همین باره سخن گفته بود. هنرمندان جام جان بلورینشان در برابر قساوت و توفان های زهرآگین دوام نمی آورد. نیما هم سروده بود:</p>

<p> </p>

<p>خس به صد سال توفان ننالد</p>

<p>گل به یک تند بادست بیمار</p>

<p> </p>

<p>سیف الله یک وجه انسانی بسیار برجسته در نگاه و داوری هایش داشت. وجه انسانی و معنوی برای او مهم تر از وجه سیاسی بود. علاوه بر آن دینداری او مثل چشمه ای شیرین در جانش جاری بود. می گفت:</p>

<p> </p>

<p> برای بخش آخر "بازمانده" که صفیه در حالی که  فرحان( نوه اش) را در بغل دارد و می خواهد سخنی بگوید - آخرین سخن او- و دکمه انفجار بمب را بفشارد، در فکر بودم که چه بگوید، هر چه اندیشیدم ذهنم به جایی راه نبرد، به زینبیه رفتم. در آنجا  به ذهنم رسید: می تواند آیه الکرسی را بخواند. با صدای خودش...</p>

<p> </p>

<p>بازمانده همانگونه ساخته شد. سیمای آرام و مهربان صفیه و صدای فریاد و گریه کودک...صدای زندگی...</p>

<p> </p>

<p>سیمای نجیب و آرام سیف الله از این کویر وحشت محو شده است، اما فریاد او باقی ست. صدای او باقیست...همان صدایی که در سال های دانشجویی در سال نخست انقلاب از رادیو شیراز به گوش می رسید. برنامه جهاد برتر نوشته  او بود و با صدای او پخش می شد.</p>

<p> </p>

<p>در زندگی دوستان بسیاری</p>

<p> </p>

<p> داشته و داریم. اما اندکی از آنان نقش ماندگاری در ذهن ما پیدا می کنند. دلمان برایشان تنگ می شود. طنین صدایشان در گوشمان می پیچد. با آن ها گفتگو می کنیم. صدایشان را می شنویم. خب سیف الله چه باید کرد؟</p>

<p> </p>

<p>موجی در پیشانی بلندی که انگار تا افقی دور دست امتداد داشت. نگاهی مهربان و صدایی آرام..</p>

<p> </p>

<p>بسیار گو نبود. آیا او خود نشانه ای از همان فرهنگ سکوت همین کویر وحشت سرزمین ما نبود که هر گاه گلستانی از امید روئیده است، توفان های سوزان ستم و قساوت، شکوفه ها و غنچه ها و برگ و بار را سوزانده است؟</p>

<p> </p>

<p>آخرین بار صدایش را در همان فیلمی شنیدم که هنرمندان برای دفاع از مهندس موسوی ساخته بودند. سینماگران هر کدام از امید های خود سخن می گفتند. سیف الله هم حرف زد. صدایش شکسته و آرام می نمود. گاه طنین صدایش رو به خاموشی می رفت. سخنش را گفت. و اندکی بعد سفر کرد و از کویر وحشت گذشت...</p>

<p><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ویلای لواسانات...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/24/1344.php" />
<modified>2010-07-24T17:03:41Z</modified>
<issued>2010-07-24T17:02:35Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1344</id>
<created>2010-07-24T17:02:35Z</created>
<summary type="text/plain"> در گفتگوی قلمی دوست قدیمی آقای ابراهیم نبوی و آقای بردبار بهداد همکار رادیو زمانه چند باری است که به داستان ویلای ما در لواسانات و استفاده از چهار ماشین اشاره می شود.این توضیح را ازین رو ضروری دیدم...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>در گفتگوی قلمی دوست قدیمی آقای ابراهیم نبوی و آقای بردبار بهداد همکار رادیو زمانه چند باری است که به داستان ویلای ما در لواسانات و استفاده از چهار ماشین اشاره می شود.این توضیح را ازین رو ضروری دیدم که ظاهرا دوست عزیزم آقای نبوی هم در جرس به اشتباه افتاده اند.</p>

<p> </p>

<p>بخشی از همین گفتگو که در جرس هم درج شده است به نقل از آقای بهداد به قرار ذیل است:</p>

<p> </p>

<p>"در چنین شرایطی ابراهیم نبوی در مقاله پاسخ به یک دوست خشمگین که پاسخی است به یادداشت کوتاه من که در صفحه شخصی من در فیس بوک با عنوان نامه ایی به برادرم ابراهیم نبوی می گوید:<br />
"نوشتید که مهاجرانی از سه چهار ماشین دولتی استفاده می کرد و ویلایی در لواسانات داشت و خانه ای لابد در جای دیگر و چهار راننده داشت و از چرب و شیرین قدرت بهره مند بود. حرف درستی است. ولی نمی دانم این چه اشکالی دارد، در کشوری مثل ایران؟"</p>

<p> </p>

<p>و در ادامه می گوید:"در پاسخ باید بگویم جناب نبوی اشکال در اینجاست که وقتی فساد مالی را بعنوان ایراد نمی بینید و گفتمان عدالت و مبارزه با فساد را تمسخر می کنید مردم جذب احمدی نژاد می شوند. مشابه اتفاقی که در فلسطین افتاد. گروه میانه رو و سازش طلب فتح چنان غرق فساد مالی بود که شهروندان فقیر فلسطینی چاره را در رای دادن به گروه تند رو حماس دیدند. حماس فساد مالی نداشت اما با پا فشاری بر تداوم موشک پراکنی های کور در دشت های خالی از سکنه موجب رنج و درد ده ها هزار شهروند فلسیطینی شدند. در رنج و درد مردم فلسطین چه کسی مقصر است؟ دولت اسراییل؟ رهبران سیاسی فاسد فتح یا رهبران جهادی حماس".</p>

