سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد! (۱۹)

غزل : « سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد» غزل کانونی و کلیدی در شناخت زاویه دید حافظ و تعریف و تفسیر او از جام جم است. منوچهر مرتضوی در «مکتب حافظ »نکته نابی نوشته است:
« برای این که جام جم حافظ را بشناسیم، باید دست در دامان جام جم همو بزنیم!» ( مکتب حافظ، ص ۱۵۶)
بدیهی ست که برای شناخت حافظ و فهم غزلیّات حافظ می بایست به حافظ رجوع کنیم. چنان که برخی افرادی که البته حافظ شناس نبوده و مدعی هم نیستند، وقتی برای شناخت حافظ از بیگانه تمنای راه و رسم شناخت کرده اند. به بیراهه افتاده اند. عبدالحسین زرین کوب که از مفاخر فرهنگ و ادب و زبان فارسی ست و به تعبیر شفیعی کدکنی، هر فصل کتاب « از کوچه رندان » او خود یک کتاب است، نویسنده محترم نوشته است، ازکوچه رندان تک نویسی است و زرّین کوب به رندی حافظ راه نبرده است. ایشان که برده اند، ازرق را رنگ جامه فرشتگان تفسیر کرده اند. به همین سادگی!
مثل درخشش ستارگان، در آسمان بلند و درخشنده، در غزل های متعددی از دیوانِ حافظ شاهد تابش ستاره جام جم هستیم. این ستاره ها با هم نسبت دارند. پراکنده و پریشان به نظر می رسند، اما همگی در هندسه ای آسمانی و تقدیری الاهی سامان یافته اند. غزلِ سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد؛ مثل آفتاب است. آفتابی که گویی تمامی آن ستارگان در مدارهای مختلف و با فاصله های متفاوت بر گرد او گردش می کنند. نخست ضرورت دارد، به غزل بپردازیم. سپس نسبت ستارگان با آفتاب غزل را شناسایی کنیم.
علامه طباطبایی در تفسیر قرآن مجید، برخی آیات را آیات محوری و کانونی در شناخت قرآن تفسیر کرده اند. به آن آیات عنوان« غُرَر آیات » داده اند. غرر آیات در واقع آفتابی هستند، که به ماهِ دیگر آیات که متشابه اند یا متشابه می نمایند، روشنایی می تابانند. به عنوان نمونه، آیه: « لَیس کَمِثلِه شَیئی» ( الشوری: ۱۱) از زمره غرر آیات است. با شعاع آفتاب این آیه بر آیه متشابه : «وَ قالَت الْیَهودُ یَدُاللهِ مَغْلُولَة » (المائدة: ۶۴) یهودیان گفتند دست خداوند بسته است! نور می تابانیم. خداوند ی که مانندی ندارد، یا لطیفتر، مانندِ مانندی ندارد. در این صورت نمی تواند « دست» داشته باشد. پس ترکیب « یدالله» مجازی و استعاره است.
غزل را از دیوان حافظ قدسی انتخاب کرده ام، چرا؟ این دیوان را نخستین بار در خانه مرحوم حاج آخوند دیدم. چاپ سنگی و با خط خوش نستعلیق و حاشیه های شکسته- نستعلیق رمز آلود! سال ها بعد در خانه حاج اقا رحیم ارباب در اصفهان هم همین حافظ را دیدم. با آیت الله محی الدین حائری شیرازی نیز در سال ۱۳۶۰ از روی همین حافظ می خواندیم. نمی دانم چگونه بگویم، اما گویی این حافظ برای من اشنا تر و دلنشین تر بوده و هست! به عنوان نمونه همین غزل که در دیوان قدسی به شماره ۲۰۵، در دیوان حافظ قزوینی -غنی شماره ۱۴۲، حافظ خانلری شماره ۱۳۶، حافظ به سعی سایه شماره ۱۳۷ منتشر شده است. تفاوت هایی دارد. نخست غزل را به روایت تصحیح قدسی ببینید:

 
(۱) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
(۲) گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
(۳) بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
(۴) مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد
(۵) دیدمش خرّم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
(۶) گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
(۷) آن همه شعبده ها عقل که می کرد آن جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
(۸) گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
(۹)آن که چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت
ورق خاطر از این نکته مُحَشّا می کرد
(۱۰) فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
(۱۱) گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
بیت های ۳ و۷ و ۹ در حافظ قزوینی-غنی و بیت های ۳ و ۷ در حافظ خانلری وجود ندارد. هر سه بیت در حافظ سایه آمده است. یعنی حافظ سایه و قدسی از لحاظ تعداد بیت های غزل، ۱۱ بیت مثل همند، ترتیب بیت ها اندکی تفاوت دارد. به نظرم هر سه بیت محذوف در حافظ قزوینی-غنی و خانلری حافظانه اند و در ساختار غزل نقش دارند. این غزل از جمله غزل هایی ست که می توان رابطه معانی بیت ها را به روشنی با یکدیکر سنجید و تفسیر کرد. همانگونه که حافظ در طول عمر خود، در دوره ای پنجاه ساله گاه کلمات و ترکیب ها را در غزلیاتش تغییر می داده است و همواره به حسن روزافزون غزل باور داشته است. چه بسا که در طول سالیان سال، بیت هایی را بر غزل هایی افزوده و یا حتا کاسته باشد. مثل کتاب مکتب حافظ، منوچهر مرتضوی که چاپ نخست آن که در سال ۱۳۴۴ منتشر شد، با چاپ چهارم که حدود چهل سال بعد برای بار چهارم چاپ شده است؛ متفاوت است!
بیت نخست این غزل که خوشبختانه در همه نسخه ها وجود دارد و از نظر واژگان یک سان است. معانی مختلفی را در خود جمع کرده است.
سال ها!؟
«سال ها» در این غزل و یا غزل« سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود.» و یا واژه «دوش» در برخی ازغزل هایی که با «دوش» آغاز می شود، مثل: ‌«دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند.» و « دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.» به معنای زمان عرفی نیست. گاه فرازمانی است. مثل:
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
تا ترک آبخَورد کند طبع خوگرم
آبخَورد به معنای روزی و نصیب یا بهره است. یعنی من که نمی توانم از سر سفره عشق تو برخیزم، طبیعت و طینت من همین است.از سر سفره وجود مگر می توان برخاست؟
مدام خرقه حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود طینت او
این بیت حافظ ترجمه هنرمندانه حافظانه آیه کریمه فطرت است ،
( الروم: ۳۰)
خرقه حافظ همان پیکر اوست، که در گرو جام جم عشق است. پیداست ما از مسیر و یا دهلیز زمان بیرون جَسته ایم. سخن از جانی و جهانی دیگر است. مثل همان جان و جهانی که به روایت دوست متفکر و لطیف دایوش شایگان، علّامه طباطبایی دست ایشان را گرفت و جان ایشان را به فرازمان و فرامکان برد! البته: « مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت!»

دل:
دل هم نشانه و نماد معشوق است و هم عاشق! انسان هم معشوق است و هم عاشق. در سوانح العشاق، امام احمد غزالی به این هر دو وجه توجه کرده است. از بایزید روایت می کند که گفته بود:

« چندین گاه پنداشتم من او را می خواهم، خود اول او مرا خواسته بود. یحبهم پیش از یحبونه بود.» (۱)
در تفسیر همین سخن بایزید، صد سال می توان سخن از زلف یار و رمز عشق گفت! اگر حدیث قدسی: « کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّا، فَاَحبَبْتُ اَنْ اُعْرَف، فَخَلَقْتُ الخَلْق لِکَی اُعْرَف» قلب عرفان نظری بدانیم، این آیه کریمه « قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعوني يُحْبِبْكُم الله» ( آل عمران: ۳۱) که پایانی ندارد؛ روح عرفان نظری است.


ـــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:

(۱). دو رساله عرفانی، احمد غزالی و سیف الدین باخرزی، به کوشش ایرج افشار، انتشارات فرهنگ ایران زمین، تهران ۱۳۵۹ ، ص ۳۶

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)