پیر مغان (۲۹)

تركيب پیر مغان که توسط حافظ، به مفهوم تازه ای تبدیل شده است. شایسته دقت در تحول احوال این واژه است. درست است که گاه واژه بر جای می ماند. اما مفهوم و مصداق آن تغییر یا تطور می پذیرد. مثلا واژه چراغ از هزاران سال پیش تا به امروز، مفهوم و مصداقش تغییر کرده است. نسل ما چراغ موشی و یا فانوس و چراغ گردسوز را دیده ایم و با این گونه چراغ ها زندگی می کردیم. چراغ موشی در گوشه طویله بود. که چشم چشم را نمی دید. کبریتی کنارش بود.امروز وقتی با جوانان صحبت می کنید، تصویری از این گونه چراغ ها ندارند. تصور کنید، که در شهر ها، چراغبان ها، فانوس های آویخته بر دیوار خیابان و میدان و بازار را روشن می کردند. واژه مغان نیز چنین سرنوشتی داراست.
در سه دوره تاریخی، در ایران این واژه دیده می شود.

یکم: در آیین میترائیسم یا کیش مهر، مغ به عنوان روحانی در این کیش شناخته می شده است.
علامه طباطبایی سروده است:
پرستش به مستی ست در کیش مهر
برون اند زین جرگه هشیارها
آیا مغان که کیش مهرپرستی و مستی را ترویج می کردند، نسبتی با می لعل و باده به قول حافظ پیدا نمی کنند؟
دوم: در دوره مادها، مغان نام طایفه یا تیره ای بوده است، که به امور دینی و آئینی می پرداخته اند. در دانشنامه دین که به سرپرستی میرچا الیاده منتشر شده است. مقاله مغان را پژوهشگر ایتالیایی گرادو گنولی نوشته است. برغم برخی بی دقتی ها، مقاله خوبی است. معنی مغ را عضو طایفه تفسیر کرده است. این معنی بعدا به عضو طایفه ای که شغلشان امور دینی و آئینی بود، تفسیر شده است. (۱)
چنان که می دانیم در ایران باستان و متون اوستایی و پهلوی از نظام طبقه بندی اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی ایران سخن گفته شده است. طبقه روحانیان معمولا به عنوان مهمترین طبقه و دردرجه اول مطرح می شده است. در کتاب اوستا، یک بار واژه « مغ آزار» آمده است. در عهد عتیق نیز در کتاب ارمیا پیامبر این واژه دیده می شود.
هرودت در تاریخ خود از مغان به عنوان یکی از طایفه های شش گانه در ایران باستان سخن گفته است. به نقش مغان و کارکرد دینی آنان نیز اشاره کرده است. هرودت سه عنوان شایسته تامّل در باره مغان به کار برده است. غیبگویی، کهانت و خوابگزاری، که هرسه عنوان نسبت نزدیک با هم دارند. نقش دیگر مغان، راهنمایی و اندرز دادن در سه سطح به توده مردم، به برگزیدگان و به خاندان پادشاهی بوده است. واژه «اندرزبد» مثل موبد و هیربد، نشانه مقامی روحانی و دینی است که کارش هدایت و ارشاد است. به تعبیر حافظ:
گر پیر مغان مرشد ما شد چه تفاوت
در هیچ سَری نیست که سِرّی ز خدا نیست
در عهد جدید، در داستان تولد عیسای مسیح علیه السلام شاهد سفر سه مغ از شرق به فلسطین هستیم. در ترجمه فاخر و پر لطف پارسی کتاب مقدس از آن سه روحانی زردشتی یا مغ با عنوان مجوسیان تعبیر شده است:
« و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیّه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند* کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم» مغ ها به خانه مریم می روند در برابر مسیح نیایش می کنند و هدایای خود را که طلا و کُندر و مُرّ بود به مریم می دهند. هیرودیس مغ ها راتعقیب می کند، آن ها از اورشلیم می گریزند و به ایران باز می گردند. ( انجیل متّی و انجیل لوقا، باب دوم) در اناجیل به زبان انگلیسی از آنان با عنوان مگی (Magi) نام برده شده است، در انجیل ترجمه لوتر از مغان زردشتی با عنوان خردمندان یا حکیمان یاد شده است.(die Weisen vom Morgenland) واژه جادو و جادوگر و مغناطیس در زبان های اروپایی از همین واژه اوستایی مغ ریشه گرفته اند. تمامی ویژگی ها دلالت می کند که آنان از ایران رفته اند و نه از سرزمینی دیگر.
یکم؛ واژه مگی همان مغ است، که در زبان اوستایی «مگو» یا «مغو » است. این واژه به زبان یونانی به شکل مفرد «μάγος» و به شکل جمع « Μάγοι» ترجمه شد. در زبان لاتین هم تقریبا همین شمایل و آوا را داراست. در زبان آرامی « مجوشا» و در زبان عربی به «مجوس» تغییر یافت. در متون ادبی ما واژه مجوس به عنوان زردشتی و یا روحانی زردشتی آمده است. جلال الدین بلخی در مثنوی:
از ذوق آتش دل و ز سوزش خوش دل
آتش پرست گشتم اما نیم مجوسی
پیداست مولوی، مجوسی را به عنوان زردشتی تلقی کرده است. البه باور او مبنی بر این که مجوس یا زردشتیان آتش پرستند، دقیق و درست نیست. گویی مولوی بر اساس فهم عرفی خود این نسبت را به مجوس و زردشتیان داده است، نیایش در برابر آتش به معنای پرستش آتش نیست. چنان که نیایش مسلمانان در برابر کعبه و بوسیدن حجر الاسود به معنای پرستش سنگ نیست. خاقانی و نیز نظامی بار ها واژه مجوس را کتلب های پنجگانه خویش به ویژه در «خسرو شیرین» و «شرف نامه» به کار برده است، تعبیر« پیرِمجوس» را در شرف نامه در بزم اسکندر با نوشابه به کار برده است. در وصیت نامه اسکندر:
فرو شستم از مُلک رسمِ مجوس
بر آوردم آتش ز دریای روس
عطار هر دو واژه مغ و مجوس را در غزلی مطرح کرده است:
ای ساقی از آن قدح که دانی
پیش آر سبک مکن گرانی
بگذر تو ز خویش و از قرابات
پیش آر قرابه مُغانی
در عقل مُغیش تا نبینی
و زعلم مجوس تا نخوانی
(غزل شماره ۸۰۶)
دوم: امکان پیش بینی وآینده خوانی می بایست در یک فضا و ظرفیت تمدنی و فرهنگی اتفاق بیفتد. چنین تناسبی در ایران روزگار تولد مسیح وجود داشت. هرودت هم مغان را غیبگویان و کاهنان و خوابگزاران تفسیر کرده است.
سوم: هدایایی که برای مسیح بردند، از ایران و یا هند می توانست بوده باشد که با توجه به قرینه های اول و دوم از ایران بوده است.
چهارم: در برخی منابع نام هر سه مغ ذکر شده است. می توان ریشه های پارسی این نام ها را بررسی کرد.
در درجه بندی روحانیان در ایران ساسانی، که تا حدودی نوع درجه بندی روحانیان در آئین و سنت تاریخی شیعه را به ذهن متبادر می کند. پس از موبدان موبد ( آیت الله العظمی) و هیربدان هیربد (ایت الله) دستوران و ردان و مغان قرار می گرفتند. بدیهی است که دقیقا نمی توان این مرتبه یا درجات علمی و یا پایگاه معنوی و اجتماعی روحانیان ایران ساسانی و شیعه را متناسب یا منطبق دانست.

ــــــــــــ
پی نوشت:

(1) the Encyclopedia of Religion,vol 9 p79
و نیر نگاه کنید به مقاله بسیار دقیق و پرنکته دکتر کتایون فکری با عنوان: « وظایف دین مردان در ایران باستان » در مجله علمی - پژوهشی، پژوهش های تاریخی دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، شماره بهار ۱۳۸۸

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)