شب قدر حافظ (۳۳)


همچنان در قرنطینه ایم. ویروس کرونا آرام و مستدام در تمام گوشه و کنار جهان قربانی می گیرد. تا به حال علم و تکنولوژی که راست قامت ایستاده بود و فریاد « من هستم! » گوش فلک را کرکرده بود و گمان می کرد که حکم بر ستاره می کند، اکنون با آوایی خسته و گرفته و نیمه خاموش می خواند: « این منم طاووس علیّین شده!» هنوز نتوانسته حریف کرونا شود!
تا امروز سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ماه، میلیون ها نفر به کرونا مبتلا شده اند. جهان نیمه تعطیل ، میدان ها و خیابان های شهرهای بزرگ خلوت و خاموش است. تا کنون عدد قربانیان کشورهایی که بیشترین تعداد قربانی را دارند:
آمریکا ۶۹/۹۲۱
ایتالیا ۲۹/۰۷۹
انگلستان ۲۸/۷۳۴
اسپانیا ۲۵/۴۲۸
فرانسه ۲۵/۲۰۱
بلژیک ۷/۹۲۴
برزیل ۷/۳۶۷
آلمان ۶/۹۹۳
ایران ۶/۲۷۷
مثل ستون بالا و پایین رونده نرخ بورس شده است. گاه نام کشوری در این ستون بالا و پایین می رود. هر عددی جان انسانی است که از دست رفته است. از سوی دیگر طبیعت نفسی تازه کرده و هوا پاک شده است. بارندگی در ایران، رونق گرفته است. فیلمی از اصفهان و زاینده رود دیدم گویی اصفهان دهه پنجاه بود. زاینده رود زنده و تپنده، خروش زاینده رود! این صدا مدت ها بود که خاموش شده بود. ترامپ رئیس جمهور امریکا که همیشه با باد و بروت از پیشرفت های اقتصادی و بالا رفتن نرخ اشتغال در دوران مدیریت اش سخن می گفت، مثل عروسک های رنگین بادکنکی در دیسلنی لند، که اسباب قهقهه و قاه قاه کودکانند، اکنون بادش فرونشسته، مثل مترسکی یک وری و کج و کوله، از قد و قامت و ریخت افتاده است. ترامپ گفته است: تعداد درگذشتگان ویروس کرونا در آمریکا، کمتر از صد هزار نفر خواهد بود! تا به حال تعداد کشته شدگان آمریکایی از کرونا از تعداد کشته شدگان آمریکایی در جنگ ویتنام و حادثه نهم سپتامبر ۲۰۱۱ بیشتر شده است. نمی دانم در افق چه آینده ای خواهد درخشید، اما می دانم: «عَسی اَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً و هو خَیرٌ لَکُم» چه بسا که برغم رنج ها و درد ها، در انتهای این راه ناهموار تاريك و دهشت زا، نوری بتابد.
***
این بخش از یادداشت هایم، می بایست در شماره های بعدی قرار گیرد. دریغم آمد، حال که به حال و هوای شب های قدر نزدیک می شویم. این بخش را زود تر ننویسم. مثل سینماگران که دستشان در ضبط سکانس ها باز است. ممکن است سکانس بیستم فیلمنامه، در نوبت سوم ضبط شود.
***
بدون شک حافظ می تواند با نگاه جان بین الاهی و معنوی، با بیت الغزل معرفتش، بر تلالو شب های قدر ما بیفزاید.
روشنایی و لطف و ظرافت غزل او رنگ و بوی قرآنی دارد.
شب قدر است و طی شد نامه هجر
سَلامٌ فِیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر
حافظ به شب قدر باور دارد؟ شب قدر چه شبی است؟ در شب قدر چه اتفاقی می افتد؟ حافظ در شب قدر چه دیده است؟ حافظ که با پرواز بلند دیده جان بین خویش مي بيند :
کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم.
چه سحری دیده است؟ سحر شب قدرش چگونه بوده است؟ مبارک سحر و فرخنده شب، چگونه بوده است؟ می توان در چنان حال و هوایی دم زد؟
به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن
کس آن کرشمه نبیند که من همی نگرم
کدام کرشمه را دیده است؟ ما هم می توانیم در چنان مبارک شب و فرخنده سحر، هم بال با حافظ، بارقه ای از آن سحر و پیامی از صبا و کرشمه ای از بت را شاهد باشیم؟
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
مرغ خیال حافظ در کدام افق و آسمان پرواز کرده است؟ آن نقش های نو شونده دم به دم چیست؟ از کجاست؟ چه ها دیده است؟ چرا راه خیال ما را نقشی از روی محبوب نمی زند! آیا خواجه شیراز بلکه خواجه جهان و کیهان به ما راهی نشان می دهد؟
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
خداوند حافظ را به تماشاگه راز برده است. هر دم کرشمه ای و هر دم نقشی و بوی صبا و تطاول گیسوی یار و جان دم به دم نوشونده حافظ… او با چنین پایه و مایه ای از مقام، شب قدرش چگونه بوده است؟ آن شبِ غزل: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» کدام سحر و کدام غصه؟ در لحظات قدسی آفرینش این غزل ، حافظ چه احوالی داشته است؟ غصّه حافظ چیست، برای چیست؟ ما هم وقتی به خود می اندیشیم، در درون مان چشمه غصه ای روییده است، که جریان خروشنده آبش، تمام وجودمان را آبادان کند!؟ ما هم می توانیم چنان شب قدر حافظانه ای داشته باشیم؟ راز شناخت حافظیّت حافظ، رمز آشنایی با او، رسم همدلی با او، راه فهم حافظ، از همین درک شب قدر او، درک غصّه او و تماشای پرواز او می گذرد.
بدیهی است که کانون این بحث سوره مبارکه قدر در قرآن مجید است. سوره ای زیبا، پر لطف و میناگری شده، هم از لحاظ واژگان، موسیقی و نیز معانی. شب قرآن و انسان و زمان! شب پیوند آسمان با زمین، فرشته با انسان. شب تقدیر کار و بار جهان و شب سرنوشت! شبی که روشن ترین روز جهان است! به تعبیر شیخ محمود شبستری:
چه می گویم که هست این نکته باریک
شب روشن میان روز تاریک
حافظ در چند مورد به شب قدر اشاره کرده است. درخشانترین آن، غزل :« دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» است، این غزل به تعبیر دلپسند دکتر محمد معین، از جمله غزل های عرشی حافظ است. غزل عرشی حافظ در دیوان او، شبیه «غُرَر آیات» به تعبیر علّامه طباطبایی در قرآن مجید است. غزل راهی است به شناخت حافظ و دیوان او. پیش از درنگ در غزل حافظ. نگاهی به آن غزلی که غزل حافظ از آن سرچشمه جوشیده است، یعنی سوره قدر داشته باشیم. جلال همایی می گفت: « ما با صورت غزل حافظ روبرو هستیم. رنگ غزل را می بینیم. جان غزل و رونق غزل در جان رنگین حافظ درخشیده است. او چه وقت خوشی داشته است که چنین غزل هایی سروده است. باطن غزل در روح حافظ و ظاهر غزل در اختیار ماست. غزل از آسمان روح او به سرزمین واژه ها فرود آمده است.»
غزلِ غزل های حافظ ، قرآن مجید و غزلِ غزل مبارکِ سحر و فرخنده شب او سوره قدر است:
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾ سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾

به نام خداوندی که رحمتش همگانی و مهرش همیشگی است.
ما آن را در شب قدر نازل كرديم.
و از شب قدر، چه آگاهت كرد.
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
شب قدر فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى فرود آيند؛
تا دمیدنِ صبحِ شبِ قدر، صلح و سلام است.


چنان که در شمارگان آیات سوره قدر می بینید، آیه نخست مطابق روش معمول بدون شماره ذکر شده است. می بایست شماره داشته باشد. زیرا بسم الله در قرآن تکراری نیست! هر بسم الله، شعاع الوهیت و رحمانیت و رحیمیت متناسب با آیات همان سوره جلوه می کند. هر سوره بلکه هر آیه جلوه نُوی از اسم است. و هر بای استعانت، در هر بسم الله معنای متفاوتی دارد. وقتی خداوند هر قطره باران و هر گل، درخت، برگ گل و برگ درختی را که افریده است، تکراری نیست. چگونه ممکن است بسم الله تکراری باشد؟ دیدن تفاوت های گلبرگ ها و برگ ها، با چشم سر ممکن است و دیدن تفاوت های بسم الله و واژه ها که ممکن است در صورت ظاهر تکراری و همانند به نظر برسند، با بصیرت و چشم باطن.
مرحوم آیت الله حاج اقا رحیم ارباب، باور داشت: «عالم هستی تجلّی رحمانیت و رحیمیت خداوند است. رحمتی که همگان را فراگرفته است. همه صاحبان خرد، به هر درجه ای که خردمندند، چه کسی گفته است، پروانه یا مورچه و یا زنبور از خرد بی بهره اند. قرآن که از حکمت مورچه سخن گفته است. تا ذراتی که یسبّحون بحمده. این رحمت همگانی و همیشگی ست. فروغ حق، رحمت اوست. جایی هم که به نظرما شر می رسد، پرده ای در پیش چشمان ماست. پرده که کناری رود، درست که ببینیم، غیر از رحمت نیست.»
از قرآن مجید با ضمیر «ه » و نه با اسم ، در آیه دوم یاد شده است. انزلناه، زمخشری در تفسیر کشّاف به نکته نابی اشاره کرده است: «أنه جاء بضميره دون اسمه الظاهر شهادة له بالنباهة والاستغناء عن التنبيه» خداوند با ضمیر بدون ذکر نام قرآن از قرآن یاد کرده است. زیرا خرد روشن وقتی سخن گفته می شود، با اشاره و بدون بیان نام ظاهری قرآن، به شکوه قرآن پی می برد! به گمانم این که حافظ در دیوان خود از پیامبر اسلام محمد مصطفی سلام الله علیه نام نبرده است، می تواند، نشانه ای از همین رویکرد باشد.« ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد!» استعاره ستاره و ماه و نگار برای پیامبر اسلام.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)