<p><br />
  من به سهم خودم از توجه جناب آقای بهداد به سلامت مالی و اقتصادی سپاسگزارم. اما به گمانم اطلاعات ایشان در باره ویلای لواسانات و تعداد ماشین های من و سایر مسائل درست نیست.</p>

<p><br />
یکم:</p>

<p><br />
من هیچگاه در لواسانات ویلا نداشتم. هر چند داشتن ویلا را هم نشانه فساد مالی دارندگان آن نمی دانم. اگر آقای بهداد نشانی از ویلای مذکور در لواسانات دارد اعلام فرمایند. بگویند در کدام ویلا متعلق به خودمان به سر برده ایم. البته من دوستی داشتم. که روزی در ویلایش مهمانی برگزار کرد. از من و دوستان دیگر و برخی سفرای کشور های اسلامی هم دعوت کرده بود. مثل سفیر سوریه و لبنان و مراکش. همان مهمانی بود که کیهان تیتر اولش کرد و نوشت با حضور سفرای کانادا و انگلستان و آلمان در لواسانات در باره انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گیری شد. در همان باره هم سفرای سوریه و لبنان توضیح دادند و هم دکتر باستانی پاریزی با قلم از عسل شیرین ترش مقاله مفصلی نوشت که در روزنامه اطلاعات درج شد. همان مقاله در کتاب پوست پلنگ در دسترس است.</p>

<p><br />
دوم: من هیچگاه چهار ماشین در اختیار نداشته ام. از قضا در اکثر مواقع خودم رانندگی می کردم. بدیهی ست که به دلیل موقعیت شغلی مثل تمام مسئولین دیگر راننده در اختیار داشته ام.</p>

<p> </p>

<p>اما شما اگر به جای من بودید و بچه های شما می بایست به مدرسه بروند و شما سرساعت ۷ صبح پشت میزتان به عنوان معاون نخست وزیر و یا معاون رییس جمهور و وزیر نشسته بودید و راننده ای که در اختیار شما بود بچه ها را به مدرسه می برد، اسمش فساد مالی ست؟</p>

<p> </p>

<p>سوم: عبارتی به نقل از اینجانب مدتی است در دنیای مجازی بر زبان ها می گردد. تا به حال احساس نمی کردم که ضرورت دارد توضیح دهم. اما به اعتبار همان تیتر معروف که:« همه مان کیهان شده ایم!» به نظرم نمی توان از توضیح صرف نظر کرد.</p>

<p><br />
صحبت من در امپریال کالج لندن که متن کامل آن در دسترس است، در باره آسیب های جنبش سبز بود.</p>

<p><br />
گرایش های مدعی در جنبش سبز را به سه گروه تقسیم کردم:</p>

<p><br />
الف: گرایش انقلابی</p>

<p><br />
این گرایش می خواهد از اساس نظام جمهوری اسلامی را بر اندازد. سه مشخصه دارد. از بنیاد با انقلاب اسلامی ، امام خمینی، اسلام مخالف است. سی سال هم هست که همین مواضع را تکرار می کند.</p>

<p><br />
دوم: گرایش انقلابی -اصلاحی</p>

<p><br />
این گرایش به تغییر قانون اساسی و حذف ولایت فقیه باور دارد.</p>

<p><br />
سوم: گرایش اصلاحی</p>

<p><br />
این گرایش بر اجرای ظرفیت های اجرا نشده قانون اساسی تاکید می کند و پس از دخالت نهاد های نظامی و امنیتی در انتخابات، و تغییر نتیجه انتخابات، این گرایش با شعار رای من کجاست شکل گرفت. آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و اکثریت کسانی که به هر دلیل به زندان افتادند در همین گرایش قرار می گیرند.</p>

<p><br />
عبارتی که بخشی از صحبت من بود و نخست در مقاله ای در روز آنلاین منتشر شد و تازگی هم عضو شورای سردبیری روز آنلاین در مصاحبه با رادیو زمانه مجددا بدان پرداخته است در حقیقت تحریف معنوی سخن اینجانب است.</p>

<p><br />
به استناد همان تیتر: ما همه کیهان شده ایم، این تحریف صورت گرفت. البته به نظر من بدتر از کیهان، چون کیهان در موضع حفظ قدرت است و  کیهان شدگان قرارست روزگاری به قدرت برسند و از حالا دارند شرط تعیین می کنند.</p>

<p><br />
  این شیوه ای آشناست. همیشه می توان از هر سخنی عبارتی را شکار کرد و به هیاهو پرداخت. در واقع مخالفت با امام خمینی و انقلاب و ولایت فقیه در چهارچوب همان گرایش اول( انقلابی) مطرح شد و نه خارج از آن چارچوب، سخنم این بوده و هست گروه هایی که در صدد براندازی جمهوری اسلامی هستند و اتفاقا با نئوکان ها هم همدل و همراه شده اند و برای بولتون در پاریس و مک کین در واشنگتن کف می رنند سرخند و نه سبز ، این همان میوه ممنوعه ای است که من خورده ام و از بهشت سرخهای سبز رانده.</p>

<p><br />
شیوه ای که ظاهرا سی سال است در خارج کشور جاری است..</p>

<p> </p>

<p>*****************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فرهنگ و سیاست</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/23/1343.php" />
<modified>2010-07-22T21:40:02Z</modified>
<issued>2010-07-22T21:33:05Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1343</id>
<created>2010-07-22T21:33:05Z</created>
<summary type="text/plain"> یک گام بلند که از جبل الطارق به سوی جنوب برداریم. به طنجه می رسیم و اندکی بعد در ساحل اقیانوس ، شهری کوچک در برابر ماست که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است. شهر تاریخی اصیله که مثل...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>یک گام بلند که از جبل الطارق به سوی جنوب برداریم. به طنجه می رسیم و اندکی بعد در ساحل اقیانوس ، شهری کوچک در برابر ماست که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است. شهر تاریخی اصیله که مثل یک موزه زنده است. هر ساله یک ماه تمام اصیله مرکز سمینار های محتلف علمی هنری و ادبی است...</p>

