استطاعت سمع، کو گوش شنوا!؟


دو تن از مراجع محترم تقليد مقیم قم، که از حسن اتفاق به داشتن مواضع همراه و همدلانه با نظام مشهورند، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله نوری همدانی، از توجه به انتقادات و سخنان مردم و داشتن «گوش شنوا»، سخن گفته اند. پیداست روی سخن هر دو مرجع تقليد با مسؤولان و یا دولت و نظام است. به گمانم مراجع نیز بایستی گوشی شنوا داشته باشند! با اظهار نظرهای تند و تیز و گاه نسنجیده، کار دولت و نظام را دشوار نکنند. فعلا در صدد ذکر نمونه ها و شواهد نیستم، تاکیدم بر همین وجه مثبت سخن هر دو مرجع محترم تقلیدست. یعنی توصیه به داشتن گوش شنوا و شنیدن سخن منتقدان.
قرآن مجید، وقتی سخن از «استطاعت» می گوید. این واژه دقیق و عمیق در چند مورد به کار برده شده است. من این دقت ها و حکمت های قرآنی را «میناگری های قرآن مجید» نام نهاده ام. حقیقت این است که همین میناگری ها، نشانه های روشن اند، که قرآن کلام خداوند متعال است و این همه دقت و لطافت و جامعیّت و زیبایی، فراتر از حد و پایه و مایه سخن انسانی است. به دو مورد از موارد استطاعت اشاره می کنم:
یکم: استطاعت صبر! واقعیت این است که صبوری استطاعت می خواهد. چنانکه خضر به موسی گفت، شرط همراهی استطاعت صبر است. موسی شتابزده و کم استطاعت و عهد شکن بود و خضر ناگزیر از فراق شد. قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿الكهف: ٦٧﴾
دوم: استطاعت شنیدن! این دو مورد، در نسبت با یکدیگر نیز معنا می دهند. استطاعت شنیدن، نیاز به استطاعت صبر دارد. کسی که سخن دیگری را تمام و کمال گوش می کند و در حین گوش کردن، دنبال دستاویزی برای نفی یا ردّ سخن مخاطب خود نمی گردد، همان شیوه ای که در مناظره ها شاهدیم! کمتر اتفاق می افتد که در مناظره، به ویژه مناظره های جنجالی و سیاسی، در فضای پرتنش، آفرین و نفرین، طرفین به سخن یکدیگر خوب گوش کنند و گوشی شنوا داشته باشند، می خواهند « مچ گیری » کنند و به اصطلاح یخه حریف را بگیرند و او را بپیچانند. بسیار نادر است، که به روایت امام محمد غزالی، در مناظره، یک طرف دقيق به سخن طرف دیگر گوش کند و اگر احساس کرد حقیقتی بر زبان او جاری شده است، سخن رقیب را بپذیرد و از اینکه حقیقت بر زبان رقيب جاری شده است، خوشحال شود.
واقعیت این است که جامعه گاه با امواج ملایم صدای خود را به گوش می رساند، اگر به امواج ملایم و نرم توجه نشد، آن گاه «هر موج چون اشتر شود!» امواج کوه آسا به حرکت در می آیند؛ دیگر نمی توان آن ها را نادیده گرفت، اگر چنان امواجی را ندیدیم، توفان و سیلاب را خواهم دید. فراتر از شنیدن صدای امواج، کار هر حکومت خردمند و آینده بین این است که صدا های نهان جامعه را بشنود و پیش از اینکه جامعه به جوش بیاید، مشکل را شناسایی و حل کند. اجازه ندهد، مشكل تبديل به بحران شود و حلّ آن دشوار و یا گاه ممتنع. ش
گفته اند: « مرد آخِر بین مبارك بنده ای است!» یعنی کسی که به افق های دوردست می نگرد و راه را از چاه و دوا را از درد باز می شناسد.
می بايست از مراجع محترم تقليد پرسید، مگر نه این است، که اصل پذیرش دین بر اساس اختیار و انتخاب و اشتیاق و ایمان است. به موجب آیه کریمه: « لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ( سوره البقره/ ۲۵۶)
« در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.» ( قرآن مجید ترجمه آیت الله ناصر مکارم شیرازی)
نمی توان دین و ارزش های دینی را با سلطه و جبر و قَسر بر جامعه تحمیل کرد. مگر می توان با اجبار کسی را به نماز خواندن وادار کرد؟ مردم را به اجبار به نماز جمعه یا جماعت کشانید؟ پیداست که نمی آیند و نمی شود. اگر هم شد، پوسته کم رمقی از نماز ارائه می شود. حجاب هم از جمله همین احکامی است، که نمی توان با اکراه و اجبار و یا سرکوب جوانان را به پذیرش آن وادار کرد؟ بگذریم که وادار کردن غیر مسلمانان و اهل کتاب و جهانگردان و مقامات خارجی که به ایران می آیند و یا انتظار رئیس جمهور محترم ما در نیویورک از کریستین امانپور، که هم اسمش مسیحی است و هم به اعتبار مادرش مسیحی است، به رعايت حجاب، جای امّا و اگر دارد.
استطاعت شنوایی و شنودن داشته باشيم و به سخن جوانان گوش کنیم. از جمله کسانی نباشیم، که به تعبیر قرآن مجید، استطاعت شنودن ندارند! «وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا» ( سوره کهف/۱۰۱)
******
روزنامه اعتماد، شنبه نهم مهرماه ۱۴۰۱


