دولت قرآن و دولت دیدار (۸)

واژه «دولت» در دیوان حافظ، حضور و معانی متفاوتی دارد. نمی توان برای واژه یک معنا تصور کرد. محمد رضا شفیعی کدکنی در « این کیمیای هستی» دولت را سعادت تفسیر کرده است. تفسیری درست اما ژرفا و گستره این واژه در دیوان حافظ فراتر از گنجایش واژه سعادت است. مگر آن که سعادت را مفهوم یا مقول به تشکیک بدانیم، که سخن دیگری ست.
( این کیمیای هستی، ج۲ ص ۱۵۸)
محمد استعلامی در فرهنگنامه تصوف و عرفان در ذیل دولت به این گستره اشاره کرده است. و به روشنی دو مفهوم دولت آن جهانی یا «عنایت» و دولت این جهانی به تعبیر من «خوشبختی» را از هم تفکیک کرده است. به گمانم نمی توانیم تفسیر سعادت را بر همه مواردی که حافظ از واژه دولت با ترکیب های متفاوت استفاده کرده است؛ به کار ببریم. به عنوان مثال: دولت عشق ، دولت فقر، دولت دیدار، دولت هجر، دولت وصال، دولت قرآن ، دولت صحبت، دولت ملازمت، دولت غم، دولت بیدار، دولت رندان، دولت درویشان، دولت یار، دولت سرمد، دولت لطف سخن و طبع روان با دولت دنیا و دولت مستعجل متفاوت است. بروشنی پیداست که ما دچار و یا گرفتار محدودیت واژگان و یا ساحت و قلمرو واژه دولت برای پوشش دادن چنین معانی ژرف و گسترده ای هستیم.
« معانی هرگز اندر ظرف ناید!» ظرف واژه دولت و تفسیر سعادت گویی نمی تواند تمام تنوع ترکیب های دولت حافظ را دربر بگیرد. اگر بخواهیم در بین این تنوع ترکیب ها یکی را در دیوان حافظ بر صدر بنشانیم و دیگر ترکیب ها را در ذیل آن قرار دهیم، بی شک «دولت
قرآن » است که مثل آفتاب در منظومه دیوان حافظ نقش کلیدی و کانونی دارد و دیگر دولت ها ستاره هایی در مدار آفتاب دولت قرآن اند. دولت قرآن در حقیقت همان دولت دیدار است. دولت یار است. دولت سرمد است. انسان در پرواز و سیر معنوی و اسمانی خود، از منزلت های متفاوتی می گذرد. تنوع نام ها و یا صفات دولت در دیوان حافظ بیان منازل مختلف است. منشور رنگین بلورینی را تصور کنید با ابعاد متعدد. این منشور تابان دولت قرآن است و هر بعد یا هر تراش آن که جلوه ای دیگر دارد، دولت دیدار و دولت هجر و دولت وصل دولت فقر و دولت غم … می بینید! غزلیات حافظ مثل آینه خانه است. آینه ها دورتا دور و نیز در سقف هلالی و مقرنس ها چیده و یا نصب شده است. دولت با وصف های مختلف در هر آینه ای جلوه ای و تابشی دارد. و نیز نسبت جلوه ها و تابش ها با یکدیگر. دولت عشق با دولت دیدار و دولت قرآن و… با مفهوم و معنای بسیط روبرو نیستیم. دولت، واژه ای است که ظاهری دارد و باطنی و باطنِ باطنی هفت یا هفتاد باطن!
دولت دیدار، همان دولت تماشای هستی و تماشای یار و تماشای معشوق و تماشای سرمدی است.
دولت دیدار یا دولت تماشا، سایه در غزلی حافظانه سروده است:
چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این درِ تماشا که به روی من گشادی
درِ تماشا همان دولت دیدار است. چنان که در بیت نخست همین غزل:
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هر گز این غم ندهم به هیچ شادی
با دولت غم مواجه هستیم. که با هیچ دولت شادی نمی توان آن را عوض کرد.