<p> </p>

<p>برای شرکت در سمینار فرهنگ و سیاست به اصیله رفته بودم. از سفر ها و سمینار ها گاه خاطره ای و سخنی باقی می ماند و دیگر از یاد نمی رود. یک وقتی مهدی سحابی مترجم و نقاش و انسان عزیز برایم یادداشتی فرستاده بود. در آن یادداشت نوشته بود: سواد همان چیزی ست که با خواندن همه چیز و فراموش کردن همه چیز در ذهن انسان باقی می ماند...</p>

<p> </p>

<p>این سخن را  بیش از یک دهه پیش ملک حسن دوم پادشاه سابق مراکش در  جمع وزیران فرهنگ کشور های اسلامی  در مراکش مطرح کرد. گفت:</p>

<p> </p>

<p>جوانی پیش ابونواس رفت و گفت به من بیاموز تا شاعر توانایی شوم. ابونواس به جوان گفت برو و دیوان های شعر امروالقیس و زهیر و...از بر کن. جوان رفت و پس از دو سه سالی آمد و گفت تمام دیوان ها را از بر شده ام. ابونواس جوان را آزمود. همانگونه بود که جوان می گفت. اشعار را مثل آب روان از بر می خواند. ابونواس گفت: در تصمیمیت جدی هستی؟ می خواهی شاعر توانایی بشوی؟ پاسخ داد بله.</p>

<p> </p>

<p>ابونواس گفت: اکنون برو و تمام آن شعر ها را که از بر کرده ای از یاد ببر!</p>

<p> </p>

<p>سفر و سمینار هم انگار همین طور است. چهره های تازه می بینی و سخنان بسیار می شنوی. جفت بد حالان و خوش حالان می شوی و  سرانجام وقتی در راه بازگشت از فرودگاه دارالبیضا تا لندن چشم بر اقیانوس و دریا دوخته ای به یادت می آید که:</p>

<p> </p>

<p>ارنستو پوتیستا رییس دانشگاه آمریکایی مکزیک و وزیر خارجه سابق  مکزیک گفت: راننده ای داشتم که سیک بود و هندی. روزی در مسیر از من پرسید:</p>

<p> </p>

<p>به خداوند باور داری؟</p>

<p>- بله باور دارم.</p>

<p>- به چند خدا اعتقاد داری؟</p>

<p>- یکی، خدای یکتا</p>

<p>- خب من هم به خدای یکتا باور دارم. به نظر شما خدای من و شما یکی نیستند؟</p>

<p> </p>

<p>ارنستو گفت، این مهمترین درسی بود که من در تمام زندگیم از کسی آموخته بودم. از یک راننده سیک که سه کلاس بیشتر درس نخوانده بود...</p>

<p> </p>

<p>محمد بن عیسی که وزیر فرهنگ و نیز وزیر خارجه سابق مراکش بوده است و اکنون هم مسئول  جشنواره اصیله است و هم شهردار اصیله، گفت:</p>

<p> </p>

<p> در جلسه های دولت دوگل به توصیه شخص دوگل، همواره آندره مالرو وزیر فرهنگ در سمت راست دوگل می نشست. برخی اعتراض کردند که چرا در آن جایگاه وزیر کشور و یا وزیر خارجه ننشیند؟ دوگل گفته بود: هر بحثی که در دولت مطرح می شود، سیاسی یا اقتصادی، آندره مالرو از یک زاویه دید انسانی به موضوع بحث نگاه می کند. ما به این نگاه  نیازمندیم<br />
*****************<br />
جرس <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>برای محمد نوری...و صدایش</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/07/08/1342.php" />
<modified>2010-07-08T18:23:33Z</modified>
<issued>2010-07-08T18:22:11Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1342</id>
<created>2010-07-08T18:22:11Z</created>
<summary type="text/plain"> محمد نوری که هشتاد سالگی را پشت سر نهاده است، هنرمندی است تمام. صدای او و شیوه او ویژه اوست. صدایی که انگار نه از تارهای حنجره، بلکه از تار و پود قلب او می تراود و می جوشد....</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p><br />
 </p>

<p>محمد نوری که هشتاد سالگی را پشت سر نهاده است، هنرمندی است تمام. صدای او  و شیوه او ویژه اوست. صدایی که انگار نه از تارهای حنجره، بلکه از تار و پود قلب او می تراود و می جوشد. سال ها پیش در حضور محمد نوری همین نکته را گفتم: خواننده ای که با قلبش می خواند، با دلش زندگی می کند، استوار و سربلند و سبز.</p>

<p> </p>

<p>محمد نوری همانند شجریان و ناظری  آواز خوانان یک ملت بزرگند. صدای آن ها صدای یک ملت است. صدای شادمانی ها و اندوه سنگین و یا حسرت بزرگ ملتی که شادی را گم کرده است...</p>

<p> </p>

<p>در نهضت سبز ضد استبدادی ملت ایران هنرمندان نقش بزرگی ایفا کرده اند. با آوا، با خاموشی و یا حتی اگر به هر دلیل مجبور به شرکت در محفلی حکومتی شده اند، تا از نام و نشان آنان برای آراستن ستم و جوان کشی استفاده شود. آن چنان چهره هایشان آکنده از اخم است که حتما برنامه ریزان را پشیمان کرده اند...</p>

<p> </p>

<p>این رسم هنرمندان بزرگ ما بوده و هست. سرود آزادی خوانده اند و رنگ دولت و جکومت نگرفته ا ند.</p>