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

داستان انسان (۱۲) امام خمینی، پدر آرمانی سید محمود



دیباچه

امام‌خمینی شخصیتی تأثیرگذار بود. جاذبه‌ای عمیق و ماندگار داشت. مصداق آیه قرآن مجید بود، بنده مؤمن صالحی بود که خداوند دوستی‌اش را در دلها قرار داده بود:

«انَّ الَّذِینَ آمَنُوا و عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمَنُ وُدًّا» (مریم، ۹۶).

نسبتی وجود دارد، بین «الرحمن» و «ودّ» و نیز نسبتی بین «سیجعل» و آن دو واژه. گویی مهر و محبتِ چنان انسان‌هایی مثل برقی که از منزل لیلی می‌درخشد، خرمن دلها را شعله‌ور می‌کند، به زندگی معنی می‌دهد.

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل‌افکار چه کرد!

دوستی و محبت بندگان مؤمن صالح، همگانی و همیشگی است. این دوستی در نسبت با صفت رحمانیت خداوند و اسم رحمان است. این دوستی به تعبیر عبدالرحمن سُلّمی (درگذشتۀ ۴۱۲ق) در «حقائق التفسیر»، همراه با شادمانی و گوارایی و شیرینی در اطاعت خداوند تحقق می‌یابد. لذت و حلاوت و بهجت، به زندگی رونق می‌بخشد. سلمی از ابن‌عطاء روایت کرده است: این افراد کسانی‌اند که نهان خود را پاک و پیراسته کرده، مخلصانه به خداوند باور دارند و در ظاهر نیز زندگی‌شان در تبعیت و اطاعت از خداوند می‌گذرد. خداوند این افراد را در جمع مردمان عزیز و محبوب و مکرّم قرار می‌دهد. محبت و کرامتی که در نسبت با محبت و کرامت خداوند است. روزبهان بقلی (د. ۶۰۶ق) در تفسیر «عرائس البیان فی حقائق القرآن» این دوستی را: «همان سرچشمه عشق و محبت ازلی در آفرینش انسان می‌داند.» چنان انسانی به مصداق: «سر بنه آنجا که باده خورده‌ای»، به سرچشمه و غایت آفرینش خود پیوسته و آینه و آیه خداوند شده است. خداوند از روشنایی جلال خویش بر او جامه‌ای پوشانده و از جام رحیق مختوم جمال خویش جرعه‌ای ازلی و ابدی به او نوشانیده است.

