افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۶۱)

هفدهم: یکی دیگر از سخنرانی های با اهمیت جرج بوش، در سال ۲۰۰۶، سخنرانی او در روز ۳۱ اوت است. در این سخنرانی، جرج بوش در شهر سالت لیک سیتی، مبانی نظری رویکرد آمریکا در قرن بیست و یکم را تفسیر کرده است. این رویکرد، دقیقا مبتنی بر جهت گیری نئوکان ها و بر اساس همان پروژه « آمریکای قرن بیست ویکم، بیل کریستول» تنظیم شده است. از بخت بدِ جرج بوش یا از حُسن اتفاق، این سخنرانی وقتی است، که اسرائیل و هم پیمانان منطقه ای، در پروژه حذف حزب الله در جنگ سی سه روزه تابستان ۲۰۰۶، شکست خورده اند. در واقع اولین شکست ارتش اسرائیل و نیروهای ویژه اسرائیل بود. افسانه ارتش شکست ناپذیر توسط « رجال الله فی المیدان» (۶۶) ابطال شده بود. با این وجود جرج بوش، دوهفته بعد از شکست اسرائیل و اعلام آتش بس در ۱۴ اوت، ۲۰۰۶، رجز های سنتی خود را خوانده است:
« این موضوع را برای همه کشورها روشن کرده ایم، اگر شما به تروریست ها پناه بدهید، شما هم به اندازه تروریست ها مجرم خواهید بود. شما دشمن امریکا هستید. ما از شما بازخواست می کنیم، بایست حساب پس بدهید. ما برنامه شجاعانه ای برای شکست مبانی ایدئولوژیک تروریست ها، در خاورمیانه و فراتر از خاورمیانه، آغاز کرده ایم. این دستورالعمل آزادی بر مبنای عمیق ترین آرمان ها و منافع حیاتی امریکا تنظیم شده است.» (۶۷)
در مورد افغانستان، گویی سخنان جرج بوش مربوط به پنج سال پیش و همان هفته های آغاز حمله آمریکا و اشغال افغانستان است. از پیروزی آمریکا، قتل فرماندهان القاعده و طالبان و یا دستگیر شدن آنان سخن گفته است. « ما حکومت طالبان را ساقط کردیم، در افغانستان حکومت دموکراتیک و پاسخگو به مردم بر سر کار آمده است. دشمنان ما، تغییر موقعیت و شرایط در افغانستان را می بینند، از این رو می خواهند، اوضاع را به شکل سابق باز گردانند. طالبان و القاعده پایگاه های خود را در افغانستان از دست داده اند، آنها خوب می دانند که وقتی دموکراسی پیروز می شود؛ آنان هرگز به موقعیت سابق باز نخواهند گشت. آن ها از طریق حمله به مؤسسات و نهاد های آزاد در افغانستان، گمان می کنند به قدرت باز می گردند. شکست خواهند خورد. نیروهایی از چهل کشور جهان، از جمله اعضای ناتو، در افغانستان حضور دارند. همگی در کنار نیروهای نظامی آمریکا، حکومت جدید افغانستان را حمایت می کنند. روزهای طالبان سپری شده است. آینده افغانستان متعلق به مردم افغانستان است. ، آینده افغانستان متعلق به آزادی است.» (۶۸)
هیجدهم: به مناسبت پنجمین سال حادثه ۹/۱۱ جرج بوش در پنجم سپتامبر ۲۰۰۶، سخنرانی که با عنوان، جنگ جهانی علیه ترور، با توجه به سخنان تروریست ها، انجام داده است؛ یعنی در این سخنرانی با توجه به اسنادی که ارتش آمریکا و سازمان سیا و نیز نیروهای ویژه انگلستان از القاعده در لندن به دست آورده اند، جرج بوش کوشیده است، تحلیل یا تفسیری «درون سازمانی» از القاعده ارائه کند. به عنوان نمونه، از اسامه بن لادن روایت می کند، اسامه بن لادن گفته است: « برای عملیات ۹/۱۱ ما ۵۰۰/۰۰۰ دلار هزینه کردیم. امریکا تا کنون ۵۰۰ میلیارد هزینه کرده است. یعنی هر دلار القاعده، به اندازه یک میلیون دلار آمریکا کار می کند!» (۶۹)
عبارتی را که در این پنجساله ریاست جمهوری، جرج بوش، همانند کلیشه بار ها تکرار کرده بود، بار دیگر تکرار می کند.« ما در هر جبهه نبردی، در برابر تروریست ها و در موضع تهاجمی هستیم. ما به هیچ چیزی جز پیروزی کامل رضایت نخواهیم داد.» (۷۰)
از همین عبارت پیداست که پس از پنجسال هنوز پیروزی کامل به دست نیامده است. قوای نظامی و مدنی چهل کشور جهان هم، از جمله اعضای ناتو، تحت فرماندهی امریکا در افغانستان، حضور دارند. تیم حفاظتی حامد کرزای هم، توسط نیروهای ویژه آمریکایی با سگ های تنومند هراس آور، حفاظت می شود! چرا پیروزی کامل هنوز به دست نیامده است؟ پاسخ این پرسش در سخنرانی جرج بوش غایب است. تا اخرین روز ریاست جمهوری اش هم پاسخی به این پرسش نمی دهد.