<p>. سال ها پیش شهریار  شعر ایران ، بیمار شده بود.  رییس جمهور وقت مشاور فرهنگی خود را برای  دیدار با شهریار به تبریز فرستاد. مشاور می گفت: به خانه شهریار رفتم. پوستین معروفش را بر شانه انداخته بود و کلاه نخی بر سر داشت. آرام و نزار بود.   عده ای هم دور تا دور اتاق نشسته بودند. حالی پرسیدم. بسیار تشکر کرد. پاکتی به ایشان دادم. گفتم: این هدیه آقای رییس جمهور است. پاکت را باز کرد، چکی بود به مبلغ شایسته توجه. شهریار باز هم تشکر کرد و پشت چک نوشت: به حساب جبهه و رزمندگان واریز شود!</p>

<p> </p>

<p>گفتم این مبلغ برای شما بود، هدیه آقای رییس جمهور برای شماست. گفت: ممنونم. من نیازی ندارم. گفتم من پاسخ آقای رییس جمهور را چه بدهم. گفت: بگویید شهریار بسیار تشکر کرد و چک را به حساب جبهه حواله کرد. اصرار کردم: همین!</p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>شهریار لختی اندیشید و با صدایی آرام گفت، بگویید:</p>

<p> </p>

<p>شاعران را صله از دست امیر ست و وزیر</p>

<p>شهریارش صله از دست خدا می گیرد</p>

<p> </p>

<p>محمد نوری هم شهریار آواز کشور و ملت ماست. او هم از کمک وزارت ارشاد پرهیز کرده است.  مدتی پیش هم مریم زندی از پذیرفتن مدرک هنری ارشاد پرهیز کرد...بیش از همیشه ما به همین نپذیرفتن ها نیازمندیم تا مرزهای ارزش و ضد ارزش، مرز آزادی و استبداد، مرز فریب و راستی روشن بماند. از این پس صدای محمد نوری برای ما و ملت ما ژرفا و طنین دیگری دارد.</p>

<p> *******************<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بصیرت امام علی علیه السلام</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/06/24/1337.php" />
<modified>2010-06-23T23:29:51Z</modified>
<issued>2010-06-23T23:28:06Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1337</id>
<created>2010-06-23T23:28:06Z</created>
<summary type="text/plain"> از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ تا به امروز در باره بصیرت به تکرار و بسیار سخن گفته شده است. حتی برخی به عنوان خواص بی بصیرت خوانده شده اند. عده ای نیز نشان بصیرت گرفته اند. پیش از این...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ تا به امروز در باره بصیرت  به تکرار و بسیار سخن گفته شده است. حتی برخی به عنوان خواص بی بصیرت خوانده شده اند.  عده ای نیز نشان بصیرت گرفته اند. پیش از این که بخواهم  از مصداق ها سخنی بگویم،  طرح این پرسش ضروری است. بصیرت چیست و چه ملاک و معیاری دارد؟</p>

<p> </p>

<p>اگر بخواهیم نمونه روشنی از فرد بصیر شناسایی کنیم، آن فرد کدام است؟</p>

<p> </p>

<p>درآستانه ۱۳ رجب هستیم. امام علی یک معیارست. به تغبیر مولوی معیار سنجش معیارها:</p>

<p> </p>

<p>تو ترازوی احد خو بوده ای</p>

<p>بل زبانه ی هر ترازو بوده ای</p>

<p> </p>

<p> آیه الله خامنه ای  در صحبت برای دانش آموزان و دانشجویان در ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۸۸فرموده اند:</p>

<p> </p>

<p>"شخصيتهاي عظيم تاريخ، غالباً از دوران جواني، بلکه از دوران نوجواني، برخي از خصوصيات را با خود همراه داشته‏اند و يا در خود به وجود آورده‏اند. برجستگي انسانهاي برجسته و بزرگ، معمولاً به يک تلاش بلند مدّت متّکي است و اين را ما در زندگي اميرالمؤمنين عليه‏السّلام مي‏بينيم. من در جمعبندي اين زندگي پرفراز و نشيب، اين نکته را مشاهده مي‏کنم و به شما عرض مي‏کنم که اميرالمؤمنين عليه‏السّلام از اوايل نوجواني تا هنگام مرگ، دو صفت «بصيرت» و «صبر» - بيداري و پايداري - را با خود همراه داشت. او يک لحظه دچار غفلت و کج فهمي و انحراف فکري و بد تشخيص دادن واقعيتها نشد. از همان وقتي که از غار حرا و کوه نور، پرچم اسلام به دست پيامبر برافراشته شد و کلمه «لااله‏الاالله» بر زبان آن بزرگوار جاري شد و حرکت نبوت و رسالت آغاز گرديد، اين واقعيت درخشان را علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السّلام تشخيص داد؛ پاي اين تشخيص هم ايستاد و با مشکلات آن هم ساخت؛ اگر تلاش لازم داشت، آن تلاش را هم انجام داد؛ اگر مبارزه لازم داشت، آن مبارزه را کرد؛ اگر جانفشاني مي‏خواست، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و به ميدان برد و اگر کار سياسي و فعاليت حکومت‏داري و کشورداري مي‏خواست، آن را انجام داد. بصيرت و بيداري او، يک لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پايداري کرد و در اين راه استوار و صراطمستقيم، استقامت  ورزید"</p>

<p> </p>

<p> بدون تردید یکی از راه های شناخت افراد و درک بصیرت آنان توجه به معیارها و نظام ارزشی آنان است. وقتی گفته می شود امام علی بصیرت داشت، بایست به این پرسش پاسخ داد که ایشان چه نظریه ای در باب حکومت داشتند.</p>