علامه طباطبایی با استناد به تفسیر قمی، نکته بسیار پر لطفی را در ذیل آیه در تفسیر المیزان، در تفسیر «ودّ» مطرح کرده‌اند: «ودّ همان ولایت است و مصداق آن، ولایت امیر مؤمنان امام‌علی علیه‌السلام است»؛ یعنی ایمان و عمل صالح با ولایت تفسیر و تبیین می‌شود. در کافی از ابی‌بصیر روایت شده است که پیامبر اسلام صلوات الله علیه به امام‌علی علیه‌السلام توصیه می‌فرماید که چنین دعا کند:

«اللهم اجعل لی عندک عهداً واجعل لی عندک وُدّاً واجعل لی فی صُدور المُؤمنین مَودّهً» پیرو این توصیه و دعا، آیه ۹۶ سوره مریم نازل می‌شود. در واقع شأن نزول آیه، ولایت امیر مؤمنان است.

*

نسل جوان و بلکه می‌توان گفت میانسالان ما امام را ندیده و یا نشناخته‌اند و ما هر چه برایشان بگوییم، نمی‌توانیم جلوه‌ای از شخصیت و جاذبه امام را تبیین کنیم. مثل کسی که دریا را ندیده است، چگونه می‌توانیم برایش دریا را توصیف کنیم؟ به‌ویژه در این سالها که شاهد تحریف مدرن شخصیت امام‌خمینی در ابعاد مختلف بوده و هستیم. البته تحریف‌ها، بیش و بیش از امام‌خمینی، درباره پیامبر اسلام و امیر مؤمنان علیهما‌السلام انجام شده است. در گذار زمان، خداوند روشنایی نور خویش را کامل کرده و تحریف‌ها محو شده است.

بدیهی است که امام‌خمینی آسان به موقعیت «ودّ» در قلوب مردمان، به‌ویژه مؤمنان دست نیافت. او خودش را ساخته بود. اگر مدت عمر را فرصتِ ساخت خویش بر بنیان معیار قرآنی و نبوی و علوی کمال انسانی تلقى کنیم، امام از این فرصت با هوشمندی و مراقبت، کمال استفاده را برد. واقعیت این است که ما نه‌تنها به خودمان نمی‌پردازیم، بلکه «خود» را رها می‌کنیم! آن‌وقت در گذار عمر، دلمان غبار می‌گیرد. غبار‌ها متراکم می‌شود. قساوت پیدا می‌کنیم. دلمان به تعبیر میرزاحبیب خراسانی سنگ خاره می‌شود که دیگر چشمه‌ای از آن نمی‌جوشد!

دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران، با عصا

چشمه‌ها زین سنگ خارا کن، کمال این است و بس!

شاید شاهد مثالی از زندگی و سلوک امام‌خمینی، ما را به مقصد نزدیکتر کند. این خاطره تا ندارد؛ اگر شما شبیه آن را در جایی شنیدید و یا خواندید، ما را کنید خبر!

«مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام در قم بود، نقل می‌کرد: روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه‌آبادی بودیم. زمستان بسیار سردی بود، از کنار مدرسه حجتیّه عبور می‌کردیم، دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و دارد پارچه‌ها و کهنه‌هایی را می‌شوید. نمی‌دانم مال خودش بود یا کلفَت بود. می‌دیدیم که یخهای رودخانه را می‌شکست و کهنه می‌شست، بعد دستش را از آب بیرون می‌آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می‌کرد و دوباره لباس می‌شست. امام قدری به او نگاه کرد، بعد به من فرمود: «شما بروید، بعد من می‌آیم.» عرض کردم: «چه کاری دارید؟ اگر امری هست، بفرمایید.» گفتند: «نه، شما بروید» و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباس‌ها را شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد نشانی آن خانم مستمند را از او گرفتند. هر چه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود، فرمودند: «چیزی نبود». بعد معلوم شد به آن خانم گفته‌اند: «شما بیایید منزل، من دستور می‌دهم آب گرم کنند و دیگر اینجا نیایید. با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمک‌تان می‌کنم»۱

این خاطره مربوط به زمانی است که امام‌خمینی «شرح دعای سحر» و «تعلیقه بر شرح فصوص‌الحکم ابن‌عربی» را می‌نوشتند؛ یعنی در دهه سوم عمر خویش، امام در سالهای بیست تا بیست و هشت سالگی بودند؛ اما گویی عطر و جلوه شرح دعای سحر و تعلیقه بر فصوص، در همین خاطره جلوه کرده است. کدام روحانی حاضر است برود کنار زن مستمندی که در سرما و یخبندان کنار رودخانه لباس و کهنه می‌شوید، بنشیند، احوالش را بپرسد، کمک کند، با دست یخها را بشکند و لباس بشوید، بعد به زن بگوید برای شستن لباس‌ها به خانه‌اش برود، تا برایش آب گرم آماده کنند؟! دیگران از جمله ما، اگر چنین صحنه‌ای را هم ببینیم، نمی‌بینیم و عبور می‌کنیم.

