چشمان رودکی

رفته بودم تاجیکستان، جشن هزاره‌ی حضرت فردوسی بود. این واژگان نغز تاجیک‌هاست که می‌گویند: حضرت فردوسی، حضرت حافظ. آن سفر مثل گشت و گذاری در بهشت رویاها همچنان عطر خوش عبیرآمیزش در خاطرم مانده است. عبدالمجید دوستیف، معاون رحمانف رییس جمهور تاجیکستان میزبانم بود، پر لطف و گرم و از یاد نرفتنی. فرصت صحبت بسیار پیش می‌آمد. مثل روزی که از دوشنبه رفتیم پنجکنت و رودک برای زیارت مرقد رودکی. دوستیف می‌گفت: گروه ما پیروز شده بود. به من خبر دادند که بچه‌های ما گلرخسار را گرفته‌اند و می‌خواهند اعدامش کنند! سر از پا نمی‌شناختم، تلفنی گفتم شرم کنید. می‌خواهید یک زن شاعر را بکشید! سامانی ها با همه‌ی آبرویی که دارند، داستان کور کردن رودکی لکه‌ی ننگ دوران حکومت آن‌هاست، حالا شما می‌خواهید شاعر را بکشید! خودم را به دوستانم رساندم. گلرخسار را از چنگ آن‌ها در آوردم و گفتم برو، از تاجیکستان برو تا روزگاری دیگر ...


کیومرث صابری

توی مهتابی خانه گل آقا نشسته بودیم. گفت: "می‌خوام گل آقا را تعطیل کنم!" مثل همیشه چشم‌هاش هم می‌خندید و هم برق می‌زد.

- نظرت چیه؟
+ تصمیم گرفتی؟
- آره
+ چرا؟
- برای این که به یکی که باید داد بزنه، دروغ نگفته باشم، حواسش را پرت نکرده باشم. می‌فهمی؟

حالا علاوه بر درخشش چشم‌ها و برق خنده، موج اشک هم در چشم‌هاش پیچیده بود.

- خواهند گفت کار کارستان گل آقا تاسیس هفته نامه نبود، تعطیل گل آقا بود. نه؟


نگاه

ساعت 10 صبح با مهاتیر محمد قرار داریم. اتاق من در طبقه‌ی 16 هتل مریدین است که دوقلوی هتل هیلتون در کوالالامپور می‌باشد. زیبا، خوش منظره و ارزان. البته ما مهمان هستیم، اما قیمت‌ها را که نگاه کردم احساس کردم قیمت‌ها خود با بهترین زبان می‌گویند که مالزی با تدبیر درخشانی می‌تواند مرکز جهان‌گردی منطقه بشود ...