جرج بوش، در بین مطالب مختلفی که از اسامه بن لادن نقل می کند، مطلبی نیز از ایمن الظواهری نقل کرده است. ظواهری گفته است: « امریکا هیچ امیدی به پیروزی نمی تواند داشته باشد. سایه سنگین ویتنام همچنان بر امریکا افتاده و راه امید را بسته است.» جرج بوش در تفسیر سخن ظواهری گفته است: « این تروریست ها و هم پیمانان انان، امیدوارند، امریکا و ائتلاف همراه با آمریکا را از افغانستان بیرون کنند. گمان می کنند می توانند پناهگاه دیگری بیابند، و مجددا به همان پایگاه هایی که نیروهای ائتلاف پنجسال پیش آن ها را از آن پایگاه ها راندند، بازگردند.» (۷۱)
جرج بوش در بخشی از سخنرانی اش، که متکی بر سخنان اسامه بن لادن و ظواهری و زرقاوی است. مطلب عجیبی را مطرح کرده است. به نظرم مشاوران، از کم سوادی و کم استعدادی جرج بوش در تنظیم نطق سوء استفاده تاریخی کرده اند. همان نکته ای که پل ولفوویتس قبلا گفته بود، که جرج بوش را می توان آموزش داد، آموزش پذیر است!
جرج بوش با اشاره به لنین و هیتلر، سخنان اسامه بن لادن را در باره حکومت جهانی اسلامی، با امپراتوری نازیسم هیتلر و امپراتوری کمونیسم لنین، معادل سازی می کند.
« هنگامی که به پیام بن لادن برای مردم امریکا که اوایل امسال منتشر کرده است، توجه می کنیم، او می گوید: جنگ برای شماست یا ماست، جنگ از آن کسی است که پیروز می شود. اگر ما پیروز شویم. معنی اش این است که شما شکست خورده اید و برای همیشه سرافکنده و خوار خواهید ماند.»
جرج بوش می گوید: « من می دانم که برخی از هموطنان ما، این سخنان را می شنوند. امید دارند که تروریست ها پیروز نشوند. یا نتوانند به پیروزی برسند. اما تاریخ به ما این درس را داده است، که نبایست سخنان شیاطین شریر را دست کم گرفت. اگر دست کم بگیریم. با فاجعه روبرو می شویم؛ اشتباهی وحشتناک است.
در اوایل سال ۱۹۰۰، وکیلی تبعیدی در اروپا، جزوه ای منتشر کرد. عنوانش این بود: { چه باید کرد؟} در این جزوه او، برنامه خود را برای تحقق انقلاب کمونیستی در روسیه تبیین کرده بود. جهان به سخنان لنین توجهی نکرد؛ اما هزینه هنگفتی پرداخت. امپراتوری شوروی تأسیس شد، و ده ها میلیون نفر را کشت و جهان را در آستانه جنگ اتمی قرار داد.
در سال ۱۹۲۰، یک نقاش ناکام اتریشی، کتابی منتشر کرد، در آن کتاب نظریه خود را در باره تأسیس ابر امپراتوری آریایی در آلمان را مطرح کرد، انگیزه خود در باره انتقام از اروپا و حذف یهودیان را آشکارا اعلام کرد. جهان از سخنان هیتلر غفلت کرد. هزینه هنگفتی پرداخت. رژیم نازی میلیون ها نفر را در اتاق های گاز کشت، جهان را در آتش جنگ سوزاند… بن لادن و هم پیمانان تروریست او، مانند لنین و هیتلر، انگیزه ها و برنامه های خود را اعلام کرده اند. اکنون پرسش این است، ایا ما به این سخنان گوش می کنیم؟ آیا به آن چه این افراد شرور بیان کرده اند، توجه می کنیم؟ آیا سخنان دشمنان را جدی می گیریم؟ آمریکا و هم پیمانان انتخاب خود را کرده اند؛ این سخنان را بسیار جدی گرفته اند. ما در موضع تهاجمی هستییم. آرام نخواهیم گرفت، ما به عقب بر نمی گردیم. ما از جنگ عقب نشینی نمی کنیم تا خطری که تمدن را تهدید می کند، برطرف شود. » (۷۲)