دل همچو سنگت ای دوست، به آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد، که بگردد آسیابی!

اما نمی‌گردد و نه اشک چشم سعدی و نه گریه حافظ:

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ روی

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست!

این نگاه امام‌خمینی به مردم، تفسیر ایمان و عمل صالح در عالی‌ترین وجه ممکن است، وگرنه اذکار مدام، اصوات‌اند که بر زبان می‌گردند و کتاب‌ها، سیاهی مرکب‌اند که بر سپیدی کاغذ نقش شده‌اند. وقتی امام می‌رود مثل همان زن مستمند، یخ را می‌شکند و برای او و کمک به او لباس می‌شوید، به اوجی از ایمان و عمل صالح دست پیدا می‌کند که به وصف نمی‌آید. خداوند نه دریچه‌های دانایی، بلکه دروازه‌های آسمان را به روی چنین انسانی باز می‌کند:

ـ و فُتِحَتِ السَّمَاءُ فَکَانَت أَبوابًا (النبأ، ١٩).

قلوب مردان، را سرشار از محبت او می‌کند. کسی که تا به این حد لطیف و رقیق‌القلب است، در هفتم خرداد ماه سال ۱۳۴۲، در نامه به آیت‌الله سیداحمد خوانساری و دعوت از ایشان به فراخواندن مردم به مقاومت و قیام، نوشته‌اند: «شما باید مردم را دعوت به قیام کنید. شما باید مردم را به اتحاد دعوت کنید تا موقعی که می‌خواهیم دستور قیام بدهیم، آنها آماده باشند تا ریشۀ شاه و دولت را از میان برداریم.»۲

این اتفاق که به تحقق افسانه می‌مانست، در بهمن ماه ۱۳۵۷ افتاد، نظام سلطنتی منهدم شد؛ چنان‌که امام پیش‌بینی کرده بود، ملت ایران و انقلاب ایران، شاه و خاندان او و وابستگان او را از ساحت قدرت برکنار کرد. این ویژگی امام، محبت و صلابت، تلفیق آب و آتش، پولاد و پرنیان، جلوه‌ای از صفات خداوند است. همان متخلّق بودن به صفات الهی، که در دعای افتتاح تبیین شده است:

«و أَیقَنتُ أَنَّکَ أَنتَ أَرحَمُ الرَّاحِمِینَ فى مَوضِعِ العَفوِ و الرَّحمَه، و أَشَدُّ المُعاقِبِینَ فِى مَوضِعِ النَّکالِ والنَّقِمه، و أَعظَمُ المُتَجَبِّرِینَ فِى مَوضِعِ الکِبرِیاءِ و العَظَمَه»: یقین دارم که در جای بخشندگی و رحمت، مهربان‌ترین مهربانانی و در جای کیفر و انتقام، سخت‌ترین کیفرکننده‌ای و در جایگاه بزرگ‌منشی و عظمت، بزرگ‌ترین قدرتمندی».۳

در زندگی امام دقایق و لطایفی وجود دارد که می‌توان نمایی از شخصیت تأثیرگذارش را دید، البته بایست با حسرت اقرار کرد که ما هنوز سالها، بیش از سه دهه پس از درگذشت امام‌خمینی، نتوانسته‌ایم سیمای او را چنان‌که بایست تصویر کنیم. انبوهی از اطلاعات و مفردات منتشر شده است؛ اما همچنان سیمای امام مکتوم مانده است: رمز شخصیت او، راز نفوذ شگفت‌انگیز سخن و نگاه و سلوک او. روزی در آذرماه سال ۱۳۵۹ در کمیسیون دفاع مجلس، هنوز اعضای کمیسیون نیامده بودند، آیت‌الله خامنه‌ای ـ رئیس کمیسیون ـ از جبهه جنوب، مستقیم به کمیسیون آمده بودند. صحبت درباره امام‌خمینی شد، گفتند: «همان‌طور که رومن رولان کتابی درباره گاندی نوشت و در کتاب او می‌توان عطر شخصیت گاندی را استشمام کرد و می‌توان سیمای گاندی را دید، می‌بایست درباره امام هم چنین کتابی نوشته شود.» واقعیت این است که کتاب‌های بسیاری نوشته شده، خاطرات متنوع و متعددی منتشر شده است، اما همچنان آن کار آرمانی انجام نشده است؛ کاری و کتابی که امام را به ما نشان دهد.