دولت سرمدی! دولتی ست که از زمان موسوم و یا مرسوم فراتر می رود یا او را می برند! به تعبیر علامه طباطبایی:
من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
وقتی دولت فقر پیدا می کند، می شود خسی بی سر و پا. از خود چیزی و وزنی ندارد؛ آن گاه دولت سرمد می یابد و به دل دریا می رود. دولت وصل تحقق می یابد.
دولت قرآن، دولت عشق است. دولت دیدار است. نگاه انسان را دگرگون می کند. در واقع مهمترین وجه رسالت پیامبران تغییر دید انسان ها نسبت به هستی و جهان و انسان بوده است. نگاه الاهی، چنان که امام علی علیه السلام تفسیر کرده است. دیدن هر پدیده به صورتی است که پیش از دیدن آن پدیده نخست خدا را ببینیم. با آن پدیده خدا را ببینیم و پس از آن پدیده هم خدا را ببینیم! بدیهی است که خود انسان نیز برای خود او پدیده ای است که بایست «خود» را ببیند و بشناسد. پیامبر اسلام تمام کوشش و مجاهده اش این بود که چنان نگاهی پیدا کند. حقیقت اشیاء را ببیند، به تعبیر جلال الدین بلخی
بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس
تا نپوشد بحر را خاشاک و خس
گویی تمامی ظرفیت خواست و دانایی انسان در دیده و یا دیدار و نظرگاه او فشرده می شود. هایدگر در هستی و زمان، به دقت به این مفهوم نگریسته است.دیدنی که سایه اش بر سر شنیدن و استشمام کردن و لمس کردن هم می افتد. « بنا براین تجربه‌ٔ حواس به طور کلی حظّ بصر نامیده می شود.»
(مارتین هایدگر، هستی و زمان، ترجمهٔ سیاوش جمادی، ققنوس، تهران، ۱۳۸۶، ص، ۴۱۳-۴۱۲)
گویی هایدگر مفهومی از دیدن و دیده را در نظر دارد که در فلسفه الاهی ما، از آن به « حسّ مشترک» تعبیر می شود. مولوی البته در اوجی دیگر دیده را مطرح کرده است. او از محدوده شناخت حسی فراتر رفته است. چشم دیگری، چشمِ چشمْ مراد اوست. از این رو جان منکر، به دلیل بهره مند نبودن از همان نگاه دیگر، روی به انکار آورده است. انکار می کند، چون از آن دیدار دیگر به دور است!
چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر
پیامبر و به تبع او مؤمن، در نگاه خود به تعبیر صدرالمتالهین به «موازنه » راه پیدا می کند. موازنه بین عالم ملک و شهادت و عالم ملکوت و غیب، به افق دید روشن دیده ای جان بین می رسد. راز های قرآن را می شناسد. به تعبیر حافظ به دولت قرآنی می رسد. قرآن نه تنها مثل گنجی آیاتش با چهارده روایت در سینه اوست، بلکه فراتر از آن در دریای معانی قرآن زندگی می کند و از امواج نور می آشامد. به قله ای می رسد که به تعبیر صدرالمتالهین: « و یشاهد حقائق آیاته و انواره مما غفلت عنه کافة علماء الرسوم ، متفاسفة الحکماء المشهورون بالفضل و الذکاء» ( اسفار، ج ۹ ص ۳۰۲)
به منزلتی دست می یابد و حقیقت و روشنایی آیات را می بیند. آن چیزی را می بیند که از چشم تمام عالمان رسمی و فیلسوف نمایان حکیم که شهره به دانش و فضل اند، پنهان مانده است.
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق نتانی دانست
البته این مصراع آخر در دیوان های منتشر شده از جمله حافظ به سعی سایه، ندانی دانست آمده است. اما مرحوم حاج آخوند این مصرع را، نتانی دانست می خواند. می گفت ندانی دانست، روان نیست! نتانی به معنی نمی توانی، در گویش کردی-لری معمول است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)