<p> </p>

<p>به عبارت دیگر نظریه حکومت و لزوما چگونگی انجام آن نظریه می تواند، پرده از بصیرت و یا بی بصیرتی بردارد.</p>

<p> </p>

<p>به گمانم می توان به روشنی دو نظریه را در برابر هم قرار داد و سنجید. داوری کرد که کدامیک بر مبنای بصیرت بوده است.</p>

<p> </p>

<p>یکم: نظریه ای که می گوید: حفظ نظام اوجب واجبات است. نمی گوید از اوجب واجبات؛ می گویدحفظ نظام اوجب واجبات است</p>

<p> </p>

<p>دوم: نظریه ای که حکومت و قدرت را اصیل نمی داند و حفظ آن را اوجب واجبات نمی شناسد. بلکه عدالت و حق خواهی را معیار اصلی به شمار می آورد</p>

<p> </p>

<p>نظریه اول حفظ قدرت را اصل می شمرد و نظریه دوم عدالت را اصل می داند.</p>

<p> </p>

<p>کدام دیدگاه و رویکرد به بصیرت نزدیک تر است؟</p>

<p> </p>

<p>یکم:</p>

<p> </p>

<p>واقعیت این است در قرآن مجید که در باره بصیرت سخن گفته شده است، هیچگاه آیه ای یا اشاره ای نمی بینیم که اصل حفظ نظام یا حکومت و قدرت را به عنوان مهمترین واجب تلقی کند. بر عکس، خرسندی مردم و حقوق آنان و اجرای عدالت اصل است. ازین رو اگر انسانی بی گناه به تعمد کشته شود ، گویی تمام بشریت کشته شده است. خون او همسنگ تمام بشریت تلقی می شود. ( سوره  مائده آیه ۳۲)</p>

<p> </p>

<p>مثل همان خون هایی که در خیایان های تهران و شهرستان ها و یا در شکنجه گاه ها بر زمین ریخت</p>

<p> </p>

<p>امام علی علیه السلام در موارد متعددی از بی اعتباری و بی ارزش بودن حکومت و دنیا سخن گفته اند. می گویند: اگر حضور مردم نبود، اگر پیمان خداوند نبود که عالمان نبایست در برابر ستم سکوت کنند، از خلافت و حکومت صرف نظر می کردم ( نهج البلاغه؛ خطبه ۳)</p>

<p> </p>

<p>در گفتگوی مشهوری با ابن عباس به او می گوید: حکومت برای احقاق حق است و گر نه ارزشش از کفش کهنه هم کمترست.( نهج البلاغه؛ خطبه ۳۳).</p>

<p> </p>

<p>در نقطه مقابل دیدگاهی وجود دارد، که حکومت را اصیل می داند. از کشته شدن جوانان به عنوان کشته شدن تعدادی معدود یاد می کند. با شبهه انسان ها را به زندان می افکند و با بهتان مجازات می کند. برای بقا ناگزیرست  حکومتی پلیسی -امنیتی را بر کشور حاکم کند. وقتی حکومتی تمامی چنگ و دندانش را برای ملت خود تیز می کند، به روشنی این پیام را اعلام می کند که برای بقای خویش هیچ مرزی و قاعده و قراری نمی شناسد.</p>

<p> </p>

<p>در سوی دیگر پیشوای مسلمانان بی قراول و یساول برای نماز صبح به مسجد کوفه می رود. او بر خلاف معاویه در حلقه محافظان و امنیتی ها گم نشده است. به همین دلیل بر فرقش شمشیر می خورد. کدام یک بصیرت داشتند؟</p>

<p> </p>

<p>امام علی یا معاویه؟</p>

<p> </p>

<p>بصیرت در تبعیت از شیوه کدام یک تحقق می یابد؟ بصیرت چیست؟</p>

<p> </p>

<p><br />
 <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>به توپ بستن مجلس</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/06/24/1336.php" />
<modified>2010-06-23T23:26:26Z</modified>
<issued>2010-06-23T23:24:17Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1336</id>
<created>2010-06-23T23:24:17Z</created>
<summary type="text/plain"> جمعیتی که در روز سه شنبه در برابر ساختمان مجلس شورای اسلامی جمع شده بودند و شعار های رنگارنگی علیه مجلس و رییس مجلس و نمایندگان دادند، دست آخرتهدید کردند که مجلس را به توپ می بندند! از همین...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p><br />
 </p>

<p>جمعیتی که در روز سه شنبه در برابر ساختمان مجلس شورای اسلامی جمع شده بودند و شعار های رنگارنگی علیه مجلس و رییس مجلس و نمایندگان دادند، دست آخرتهدید کردند که مجلس را به توپ می بندند!</p>

<p> </p>

<p>از همین تهدید نمادین آشکارست که سر حقیقی و البته پنهان این جماعت به جایی متصل است که توپ آنجاست!</p>

<p> </p>

<p>اتفاقا این دومین بارست که مجلس در ایران به توپ بسته می شود. یک بار لیاخوف روسی به دستور محمد علی شاه مجلس را به توپ بست</p>

<p> </p>

<p>لياخوف افسر ارتش روسيه از طرف دربار تزار به ايران اعزام شده بود ؛ در زمان سلطنت محمدعلي شاه فرماندهي بريگاد مركزي قواي قزاق را عهده‌دار شد. لياخوف در مقابل وزير جنگ و هيچ يك از مقامات وقت ايران براي خود مسئوليتي قائل نبود و مستقيماً از پطرزبورگ كسب تكليف مي‌كرد. وي در 22 جمادي‌الاولي سال 1326ق از طرف محمدعلي شاه به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب شد و در 23 جمادي‌الاولي به دستور شاه و توصيه «سرگي شابشال» روسي كه در خدمت محمدعلي شاه بود و «گارتويك» وزيرمختار روسيه در ايران، مجلس شوراي ملي را به توپ بست. بر اثر اين واقعه جمعي از نمايندگان مجلس را متفرق ساخت و عده‌اي را كشت و قواي قزاق وارد مجلس شدند و دست به تخريب و غارت زدند و  محمدعلي شاه  از لیاخوف قدرداني کرد.</p>