گوشم شنید قصۀ ایمان و مست شد کو قسم چشم؟ دیدن ایمانم آرزوست!

تا روزگار نشر چنان کتابی، به نظرم می‌توان در آینه چشمان و سلوک و زندگی یاران امام، از جمله سیدمحمود دعایی، جلوه‌ای از شخصیت امام را دید. «بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب»؛ گلاب همان «یاد»‌هاست که مثل تابش نور ستاره بر جای مانده است. زندگی سیدمحمود دعایی بازتابی از سخن و سلوک و اندیشه و نفس گرم امام‌خمینی است. سیدمحمود که در زندگی خود، در کودکی و نوجوانی شاهد حضور پدر نبود، از روزگار جوانی با امام‌خمینی آشنا شد؛ امامی که او نیز در پنج‌ماهگی پدرش شهید شده بود و هیچ‌گاه امکان گفتگو با پدر و یا شناخت پدر را نیافته بود. آشنایی سیدمحمود با امام، به همراهی و همدلی و تبعیت و ارادت، بلکه به تعبیر آیت‌الله شهید سید محمدباقر صدر، به ذوب شدن در شخصیت و منش امام انجامید.

پی‌نوشت‌ها:

۱. غلامعلی رجایی، برداشت‌هایی از سیره امام‌خمینی، تهران، عروج، ۱۳۸۵، ج۱، ص۲۱۳ (روایت آقای برهان. مصاحبه با غلامعلی رجایی).

۲. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۳۸

www.imam-khomeini.irرfaرc207_51846

صحیفه امام، ج۱٫

۳. سیّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ج۱، ص۱۳۸
*****
روزنامه اطلاعات، یکشنبه ۱۰ مهرماه ۱۴۰۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)

سخن ها را بشنویم!

