دولت عشق (۹)


دولت عشق وجهی دیگر، تفسیری و یا تصویری دیگر از دولت قرآن، است. اسماء حسنی که هر اسم نیکو و زیبایی جلوه ای از خدای متعال است، متفاوتند،اما همه از زیبایی تو سخن می گویند!
عباراتنا شتّی و حسنک واحد
و کل الی ذاک الجمال یشیر
نام گذاری ها و جمله بندی ها متفاوتند، اما همه از زیبایی تو سخن می گویند! دولت قرآن و دولت عشق و دولت سرمد و… همگی جلوه هایی از حقیقت زیبای خدای آفریننده اند. به تعبیر هاتف اصفهانی در ترجیع بند آسمانی اش:
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
به اصطلاح شاهد وحدت در کثرت هستیم. دولت عشق در نگاه حافظ خود جلوه های رنگارنگ و متفاوتی دارد. می توانیم عشق را در دیوان او به سه مقرله عشق عارفانه، عشق عرفی و عشق رندانه تقسیم یا صورت بندی کنیم. عشق عارفانه، عشق سرمدی است. از ازل آغاز می شود و تا ابدیت امتداد پیدا می کند. واژه سرمد به معنی امر ازلی و ابدی و فرازمانی ست.
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد و ز سر پیمان نرود
همان جامی که ساقی در غزل : الا یا ایها الساقی به حافظ می نوشاند، جام عشق بود. —که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. طره زلفی که با گره گشایی صبا، گشوده شد و بوی نافه در مشام عاشق پیچید و از آن تاب زلف مست و دیوانه و دل خون شد. تفسیرش در همین بیت بود: — در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند!
حافظ در غزل دیگری به همین مفهوم ازلی و ابدی بودن عشق اشاره می کند. استدلال کلامی -فلسفی ظریفی هم دارد:
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
این سرچشمه ازلی بودن عشق که به دریای ابدیّت می پیوندد. در واقع از نخستین شعله آفرینش انسان عاشق که با درخشش آفرینش عشقو اغاز شده است. معنا پیدا می کند. معنی عشق در صورت انسانی که همان صورت الاهی ست و یا نشان و نماینده خداوندست، تحقق می یابد. از عدم تا اقلیم وجود و در اقلیم وجود تا ابدیت، راه عشق همان صراط مستقیم ساخته و پرداخته شده است. به عبارت دیگر، انسان عاشق است که با عشق چنین راهی را می سازد.
رهرو منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
با چنین گنج که شد خازن آن روح امین
به گدایی به در خانه شاه آمده ایم
در این دو بیت، پنج مقوله گنج یا دولت سرمدی و گنج عشق و گنج قرآن و گنج فقر و گنج وصل تفسیر شده است. توضیح این دولت ها یا گنج های پنجگانه:
یکم: رهرو منزل عشق، وقتی در راه قرار گرفته است و در صراط مستفیم است، خود را «رهرو» تلقی می کند به دولت عشق دست یافته است. عاشق است.
دوم: از عدم تا اقلیم وجود، یعنی دولت سرمد
سوم: گنجی که خازن آن روح امین- جبرئیل- است؛ همان قرآن مجید است. حافظ در غزلی دیگر قرآن را با عنوان گنجی که در سینه دارد، تعبیر می کند.
چهارم: به گدایی… یعنی دولت فقر
پنجم: به در خانه شاه، یعنی دولت وصل
چنین میناگری و پایه بلند نظمی آسمانی، آفریده کارگاه اندیشه و خیال شاعری است، که به گنج قرآنی راه یافته، و به تعبیر صدرالمتالهین، راز آشنای قرآن مجید شده است.
این رهرو منزل عشق، به ناگزیر یا بر حسب تقدیر در دامگه حادثه گرفتار می شود و در منزل دنیا درنگ می کند! می بایست، از عقبه دنیا بگذرد. تا به حضور برسد.ــ دع الدنیا و اهملها! فروگذاری دنیا، امری آسان نیست. گریز از عقبه نیست، گذار از عقبه است. « فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ماالعقبة، فكُّ رقبة» نخواست از آن گردنه دشوار بالا رود، تو چه دانی که آن گردنه دشوار چیست؟ بنده ای را آزاد کردن! ( البلد: ۱۱ تا ۱۳) آزاد کردن خود و تبدیل به بنده شدن، همان عقبه ای است که فراراه انسان عاشق است. حاج آخوند می گفت: «فردی در جستجو بود تا به کیمیا دست پیدا کند. به او نشانی دادند که در بیابانی دوردست در دامنه کوهی، عارفی زندگی می کند که کیمیا شناس و راز دان است. رفت و آن عارف را یافت و به حضورش رسید. گفت به من کیمیا بیاموز! پرسید برای چه می خواهی؟ گفت: می خواهم تا خاک را طلا کنم. گفت من عمری جستجو کردم تا به این کیمیا دست پیدا کردم که طلا را خاک کنم!»
چنین کیمیاگری از عقبه خود گذشته است. مشکل هایی که حافظ در مصیر و مسیر عشق به آن اشاره می کند، همین دشواری ها و مصیبت های طریق است. مثل آن چه که بر سر راه مرغان منطق الطیر بود که می خواستند به سیمرغ برسند و حضور سیمرغ را دریابند. می بایست از بیابان های سوزان و دریاهای اتش بگذرند. —پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آ! یعنی گذار از عقبه. گذار از حیات طبیعی به حیات معقول و از حیات معقول به حیات مشهود و معشوق.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)