<p> </p>

<p>اکنون صد سال پس از به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر محمد علی شاه بار دیگر سخن از به توپ بستن محلس به میان آمده است.</p>

<p> </p>

<p>وقتی سه میلیون نفر در ۲۵ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی راهپیمایی کردند مقام رهبری فرمودند اردوکشی خیابانی فایده ای ندارد...اما ظاهرا اردو کشی خیابانی دویست سیصد نفر فایده داشت دستگاه قضایی و مجلس در برابر اردوکشان تسلیم شدند.</p>

<p> </p>

<p>چگونه است اگر میلیون ها نفر به خیابان بیایند و آرام راهپیمایی کنند اردو کشی خیابانی است ولی اگر چند صد نفر در قم و تهران نهاد مرجعیت و مجلس را هتک کنند، جوانان پر شور انقلابی اند؟</p>

<p> </p>

<p>اگر نمایندگان مجلس در برابر هتک مراجع سکوت نمی کردند، اگر اردو کشی خیابانی  و میدانی در قم و در مرقد امام خمینی محکوم می شد، به این زودی نوبت مجلس نمی رسید تا  اینگونه بی اعتبار شود.</p>

<p> </p>

<p>بی اعتباری بیشتر، سخن رییس محلس بود که برای همیشه در ذهن تاریخ مجلس و نمایندگان و مردم باقی می ماند. رییس مجلس به جای دفاع از مجلس و حقوق نمایندگان و انحصار قانون گذاری توسط مجلس می گوید:</p>

<p> </p>

<p>" این مجلس خامنه ای است"</p>

<p> </p>

<p>گمان نمی کنم خود آیه الله خامنه ای هم تا این حد راضی بوده باشند که گفته شود مجلس ایشان ؛ قوه قضاییه که در بست از آن ایشان است . رادیو و تلویزیون هم که مال ایشان است . شورای نگهبان و نیرو های مسلح و امامان جمعه هم که مال ایشانند. تنها مجلس مانده بود که گمان می کردیم از مردم است و مطابق قانون اساسی ایشان هم در برابر قانون با بقیه مردم مساوی هستند.</p>

<p> </p>

<p>اگر آن جماعت که توسط سپاه و بسیج سازمان داده شدند،و خودرو های بی شماره نشانه ای بود که آن ها از یک نهاد نظامی دستور می گیرند که برای خود رو هایش خودش شماره می زند یا شماره ها را می کند،سخن رییس مجلس هم به توپ بستن مجلس بود با ادبیاتی دیگر.</p>

<p> </p>

<p>و اما... دیری نخواهد گذشت که همین جمعیت و البته بسی بیشتر از این ، در برابرمجلس خبرگان رهبری اجتماع می کنند. همین شعار ها را خواهند داد. همین کیف انگلیسی و این که خبرگان ننگ ما هستند...تا رهبر مورد نظر یک نهاد نظامی بر ملت ایران تحمیل شود...</p>

<p> <br />
********************<br />
جرس</p>

<p> <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کیهان و سازمان سیا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/06/20/1335.php" />
<modified>2010-07-06T16:45:08Z</modified>
<issued>2010-06-19T22:59:27Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1335</id>
<created>2010-06-19T22:59:27Z</created>
<summary type="text/plain">روزنامه کیهان و کارمندان سابق سازمان سیا، در برابر جنبش سبز ملت ایران دو رویکرد کاملا متفاوت دارند. این دو رویکرد یک پایه ی مشترک دارد. مثل دو تیغه قیچی که ظاهرا متقابلند، اما در حقیقت یک کار را انجام...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p>روزنامه کیهان و کارمندان سابق  سازمان سیا، در برابر جنبش سبز ملت ایران دو رویکرد کاملا متفاوت دارند. این دو رویکرد یک پایه ی مشترک دارد. مثل دو تیغه قیچی که ظاهرا متقابلند، اما در حقیقت یک کار را انجام می دهند هر کدام از سوی خود بخشی از رشته مورد نظر را قطع می کند. از دو سوی راست و چپ.<br />
 </p>

<p> به نظرم کیهان به عنوان روزنامه ای که بیشتر سخنگوی نهاد های امنیتی ست  همان تیغه راست است و نویسندگان امریکایی که سابقه عضویت و مدیریت در سیا دارند، اتفاقا  صهیونیست هستند و در مغز استخوان  محافظه کاران جدید قرار می گیرند؛  به مثابه ی تیغه چپ ؛ هر دو یک وظیفه را انجام می دهند.</p>

<p> <br />
کیهان مدعی است که جنبش سبز آمریکایی- اسراییلی است. همین استدلال را مقام امنیتی آقای صدرالاسلام در جلسه ی توجیهی روحانیون در مشهد بر زبان  آورده است.) همو می گوید که ماموریت داشته تا مراجع تقلید و نمایندگان مجلس خبرگان  و مجلس شورای اسلامی را توجیه کند.(</p>

<p> <br />
از سوی دیگر مامور سابق سیا  در روزنامه نیویورک تایمز - بعدا مقاله در هرالد تریبیون هم منتشر شد- در مقاله ای می نویسد: جنبش سبز همانی است که آمریکا، به ویژه پس از واقعه یازده سپتامبر در  ایران و خاورمیانه انتظار داشته است.</p>