پی نوشت:
*******
(۶۶) سرود ممتاز «احبائی» پس از پیروزی حزب الله بر ارتش اسرائیل توسط جولیا پطرس خواننده مشهور و محبوب لبنانی خوانده شد. شعر این سرود از غسان مطر و آهنگ از زیاد پطرس است.
در این سرود به مبانی باور و ایمان مجاهدان حزب الله اشاره شده است. انسان هایی که سلوکشان، همانند سخنشان است. مردان خدا در میدان جهادند.
إستمعتُ إلى رسالتِكم ..
وفيها العِزُّ والإيمان
فأنتم مِثلما قُلتُمْ .. رجالُ اللهِ في المَيدان
ووعدٌ صادقٌ .. أنتُم وأنتُم نصرُنا الآتي
وأنتم من جبالِ الشمسِ .. عاتيةٌ على العاتي
بِكُم يتحرّر الأسرى .. بِكُم تتحرَّرُ الأرضُ
بقبضتِكم بغضبتِكم .. يُصان البيت والعِرضُ
وأنتم خالدون .. كما خلودُ الأرز في القِممِ
وأنتم مجدُ أمَّتِنا .. وأنتم أنتمُ القادة
وتاجُ رؤوسِنا .. أنتم وأنتم أنتُم السادة
أحبّائي ..
أقبِّلُ نُبْلَ أقدامٍ .. بها يتشرَّفُ الشَّرفُ
بِعزّةِ أرضِنا انغرسَتْ .. فلا تكبو وترتجفُ
بِكُم سنغيِّرُ الدُّنيا .. ويَسمعُ صوتَنا القدرُ
بِكُم نبني الغدَ الأحلى .. بِكُم نمضي وننتصرُ

(67) Selected Speeches of President George W. Bush, P 382
(68) Ibid, P 383-384
(69) Ibid, P 397-398
(70) Ibid, P 394
(71) Ibid, P 398- 399
(72) Ibid, P 400


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۶۰)


