پیر مغان (۳۰)

در دوران اسلامی و حاکمیّت خلفای راشدین و اموی و عباسی بر ایران، مغان در وضعیّت جدیدی قرار گرفتند. چنان که می دانیم. فاتحان مسلمان آتشکده ها را از میان نبردند، یا آتشکده های بزرگ و معروف بر جای ماندند. در گوشه و کنار ایران بزرگ آتشکده ها برپا بود، منتها کم رمق و یا بی رونق. حتی فاتحان مسلمان بت های بودا، خنگ بت و سرخ بت در بامیان را ویران نکردند. ابو ریحان از این دو بت با عنوان «صنمی البامیان» یاد کرده است. طالبان با دینامیت و آرپی جی بت ها را ویران کردند. شراب تحریم شده بود. اما زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان می توانستند در جامعه و محلّه و خانه خود شراب بیندازند یا بسازند. شراب فروشی در محلّه های آنان رواج داشت. پیداست که پیروان دیگر ادیان از جمله مسلمانانی که اهل عیش و باده نوشی بوده اند، به این محله ها رفت و آمد می کرده اند.. خرابات نام و عنوان چنین محله هایی بود. بدیهی است که واژه مغان و خرابات تا قرن پنجم و ششم هجری بار مثبت نداشته است. نخستین بار در اثار ابوسعید ابوالخیر و سنایی و بعد عطار و مولوی نشانه های تغییر معنا و جهت را در این واژه ها می بینیم. در دیوان حافظ، شاهد نقطه اوج و معماری منظومه نوین این واژگان هستیم
سنایی غزلی زیبا و خوش ترکیب و خوش موسیقا با مطلع:
ای ساقی می بیار پیوست
کان یار عزیز توبه بشکست
سعدی غزل:
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
را در همین حال و هوا و وزن سروده است. سنایی در بیت پایانی غزل از « زنّار مغانه » سخن گفته است:
بنهاد ز سر ریا و طامات
از صومعه ناگهان برون جست
بگشاد ز پای بندِ تکلیف
زنّار مغانه بر میان بست
تعبیر زنّار مغانه، درواقع در هم امیختن نشانه های سنت و فرهنگ آئین های زردشتی و مسیحی ست. چنان که در بیت:
با مغان اندر سفالی باده خور
دست با زردشتیان در جام کن
پیداست سنایی مغان را زردشتی می دانسته است. در دیوان سنایی نشانی از دیر مغان و پیر مغان نیست.
عراقی هم از «می مغانه » و « دیر مغان » و نیز « خرابات مغان» سخن گفته است، اما از « پیر مغان » نشانی در دیوان او نیست.
این واژگان در دیوان غزلیات شمس شوری دیگر یافته است. مانند:
این صورت بت چیست اگر خانه کعبه است
وین نور خدا چیست اگر دیر مغانه است
غزل حافظ:
در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
تناسب مفهومی با غزل شمس دارد.
اما مغان در دیوان شمس با رویکرد و معنای منفی هم به کار رفته است. مانند:
یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و تُرُش
چون لحد و گور مغان تنگ دل افشار و ترش
و :
حمله شیر یاسه کن کلّه خصم خاصه کن
جرعه خون خصم را نام می مغانه کن
مولوی تعبیر پیر مغان را نیز یک بار در دیوان شمس به کار برده است:
شو گوش خرد برکش چون طفل دبستانی
تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
به عبارت دیگر، تنها در دیوان حافظ است که منظومه: پیر مغان، دیر مغان، خرابات مغان، کوی مغان، سرای مغان، مجلس مغان، می مغانه،
مذهب پیر مغان و دولت پیر مغان، شکل می گیرد. منظومه ای که کوچکترین خدشه ای در آن نمی توان یافت. امام فخر رازی در تفسیر سوره قریش به نکته بسیار جذاب و راهگشایی در فهم قرآن مجید اشاره کرده است. این نکته در واقع می تواند، به مثابه ستاره راهنما برای شناخت قرآن و در بحث ما شناخت حافظ و غزلیات او به کار آید. قرآن مجید از تناسب و هماهنگی و یا هارمونی آیات با یکدیگر در کلام الله مجید یاد کرده است. امام فخر رازی ( د. ۶۰۶ ق) نوشته است: «لأنَّ القُرآن كُلّه كَالّسورة الواحدة و كَالآية الواحدة يُصَدّق بَعضها بَعضاً ويُبَينُ بَعضها مَعنى بَعض»
تمام قرآن به مثابه یک سوره و یک آیه است، که بعضی از آیات دیگر آیات را تصدیق و تبیین می نماید. در بحث سبک حافظ و ساختار غزلیات دیوان او در این باره بیشتر توضیح خواهم داد. همین نمونه فرهنگ مغانه که حافظ آفریده است. و پیر مغان در کانون آن است، شاهد مناسبی برای این ادّعاست که حافظ معماری نوینی آفریده است. معماران عناصر کار و ساخت خویش را از دیگران گرفته اند، البته گاه خود در ساخت ماده بنا، یا نقاشان در افرینش رنگ نوآوری هم داشته اند. اما میکل آنژ که خودش سنگ نساخته است. او سنگ را معماری کرده است، موسی را از سنگ سپید بیرون آورده است و بعد به موسی نگریسته و با چشمان اشکبار گفته است: موسی برخیز! کاری که حافظ کرده است همین است، غزل را به جایی رسانیده است، به غزل گفته است: پرواز کن!
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص اورد مسیحا را
و:
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
و:
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
غزل از باغ خلد تا زهره تا عرش پرواز کرده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)