نشانه ها و نمونه های رندی حافظ (۱۳)

سوم:
چنگ با باده گویی همواره لازم و ملزوم یکدیگرند. حافظ تاکید می کند که:
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته اند بر ابریشم طرب دل شاد
ابریشم در این بیت، به تارهای چنگ که گاه به غیر از موی اسب از ابریشم نیز تعبیه می شد، یا رشته های ابریشم که مثل طره هایی پریشان از پیشانی چنگ آویزان بود، اشاره دارد. بدیهی ست که در وقت نواختن این رشته ها نشانی از پریشانی زلف ساقی بود. به گوشه موسیقی هم اشاره دارد، استاد جلال همایی، به گوشه ابریشم در موسیقی ایرانی اشاره می کرد که نشانی از آن نمانده است، به رشته ابریشمین شادی هم !
و نمونه ای دیگر:
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می
ز شهر هستی اش کردم روانه
نگار می فروشم جرعه ای داد
که ایمن گشتم از مکر زمانه
ناگاه با این غزل روبرو می شویم که:
اگر چه باده فرحبخش و باد گل بیزست
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیزست
صراحی یی و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایّام فتنه انگیزست
دو واقعه متفاوت و متضاد در برابر هم قرار می گیرند. باده را بایست با نوای چنگ نوشید و دل را به ابریشم طرب پیوند داد، و عقل را از شهر هستی روانه کرد. در سوی دیگر در خاموشی و خلوت بدون نوای چنگ بایست عاقلانه باده نوشید. در بیت:
و گرنه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی ازاین ورطه بلا ببرد
حافظ رند با ورطه بلا رویاروست. می خواهد کشتی را از این ورطه نجات دهد. یعنی جان خود و همراهان را نجات بخشد. عقل مست است که یاری می کند تا لنگر کشتی را رها کنند و کشتی بر موج بنشیند و برود. نکته ای که در این بیت، شایسته تامّل است، فعل فروکشیدن است که ظاهرا با به آب انداختن لنگر و پهلو گرفتن کشتی در ساحل یا توقف کشتی در دریا نسبتی دارد، لنگر فروکشیدن یعنی لنگر انداختن، شفیعی کدکنی فروکش کردن را به اقامت معنا کرده ند. نوشته اند: « شاید این تعبیر از فروکشیدن عنان مرکب به وجود آمده باشد.» ( این کیمیای هستی، ج ۲ ص۲۴۸)
در این صورت فروکش کردن لنگر هم می تواند قر ینه دیگری بر همین معنی اقامت و یا توقف کشتی باشد. در حافظ خانلری، غزل شماره ۱۲۵، در نسخه های مورد مراجعه ایشان همگی همین تعبیر فروکشیدن را به کار برده اند. البته فروکشیدن لشکر هم در نسخه های ب و د آمده است، که پیداست بی وجه است. آیا فرو کشیدن در اصل فرا کشیدن نبوده است؟ فروکشیدن لنگر، یعنی به آب انداختن لنگر کشتی و فرا کشیدن بر عکس برای حرکت کشتی ست. در این بیت قرار است کشتی از ورطه رها شود. البته فروکشیدن لنگر که نیازی به مستی عقل ندارد! مستی و شور در تناسب با حرکت در دل دریا معنی پیدا می کند. موسیقی و آوای بیت را هم دقت کنید. وقتی می خوانیم فروکشد، انگار بیت با واو فرو توی چاله می افتد، یا کشتی می ایستد. با الف فرا، انگار بادبان افراشته می شود و کشتی به حرکت در می آید.
البته فعل فروکشیدن به معنای آزاد و رها کردن هم هست، در نظامی آمده است. مثل:
با تو زمین را سر بخشایش است
پای فروکش که آسایش است
به قرینه آسایش، بایست فروکش را رها کردن و ازاد کردن و یا دراز کردن پا تلقی کرد.

اگر بخواهیم قدر مشترکی برای این دو روایت حافظ بیابیم. همان راه و رسم رندی ست. امیر مبارزالدین آمده است، حافظ در دهه سی عمر خود، یعنی در سال های بلوغ نشاط و گل عمر خویش است. در همین ایام، میکده ها را بسته اند و ناموس عشق و رونق عشّاق برده اند. زمانه همچو چشم صراحی خونریز است. باده در روزگاری باده نوش را دمی ز وسوسه عقل بی خبر می داشت. اکنون بایست به عقل نوشد. این دو مضمون متفاوت حضور و غیاب چنگ و عقل در باده نوشی، روایت رندی حافظ در شرایط و مقتضای متفاوت زمانه است. در این فضای تنگ و سیطره تزویر و ریا و ستم، بدیهی است که رند خلوت می گزیند و نوای چنگ نه تنها خاموش می شود که:
گیسوی چنگ ببرّید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند
گیسوی چنگ می تواند تمثیلی از ابریشم طرب باشد. به تعبیر نظامی:
چو بر زخمه فکند ابریشم ساز
در آورد آفرینش را به آواز

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)