شانزدهم: جرج بوش در تاریخ ۳۱ ژانویه ۲۰۰۶، در سخنرانی طولانی « استیت او یونیون» در مورد رسالت تاریخی امریکا و موضوع افعانستان، سخن گفته است. پیداست، که تعداد سخنرانی های جرج بوش و توجه او به موضوع افغانستان و عراق در دوره دوم ریاست جمهوری کاهش یافته است. این کاهش نشانه ای است، که امور چنان که جرج بوش و تیم مشاورانش انتظار داشتند، پیش نرفته است. البته همچنان از رسالت تاریخی امریکا در تأمین و تعمیم صلح و دموکراسی و آزادی در جهان، و به شکل اختصاصی در افغانستان و عراق سخن گفته است. اما، امر واقع، آنچه بر روی زمین می گذشت، از آرزوهای جرج بوش فاصله داشت. در طول هشت ساله ریاست جمهوری وقتی تمامی سخنرانی ها و مواضع او را در باره اشغال افغانستان و عراق به دقت می سنجیم. شبیه بادکنک پر بادی است، که آرام آرام بادش خالی می شود و البته این بادکنک ۱۲ سال بعد از ریاست جمهوری بوش در زمان بایدن ترکید و از صدای هرّست ترکیدن بادکنک ابرقدرتی امریکا در افغانستان در ماه اوت سال ۲۰۲۱: «هنوز گنبد افلاک پر صداست!»
بر گردیم به ژانویه ۲۰۰۶، جرج بوش، از نقش جهانی امپراتوری امریکا ستایش می کند.. « امریکا بود که آزادی را به اروپا بازگرداند، اردوگاه های مرگ را متوقف کرد. امپراتوری شرارت را نابود کرد. به دموکراسی های نوخاسته، امکان رشد و حیات داد. بار دیگر ما به ندای تاریخ پاسخ می دهیم، تا جهان سرکوب شده را به سوی دموکراسی رهبری کنیم. ما در برابر شبکه های ترور، موضعی تهاجمی خواهیم داشت. ما بسیاری از رهبران آن ها را کشتیم یا دستگیر کردیم… اکنون رئیس جمهور عزیز افغانستان و مجمع ملی افغانستان، با ترور می جنگند و همزمان نهادهای دموکراسی نوین را بازسازی می کنند.» (۶۳) تاریخیگری یکی از مبانی باور های نئوکان بوده است، یا می باشد. برای امپراتوری امریکا رسالت تاریخی- الهی قائلند. اشغال افغانستان و عراق در جهت تحقق همان رسالت تاریخی انجام شد. این رسالت تاریخی، جلوه دیگری نیز در سخنان جرج بوش در همین اجلاس « استیت آو یونیون» دارد، از خاورمیانه جدید سخن گفته است، که بدیهی است بر مبنای باور و ارزشهای آمریکایی و با اعمال اراده آمریکا می بایست محقق شود. تعبیر جرج بوش کاملا گویا و روشن است. «امریکا نمی تواند، وضعیت موجود،خطرناک و غیر قابل پذیرش خاورمیانه پیش از ۹/۱۱ را بپذیرد.(۶۴) می بایست خاورمیانه دیگری شکل بگیرد. این سخن فراتر از اشغال افغانستان و عراق و در واقع بیان گام سوم آمریکا در منطقه است.
می توان جنگ سی و سه روزه از تاریخ ۱۲ جولای ۲۰۰۶ تا ۱۴ ماه اوت اسرائیل با لبنان و حزب الله لبنان را، ادامه همان سناریوی خاورمیانه جدید، تلقی کرد. در همان زمان بمباران لبنان توسط ارتش اسرآئیل و از جمله حمله به مقر سازمان ملل در لبنان توسط هواپیماهای بمب افکن اسرائیلی، جرج بوش و کندلیزا رایس در اجلاس در روسیه بودند. در همان اجلاس، کندلیزا رایس، وزیر خارجه دولت امریکا، در روز ۲۲ ماه جولای گفت: « صدایی که از لبنان می شنویم، صدای تولد خاورمیانه جدید است، این خاورمیانه دیگری است. ما می بایست از دوره طولانی خشونت عبور کنیم. آتش بس در این مرحله اشتباه است، ما را به همان وضعیت سابق باز می گرداند. این صدای دردهای زایمان است.!» (۶۵)

پی نوشت:
******
(63) Ibid, P 337
(64) Ibid, P 381
(65) https://www.aljazeera.com/news/2006/7/22/rice-sees-bombs-as-birth-pangs

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

افغانستان، شکست امپراتوری؟ (۵۹)