<p> <br />
در واقع نسبت بین این مامور سابق سیا و روز نامه کیهان( یک نهاد اطلاعاتی دیگر) به مثابه نسبتی است که پاس دهنده و آبشار زن در والیبال دارند. رائول مارک گرشت یک پاس بلند خوش ساخت برای شریعتمداری آماده می کند و ایشان هم بی درنگ در زمین سبز می کوبد که نگفتم شما آمریکایی هستید؟</p>

<p> <br />
از این نمونه همکاری های آشکار بین ماموران سیا و شخصیت های سیاسی نئوکان مثل مک کین و از سوی دیگر کیهان اندک نیست.</p>

<p> <br />
پرسش مهمی به نظر می رسد،  ماهیت و جهت کیهان مشخص است. حتی اگر همین پاس های بلند را مامور سیا به کیهان نمی داد در تفسیر و تحلیل کیهان تغییری ایجاد نمی شد. چنان که وقتی ورق برگشته بود همه دست به یکی کردند تا نشان دهند سعید امامی طراح قتل نویسندگان و فروهر  ها آمریکایی- اسراییلی بوده است. بازجویی همسر مظلوم سعید اسلامی همچنان نشانه ای بر این مدعاست.</p>

<p> <br />
رسش این است مامور سیا چرا چنین حرفی می زند؟ او به خوبی می داند که متهم کردن جنبش سبز به امریکایی بودن درست همان چیزی است که حکومت ایران و رسانه هایش می خواهند.  با کدام تحلیل دست به این کار می زنند و البته مطالبی می نویسند که هر انسان اهل دقت و آشنا با مسایل ایران حیرت می کند.</p>

<p> <br />
به عنوان نمونه همین آقای مایک گرشت نوشته است: « عبدالکریم سروش مهمترین فیلسوف دین جهان اسلام از زمان  غزالی، از قرن یازدهم میلادی تا به امروز است!</p>

<p> <br />
اهمیت سروش هم برای گرشت از این زاویه است که ایشان اندیشه فلسفی کارل پوپر فیلسوف اتریشی را ترویج می کند. برای مقابله با حکومت استبدادی در ایران هم راه کار همان اندیشه پوپرست.»</p>

<p> <br />
درجه آشنایی این مامور سابق سیا در باره قلمرو و تاریخ اندیشه و فلسفه اسلامی از همین داوری اش آشکارست.  نکات نادرست بیشتری در مقاله ایشان هست. پرسش این است که یک  نویسنده که کارمند سابق سیا بوده است و بعد در موسسه اینترپرایز کار کرده است. و برای خود شمایلی فیلسوفانه هم درست کرده است و پیش از این هم از  طرفداران حمله نظامی به ایران بوده است. و در مقاله: بمباران ایران ، مساله این است » که در ویکلی استاندارد منتشر شده است ، با شدت از جرج بوش پسر می خواهد که به ایران حمله کند و حتی تمامی پیامدهای یورش به ایران را توجیه می کند (<a href="http://www.weeklystandard.com/Content/Public/Articles/000/000/012/100mmysk.asp">لینک</a>).</p>

<p> <br />
علاوه بر آن در مقاله ای می نویسد: ایرانی ها  از همان سنگ بنای وجودشان( از د ان ا) تروریست هستند  (<a href="http://www.intelligencesquared.com/people/g/reuel-marc-gerecht">لینک</a>).</p>

<p><br />
. چگونه ایشان به فکر دفاع از جنبش سبز افتاده اند ؟ به گمانم پاسخ روشن است. آمریکا، دست کم همین نحله نئوکان ها که قدرت بسیاری در عرصه رسانه ها دارند،  دولت آقای احمدی نژاد و همین وضعیت فعلی ایران را ترجیح می دهند. اسراییلی ها که این مطلب را به صراحت گفتند که آنان احمدی نژاد را بر موسوی مرجح می دانند. حتی رییس سابق موساد با تجلیل از احمدی نژاد در طرح موضوع هلوکاست، به تجلیل ازیشان پرداخت.</p>

<p> <br />
گرشت از زمره سخنگویان نئوکان ها و از طرفداران  اسراییل است.</p>

<p> <br />
آمریکا اگر با دموکراسی در کشور ما موافق بود؛ دولت مصدق را سرنگون نمی کرد و از حکومت دیکتاتوری وابسته پهلوی حمایت نمی کرد. یک حکومت میتنی بر دموکراسی و عدالت و آزادی و حفظ حرمت و حقوق ملت حتما با منافع امریکا در منطقه مباینت دارد.</p>

<p><br />
 سخن اصلی ام این است که گرشت و امثال او برای ضربه زدن به جنبش سبز از جنبش حمایت می کنند. مک کین برای دموکراسی در ایران دغدغه ای ندارد. اگر دغدغه دموکراسی داشت قهرمان جنگ در بمباران مردم ویتنام نمی شد. وقتی یک جنایتکار جنگی قهرمان جنگ می شود، پیداست سخن او در باره دموکراسی در ایران چه اعتباری می تواند داشته باشد.</p>

<p> <br />
 در یک کلام مقاله گرشت و سخنرانی مک کین از همان جنس نعل وارونه است که گفت:<br />
 </p>

<p>تا که رد سم اسبت گم کنند</p>

<p>ترکمانا نعل را وارونه زن<br />
جرس</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مراقب مروان بن حکم باشیم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/06/16/1334.php" />
<modified>2010-06-16T06:45:31Z</modified>
<issued>2010-06-16T06:43:28Z</issued>
<id>tag:mohajerani.maktuob.net,2010://1.1334</id>
<created>2010-06-16T06:43:28Z</created>
<summary type="text/plain"> مقام محترم رهبری در روز ۱۴ خرداد در نماز جمعه تهران در یک تفسیر و تحلیل تاریخی خویش را در جای امیرمومنان قرار دادند و منتقدان یا مخالفان وضع موجود را در جایگاه طلحه و زبیر معرفی کردند و...</summary>
<author>
<name>mohajerani</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://mohajerani.maktuob.net/">
<![CDATA[<p></p>