در تفسیر آیه : اِنَّ الاِنسانَ لفی خُسر ( سوره عصر/۱) به این نکته دقيق و لطيف توجه شده است، که زیان حقیقی ، زیان در سرمايه است، که خسارت بار است، زیان در سود، قابل تحمل و جبران است، اما زیان در سرمايه، چه بسا که قابل جبران نباشد. اعتماد عمومی و امید به زندگی و داشتن چشم اندازی روشن به آینده، به ویژه برای نسل جوانی که روی به سوی آینده نزدیک و دور دارند، از مهمترین ارکان و پشتوانه های امنیت ملی و بقاء نظام و وحدت ملی و سرزمینی است. از اعتماد عمومی به عنوان سرمايه ملی، اگر همواره استفاده شود و از آن مراقبت نشود و در صدد باز آفرینی اعتماد عمومی و رفع آسیب ها و آفاتی که اعتماد عمومی را تهدید جدی می کند، اگر بر نیاییم. جامعه تاب و طاقتش ، تحليل می رود، فرسوده می شود و دیگر به توصیه حافظ :
با دل خونین، لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
از دست می رود و جامعه مثل چنگ به خروش می آید. تجربه اعتراضات متنوعی که در شهرهای مختلف کشور، پیرو در گذشت مهسا امینی رخ داده است، در یک کلام نشان می دهد، اعتماد عمومی آسیب دیده است، بدیهی و طبیعی است، که گروه های مختلف سیاسی و نظامی که به صراحت ازخط مشی براندازی نظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند، همواره مترصد چنین فرصت هایی بوده و هستند و خواهند بود. اما نمی توان بر این واقعیت چشم پوشید، که گاه و گاه بیشتر از گاه، به دلیل متراکم شدن بی تدبیری ها، آنها فرصت و فضای لازم را پیدا می کنند. سخن من متوجه آنان و یا تلویزیون هایی که اساسا، برای ایجاد آشوب در کشور ما طراحی شده اند، و ماهیتی امنیتی و سیاسی دارند، نیست. مخاطب مسؤولان و تصميم سازان و یا مهمتر تصميم گیرندگان است.
این مجموعه می بايست، از اعتماد عمومی حراست و مراقبت کنند. اگر اموری یا پرونده هایی در ذهن جامعه معطل ، مشکوک و بی نتیجه باقی مانده باشد، که مانده است، اعتماد عمومی آسیب می بیند. در دولت جناب آقای سید محمد خاتمی شاهد، شیوه درست، حفاظت از اعتماد عمومی بودیم. وقتی قتل های زنجیره ای توسط برخی از عناصر وزارت اطلاعات اتفاق افتاد، یک نظر این بود، که نبایست این موضوع اعلام شود. دولت و نظام آسیب می بیند. نظر دیگر این بود که می بایست با صراحت اعلام شود، تا اعتماد عمومی آسیب نبیند. در واقع بین آسیب دیدن وزارت اطلاعات و دولت و یا نظام، اعتماد عمومی ترجيح داده شد. در این ترجیح، بالمال، نظام و دولت و وزارت اطلاعات تقویت شد. بنا را بر این بگذاریم، که جامعه در مجموع یا وجدان جامعه، هوشمند تر از دولت و مسؤولان است. این نکته را وقتی مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد را داشتم بیان کردم. گفتم: «مجموعه همکاران ما در اداره کتاب، که می خواهند بر نشر کشور نظارت کنند، دانایی و دانش و تجربه شان، کمتر از نویسندگان و مترجمان است، که قرار است بر کارشان نظارت شود. یا همکاران ما در معاون سینمایی، در نسبت با کارگردانان و اهالي سینما، همین موقعیت را دارند.» از این رو نبایست گمان کرد، که می توان، با ابهام و ایهام از کنار قضایا گذشت. اگر بی اعتمادی مثل زخمی ناسور در ذهن جامعه باقی ماند، مثلا: سرانجام اسید پاشان در اصفهان به کجا انجامید؟ ماجرای زهراء کاظمی و قاضي مرتضوی، چه شد؟ چرا ستار بهشتی، در دوران بازداشت، در گذشت ؟و آخرین این ماجرا ها، در گذشت مهسا امینی است، که جامعه ملتهب ما، نشانه های عدم اعتماد را بروز می دهد. برای نخستين بار ما شاهد، مواجه خردمندانه و شایسته همه مسئولان در دولت و دستگاه قضایی و مجلس با این پدیده در گذشت مهسا امینی بودیم. رئیس جمهور با خانواده امینی صحبت کرد. رئیس قوه قضاییه وعده داد که ماجرا را با دقت پیگیری می کند. استاندار کردستان به همراه فرمانده سپاه، در مجلس ترحیم مهسا امینی در سقز شرکت کردند، نماینده رهبری در استان کردستان به خانه پدر ومادر مهسا امینی در سقز رفت، به رغم تمام این نشانه های همدردی و مسئولیت پذیری چرا جامعه آرام نشد؟ پاسخ روشن است، اعتماد عمومی آسیب دیده است. آسيب دیدگیِ اعتماد عمومی در گذار سال ها اتفاق می افتد و بی اعتمادی متراكم می شود و مثل دیواری دربرابرمان می ایستد، این دیوار بی اعتمادی به مرور زمان تراش می خورد و برچیده می شود. اقدام برخی شبکه های صدا و سیما در برگزاری مناظره های حقیقی و نه صوری و نمایشی، کاری شایسته بود. گرچه دیر است، اما موثر خواهد بود. در یک کلام، می بایست در شیوه حکمرانی، به سخن مردم گوش کرد. مثل پیامبر اسلام به روایت قرآن مجید گوش خوبی برای شنیدن صدا و سخن مردم بود. به تعبیر مرحوم محمد علی اسلامی ندوشن: « سخن ها را بشنویم!»
******
روزنامه اعتماد، شنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۱

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)