پانزدهم: در سخنرانی « استیت او یونیون» در دوم فوریه سال ۲۰۰۵، یعنی نخستین سال دور دوم ریاست جمهوری جرج بوش، و نزدیک به سه سال و نیم پس از اشغال افغانستان، جرج بوش نکات بسیار قابل توجهی را در سخنرانی اش- که مهمترین سخنرانی سالانه رئیس جمهوری آمریکاست، مطرح کرده است:
« کشور ما همچنان هدف حمله تروریست هاست، که می خواهند بسیاری را بکشند، می خواهند همه ما را بترسانند. ما می بایست در موضع تهاجمی مان باقی بمانیم، تا در جنگ پیروز شویم… من از کنگره سپاسگزارم که منابع لازم را برای تامین نیازهای نیروهای نظامی ما فراهم کرده است. ما بایست نیروهای نظامی مان را حمایت کنیم، تا پیروز شوند.» (۶۰)
در این سخنرانی در بعد مسائل جهانی، توجه جرج بوش به عراق است و کمتر به افغانستان پرداخته است. البته مطابق رویه برای ایران هم دندان تیز کرده و گفته است: « همراه با هم پیمانان اروپایی، همکاری می کند تا ایران از غنی سازی اورانیوم و فراوری پلوتونیم صرف نظر کند.» بدیهی است که ایران صرف نظر نکرد، جرج بوش و اوباما و ترامپ هم رفتند. ایران باقی ماند با مواضعی روشن و در موضع حمایت از اقتدار ملی و ایفای نقش در امنیت منطقه ای.
اقرار جرج بوش به این نکته که هنوز نیروهای امریکایی به بودجه و امکانات نیاز دارند، هنوز خطر رفع نشده، ممکن است عده زیادی کشته شوند، می خواهند ما را بترسانند! همه نشانه هایی است که آن پیروزی که آمریکا گمان می کرد، به دست نیامده بود. اشغال یک سرزمین و ساقط کردن رژیم، غیر از مسلط شدن بر کشور اشغال شده است. دولت و ارتش و اطلاعات ارتش آمریکا، از مرحله مابعد اشغال تصور روشنی نداشتند. نمی دانستند که جنگ طولانی مدت چه بر سر آمریکا می آورد. چنانکه می دانیم، بخش عمده هزینه های جنگ را دولت آمریکا از طریق استقراض تأمین کرد. دیک چنی با صراحت در سال ۲۰۰۴ گفت: «استقراض اصلا مسأله ای نیست!» (۶۱)
حق با دیک چنی است! هزینه دویا سه هزار میلیاردی جنگ افغانستان، و هزینه بیش از شش هزار میلیارد دلاری «جنگ جهانی علیه تروریسم» به رهبری و ابتکار و سناریوی آمریکا، اگر دقیقا از حیث منابع تأمین مالی و شیوه هزینه سنجیده شود، به این نتیجه روشن خواهیم رسید. که به تعبیر دیک چنی استقراض مسأله ای نیست. آمریکا هر مقدار بخواهد پول و شبه پول وارد بازار جهانی می کند. هر مقدار بخواهد دلار چاپ می کند. رابطه دلار با طلا را هم که ریچارد نیکسون متقلب در تاریخ ۱۵ اوت ۱۹۷۱، با اقدام « شوک نیکسون» معاهده برتون-وودز را به شکل یک جانبه از سوی آمریکا فسخ کرد و در واقع اعلام شد که آمریکا دیگر برای دلار به پشتوانه طلا، متعهد نیست. یعنی هر مقدار بخواهد دلار چاپ می کند و وارد بازار جهان می نماید. اما!؟ اگر همه این سناریوها و هزینه ها به پیروزی نینجامید و بعد از بیست سال اشغال، آمریکا با رسوایی و سرافکندگی از افغانستان گریخت، دیگر استقراض تبدیل به مسأله خواهد شد. چنان که ژرژ مارشال، رئیس سابق ستاد ارتش آمریکا باور داشت، طولانی شدن جنگ نه تنها موجب ورشکستگی اقتصادی می شود، بلکه، باعث بی اعتمادی مردم به نهادهای دموکراتیک خواهد شد. این تعبیر معنی دار را هم ژرژ مارشال به کار برده است: « جنگ برای دموکراسی که نباید طول بکشد!» (۶۲)


پی نوشت:
******

(60) Ibid, P 287
(61) Benjamin D. Hopkins, The war that destroyed America: Afghanistan’s coming bill
Critical Asian Studies
2021, VOL. 53, NO. 1, P149
(62) Ibid, P 147

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)