<p> </p>

<p>مقام محترم رهبری در روز ۱۴ خرداد در نماز جمعه تهران در یک تفسیر و تحلیل تاریخی  خویش را در جای امیرمومنان قرار دادند و منتقدان یا مخالفان وضع موجود را در جایگاه طلحه و زبیر معرفی کردند و به صراحت فرمودند که امیرالمومنین با طلحه و زبیر جنگیدند.</p>

<p> </p>

<p>به گمانم مسوولیت سنگین رهبری و مرجعیت و فرماندهی نیروهای مسلح و اطلاعات در این روزگار فرصتی برای ایشان باقی نمی گذارد تا در باره تاریخ- حتی تاریخ اسلام- بتوانند با دقت نظر و استواری کلام داوری کنند.</p>

<p> </p>

<p>حقیقت این است که امام علی مدام می کوشیدند که طلحه و زبیر را از مقابله باز دارند. سه شب در منطقه ذیقار توقف کردند. عبدالله بن عباس را نزد طلحه و زبیر فرستادند. حتی خودشان با آنان صحبت کردند.  ابن مسکویه در تجارب الامم از خطبه امام علی یاد می کند؛ خطبه ای که به تعبیر ابن مسکویه برای بازداشتن دست و زبان مسلمانان نسبت به یکدیگر بود:" علی یخطب سایلا کف الالسن  و الایدی"</p>

<p> </p>

<p> در این تلاش موفق شدند و زبیر از صحنه جنگ جمل روی گرداند و در منطقه ای در حاشیه نبرد به نماز ایستاد.</p>

<p> </p>

<p> فردی به نام عمرو بن جرموز، زبیر را تعقیب کرد و در هنگام نماز او را کشت! آن فرد گمان می کرد امام علی به او جایزه می دهد. با شمشیر زبیر به سوی مقر امام علی رفته بود. امام علی اجازه نداد عمرو بن جرموز وارد مقر ایشان شود. به شمشیر نگاهی انداخت و با تاسف گفت: این شمشیر غبار غم های بسیاری را از چهره پیامبر زدوده است.</p>

<p> </p>

<p> این همان مضمونی بود که حسان بن ثابت نیز در وصف زبیر به کار برده بود:</p>

<p> </p>

<p>و كم كربه ذب الزبير بسيفه</p>

<p>عن المصطفي والله يعطي و يجزل</p>

<p> </p>

<p>طلحه نیز قصد کناره گیری از جنگ داشت، مروان بن حکم او را کشت. این منظومه وقتی درست دریافته می شود که بدانیم عمروبن جرموز هم از عوامل مروان بن حکم بوده است.</p>

<p> </p>

<p> در هر صورت طلحه و زبیر با  جماعتی همراه شدند که در برابر امام علی ایستادند. بصره را تصرف کردند. نمایندگان امام علی را که با قرآن مجید  و پیام صلح به سوی آنان به بصره رفته بودند ، توسط گروه مروان بن حکم کشته شدند.</p>

<p> </p>

<p> اما در مورد موسوی و کروبی  کاملا وضعیت معکوس است.  سپاه مقام معظم است که می کشد و به زندان می افکند و هر که را بخواهد هتک می کند.</p>

<p> </p>

<p>ببینید رفتار روزنامه کیهان- که کتابی است  به تعبیر حافظ اگر از پس امروز بود فردایی،" آن صحیفه بر گردن  صاحب روزنامه آویخته می شود"…</p>

<p> </p>

<p>در باره نامه آیه الله محمدی گیلانی چه واکنشی نشان داده است؟ نوشته است که ایشان بی خبر از متن و محتوا بوده اند. و ایشان را در حد فردی که زندگی نباتی دارند تنزل داده اند.</p>

<p> </p>

<p> سخن آیه الله وحید و آیه الله مکارم و آیه الله موسوی اردبیلی و آیه الله بیات و آیه الله دستغیب چه می شود؟</p>

<p> </p>

<p>به نظرم مقام محترم رهبری ضرورت دارد تا مروان بن حکم و عمروبن جرموز را در اردوگاه خویش شناسایی کنند. همانانی که با برنامه ریزی مانع سخن گفتن حجه الاسلام  سید حسن خمینی نوه امام خمینی در روز ۱۴ خرداد شدند. همانانی که گمان می کنند حضور و تاثیر شخصیت سید حسن خمینی برنامه آنان برای جانشینی رهبری را با مشکل روبرو می کند. سخن ساده و صریح این است که: سپاه می خواهد پس از آیه الله خامنه ای  ابتکار تعیین رهبری و ولی فقیه آینده را در دست بگیرد و به اصطلاح خودشان  فرد مورد نظر را جا بیندازد. برای این مقصود بایست: نهاد مرجعیت تضعیف شود. آیه الله هاشمی رفسنجانی بی اعتبار شود. بیت امام و نوه امام هتک شود. یادمان باشد که همین فرقه در شب عاشورا به جماران حمله کردند و همینان باعث  رنج و سکته آیه الله توسلی شدند.</p>

<p> </p>

<p>به نظرم داستان فراتر از طلحه و زبیر ست…ما در آستانه یک حکومت اموی با تمام مختصاتش هستیم. حکومتی که مروان بن حکم و تیم او کارگردانش خواهند بود. همان حکومت معاویه که حکومتی امنیتی-نظامی بود. ولایت نظامیان و ماموران امنیتی، همان که پس از سی سال اتفاق افتاد.<br />
*******************<br />
جرس</p>

<p> <br />
</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>