حافظ قرآن! (۵)

حافظ هم حافظ صورت آیات در روایت چهارده گانه بوده است و هم حافظ لطایف و دقایق و نکته های قرآنی در دیوان خود. کوشش خامی توسط برخی مدعیان حافظ شناسی صورت گرفته است، تا بین حافظ و قرآن فاصله ایجاد کنند. تا تری را از آب و گرمی را از آتش و نور را از خورشید بگیرند!
گفته اند، عنوان حافظ ارتباطی به حافظ قران بودن ندارد، بلکه به دلیل این است که حافظ خوشخوان و خوش آواز و موسیقی شناس بوده است. همه این خوش خوانی ها و خوش گویی های حافظ در پرتو حافظیت قرآن مجید درخشیده است. وقتی حافظ با صراحت می گوید:
زحافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی
پیداست که مراد از حافظان جهان، خوشگویان و خوش خوانان در این بیت نیست، سخن از حافظانی ست که نکته های قرآنی و لطایف حکمی را می شناسند و می دانند.
افزون بر ان در بیت:
حافظم در مجلسی دُردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
بین حافظ و دُردی کش و میان مجلس و محفل تقابلی بر قرار کرده است. اگر حافظ به معنای خوش آوازِ موسیقی شناس بود که دیگر در میان حافظ و دُردی کش و میان مجلس و محفل تفابلی نبود. شوخی یی نبود و صنعت یا تصنعی با خلق خدا در کار نبود.
دیوان حافط را اگر به دریا تشبیه کنیم. از میان دریای دیوان او آفتاب قرآن طلوع می کند. روشنایی قرآن بر غزلیات می تابد، در امواج غزل ها می توان نشانه و راز و رمز آیات را جستجو کرد. اگر دیوان حافظ را به کوه تشبیه کنیم. وقتی به قله غزل های عاشقانه عارفانه می رسیم و افق را می بینیم و نفس تازه می کنیم. افتاب قرآن بر قله دیوان حافظ تابیده است. افق نگاه ما قرآنی است.
قرآن مجید دم حیات بخش مسیحایی ست که بر تار و پود جان و روان حافظ دمیده و مانند نسیم سحری خوشبویی بر واژگان و معانی دیوان او وزیده است.
قرآن مجید در دیوان حافظ حضوری آشکار دارد. یا به عبارتی دیگر، حافظ غزلیات خود را در حضور قرآن سروده است. غزلیات حافظ، همه از غزل رنگین جان او، رنگ و معنا گرفته اند. جان حافظ نیز در فضای دولت قرآن بالیده است.
نگاه او به قرآن، نگاه عاشقانه است. قرائت او از قرآن با قرائت یک مُقری رسمی و یا فقیه مدرسه و یا حتا مفسری که پای بند ظواهر آیات مانده است، متفاوت است.
هر غزل به مثابه سوره ای و نیز هر بیت مثل آیه ای، ابعاد مختلفی داراست، رنگین کمان معناست. پرنیان هفت رنگ است.این که گفته اند قرآن مجید هفت بطن دارد، اشاره ای به همین مضمون است. مثل رنگین کمان که هفت رنگ است.
هاشم جاوید در کتاب پر لطف و سرشار از نکته های ناب « حافظ جاوید» این مدعای تنیده شدن غزلیات حافظ با نکات قرانی را به روشنی تبیین کرده است. تبیینی با نگاه به بلندا و ژرفای غزلیات حافظ. نوشته است:
« غزل ها را با یک کلمه یا یک اشاره از سوره ای از قرآن اغاز می کند. در بیت های بعدی آن غزل از نکته های و ایه های دیگر ان سوره الهام می گیرد و مضمون شعریِ تازه ای خلق می کند و گاه تمام غزل را بر همین زمینه می سازد و به پایان می رساند.
حافظی که قرآن را به چهارده روایت از بر داشته و یک عمر علوم و معارف قرآنی را آموخته ودرس داده، چنان غرق در ظرایف و دقایق قرآن بوده که در این دریای ناپیدا کرانه هر جا سر فروبرده، دُردانه ای به چنگ آورده و هر جا سر برکرده از میان موجهای الهام آن سر بر کرده است.
نکته ها و لطیفه های قرآنی و تفسیری چنان در حافظه او نشسته و در خاطر او نقش بسته و با یافته ها و ساخته های ذوق و طبع او آمیخته بوده که هنگام شاعری از شعر او جوشیده و در آن شکفته است.»
( هاشم جاوید، حافظ جاوید، نشرفرزان، ص ۹)
بخش نخست کتاب حافظ جاوید، حافظ و قرآن، روایت همین مدعاست. اما مدعای دیگر می تواند این باشد که حافظ فراتر از اشاره به آیات قرانی، در حقیقت افق دید قرآنی خود را در دیوان و در غزلیات عاشقانه عارفانه به روشنی تبیین کرده است و البته تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی! چنان که نمی توانیم بدون آشنایی و طهارت از قرآن رمزی بشنویم. « لا یَمَسُّه الّا المُطَّهَرُون.» ( واقعه: ۷۹)
اکر می خواهیم از جامِ مرصّع سوره ها، می لعل بنوشیم: ای بسا درّ که به نوک مژه ات باید سُفت! و:
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
مدعای دوم، ساختار دیوان حافظ و شیوه او در سرودن غزل است، که شیوه ای قرآنی است. همان گونه که شیوه داستان پردازی جلال الدین بلخی در مثنوی نیز شیوه ای قرآنی ست. جان مولوی قیّومی قرآنی ست و:
پیش قرآن گشت قرآنیّ و پست
تا که عین روح او قرآن شده ست
اگر در این بیت عین را چشمه تلقی کنیم، معنا لطف دیگری پیدا می کند. در درون روح او چشمه زنده و پاینده و تابنده قرآن می جوشد.
شیوه قرآنی را بهتر از همه و مقدم بر همه قرآن شناس نامدار ایرانی و ستاره دانش بلاغت و معانی و بیان، عبدالقاهر گرگانی ( د. ۴۷۱ه) در اسرارالبلاغه و دلائل الاعجاز مطرح کرده است. « نظریه نظم » او از بس درخشنده است در قلمرو حافظ شناسی کم و بیش مکتوم مانده و به خوبی و شایستگی شناخته و تبیین نشده است. به قول حکیم حاج ملّا هادی سبزواری: یا من هو اختفی لفرط نوره!

شما وقتی وارد یک بنای با شکوه می شوید. مثل کلیسای کاتدرال، یادش به خیر مثل کلیسای نتردام پاریس، که بر حسب سنت کلیسایی و مسیحی می بایست در یک دوره صد ساله ساخته شود، آن کلیسا روحی دارد و نیز شیوه معماری. این دو در هم آمیخته اند. مثل آمیختگی روح و پیکر انسان در حیات این جهانی او. دیوان حافظ هم روح قرآنی داراست و هم معماری قرآنی. چکونه می توان این مدعا را ثابت کرد؟
در یک کلام قرآن مجید: « کتابا متشابه المثانی » (زمر:۲۳) است. مدعای این نوشته این است که دیوان حافظ هم به تبعیت از قرآن مجید،« دیوان متشابه المثانی» ست. این مدعا برداشتی ست که من از صحبت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب داشته ام، البته بعید می دانم زمانه و اصفهان مثل او را باز هم ببیند. به خواب ببیند! به قول طلبه ها: هیهات اَن یَاتی الزَمان بِمِثِله!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)